|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال اول | شماره ی دوم | فوریه 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
پیشنهاداتی برای آینده ی جنبش دگرباشان یک همجنسگرا
به نام الهه کاغذهای رنگی جناب آقای آرشام پارسی با سلام من یک همجنسگرای دانشجوی 25 ساله و ساکن ایران هستم که از طریق اینترنت و مجلات الکترونیکی ، ابتدا با دوستان ترنسکچوآل و بعد با همدردانم (هوموسکچوآل ها ) آشنا شدم و اکنون با برخی از هوموها به صورت ایمیلی ارتباط دارم و از حال و اوضاع ایشان کمابیش مطلعم .مجلات همجنسگرایان نظیر چراغ (مربوط به سازمان شما)، ماها، دلکده، رنگین کمان و ... را نیز مطالعه کرده ام و با آن هایی که همچنان منتشر می شوند ، مشترک هستم و بصورت مستمر از مسائل روز همدردانم و مطالب نشریات مربوطه آگاه می گردم. می توانم بگویم اکنون ارتباط مناسبی با دو اقلیت عمده جنسی ایران ( ترنسکچوآل ها و هوموسکچوآل ها) دارم. از مدت ها قبل با مطالعه نشریات ذکر شده در بالا که در اصل، تابلوی بیرونی جامعه همجنسگرای ایرانی بوده و تنها صدای این قشر کم تحرک (از لحاظ کار مشترک و فعالیت رسانه ای ) هستند، نظرات گوناگون در خصوص نحوه فعالیت تشکل های غیر رسمی همجنسگرا و در واقع تک تک اعضای این جامعه غیر علنی به ذهنم خطور می کرد، اما جایگاهی معتبر و قابل اعتماد (از لحاظ سطح برخورداری از فرهنگ تعامل و نقدپذیری و همچنین آگاهی های علمی ) برای ارائه نظراتم پیدا نکردم. تا اینکه تصمیم گرفتم دغدغه های ذهنی خود را برای شما بنویسم. زیرا حداقل می دانم شما با دلسوزی که داشتید برخی از همدردان را از ترکیه منتقل کردید و درواقع به فکر بچه ها هستید. البته چندان امیدوار نیستم که نظراتم برای شما چندان محل تامل بوده و درباره آن با من سخن بگویید. با این حال مطالبم را با شما در میان می گذارم و آنها را در چند بند خدمتتان ارائه می کنم. قطعا اینها همه نظرات شخصی من بوده و خالی از اشکال نیست. لذا انتظارم آن است که ایرادات را به من گوشزد نمایید که با کمال استقبال می پذیرم : 1- همانگونه که مستحضرید و قطعا سالها با پوست و گوشت خود لمس نموده اید ، "همجنسگرایی" یا "دگرباشی جنسی" یک اصطلاح سیاسی، فلسفی و یا اجتماعی نیست، بلکه یک حقیقت انسانی است که ریشه در عمق وجود آدمی دارد. همجنسگرایان نیز یک تشکل حزبی یا ارگان اجتماعی یا سیاسی نیستند، بلکه انسان هایی هستند مانند همه انسان ها، که بدون داشتن یک علامت مشخص ظاهری در میان مردم زندگی می کنند و تنها به دلیل دارا بودن یک ویژگی و گرایش ذاتی که در به وجود آمدن آن نقشی نداشته اند، در اکثر مواقع در معرض رنج و تعب می باشند. با این توجه، مسلم است که هر حرکتی در جهت کسب حقوق این قشر از انسان ها، باید عاری از هرگونه اعمال سلیقه خاص شخصی، سیاسی، مذهبی و ... بوده و حتی به هیچ کشور، اتحادیه ای از کشورها و یا حتی به یک قاره یا یک تمدن خاص وابستگی نداشته باشد. تنها باید به جنبه انسانی همجنسگرایی بپردازد تا بتواند به ماکزیمم موفقیت رسیده و جایگاه قابل اعتماد خود را در میان این قشر زجرکشیده پیدا نماید. من معتقدم همجنسگرایان، آنقدر دغدغه های روحی و جسمی و مشکلات عاطفی - احساسی دارند که توان یک کارمبارزاتی یا سیاسی را ندارند و اگر هم داشته باشند انگیزه کافی برای این کار ندارند. 