Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال اول | شماره ی پنجم | می 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

دنیای وارونه

نویسنده : آرشان ر.

Bacheyeh.mahal@Gmail.com

 

ابتدا می خواهم به سراغ کلمه تعصب برویم. تعصب و متعصب چیست و به چه کسانی اطلاق می شود و اصلا چه ربطی به ما همجنسگرایان دارد؟

واژه تعصب در فرهنگ نامه لغت به "سخت دفاع کردن از چیزی" معنی می شود.

من به شخصه هنگامی که کلمه متعصب را می شنوم به یاد تعصب فوتبالی می افتم! تعصب هولیگانهای انگلیسی بر تیم خود. آن هم در کجا؟ در کشوری که یکی از تاثیر گذارترین ممالک دنیا و همچنین سردمدار پیشرفت و اقتصاد و فرهنگ است. کشوری که دارای منظم ترین، پول درآورترین و همچنین با کیفیت ترین لیگ فوتبال دنیاست.

حال چه می شود که این انگلیسی های آرام با دیدن پیراهن و بازی یا شنیدن اسم تیم محبوب خود تبدیل به آدم دیگری می شوند و می خواهند سر به تن هواداران تیم مقابل نباشد؟!

هنگامی که پای تعصب به میان می آید تنها لازم است چشم خود را ببندی و شروع کنی. جواب های سربالا را از یاد مبر و منطق را در درجه آخر کار خود قرار ده!

چیزی که در این میان مهم است، گاهی از کلمه تعصب در جاهایی غیر از مکان اصلی آن استفاده می گردد. شاید اگر بخواهیم بهترین کلمه را به عنوان جایگزین تعصب مثبت انتخاب کنیم، آن کلمه "غیرت" باشد.

حتما این جمله را شنیده اید که گفته می شود: تعصب در بعضی چیزها بسیار هم خوب است. اما این تعصب در اصل همان غیرت می باشد.

تعصب در جای جای این دنیا که انسانی زندگی می کند وجود دارد. در جایی بیشتر و در جایی کمتر.

- در ایران چه؟

حتما جواب مثبت است! تعصب دینی، تعصب مذهبی، تعصب قومی و گروهی و ... .

قرار بود این نوشته، نوشته ای فکاهی باشد، اما چرا این قدر جدی شد نمی دانم؟ شاید نوعی تعصب بر نوشتن باشد!

حال یک سوال. آیا ما همجنسگرایان هم بر واژۀ "همجنسگرا " یا اقلیت "همجنسگرایی" تعصب یا به نوعی غیرت داریم؟

شاید طرح این سوال بدین شکل در ذهن کسی خطور نکرده باشد. نظرمن که کاملا مثبت است. تازه تصور می کنم که این حساسیت از خط تعصب هم رد شده باشد. اما چرا؟ وقتی در افکار خود غوطه ور می شوم، گی جماعت را افرادی کاملا متفاوت و متمایز می پندارم. افرادی که در بعضی شاخه ها افرادی مستعد و مثال زدنی هستند و البته در بعضی شاخه ها هم نه! همجنسگرایان کلا و مخصوصا در جمع خود، افرادی شاد و بذله گو هستند. در عین اینکه همجنسگرایان را انسانهایی مغرور و خودشیفته (این صفات را از دید مثبت آن معنی کنید!) میدانم اما آنها در عین تفرقه ظاهری، اتحادی بی نقص دارند.

آنها انسانهایی شیک پوش، از لحاظ ظاهری وضعیتی کاملا منحصر به فرد دارند. گویی کسی که یارای هماهنگی با این صفات را ندارد محکوم به فناست! اما نه فنای جسمی، بلکه فنای روحی. دوستی دارم که چند سال پیش جنسیت خود را عوض کرده. به قول او، او همواره گی ها را انسانهایی شیک پوش فرض می کرده تا این حد که هر مرد خوشتیپی را گی فرض می کرده! تصور می کنم که اگر این جمله را از قول چند همجنسگرای غیر ایرانی نقل قول کنم که: هیچ همجنسگرایی، همجنسگرای ایرانی نمی شود، کاملا بر موضوع تعصب صحه گذاشته ام!

