Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال اول | شماره ی اول | ژانویه 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

 

آن كه مهاجرت نتواند

پوریا

 

ناديده گرفتن كساني كه نمي توانند مهاجرت كنند. نوشتن در مورد مهاجرت همیشه این خطر را دارد که دسته مهمی از افراد را که مهاجرت  نمی کنند را از قلم بیاندازیم آن دسته مهم که واقعیتهای پنهان مبدا مهاجرت را نشان مي دهد. بی کاری مهاجرت را تشدید می کند خوب به کجا؟ به هر جایی که کار باشد کره، کویت، آمریکا.... مهم نیست . آگر آزادی نباشد جنگ و قحطی و انقلاب باشد مهاجرت گریز ناپذیر است همه  این را می دانند و انقدر تکراری شده که اگرکسی خلاف آن صحبت كند احمق فرض می شود پس این پدیده تبدیل به چیزی مي شود که در همه مکانها و همه زمانها اتفاق می افتد یعنی نتیجه منطقی هر کدام از بحرانهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی دانسته می شود در فرانسه هم اگر این شرایط به وجود آید کم و بیش همین اتفاق خواهد افتاد. گیرم که مال ما شدیدتر از آنها رخ خواهد داد پس این نمی تواند عمق فاجعه را نشان دهد. همه این دلایل را می دانند و بر صحت آن تاکیید می کنند، از فاضل تا احمق. پس این نمی تواند حقیقت مهاجرت را رمزگشایی کند. آنقدر هم تکرار شده که دیگر گوش در برابر آن حساسیتی ندارد. برای همین مهاجرت برای کار و مهاجرت مغزها مثل موقعیتی شده که همه آن را طبیعی و حق خود می دانند. اما باید قضیه را بیشتر واکاوید، تفاوت شرایط یهودیان روسی و یهودیان آلمانی این مسئله را به خوبی نشان می دهد. درنیمه اول قرن بیستم یهودیان روسی شرایط سختی داشتند و به دلیل تبعیضاتی که در حقشان می شد بسیاری از آنها دست به مهاجرت زدند اما موجودیتشان پا برجا بود و برای شرایط بهتر که بیشتر تحت تاثیر شرایط  خطیر اقتصادی و سیاسی آن دوره بود، مهاجرت صورت گرفت. اما یهودیان آلمانی اینگونه نبودند هویت انسانیشان را از آنها گرفته بودند و جامعه باید فکری برای این نا مردمان انجام می داد که راه حل نهایی نتیجه آن بود در این میان آنچه مهم بود تایید خیل عظیم مشایخ و عوام آلمان بود که فاجعه را عمیق تر می کرد، اینکه هیتلر چه کرد را همه می دانند اما تاییدی که جامعه بر این نگرش داشت مهم است.  مهاجرتی که از دل این شرایط بیرون زد مهاجرتی فراتر از هر تجربه دیگری بود. البته اين واقعه سويه تاريكي هم داشت و آن  كساني بود كه نتوانستند مهاجرت كنند. عدم توان مهاجرت روبرو شدن با مصائبي بس هولناك. 

جامعه ما جامعه اي است که مهاجرت انبوه به شکل فراگیر وجود دارد و همه از مهاجرت صحبت می کنند و اکثریت به دنبال کار یا ادامه تحصیل  و زندگی بهتر رویای رفتن در سر دارد، با هر افکاری مهاجرت صورت گیرد جامعه ما آن را تایید می کند مگر در جستجوی هویتی که جامعه مدام در برابر آن یا خود را بی خیال نشان می دهد یا آسیبی که بن مایه آن را به لرزه درمی آورد.

کسان زیادی در این جامعه تهی از هویت اجتماعی هستند و یا هویت اجتماعی داغ خورده دارند و این داغ چنان محکم بر پیشانیشان نشسته که پس از مهاجرت هم سایه شوم سوپر ایگو را بر خود احساس می کنند. سالیانه  درصدهای عجیبی از فرار مغزها ارائه می شود. اما هیچ آماری از فرار احساسی خاص داده نمی شود و به نظر می رسد که در این مورد کسانی که این آمارها را ارائه می دهند در راستای توتالیانتاریسم مرد سالارانه جرات بیان حقایق را ندارند. از زنها که نمی توانند مهاجرت کنند حرفی به میان نمی آید، از هموسکسوئل ها که به شدت به خانواده خود وابسته اند و برخی که توانایی جدا شدن از خانواده را ندارند صحبت به ميان  نمی آيد، ترنسکسوئل ها  چگونه می توانند مهاجرت کنند. اینها سوالهای مهمی هستند که مدام نادیده انگاشته می شوند. و مهاجرت به یک امر لوکس فرو کاسته شده که متعلق به قشری خاص است و هر کسی در آرزوی  آن.

و مهاجرت همچون شی کمیابی تنها نان کمیابیش را می خورد نه اهمیت حیاتیش را. اهميتي كه موجوديت فرد به آن وابسته است، به خصوص در شرايطي كه اين موجوديت توسط ديگري ستانده شده باشد. بنابرین در ایران دو قسمت مهاجرت مورد قفلت قرار گرفته است یکی اهمیت آن برای انسان بودن و دیگری بسته بودن این راه برای بسیاری که همچون یهودیان آلمان یا هویت انسانیشان گرفته شده یا به شکلی ناقص و دلقک وار به آنها هدیه شده است.