|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال اول | شماره ی پنجم | می 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
سخن اول آرشام پارسی
حدود دو هفته ی دیگر، یعنی
هفدهم می، روز جهانی مقابله با هوموفوبیاست. از هم اکنون می توان پیش بینی
کرد که به بهانه ی آن روز
در چند روز گذشته برای نوشتن سخن اول ندا، نشریه ی دگرباشان ایرانی، مدام در مورد هوموفوبیا و نقش آن در زندگی انسان ها فکر می کردم. خیلی چیزها به ذهنم خطور کرد و یکی از جالب ترین آنها وجه مشترک روز هوموفوبیا با سایر اتفاقات مهم سال بود. حتمن تجربه کرده اید که قبل از نوروز همه شوق و هیجان دارند همه به هم تبریک می گویند و شهر یکپارچه پر از عشق و محبت و دوستی می شود. اما این صلح و صفا تا چند ساعت و یا حداکثر یک روز پس از تحویل سال بیشتر دوام نمی آورد و همه چیز به حالت قبل بر می گردد. انگار همه مجبور هستند یک خوشی کاذب و گذرا داشته باشند وگرنه شگون ندارد. دیگر اتفاق های مهم سال هم همینطور است، مثلن در حول و حوش روز جهانی حقوق بشر همه حقوق بشری می شوند و کاسه ی داغ تر از آش اما یادشان نمی آید که همان دیروز و همین فردا باز یکی از ناقضان حقوق بشر در کوچه و خیابان خودشان هستند. روز معلم همه سپاسگزارند و گل می خرند اما یک ماه بعد وقتی در امتحانات پایان ترم به دلیل تنبلی نمره نیاورند باید سخنان آنها را در مورد معلمان شنید. و یا وقتی یکی از دوستان و آشنایان را از دست می دهند به یاد عبادت کردن و قضای واجبات یومیه شان می افتند که بله مرگ حق است و باید به فکر آخرت بود اما باز چند روز بعد آن را فراموش می کنند و اگر بدتر از قبل نشوند باید سپاسگذار باشند. یا باز به عنوان مثال زمانی که آخر صف بنزین ایستاده اند مدام داد و فریاد می کنند که آقا زود باش و مردم را معطل نکن اما زمانی که خودشان بنزین زدند کافی است یک نفر پشت سرشان بوق بزند که عجله کنند و اینجاست که باید بود و دید. و یا تا وقتی که پناهجو هستند و کمک لازم دارند هر روز پیگیری می کنند و به قولی منت می گذارند که سینه های سوراخ شده شان را سپر می کنند اما همین که جواب قبولی شان را گرفتند و مراحل کاریشان تمام شد باید شنید که چه می گویند. واقعن چرا ما در ثانیه ها زندگی می کنیم و هر لحظه نظرمان را عوض کرده و همواره به دنبال منفعت و حفظ جایگاه خود هستیم بدون اینکه به دیگران توجهی کنیم. برخی می گویند که هوموفوبیا ریشه در جهالت دارد اما من فکر می کنم نه تنها هوموفوبیا بلکه دیگر مواردی که بنیان آنها نفرت و عدم پذیرش است، از خودخواهی/خودمحوری و بی شعوری ما انسان ها نشات می گیرد. کمی به سخنان روزمرگی مان دقت کنیم: - اه. امروز هوا ابری است. از هوای ابری متنفرم. - کاش می شد به جزیره ی کیش منتقل شوم چون همیشه هوا گرم و مطبوع است. - از این هوای داغ دوبی حالم به هم می خورد. این چه جهنمی است. - از هر چی همجنسگراست عق ام می گیرد، چه چندش آور! - اصلن تحمل این آدم های دگرجنسگرای سنتی که عشق معامله می کنند را ندارم. این چند مثال بسیار ساده بیانگر نظر افرادی است که شبیه به هم فکر نمی کنند، دلیلی هم ندارد که همه ی آنها مثل هم فکر کنند. معیار تنفر و علایق آنها چیزی جز خودشان نیست. اگر من چیزی را دوست داشته باشم پس این طبیعی است و مخالفین عقیده ی من غیرطبیعی هستند. یک فرد هوموفوب شاخ و دم ندارد و شبیه بقیه است. او فردی است که نمی تواند تنوع اطراف خود را قبول کند. او هنوز شعورش به آن اندازه نرسیده است که بفهمد انسان های مختلف سلیقه های مختلف دارند و باید به خواست آنها احترام گذاشت. او اگر از هوای بارانی متنفر باشد بدون شک قدم زدن یک زوج جوان زیر باران را کاری عبث و احمقانه می داند و به همین دلیل "شعوری" همجنسگرایان را نیز نمی پذیرد و با آنها به مخالفت می پردازد. هوموفوبیا مرز جغرافیایی ندارد. ممکن است هم اکنون در چند قدمی خانه تان یک نفر قربانی رفتار همجنسگراستیزانه باشد. این رفتار می تواند از یک روی برگرداندن و پوزخند زدن ساده تا قتل را شامل شود. روز هوموفوبیا تنها یک روز در سال نیست. هر روز، روز مقابله با هوموفوبیاست. برنامه های روزانه ی ویژه ی این روز را فراموش نکنید و در طول سال آن ها را ادامه دهید. در رفع هوموفوبیا بکوشیم و با خود و دیگران آشتی کنیم.
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |