|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال اول | شماره ی اول | ژانویه 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
گرایش جنسی (Sexual Orientation) ورن بولو GLBTQ ترجمه از سامان
عبارت گرایش جنسی را هنگامی به کار می بریم که از کشش جنسی به شخصی از جنس خود (همجنسگرا)، جنس مخالف (دگرجنس گرا) یا هر دو (دوجنس گرا) صحبت می کنیم. مانند هر طبقه بندی ساده ای، به دست آوردن تعاریف درست ساده نیست و عموما نتایجی مناقشه پذیر خواهد داشت. بر طبق یک فرضیه، صفت دگرجنسگرا را می بایست برای افرادی که تنها با جنس مخالف خود رابطه دارند به کار برد. مطابق این نظریه افرادی که این گونه نیستند همجنس گرا تعریف می شوند. تعداد دفعاتی که یک فرد رابطه ای با همجنس خود دارد در این فرضیه اهمیتی ندارد حتی اگر خیلی خیلی کمتر از روابط جنسی با جنس مخالف باشد. اگر اینگونه فکر کنیم پس واقعا چه زمان می توان یک فرد را همجنس گرا، دوجنس گرا یا دگرجنسگرا دانست؟
مقیاس کینزی
تحقیق تاثیر گذار
کینزی در سال 1948 بر روی مردان آمریکایی و در سال 1953 بر روی زنان ابتدا به
سختی طبقه بندی هایی اینچنین اذعان کر تنایج خیلی عجیب نبودند. آنچه که کینزی و همکارانش یافتند این بود که 37 درصد مردان و 13 درصد زنان در این تحقیق حداقل یک بار با همجنس خود رابطه جنسی داشتند. لازم به یادآوری است که مقیاس کینزی هیچگونه بازه دقیقی برای تشخیص گرایش جنسی ارائه نداد. آیا مردی که در 70 درصد موارد با زنان و در 30 درصد باقی مانده با مردان رابطه دارد یک همجنس گرا محسوب می شود؟ در مقابل زنی که تنها 30 درصد از روابط خود را با مردان دارد و 70 درصد را با زنان یک لزبین محسوب می شود؟ یا اینکه هردوی این موارد را باید دوجنس گرا تلقی کرد؟ به خاطر این مشکلات بود که کینزی کلماتی نظیر همجنس گرا و دگرجنس گرا را بیشتر به عنوان صفاتی برای فعالیت های جنسی به کار می برد تا اینکه این صفات توصیف کننده ی یک فرد خاص باشند.
تجربیات و خیالات موضوع می تواند حتی پیچیده تر شود زیرا عموم افراد قبل از اینکه خود را به یک جنس محدود کنند روابط زیادی را تجربه می کنند. دیگران ممکن است ابتدا شریکان جنسی از جنس مخالف داشته باشند اما با بالا رفتن سن با افراد بیشتری از جنس خود رابطه پیدا کنند و حتی با یک شریک هم جنس خود هم خانه شوند. آنها را چطور می توان در تعاریف جا داد؟ حتی اگر موردی مثل مورد بالا مشکل جدی محسوب نشود، باید بدانیم عوامل دیگری نیز وجود دارند که باید مورد بررسی قرار گیرند از جمله واکنش های ذهنی دو طرف. افراد چه رویاها و احساساتی راجع به داشتن رابطه جنسی با همجنس خود دارند حتی اگر تنها با جنس مخالف خود رابطه داشته باشند؟ برای مثال آنا فروید معتقد بود تشخیص نهایی همجنس گرایی یا دگرجنس گرایی به افکار و تصاویری که در هنگام خود ارضایی یا تحریک جنسی به ذهن می آید بستگی دارد. زنی که در هنگام رابطه جنسی با شوهرش به وسیله خیالات همجنس گرایانه تحریک شود همجنس گرا شناخته می شود با وجود اینکه هیچگاه رابطه جنسی با همجنس خود نداشته است. مورد مشابه در مورد مردان هم می تواند به همین اندازه درست باشد. عوامل دیگری هم هستند که ممکن است تاثیرگذار باشند. این عوامل بیشتر در تحقیقات گرایشات جنسی در حیوانات مورد توجه قرار می گیرند. بیچ معتقد است فعالیت های همجنس گرایانه در حیوانات عمدتا نشان دهنده نقش سلطه جو یا مطیع یک شریک نسبت به دیگری است. هشدار او این است که وجود همجنس گرایی در بعضی حیوانات رابطه کمی با آنچه که در انسان ها می بینیم دارد و نمی توان از وجود همجنس گرایی در حیوانات اینچنین تنیجه گرفت که همجنس گرایی در مقیاسی زیست شناسی امری طبیعیست. اگرچه این نتیجه بسیار محتمل است اما بیچ معتقد بود تجربیات ما از حیوانات مربوط به مسئله انسان نیستند و نتیجه ی بالا را نه اثبات و نه رد می کنند.
