Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال اول | شماره ی سوم | مارچ 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

 

سخن اول

آرشام پارسی

 

ما همجنسگرایان، دوجنسگرایان و دگرجنسگونگانی که در ایران متولد و بزرگ شده ایم به خوبی می دانیم که زندگی یک دگرباش در ایران چگونه است.

بی مقدمه و بدون تکرار مکررات می خواهم اعتراض کنم. به شما، به جامعه ی غیردگرباش ایرانی داخل و به ویژه خارج از ایران. دست از نادانی و حماقت بردارید. حقوق دیگران را به رسمیت بشناسید تا حقوقتان به رسمیت شناخته شود.

 

تمام تلاش تان را به کار گیرید تا شاید بتوانید تابوهای دیکته شده ی زندگی تان را برای چند ساعتی هم که شده کنار بگذارید. خودتان را جای یک دگرباش ایرانی تصور کنید. از وقتی که از تخت خواب بیرون می آیید، در خانه، مدرسه، محل کار، کوچه و خیابان، و تا وقتی که باز دوباره به تخت خواب بر می گردید ناچار هستید ماسکی به صورت داشته باشید تا مبادا راز زندگی تان فاش شود. باید هنرپیشه ی چیره دستی باشید. این بازی تنها جلو دوربین های سینما و یا روی استیج تئاتر ها نیست. آنچنان نقش بازی می کنید و در آن غرق می شوید که گاهی یادتان می رود بازیگرید یا بازیچه!

انکار سراپای وجودتان را فرا می گیرد. "نه، من همجنسگرا نیستم!"، "چی؟ همجنسگرا؟ اون وقت این یعنی چی؟"، "همجنسگرا؟ من؟ گم شو من دوست دختر/پسر دارم!"، "من زن/شوهر دارم، این کارها از من گذشته!"، و صدها جمله ی مشابه که گوینده و شنونده هر دو می دانند حقیقت ندارد و باید فقط انکار کنند چون در غیر این صورت مشخص نیست چه اتفاقی خواهد افتاد. شاید (به اصطلاح) دوستانتان نخواهند دیگر شما را ببینند، شاید تلفنتان را بی جواب بگذارند، شاید از خانواده طرد شوید، شاید همسرتان تقاضای طلاق کند، شاید و هزاران شاید دیگر که پیش بینی آن ها را به خودتان واگذار می کنم.

با این شرایط شاید تصمیم بگیرید که به دیگران بگویید. اما شاید با آشکارسازی کردن مشکل تان حل نشد و محدودیت های بیشتری برایتان به وجود آمد. شاید سر و کارتان با درمان و شوک های الکترونیکی بیافتد. شاید اگر قبلن برای شام با دوستان بیرون می رفتید از آن پس نگذارند که تنها جایی بروید مبادا...

می ترسید. نه؟

شاید تصمیم بگیرید که ساکت بمانید اما شما هم آدم هستید و حق زندگی کردن دارید. چرا دیگران می توانند با دوست دختر/پسر شان بیرون بروند و شما نمی توانید؟ چرا باید همیشه موش و گربه بازی کنید. مگر دست شما بوده که دگرباش هستید؟ مگر هیچوقت تصمیم گرفته اید که این گرایش را انتخاب کنید؟ مگر دیوانه هستید که زندگی ای را انتخاب کنید که توام با استرس و فشار و سختی است؟

افسرده و غمگین می شوید. نه؟

شاید تصمیم بگیرید که تغییری در زندگی تان ایجاد کنید. مثلن مهاجرت. امیدوار هستید که اگر به کشور دیگری بروید مشکلاتتان حل خواهد شد. آنجا مردم روشن فکر هستند (هاهاهاها)، شما را درک می کنند، می توانید با شریک زندگیتان آنطور که دوست دارید زندگی کنید. وقتی کسی سال ها در غرب زندگی کرده باشد خب این مسئله برای او جا افتاده است و می تواند من را درک کند. (باز هم هاهاهاها)

امیدوار هستید. نه؟

مهاجرت می کنید و تمام سختی های آن را تحمل می کنید. اما می بینید که ایرانیان ساکن خارج از کشور فقط مهاجرت کرده اند و همان افکار خشک و عقب مانده شان را سال ها با اسم پاسداری از ارزش ها نگه داشته اند و نمی خواهند کوچکترین تغییری در آن بدهند. هنوز احمق هستند. آنجا معمولن همه مهاجرتی و آن هم از طریق سرمایه گزاری آمده اند. هیچ کس پناهنده نیست. پناهندگی بد است و مال بدبخت هاست و همیشه در آخر جمله هایشان می گویند " آخی، طفلکی، گناه داری تو". نمی خواهند باور کنند که تفاوت مهاحرت و پناهندگی فقط اسم آن است. تا مشکل نداشته باشی دست به نقل مکان نمی زنی. این سوال که مهاجرتی آمده ای یا پناهنده ای و یا چه مشکلی در ایران داشتی خیلی مرسوم است. بالاخره بعد از مدتی می فهمید که اکثر اعضای جامعه ی ایرانی اینجا هم اگر بدتر از داخل نباشند، بهتر هم نیستند. اگر بفهمند دگرباش هستید راحت نیستند که برایشان کار کنید، خانه شان را اجاره کنید، از فروشگاهشان خرید کنید و ...

چه کار باید بکنید؟

پاسخش راحت است. باز هم همان ماسک. تازه دستتان را هم باید روی ماسک بگذارید تا نفهمند ماسک زده اید. چون خواهند پرسید چرا ماسک زدی؟ مگر خبری است؟

مشکل کجاست. من یا توی دگرباش و یا جامعه ی غیردگرباش؟

فکر می کنم دوست ندارید خودتان را بیشتر از این جای یک دگرباش بگذارید. اشکالی ندارد. کافی است.

اما بد نیست باز هم اعتراض کنیم. به همه ی فضولی ها، دخالت های بی جا، سرک کشیدن در زندگی خصوصی مردم، خودبرتربینی ها، دگرباش ستیزی ها و همه ی چیزهایی که می دانیم بد است اما آنها را انجام می دهیم چون خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.

خب نشو. اگر واقعن از این شرایط ناراحت هستید و آن را ناعادلانه می دانید فکر می کنم از همین امروز می توانید از خودتان شروع کنید.

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.