Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال اول | شماره ی سوم | مارچ 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

 

پاسخی برای مطلب "پیشنهاداتی برای آینده ی جنبش دگرباشان"

 

با درود بر شما یاران گرامی

نخست شایسته است به خاطر انتشار نشریه بسیار سپاس گذاری کنم. نوشتاری که بسیار برای خود من جالب و آموزنده بود در این شماره و به قولی بسیار به دلم چسبید،  نوشتار " مردان دگرجنسگرایی که با مردان هم جنس خود سکس دارند "  است که باز هم قدردانی می کنم از برگردان این پژوهش که بسیار سودمند بود.

در حقیقت چیزی که مرا وادار کرد تا برایتان این نامه را بنویسم، نامه ی دوست عزیزی بود که پیشنهاداتی را برای آینده ی دگرباشان ایرانی داده بودند. ترجیح دادم به جای آنکه تنها یک خاننده باشم، گوینده ای باشم که دیدگاه های شخصیم را نیز بیان کنم.

دوست عزیزشما در تکه ی نخست سخنانتان اشاره کردید که  " همانگونه که مستحضرید و قطعا سالها با پوست و گوشت خود لمس نموده اید ، "همجنسگرایی" یا "دگرباشی جنسی" یک اصطلاح سیاسی، فلسفی و یا اجتماعی نیست، بلکه یک حقیقت انسانی است که ریشه در عمق وجود آدمی دارد. همجنسگرایان نیز یک تشکل حزبی یا ارگان اجتماعی یا سیاسی نیستند، بلکه انسان هایی هستند مانند همه انسان ها، که بدون داشتن یک علامت مشخص ظاهری در میان مردم زندگی می کنند و تنها به دلیل دارا بودن یک ویژگی و گرایش ذاتی که در به وجود آمدن آن نقشی نداشته اند، در اکثر مواقع در معرض رنج و تعب می باشند. با این توجه، مسلم است که هر حرکتی در جهت کسب حقوق این قشر از انسان ها، باید عاری از هرگونه اعمال سلیقه خاص شخصی، سیاسی، مذهبی و ... بوده و حتی به هیچ کشور، اتحادیه ای از کشورها و یا حتی به یک قاره یا یک تمدن خاص وابستگی نداشته باشد. تنها باید به جنبه انسانی همجنسگرایی بپردازد تا بتواند به ماکزیمم موفقیت رسیده و جایگاه قابل اعتماد خود را در میان این قشر زجرکشیده پیدا نماید. من معتقدم همجنسگرایان، آنقدر دغدغه های روحی و جسمی و مشکلات عاطفی - احساسی دارند که توان یک کارمبارزاتی یا سیاسی را ندارند و اگر هم داشته باشند انگیزه کافی برای این کار ندارند "

بله، من نیز بر همین باورم که دگرباشی یک واژه با کاربرد سیاسی نیست بلکه تنها بیان کننده گرایش جنسی افراد است و صد البته ها که بازگو کننده یک حقیقت انسانیست که همواره و در سرتاسر تاریخ این کره ی خاکی وجود داشته ولی انکار می شده و مورد توجه قرار نمی گرفته، سرکوب می شده و زیر تیغ سانسور تکه تکه شده و هویت و سرشت خود را از دست می داده که البته از دیدگاه خود من سنگینی این اشتباه در ترازو بیشتر در کفه ی مذهبیون است چراکه همواره مذهبیون بوده و هستند که راهکار زندگی ارئه می دهند و آن را چماغی می کنند و در سر من و شما می کوبانند و به نام خدا و دستور های او و دین و ایمان انسان های دیگر را زیر سلطه و فرمانربرداری خود گرفته و آنها را به مانند گله ی گوسپندانی می انگارند که نیاز به یک چوپان و یا نگه بان دارد. این نقطه ی سرازیری و وارونگی مذهب است که درک و شعور و شخصیت انسان ها را لگدمال می کند. گوناگونی های جنسی هم اگر امروزه هنوز مورد تهاجم و تاخت و تاز قرار می گیرند، تنها و تنها به خاطر وجود این گونه کنش های مذهبی و در نتیجه فرهنگی است. باری سخن گفتن درباره جسارت ها و دخالت های مذهب در روند طبیعی زندگی همه ی ماها داستانیست که سر دراز دارد و در این نشریه جای بیان آن نیست. باز می گردیم به موضوع اصلی، لپ سخن شما آنگونه که من دریافتم این است که آقا جان مشکلات دگر باشان با سیاست آبشان در یک جو نمی رود و نمی شود حقوق دگرباشان را از راه بیان سیاسی آن بدست آورد. بله، مشکل من با سخن شما دقیقن در همین جاست چراکه من بر این باورم که آن چیزی که  شخصی انگار می شود برای من و شما خاه ناخاه جنبه ی سیاسی نیز پیدا می کند چراکه سرچشمه گرفته از فرهنگ است و به هیچ روی نمی توان سیاست و فرهنگ را جدایی از یکدیگر انگارید. من و شما اگر شیوه ی خودمان را برای زندگی گزینش می کنیم، داریم از حق طبیعی خودمان بهره می بریم حالا اگر در این میان رژیمی بیاید و ما را بالای چوبه ی دار بفرستد یا با جراحی ها و دیگر عمل ها و واکنش های غیر انسانی تلاش در عوض کردن شیوه ی زندگی ما بکند، دیگر این زندگی ما تنها شخصی نیست بلکه حالا جنبه ی سیاسی نیز پیدا کرده. اگر افراد زیادی درویش وار زندگی کنند و یا کم خوری کنند و همیشه به پایین ترین کف زندگی خود قانع و راضی باشند تا جایی که  پوستشان بر استخان چسبیده و شکم تو رفته و کمرشان کوژ شود و افرادی نیز آنقدر بخورند و بلمبانند که روز به روز روده هایشان درازتر و دراز تر شود، صد در صد، شک نکن دوست من که اینگونه جهت گیری ها نیز در راستای دیکتاتوری و زور گویی و گردن کلفتی حاکمان قرار می گیرد، چنانکه امروزه در ایران به وضوح شاهد این رویداد هستیم. ایرانیان روز به روز فقیر تر و بسته تر می شوند و در عین حال روز به روز رام تر. (البته در این میان باید حساب فعالین سیاسی و مدنی و در کل جامعه ی مخالفین  فعال را جدا کرد) حال دگرباشان که جای خود را دارند و فعالین این گروه ها که باید به هر دو روی سکه (سیاسی- فرهنگی) توجه داشته باشند.

اگر ما، همه ی ما می خاهیم که دید جامعه به موضوع دگرباشگی تغییر کند و قوانین زورگویانه و ستم پیشگی موجود از بین برود باید همگی دست در دست هم تلاش بر به زیر کشیدن حکومت حاکم کنیم که در نتیجه ی فرهنگ حاکم نیز هم راستا با آن از میان خاهد رفت و آن هنگام است که همه ی گونه های جنسی می توانند با آرامش در کنار یکدیگر روزگار سپری کنند و رسمی باشند و دارای هویتی مشخص. این قوانین در سیاست مذهبیه دیکتاتوریه ما ثبت شده و برای تغییر آنها تنها و تنها باید از راه خودش وارد شد چراکه در غیر این حالت مجبور می شویم به قولی گفتنی کوتاه بیاییم و قانع باشیم به چیز های اندکی که داریم و یا شاید آنها که بهمان بدهند و آن هنگام است که ما می شویم به مانند همان انسان پوست بر استخان چسبیده ی رام و ساکت که هر آنچه بهمان می گویند سر خم می کنیم و در عوض فواداریمان شاید اندکی هم حق زندگی، و ان هم نه آنگونه که می خاهیم جلویمان پرت کنند. راه آمدن با اینگونه حکومت ها به مانند از دست دادن هویتمان است و به مانند خرد شدن آن است و به مانند لگد مال و له شدن آن است، چراکه اینگونه رژیم ها بر پایه مذهب هستند و تنها منطق شناخته شده در مذهب ، خود مذهب است و بس. اگر مذهب در دل انسان ها باشد، اگر تنها و تنها شخصی باشد و در زندگی روز مره و قضاوت ها و دیدمان دخالتی نداشته باشد، کسی با آن مخالف نیست چراکه هر کسی  آزاد است هر گونه که شایسته خود می داند زندگی کند ولی اگر مذهب پتک شد و ویا تیغه ی چاقو، آن هنگام است که برنده می شود و به جراحی افکار و باورهای  دیگر انسان ها می رود. بهتر است خودمان را گول نزنیم چراکه اگر شما را که یک دانشجوی 25 ساله ساکن ایران هستید را به خاطر همین نوشتاری که در این نشریه نوشتید دستگیر کنند آن وقت می برندتان به جایی که تازی نی انداخت چراکه به دید آنها شما فعالیتی سیاسی کرده اید برای بر اندازی و سست کردن پایه های حکومت و دینشان.