مقایسه های میان فرهنگی
نتیجه مطالعات آنها بدین شرح بود. همجنس گرایی در هیچ کدام از فرهنگ های مطالعه شده به عنوان روشی غالب برای زندگی شناخته نمی شده است. در 76 گروه از 190 گروه، همجنس گرایی امری نرمال و پذیرفته شده بوده است. حداقل اگر نه برای همه بلکه برای گروه خاصی از افراد آن جامعه. در حدود یک سوم از این جوامع همجنس گرایی کمیاب، غایب و یا پنهانی بوده است. البته این که همجنس گرایی درخیلی از گزارش ها غایب است را نباید دلیلی بر عدم وجود آن دانست. ممکن است هیچکدام از گزارش نویسان در مشاهدات خود به دنبال همجنس گرایی نبوده اند. برای مثال فورد و بیچ، جامعه بالینز را جزو 36 درصدی حساب کردند که در آنها همجنس گرایی کمیاب، غایب یا پنهانی است. اما تعویض نقش های جنسیتی (دگرجامه پوش) در میان بالینزی ها امری عادی است و افراد این جامعه احترام زیادی برای سینگ هیان توانگال که شخصیتی دوجنسی (هرمافرودیت) است قائلند. این شخصیت قبل از جدا شدن زن از مرد وجود داشته و هم زن و هم شوهر حساب می شود. آیا جشنهای دگرجامه پوشان و این اله را می توان نشانه هایی از نوعی همجنس گرایی دانست؟ فورد و بیچ دگرجامه پوشی برداخه در جوامع سرخ پوستی آمریکا را همجنس گرایی اعلام کردند اما این مورد را نه.
تعیین هویت و بیرون آیی به احتمال زیاد بهترین راه برای تشخیص گرایش جنسی فرد این است که از او بپرسیم گرایش جنسی اش چیست. مطرح کردن سوالی نظیر این تا چند وقت پیش امکان پذیر نبود. همجنس گراها و دوجنس گراها مریض تلقی می شدند و مرض آنها غیر قانونی بود. تنها در سال 1974 بود که جامعه روان درمانی آمریکا (APA) تصمیمی اتخاذ کرد که بر طبق آن: "همجنس گرا بودن نمی تواند دلیلی بر وجود هرگونه نقص در قضاوت، ثبات، اعتبار و شرایط عمومی اجتماعی و اشتغال باشد" چنین تصمیمی نتیجه بیش از 70 سال تحقیق بود که از ابتدای قرن 20 درستی نظریه بیماری انگاشتن همجنسگرایی را مورد تردید قرار می داد. اما تغییر در دید روان درمانی به آرامی صورت گرفت و البته نه به تنهایی. فعالان جوامع همجنس گرایی از دهه ی 50 شروع به فعالیت کرده بودند. آنها برای تغییر در سیاست به تظاهرات و مخالفت با این سازمان پرداختند. چالش ها از آن پس به دستگاه قضایی هم رسید که فعالیت های همجنس گرایانه را جرم تلقی می کردند زیرا اعمالی "غیر طبیعی" بودند. ارگان هایی نظیر ارگان آزادی های شهروندی در آمریکا و انستیتیو قانون آمریکا پا به پای نهادهای همجنس گرایان که دائم بر تعداد آنها افزوده می شد تلاش های خود را برای تغییر از دهه 50 و اوایل دهه 60 شروع کردند. این تلاش ها در انتها در سال 2003 منجر به تصمیم دادگاه عالی آمریکا مبنی بر مخالفت قانون سودومی با قانون اساسی آمریکا و در نتیجه حذف کردن آن شد. به دست آوردن یک هویت همجنس گرا بسیار مهم و البته نه چندان ساده است. حتی با این وجود که بسیاری از همجنس گرا قبول دارند که از زمان بچگی و بلوغ احساس می کردند که با بقیه متفاوت هستند. تنها به مرور زمان در نوجوانی و جوانی است که آنها می توانند خود را همجنس گرا بدانند. شناسایی هویت می تواند آسان تر باشد اگر افراد بتوانند با بقیه همجنسگرا ها همذات پنداری کنند. بعد از شناسایی هویت خود آنها می توانند تصمیم بگیرند که از لاک خود بیرون آمده و همجنسگرایی خود را به بقیه هم اعلام کنند و دست به آشکارسازی زنند. برای بسیاری از این افراد این تصمیم بسیار سخت خواهد بود و برای بعضی ها آسان تر. در هر حال، وقتی همجنس گرایان شروع به ابراز هویت خود می کنند دوست دارند جامعه آنها را به عنوان یک طبقه اجتماعی بشناسد. تعاریف چه خودی و چه از طرف دیگران می تواند بر طرز نگاه و پذیرش فرد توسط دیگران تاثیر بگذارد. با این حال با افزایش سازگاری جامعه با تغییر نگرش ها، این بیان هویت هم نسبت به 10 یا 20 سال پیش کمتر محدود خواهد بود.
ویژگی ها همجنس گرایان به عنوان یک جامعه مخلوط و متشکل از افراد همجنس گرایان چه به صورت تکی یا گروهی با یکدیگر تفاوت های زیادی دارند. با طیف وسیعی از انواع رفتارها که بعضی از آنها از نقطه نظر جنسیتی بی قاعده به نظر می رسد یعنی نمی توان به صرف مرد یا زن بودن فرد آنها را تفسیر کرد. مردان همجنس گرا عموما خود را کمتر از مردان دگرجنس گرا دارای صفات مردانگی توصیف می کنند و لزبین ها نیز در نظر خودشان احساس زنانگی کمتری نسبت به زنان دگرجنس گرا دارند. در هر دو جنس تمایل به در نظر نگرفتن نرم های جنسیتی در انتخاب شغل دیده می شود. لزبین ها بیشتر از زنان دگرجنس گرا تمایل به محرک های تصویری جنسی (visual stimuli) دارند و کمتر از آنها به موقعیت اجتماعی شریک جنسی خود می اندیشند. مردان همجنس گرا کمتر مستعد حسادت های جنسی هستند و به سن شریک خود و به خصوص جوان بودنش به عنوان معیاری برای جذابیت توجهی ندارند. تفاوت میان همجنس گرایان و دگرجنس گرایان معمولا در مردان بیشتر از زنان قابل مشاهده است.
نظریه هایی که گرایش جنسی را توضیح می دهند این شباهت ها و موارد دیگر باعث شده نظریه های زیادی به توضیح گرایش های جنسی و چگونگی آنها بپردازند. بیشتر نظریه ها به یکی از این دو گروه تعلق دارند: نظریاتی که معتقد به محرک های ذهنی و اجتماعی و اگر ساده تر بگوییم تربیت هستند و نظریات مبتنی بر زیست شناسی که به عامل طبیعت اعتقاد دارند. نظریات تربیتی سعی دارند شکل گیری گرایش جنسی در یک فرد را با فرآیندهای ذهنی اش و رابطه این فرآیندها با عامل پاداش و تنبیه توضیح دهند. برای مثال می توان از نظریه روانکاوی فروید و نظریه معاشرت اجتماعی ایرا رس یاد کرد. نظریه ریس معتقد است هرچقدر نقش های جنسیتی (آنچه که در یک جامعه از مردان یا زنان انتظار می رود) در یک جامعه سخت تر باشد امکان وجود همجنس گرایان مرد در آن جامعه بیشتر خواهد بود. به نظر ریس انعطاف ناپذیری نقش ها و انتظارات جنسیتی باعث می شوند یک پسر بچه که نمی تواند خود را با آنها هماهنگ سازد به سمت هماهنگ سازی خود با گروه ناهماهنگ با جامعه یعنی همجنس گرایان متمایل شود. در دهه اخیر، محققان زیادی به سمت نظریه ها زیست شناختی متمایل شده اند که سعی دارد همجنس گرایی را با پدیده های زیستی نظیر مدارهای ذهنی، ژنها و تکامل توضیح دهد. برای مثال محققان بر این باورند که مغز جنین تحت تاثیر هورمون هایی قرار دارد که در دوره جنینی ترشح می شوند. بر طبق تحقیقات جنین هایی که مغزشان بیشتر از دیگران درمعرض دوز بالای آندروژن (نوعی هورمون) قرار می گیرد در زندگی جنسی خود بیشتر به زنان گرایش جنسی دارند و آنهایی که در معرض میزان کمتری از این هورمون هستند به مردان. معیار محقیقان مغزی در این شرط گذاری میان میزان هورمون و گرایش جنسی مطالعه قسمت هایی از مغز نظیر هیپوتالاموس بوده است که آنچه بر مغز تاثیر گذاشته در آنها قابل مشاهده است. دیگر محققین به تفاوت های فیزیکی نظیر اثر انگشت یا طول آن به عنوان نشانه هایی از تاثیر هورمون ها در دوره جنینی توجه کرده اند. دیگر ویژگی های فیزیولوژیک و آناتومیک بدنی هم مورد مطالعه قرار گرفته اند اما همه این نظریه ها محدودیت هایی دارند که در بعضی از آنها این محدودیت ها جدی تر خود را نشان می دهند. از آنجا که همجنس گرایی به اعتقاد عموم محققین در نسل های مختلف یک خانواده ادامه پیدا می کند، تلاش هایی هم برای درک تاثیر ژنتیک صورت گرفته است. با وجود اینکه گروهی معتقدند شواهدی برای اثبات این نظریه یافته اند تاکنون شواهدی که بتوان به جز در یک نفر در بقیه افراد همجنس گرا هم مشاهده کرد پیدا نشده اند. نویسنده این مقاله معتقد است شاخص های بسیاری در یافتن یک جواب مشخص و نهایی موثر خواهند بود. شاید عوامل زیستی و ذهنی و محرک های اجتماعی همگی موثر باشند. شاخص های زیادی وجود دارند که رسیدن به یک و فقط یک جواب نهایی را غیر ممکن می کنند. به نظر می رسد بهترین راه برای طبقه بندی هر فرد از لحاظ گرایش جنس اش این باشد که موضوع را به عهده خود او بگذاریم. به او اجازه بدهیم که خودش آن را مشخص کند.
|