|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال اول | شماره ی اول | ژانویه 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
در انعکاس به مطلبی درباره ی دگرجنسگونگان ایرانی اشک بی صدا
مطلبی را در وبلاگ آقای آرشام پارسی خواندم. آنچه در آن متن در ارتباط با صحبتهای یک ترنسجندر نوشته بودید مرا ناگزیر کرد تا این مطلب را برایتان بنویسم امیدوارم آن را در سایتتان درج کنید. به نقل از یک ترنسجندر و تماس تلفنی وی گفته بودید: "اگر ترنسها میتوانند با شرایطشان در ایران کنار بیایند همانجا بمانند زیرا اینجا هم خبری از فرش قرمز نیست."
1- پیش از عمل تغییر جنسیت از آنجا که پذیرش یک فرد با جنسیت متفاوت از پوشش و آرایش ظاهریش از طرف خانواده و طرف اجتماع و نه حتی متصدیان امر پذیرفته نیست اولین و مهلکترین ضربه یعنی طرد همه جانبه به این افراد وارد میشود و همین موضوع باعث بی خانمانی، بی کاری و همچنین محرومیتهای تحصیلی اکثر این بچه ها می شود. این موضوع اگر چه درباره دیگر اقلیتهای جنسی نیز در ایران وجود دارد ولی قدر مسلم درباره افراد ترنس بدلیل تظاهرات بیرونی مشهود تر و جدی تر است. من بعنوان یکی از قربانیان این موضوع برای ادامه تحصیلات خود مجبور به داشتن زندگی کاملا دوگانه و نقش بازی کردن بوده ام که خود عوارض روانی و افسردگیهای شدیدی را برای من به همراه داشته است. تقریبا این کار برای اکثر ترنسجندرها یعنی زندگی دوگانه امری محال و غیر ممکن بوده و لاجرم محرومیتهای اجتماعی فراوانی را برای آنها به همراه میاورد 2- در مر حله ثانوی اکثر ترنسهای ایرانی بدون پشت سر گذاشتن دوره های روان درمانی و هورمونی و بدون مطالعه و اگاهیهای لازم برای رهایی از تحقیرهای اجتماعی و سر خوردگیهای مکرر تن به تیغ جراحی میسپارند. کدام جراحی؟ چنان چه شما بیش از همه مطلع هستید، جراحان ایرانی نه دانش کافی و نه امکانات لازم مرتبط با این جراحی را ندارند. در نتیجه جراحیهای انجام شده اکثرا ناقص بوده و نه تنها از بار و فشار های روحی وارده به این افراد نمی کاهد بلکه خود مزید بر علت می شود. دغدغه های روحی و روانی این افراد را چند برابر می کند تا جایی که بسیاری از این افراد سعی می کنند با فراموش کردن بلایی که بر سرشان آمده یعنی از دست رفتن احساسهای جنسی و در بسیاری از موارد حتی عدم توانایی برقراری ارتباط کامل با جنس مقابل، مسئله را دور زده و باز هم با شرایط تحمیل شده کنار امده و به زندگی ادامه دهند. 3- پس از فراغت از عمل ناقصی که شرح آن رفت مبارزه های جدید و طاقت فرسا به بمنظور تغیر ظاهر شروع میشود شاید بگویید این مشکل همه ترنسها و در همه جای دنیاست اگر چه مشکل در ظاهر مشکل واحدیست اما عمق فاجعه این جاست که تا پیش از این تغییرات هیچ امکان حضور مثبت این افراد در محیطهای کاری و اجتماعی ایران وجود نداشته و در نتیجه مجددا محرومیتهای جدی جدیدی را برای فرد ترنسجندر به همراه می آورد. بعنوان تجربه شخصی خدمتتان عرض میکنم بعد از عمل تغییر جنسیت در اکثر مراجعاتم به منظور کاریابی با وجود دانش کافی و مهارتهای لازم صرفا پس از فهمیدن موضوع تغییر جنسیت (به خاطر مطلب درج شده در انتهای شناسنامه و یا از روی قرائن و شواهد موجود در ظاهر یا صدا و یا حتی تحقیقات و یا گزیینش) صرفا به خاطر مشکل جنستی پذیرفته نشده و رد میشدم. و اگر لاجرم کاری هم بدست می آوردم همین که زنهای موجود در محیط کار مخصوصا آنها که از گرایشات مذهبی و متعصبانه قویتری برخودار بودند موضوع را می فهمیدند، ضمن کناره گیری از من با حاشیه سازی و مراجعات مکرر خود به مدیران مربوطه خواستار اخراج من میشدند. لاجرم مدیران بعضا علی رغم میل باطنی مرا اخراج می کردند. تهدیدها از طرف خانواده ها معمولا تا جایی ادامه می یابد که اکثر این افراد مجبور به زندگی های پنهانی و همراه با ترس، هم پیش و هم پس از جراحی میشوند. من یکی از قربانیان همین موضوع هستم تا جایی که حتی برای ازدواج پا پسر مورد علاقه