بلی، اگر پای مقایسه به میان آید، ما در بسیاری از عرصه ها پیروز خواهیم شد و اگر حس برتر بودن ذاتی خود را بر آن اضافه کنیم، در نتیجه به یک کلمه واحد می رسیم و آن خودشیفتگی است. خودشیفتگی را در این بین به معنای بد آن معنی نکنید. تصور می کنم غرور و خودخواهی و خودشیفتگی در بعضی جاها لازمه روابط اجتماعی و شخصی هستند. حال با تمامی این تفاصیل، ایمان دارم که مقایسه چیز جالبی نیست. خواه در مورد هر چیز یا هر کس که باشد. هنگام قیاس کردن خود با دیگری چه چیزی حاصل می گردد؟  اگر پیروز شوی که به غرور تو اضافه می گردد و اگر شکست بخوری احساس ضعف خواهی کرد. تصور می کنم اگر قبل از هر چیز این تعصب گی وار خود را کنار بگذاریم، کمک شایانی به خود کرده ایم.

حال چرا این حرف را به رشته تحریر درآورده ام؟ به این خاطر است که ما نباید خود را از دیگر انسانها جدا فرض کنیم. شاید این کار همان باشد که اجتماع انسانهای دگرجنسگرا  نیز، ما را چیزی غیر از خود می دانند. اما ما قبل از گی بودن جزوی از این مرز و بوم و اجتماع هستیم. خواه و ناخواه زندگی تمامی ما با هم گره خورده است. پس این ما هستیم که باید با نشان دادن خود به دیگران، ابتدا مانند یک انسان اجتماعی و بعد از آن فردی با داشتن سلیقه و گرایش جنسی خاص می توانیم حق خود را از این جامعه و روابط اجتماعی بگیریم. گاهی این خودشیفتگی ما را از اصل جریان یکی از اجزاء این اجتماع دور می اندازد. اما اگر ما با روابط اجتماعی خود با دیگران حقانیت خود را ثابت کنیم، دیگر این اجتماع نیست که دیگر به علت فقدان اطلاعات در مورد اقلیت جنسی ما، ما را طرد کند.

هوموفوبیای جنسی تنها و تنها از نبود آگاهی سرچشمه می گیرد. این طبیعی است که هر انسانی از هر چیز و هر کسی که اطلاعی ندارد، بیم و هراس دارد چه برسد به گرایش جنسی خاصی. مانند یک اتاق تاریک که تنها دلیل ترس انسان به علت ندانستن محتوای آن است. روشنگری فرد فرد و یکایک ما مانند چراغی خواهد بود که با روشن شدن آن ترس و نفرت هم خاموش خواهد شد.

در گذشته، چه بسیاری از هنرمندان و انسانهای فرهیخته، اعم از شاعر و خواننده، فیلسوف و نویسنده که تنها در مورد گرایش جنسی آنها چیزی مانند یک شایعه بر سر زبان هاست، اما کدام یک از آنها توانست به راحتی درمورد گرایش جنسی خود صحبت کند. کدامیک؟ اما حال کجا و آن زمان کجا؟

همجنسگرایی تقریبا حدود چهل سال است که از لیست بیماریها حذف شده و این اقلیت، آرام آرام خود را جزوی از اجتماع دگرباشان می پندارند. اما چیزی که واضح است این است که تنها هنگامی ما می توانیم مانند دیگر انسانها از تمامی حقوق یک فرد در اجتماع بهره مندگردیم که خود را جزوی از اجتماع بزرگ انسانهای معمولی با گرایش به اصطلاح طبیعی فرض کنیم. تا بوده همین بوده که اجتماع کوچک خود را باید با اجتماع بزرگ تر وفق دهد. این به معنای تبدیل شدن به یک انسان معمولی از هر بعد و لحاظ نیست. تفاوت یک همجنسگرا و یک دگرجنسگرا تنها در گرایش جنسی افراد است و عواطف و گرایشات جنسی و غیره تماما دارای یک نوع کیفیت می باشد. سالیان سال است که تمامی کسانی که در راه حقوق افراد همجنسگرا قدم بر می دارند، می خواهند این را به ما بقبولانند که باید از جدا دانستن خود و دیگران دست بر داریم و با جامعه خود یکی شویم.

اگر چه این تفکرات برای جامعه سنتی و مذهبی ایران شاید حرفی گذاف باشد، اما باز هم با همین سعی و کوشش چند سال اخیر گروهی کوچک، باز جامعه بسیار بیشتر از قبل پذیرای این امر شده است که حداقل زحمت این را به خود بدهد که نه مانند قبل بلکه حوصله شنیدن و کنجکاوی و تحقیق در این زمینه را به خود بدهد.

امید به آنکه روزی برسد که همانند پرچم رنگین کمانمان، جامعه ما همجنسگرایان ایرانی هم رنگی تر از اینی باشد که هست .

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.