2- ما همجنسگرایان بیش از هر شخص و گروه دیگر، از قضاوت های عجولانه و خالی از منطق و استدلال رنج کشیده ایم و آرزویمان این است که روزی اجتماع و مردم به آن حد از فهم و شعور فرهنگی برسند که قبل از آنکه راجع به یک موضوع (از جمله مسئله ما یعنی همجنسگرایی ) اظهارنظر نموده و آن را تا مرز نابودی ببرند، در مورد آن اندکی تحقیق و تامل کنند، شاید مسائلی باشد که آنها از آن بی خبرند، شاید لازم است نگاه انسان کلا تغییر اساسی کند و به قول سهراب "چشم ها را باید شست طور دیگر باید دید " . حال که ما خود قربانی نگاه غیرعلمی و بدون پشتوانه منطقی هستیم، پس خود، باید بیش از هر کس دیگر نسبت به رعایت این موضوع توجه نماییم. من در بسیاری از نشریات همدردان همجنسگرا، این مسئله را دیده ام و از آن دلگیر شده ام، این که بدون تحقیق، هر نظریه، تز، عقیده، مکتب و روشی را به راحتی زیر سئوال ببریم، بی آنکه در مورد آن کاوشی کرده باشیم. به نظر می رسد مجموعه همجنسگرایان خصوصا آنان که راس هرم رسانه ای این قشر می باشند، باید توجه داشته باشند که " اگر مرام یا آیین یا مکتبی را قبول نداریم و نمی پذیریم، این نظر برای ما محترم است، اما در احترام به نظر صاحبان آن ایده و روش و همچنین از نظر جایگاه یک انسان، درست نیست که به راحتی در مورد آن قضاوت کرده و آن را زیر سئوال ببریم بی آنکه کاوشی در مورد آن کرده باشیم. جدا از اینها همجنسگرایان، اکنون در شرایطی نیستند که وارد این مقولات شوند و گمان می کنم این مسائل، جز انحراف از هدف اصلی که همانا رسیدن به حقوق اصلی همجنسگرایان است، چیزی را به دنبال ندارد. 3- همجنسگرایان همچون اقلیت های قومی یا سیاسی نظیر کردها در ایران یا جنبش های چپ و میلیشیای مارکسیستی و ... نیستند که برای دستیابی به یک ایدئولوژی قابل قبول (حداقل مورد قبول از طرف قشری از اجتماع ) به مبارزه برخیزند. زیرا اولا همانطور که ذکر شد همجنسگرایی یک ایدئولوژی نیست، ثانیا اکثریت غریب به اتفاق همجنسگرایان، در صورت آشکارسازی هویت جنسی خود، حتی در میان عزیزترین و نزدیکترین نزدیکانشان نظیر پدر، مادر، برادر، خواهر و یا احیانا همسر و فرزندانشان نیزجایگاهی نداشته و طرد می گردند چه برسد که بخواهند خانواده را در یک جنبش حق ستانی بر علیه هوموفوبیا، با خود همراه نموده و کم کم مبارزه را از خانواده به اجتماع توسعه دهند. 4- آقای پارسی، من نشانه های دلسوزی شما را در جریان تلاش برای مهاجرت برخی از دوستان از ترکیه، از طریق مشاهده اخبار شبکه شاهد بودم و در اینکه حضرتعالی از جنس خود ما و یک همجنسگرا هستید و دردهای ما را از عمق وجود درک می نمایید شکی نیست. اما توجه به برخی مطالب برای ادامه دادن این مسیر دشوار، بسیار حائز اهمیت است که در صورت عدم توجه و دقت ممکن است تبعات جبران ناپذیر و غیر قابل بازگشتی را برای همه همجنسگرایان خصوصا در داخل کشور به دنبال داشته باشد. یادم هست در یکی از شماره های نشریه ماها (یا یکی از ویژه نامه های آن – دقیقا در خاطرم نیست ) آقای سپنتا مصاحبه ای با دکتر شیرمحمدی یک سکسولوژ ایرانی انجام داده بودند. آقای دکتر در خلال مصاحبه به موارد مهمی اشاره کردند از جمله اینکه : الف ) اگر قرار است کار در قالب یک جنبش یا یک سازمان اداره گردد باید یک استراتژی بلندمدت و مشخص با درنظر گرفتن همه جنبه های کار از جمله شرایط کشور، تعداد همجنسگرایان و نحوه مشارکت آنها، دغدغه های جنبش و اهداف اصلی آن از کوتاه مدت و میان مدت برای آن تدوین شود. ب ) اگر واقعا قصد دارید کار را با جنبه های سیاسی و فشار بر نظام ادامه دهید باید این را درنظر بگیرید که مگرچه مقدار نیرو دارید که خط شکن شده و حتی حاضر باشند برای احقاق حقوق خود جان و آبروی خود را تقدیم نمایند؟ ... ما حتی نیروهایی که اقدام به آشکارسازی در میان خانواده خود کرده باشند به ندرت پیدا می کنیم، حال چطور می خواهیم در این شرایط اجتماعی و فرهنگی، یک فشار از بدنه اجتماع و با کمک نهاد های حقوق بشر و سازمان های بین المللی به حکومت وارد کنیم؟ به هر حال با هردیدگاهی که داشته باشیم باید بدانیم رژیم، به این راحتی در برابر فشارهای بین المللی واکنش نشان نمی دهد و یک تجربه نزدیک به 30 ساله بر این نکته تاکید دارد. پ ) حرکت های سازمان یافته انجام شده از سوی همجنسگرایان، تنها از خارج از کشور می باشد. واقعا بحث برسر دلسوزی دوستان خارج از کشور نیست، اما مسئله این است که ما باید برای بخش عظیمی از همجنسگرایانی برنامه ریزی و اقدام کنیم که در داخل کشور زندگی می کنند، کما اینکه انتقال همه ایشان به کشورهای دارای قانون های حمایت از همجنسگرایان غیرممکن می باشد. پس بنابراین دوستانی که در خارج کشور مقیم بوده و در آنجا فعالیت می نمایند ممکن است تحت تاثیر محیط زندگی، از فضای داخل کشور به درستی آگاه نباشند. خواسته یا ناخواسته، ما باید برای یک همجنسگرای ایرانی با فرهنگ بومی و با بسیاری از گرایش ها و... که غیر قابل کتمان بوده و البته قابل شناسایی هستند برنامه ریزی کنیم. فعالیت رسانه ای برای یک هوموی ایرانی با کار برای یک هوموی مقیم سوئد، کانادا و دانمارک بسیار متفاوت است و این نکته قابل تاملی است. باید شرایط کشور را درک کرد و بهترین راه را برگزید . آقای پارسی من آدم سیاسی نیستم و علاقه ای هم به فعالیت سیاسی ندارم زیرا به قدر کافی درگیری های روحی و جسمی با خودم دارم، اما واقعا دوست دارم و از شما خواهش می کنم روی این پیشنهاد من کمی تامل فرمایید. گمان می کنم فشار بر حکومت ایران از طریق نهادهای بین المللی نه تنها هیچ تاثیر محسوسی بر روشن شدن تکلیف همجنسگرایان ندارد، بلکه رژیم را برای واکنش های شدیدتر و مقاومت سنگین تر تحریک می نماید و خصوصا اینکه حداقل صحبت های منطقی در خصوص همجنسگرایان را نیز که می رود کم کم اثرات خود را بگذارد، با یک اقدام اینچنینی به فراموشی سپرده می شود. برای عموم همجنسگرایان تفاوت ندارد که در کدام کشور یا حکومت زندگی کنند، آنها فقط می خواهند زندگی کنند، پس باید کمی هم به راه های مسالمت آمیزتر و وارد شدن از باب دیالوگ، مکاتبه و روشنگری در مورد حقیقت انسانی همجنسگرایی اندیشید. * ما یک نمونه روشن در همین 40 سال گذشته داریم که یک تابوی غیر قابل دسترسی به راحتی و به دلیل داشتن دید روشن یک انسان آگاه و عملکرد درست و حساب شده وی، به یک موضوع شدنی و قابل دسترس مبدل گشت. شما قطعا با جزییات کامل از آن آگاهید. موضوع فریدون ملک آراء و ملاقات او با رهبر مذهبی ایران آقای خمینی در نجف. ملک آراء برای اولین بار سعی کرد یک حقیقت انسانی را به همان صورت که هست برای یک مرجع تقلید مذهبی بازگو کند و رنجی را که یک عمر، در اثر یک موضوع غیرارادی کشیده را برای وی ترسیم نماید. بعد از آن جلسه و تنها با صادرشدن یک حکم، بعد از چندسال تغییر جنسیت در ایران مجاز گردید و انسان هایی که سال ها در رنج بودند و حل شدن مشکلشان آن هم با دستور بالاترین مقام مذهبی کشور، برایشان غیرقابل باور و غیرممکن می نمود، حال دریچه های امید را به روی خود بازشده می دیدند. حالا همان فریدون ملک آراء به آرزوی دور از ذهن خود رسیده، اکنون فریدون ملک آراء، خانم مریم ملک آراء است که مسئول حمایت از سایر همدردان خود نیز شده است. آیا احقاق حقوق همجنسگرایان واقعی دور از دسترس است؟ تا کی می خواهیم با پافشاری بر شیوه های تکراری نظیر دادخواهی از رژیم در مجامع بین المللی، فشار بر حکومت و داشتن رویکردهای سیاسی، فرصت های خود را از دست بدهیم، چرا نباید از تجربه های خود و دیگران استفاده بهینه کنیم؟ آیا تا به حال یک دیالوگ مناسب و دوراز فضای ملتهب سیاست با وابستگان حکومت و کارداران دولتی داشته ایم؟ یا تماما مقابله و تهدید به فشار بین المللی و... بوده؟ آیا نمی توانستیم از ظرفیت های بهینه دولتی و برخی فضاهای ایجاد شده در کشور استفاده کنیم؟ فقط می دانم من و همدردانم شبانه روز زجر می کشیم و آرزوی مرگ می کنیم، بی آنکه جمیع فعالیت های انجام شده تا کنون، نتیجه خاصی را برای همجنسگرایان کشور در بر داشته باشد.
* آقای پارسی، من با بسیاری از دوستان و آشنایان خودم به صورت غیرمستقیم و در غالب یک دگرجنسگرا در خصوص همجنسگرایی صحبت کرده ام. در ابتدا با واکنش تند و موضع گیری غیرمنطقی ایشان روبرو شده ام اما وقتی همجنسگرایی و درد انسان های بی گناه را همانگونه که هست برایشان بازگو کردم احساس کردم حالا آنها نیز این قابلیت را پیدا کرده اند که حقیقت را بپذیرند و همجنسگرایان را در میان خود قبول نمایند. * ما نیاز به روشنگری داریم، آگاه سازی جامعه نسبت به حقیقت انسانی همجنسگرایی و وجود این گرایش ناخودآگاه و غیرارادی در روح، مغز، ژن و وجود برخی انسان ها، از نان شب برای همدردان همجنسگرا واجب تر است. در جامعه ایران، حتی متخصصان روانشناس و پزشکان نیز به درستی از حقیقت همجنسگرایی آگاه نیستند چه برسد به مردم و اجتماع یا تصمیم گیرندگان حکومتی و قانونگذاران دولتی !! هنوز این حقیقت برای کمترکسی قابل باور است که : وجود دارند کسانی که به صورت غیرارادی و از بدو تولد، گرایش جنسی، عاطفی، روحی و احساسی به همجنس خود دارند و این به خاطر نبود شرایط ارتباط جنسی با جنس مخالف یا بیماری های روحی سادومازوخیستی نیست بلکه یک پدیده طبیعی ناخودآگاه است. هنوز گمان عمومی بر آن است که همجنسگرایان، همان بچه بازها، ابنه ای ها، و همجنسبازهای متجاوز به حریم انسان های بی گناه و کودک آزارها هستند . من با برخی از دانشجویان رشته پزشکی و روانشناسان نیز مکاتبه و تماس ایمیلی داشته ام و نظرات و برداشت های اشتباه آنها را می دانم و البته در شرایطی که ما (که خود دارای این گرایش هستیم ) کاری در جهت آگاه سازی اجتماع نمی کنیم، این ناآگاهی ها، چندان هم نباید دور از ذهن باشد. * من معتقدم بد نیست ما حداقل برای مدتی، به جای روی آوردن به کارهای سیاسی و به کمک طلبیدن سازمان های جهانی ( به نظر من با فایده بسیار اندک و دیربازده ) و تکرار اقدامات گذشته، به یک نهضت عمومی نامه نگاری، مکاتبه، ارتباطات اینترنتی و یک دیالوگ آرام و علم گرایانه... به منظور آگاه سازی جامعه، خصوصا خبرگان