ام نیازمند اجازه پدر بودم که بدلیل ترد و تهدید از طرف خانواده از داشتن چنین رضایتی محروم بوده و نتوانستم ازدواج موفقی داشته باشم. 4- این مخاطرات در پایان دو انتخاب محتوم را پیش پای اکثر ترنسهای ایرانی می گذارد، رهایی در خیابانها و فاحشگی در ابتدا برای تامیین حداقلها و بعد هم الودگی یا تن سپردن به خود کشی 5- اکنون که این سطور پایانی را می نویسم گلویم را بغض گرفته و با چشمانی اشکبار به عنوان کسی که برای دستیابی به حداقل های زندگی انسانی قریب به دو سالست در غربت جویای پناهندگی هستم و به هیچ وجه انتظار فرش قرمزی را نداشته و ندارم، و تمام تلاشهای خود را برای کنار آمدن با شرایط ایران را کرده ام، با یاد و خاطره دوست عزیز و نازنین از دست رفته ام خانم سین پیانیست و هنرمندی که پس از خروج من از ایران به دلیل فشارهایی که برخی از آنها را بر شمردم دست به خود کشی زد، چند سوال را از دوست ناشناس کاناداییم دارم که امیدوارم به من نه، به خودش پاسخ دهد: الف- آیا در کانادا هیج مدیری حق دارد با وجود داشتن دانش کافی مرتبط با موضوع کاری و تسلط بر زبان انگلیسی فقط به صرف موضوع جنسیتی کسی را از دست یابی به کاری که حق مسلم اوست محروم کند؟ ب- آیا این دوست عزیز و دیگر ترنسها ی کانادایی، جهت اسکان و اجاره جایی برای حداقل زندگی صرفا به خاطر موضوع ترنس بودن محروم میگردند؟ ج- آیا ترنسجندری دز کانادا مجبور میشود برای فرار از دست خانواده خودش یا دوست پسرش که او را تهدید به مرگ کرده اند زندگی مخفیانه داشته باشد؟ د- آیا کسی در کانادا اعم از زن و مرد به خود این اجازه را میدهد که یک ترنسجندر را با انگشت اشاره مورد تمسخر قرار دهد؟ ه- آیا در کانادا گروهای متعصب مذهبی وجود دارد که حضور یک ترنس را در جامعه بر نتابد و او را از علائم آخر زمان بداند و به خود اجازه تنبیه و تهدید یک ترنس را تا سر حد مرگ بدهد و- آیا در کانادا هم ترنسها پس از طرد از ناحیه خانواده بدلیل از دست دادن تنها پناه اجتماعی آنقدر اسیب پذیر می شوند که امکان هر سوء استفاده جنسی و اجتماعی از آنها فراهم شود؟ ز- آیا در کانادا هم انقدر اطلاعات علمی در باره ترنسها کم است که حتی آنها خودشان هم بدرستی خودشان را نشناسند چه برسد به اجتماع (البته برای دوست عزیزمان پاسخ به این سوال و بعضی دیگر از سوالات بدلیل ندانستن زبان چندان هم آسان نیست) ح- آیا در ایران ترنسها می توانند مانند آنها که در سایتهای مختلف می توان مشاهده کرد با آرامش به سطوح بالای اجتماعی و کاری با اتکا به قابلیتهای شخصی دست یابند؟ و در آخر آقای پارسی، شما به نقل از این دوست ناشناخته مان موضوع را چنان مطرح کرده اید که گویا پناهندگی مثل مقوله مهاجرت برای ترنسها یک موضوع و مو قعیت انتخابیست اما خدمت شما و دوست عزیزتان می گویم این تنها راه گریز و نجات احتمالی برای این بچه هاست. در حالی که دیگر اقلیتهای جنسی مانند گی ها و لزبینها تا زمانی که تمایلات جنسیشان را به طور علنی آشکار نکرده اند می توانند به کار و تحصیل و زندگی خود ادامه دهند. حالا اگر دوست گرامی من به مجموع سوالات فوق پاسخ مثبت بدهد باید بگوییم کانادا هم فاقد حقوق بشر بوده و آنوقت جای امنی برای هیچ دگرباش جنسی اعم از تزنسجندر گی لزبین و… یست و اگر پاسخ جز این است پس تو رو خدا با گفتن این گونه حرفها و تشویش اذهان، حداقل امکان پناهندگی را از ترنسها نگیرید و صدای اشکهای بی صدا را بشنوید. در اخر یک توصییه دوستانه نیز به آقای پارسی دارم و آن اینکه به جای درج اینگونه مطالب که بیشتر مناسب مجله های زرد و سرخ داخلی برای جذب خوانندگان بیشتر می باشد خواهشمندم با نگاهی علمی تر به مقوله ترنسها راه را برای شناخت این مقوله در سرزمین مادری هموار کنید و تا پیش از فراهم شدن این مهم به مجامع بین المللی این امکان را بدهید تا در پس بازتاب صحیح اخبار، اجهافات داخلی در حق این افراد که مسولیت آن را بعهده گرفته اید امکان پناه جویی آن ها را فراهم آورند.
|