نکته ی دیگری که می خاهم به آن اشاره کنم این است که شما می گویید " من معتقدم همجنسگرایان، آنقدر دغدغه های روحی و جسمی و مشکلات عاطفی - احساسی دارند که توان یک کارمبارزاتی یا سیاسی را ندارند و اگر هم داشته باشند انگیزه کافی برای این کار ندارند"  البته که شما می توانید بر باور خود باشید همان گونه که خودتان گفتید که " من معتقدم"  پس من تنها کنش و دیدگاه خودم را در باره این سخن شما می گویم و نه می خاهم آن را رد کنم و نه کم ارزش. ببینید دوست عزیز داشتن دغدغه و گره های روانی و روحی در زندگی همه ی آدم ها وجود داشته، دارد و خاهد داشت و این تنها ویژه ی دگرباشان نیست (خاه حتا در باره مسائل دگرباشان باشد) مگر می شود فردی بدون این چیز ها زندگی کنند پس بیان این موضوع به هیچ روی توجیح نیک و مناسبی نیست برای نداشتن توان مبارزاتی. هیچ چیز را نمی شود بدون تلاش بدست آورد. ساده ترین آموزه ی زندگی هر انسانی این است که هرگز نباید از حرکت و تکاپو باز ایستاد. حرکت و تکاپو یعنی تلاش و مبارزه برای آنچه که می خاهیم، دقیقن هر آنچه که می خاهیم. من و شما اگر ادعا کنیم که دیگر انگیزه ی کافی برای این کار را نداریم پس نمی توانیم ادعا کنیم که داریم هر لحظه نفس می کشیم، پس ما مرده ایم. تنها انسان مرده است که انگیزه ای ندارد برای ادامه کار چراکه شاید دیگر کاری برایش نمانده که انگیزه ای بخاهد برای ادامه اش.

ما هنوز در قدم های نخست هستیم، اکنون زمان آن نیست که دست بر زانو بگیریم و نفس زنان خود را به گوشه ای خاکی و دور از جاده برسانیم. ما تازه داریم شروع می کنیم، پس جوانی سنتان کجا رفته؟!  شما 25 سال که بیشتر ندارید، تازه شاید چند سالی باشد که به گرایش جنسی خود پی برده اید، به این زودی فرسوده شدید؟!  به یاد سخنی از امرسون افتادم که چه زیبا نیروی زندگی و تلاش را در انسان بر می انگیزد : " آزادی هیچ گاه انتظار ما را ندارد. ما باید در طلبش از دل و جان مایه بگذاریم، چه در هیچ جایی از زوایای تاریخ سراغ نداریم که آزادی و دموکراسی آسان و ساده بدست آید" داوری با شماست دوست من که تا پایان این نوشتار را خاندید و با من همراه بودی. آزادی حقیقی آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم. به وجود خود افتخار کنید و هر لحظه به زندگی زیبا تر بنگرید. کافیست چشمانتان را باز کنید آن هنگام است که می بینید انگیزه های زیادی هستند برای ادامه استوارانه ی راه. هر چیز هر قدر هم دشوار و دور باشد ولی قابل دست یافتن است.

در پایان از سرپرستان نشریه سپاس گذاری می کنم که اجازه دادند دیدگاهم را بازتاب دهم و در خاست می کنم که در شماره های بعدی نوشتار های بیشتری پیرامون گوناگونی های جنسی بنویسید.

 

باسپاس     

شاد باشید همواره شادی کنید

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.