علوم پزشکی، دانشمندان روانشناسی، وکلا و قانونگذاران کشور، نویسندگان قانون مجازات اسلامی، روحانیون بلندپایه، شخصیت های مذهبی و.... روی بیاوریم. می دانم شاید بگویید این کار قبلا انجام شده! اما من می خواهم بگویم برای گرفتن نتیجه و بازشدن دریچه های امید چاره ای جز تغییر رویکرد نداریم. نباید با دید تحکم آمیز و از موضع بالا و یا فشار آمیز با حکومت سخن گفت. دید مکاتبات، باید کاملا علمی و انسانی و فارغ از هرگونه گرایش مذهبی یا سیاسی باشد؛ بر روی حساسیت های رژیم نیز نباید دست گذاشت و الا نتیجه ای دربر ندارد. * استفاده ازسازمان ها و انجمن های حمایت از بیماران خاص نظیر انجمن حمایت از دوستان TS نیز بسیار راهکار خوبی می باشد ( می دانم ! من خودم همانند همه دوستان همجنسگرا از اینکه لفظ یک بیمار به من اطلاق شود بیزارم اما برای یک جنبش حق خواهی و آغاز یک حرکت آرام از سوی یک اقلیت، چاره ای جز این نیست. ما می خواهیم پیام انسانیمان و زجرهای یک عمرمان را به گوش همه همنوعانمان برسانیم و در این راه نباید از هیچ حرکت معقول و حساب شده ای صرفنظر کنیم. ) برای مطرح شدن صدای ما و از بین بردن حساسیت های اجتماع، بد نیست کم کم در کنار کنفرانس های علمی و پزشکی که درباره ترنسکچوآل ها برگزار می کنند از همجنسگرایان نیز به عنوان یک اقلیت جنسی نیازمند حمایت اجتماعی نام ببرند و همجنسگرایی را همانگونه که هست ( نه به عنوان یک فساد اخلاقی و چرندیات دیگر ذهن عوام ) کم کم در ذهن مردم جا انداخت. این پیشنهاد را آقای دکتر شیرمحمدی نیز داده بودند. * نکته قابل توجه آن است که خود ما همجنسگرایان، هنوز از دلیل اصلی همجنسگرایی خود آگاه نیستیم و اینجا نقطه ایست که هنوز پیشرفت های علمی دنیا قادر به پاسخگویی آن نبوده است. ما هنوز نمی دانیم همجنسگرایی ما یک رویداد محیطیست؟ دلایل هورمونی دارد؟ علت اصلی آن را باید در خصوصیات وراثتی ، ژن ها و DNA بررسی کرد؟ یا هزاران دلیل دیگر که متخصصین درمورد هر کدام نظریه ها داده اند. این نقطه، نقطه ورود و استفاده خوبی است. ما به بهانه تحقیق در مورد دلایل بروز اختلالات جنسی نظیر ترنسکچوآلیسم، به هوموسکچوآلیسم نیز می پردازیم و جامعه پزشکی ، خصوصا در حوزه روانشناسی و ژنتیک را در این راستا تحریک نموده وبه کار و تحقیق بیشتروا می داریم. شاید از این طریق و خصوصا از طریق جامعه پزشکی کشور، حرف های علمی و مستدل ما به گوش همگان برسد. * آقای پارسی، قطعا شما برنامه های خاص خود را دارید و شاید پیشنهاد من برای شما قابل قبول نباشد، اما من قصد دارم به صورت شخصی کار نامه نگاری را آغاز کنم. البته شاید هم بی نتیجه باشد اما از دست روی دست گذاشتن، غصه خوردن و افسردگی برتر است. فقط آنچه از شما می خواهم این است: شما و دوستانتان در کانادا و آمریکا، به آخرین یافته های علمی و اخبار پژوهشی در خصوص هوموسکچوآلیسم دسترسی داشته و به زبان اصلی آنها آشنایید. اگر در توانتان هست ترجمه متون مربوطه را برایم ارسال نمایید تا به غنای علمی مکاتبات افزوده شود که قطعا در تاثیر آن بسیار نقش مثبتی خواهد داشت. من به آینده کار خوشبینم و پیشنهاد این کار را به حضراتعالی و دوستانتان هم می دهیم. سعی می کنم نسخه ای از مکاتباتم را نیز برای شما ارسال نمایم.
به امید رهایی و پرواز
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |