Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال اول | شماره ی پنجم | می 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

جنسیت و علم سکشوالیته

مترجم: سگ پیر

ویراستار: رسول معین

 

این روز­ها همه­ی ما وقتی می­خواهیم دوستی را متقاعد کنیم که ما هم انسانیم، بحث از هویت جنسی به وسط می­آید؛ که هر انسان بر حسب هویت جنسی­ای که دارد معشوقش را بر می گزیند. و صحبت از تفاوت سکس و جنسیت می کنیم و می گوییم که سکس ما مذکر و مونث است ولی جنسیت بحثی پیچیده دارد که نمی توان به طور صد در صدی آن را بیان کرد. دقیقا به یاد نمی آورم اولین بار کی و کجا این واژه­ها را دیدم و فرقشان را آموختم. فکر می کنم در مجله ی ماها بود. خیلی دوست داشتم بدانم اولین بار چه کسی این دو را مطرح کرده بود. تا اینکه به کتاب «جنسیت ها»[1] نوشته­ی «دیوید گلاور»[2] برخورد کردم. این گفتار بخشی از مقدمه­ی این کتاب می باشد. اولین بار «الکس کامفورت»[3] و «دیوید جی. استولر»[4] این واژه­ها را با مفهومی نو به کار بردند.

همه می­دانند که فرق واژه های «Sex» و «Gender» چیست. اولی مفهومی صد در صد فیزیکی و ملموس دارد و به جنسیت فیزیکی فرد اطلاق می شود که بر حسب آلت وی تعیین می شود. در این گفتار بنده ترجمه واژه اول و مشتقاتش را همان "سکس" برگزیده ام تا نشان دهم که به روابط فیزیکی اشاره دهد و ترجمه ی واژه ی دوم را "جنسیت" انتخاب کرده­ام؛ این واژه به احساسات و روابط متافیزیک اشاره می کند که در این گفتار به تفضیل از آن سخن رانده شده است.

سکس در لغت به معنای جنسیت فیزیکی (نر یا ماده)، عمل آمیزش جنسی و موضوعات و مسائل جنسی تعریف می شود که متاسفانه در زبان فارسی معادل این دو واژه ی کاملا متفاوت؛ یکی می باشد.

جندر در زبانشناسی کاربرد فراوان دارد. در زبانهایی که اسامی آنها مذکر یا مونث هستند از این واژه برای نشان دادن جنسیت کلمات استفاده می شود. مثلا جندر "میز" در زبان فرانسه مونث و جندر "قلم" مذکر می باشد. همچنین در فرم­هایی که می خواهند ادب را رعایت کنند به جای واژه سکس از جندر استفاده می کنند به این دلیل که سکس معنای ضمنی منفی ای را به همراه دارد. ولی در قرن بیستم معنای جندر دگرگون شد و کاربرد آن برای اقلیت های جنسی بیشتر شد.

مترجم

 هیچ کس دقیقا نمی داند که برای اولین بار کی و کجا واژه ی جنسیت برای نشان دادن جنبه های متفاوت فرهنگی و اجتماعی سکس به کار رفته است. اما می دانیم که قبل­تر در دهه ی 1960 این واژه در سکسولوژی رایج بوده است. برای مثال در کتاب «رفتار سکسی در جامعه» به قلم «الکس کامفورت» که بعد از جنگ جهانی دوم در سال 1950 نوشته شده، واژه ی جنسیت این مفهوم نوین را در بر نداشته است. تا اینکه پس از سیزده سال این کتاب ویرایش شد و به نام «سکس در جامعه»[5] تغییر یافت. در این ویرایش نویسنده در باره ی "نقش های جنسی"[6] بحث های مختصری اضافه کرده بود. این بحث­ها در فصل "پیش زمینه ی بیولوژیک" سکسوالیته به کتاب افزوده شده بودند. کامفورت در این فصل روی دشواری پی بردن به میزان تاثیر غریزه بر رفتار سکسوال تاکید می کند. از این جهت که فعالیت­های روحی در انسان اهمیت بیشتری نسبت به دیگر موجودات دارد.

"نقش جنسی ای که یک فرد در جامعه می پذیرد-مردانه یا زنانه- بسته به نرم­های جامعه اش، بیشتر اکتسابی است تا اینکه توسط خود فرد پرورانده شده باشد. در واقع نقش­های جنسی­ای که تا سن دو سالگی توسط افراد کسب می شوند، غیر قابل برگشت می باشند، حتی اگر این نقش بر خلاف سکس فیزیکی فرد باشد."  Comfort 1963: 42

واژه ی "جنسیت"[7] اکنون تفاوت­های وسیعی از رفتارهای مختلف در جوامع را نشان می دهد. اما همچنان به ما یاد آوری می کند که در این جوامع محدودیت­هایی وجود دارد. کامفورت سعی کرد با واضح ساختن این تفاوت­های فرهنگی، سکسوالیته­ی انسان را بشناساند و به انسان­ها در رها شدن از تابو­­های سکسوال کمک کند. در عین حال به نظر می رسد بحث او در باره­ی غیر قابل برگشت بودن نقش­های جنسی راه رسیدن به آزادی سکسوال را سد می کند. فهم کندی پیشرفت سکسوالیته، نسبت به پیشرفت های اجتماعی و علمی برای انسان گرایان آزادی گرا مثل کامفورت مشکل است.

 در واقع کاملترین گفتار برای تمایز بین جنسیت و سکس در دهه ی 1970 در نوشته های مردم شناس و روانکاو «رابرت جی. استولر» یافت می شود. استولر کتاب «جنسیت و سکس: بروز مردانگی و زنانگی»[8] را در 1968 چاپ کرد و کتاب را با کار روی مقاله ی فروید[9] به نام « روانکاوی یک مورد همجنسگرایی در یک زن»[10] (1920) شروع کرد. فروید در این مقاله بیان کرد که سکس فیزیکی، جنسیت روحی و معشوق دلخواه هرکس می تواند متفاوت از دیگران باشد، بنابراین یک مرد با خصوصیات ظاهری کاملا مردانه و رفتار سکسوال مردانه ممکن است معشوقی متفاوت از دیگر مردان برگزیند و به مردان، نه زنان عشق بورزد. استولر هم در کنشی شبیه به فروید از واژه ی "جنسیت" برای نشان دادن وسعت گونه گونی و پیچیدگی رفتارها، احساسات، افکار و تمایلاتی که به مرد و زن نسبت داده می شود و لزوما ربطی به جسم آنها ندارد، استفاده کرد.

ما اشتباها سکس و جنسیت را به جای هم استفاده می کنیم. علاوه بر این تصور می کنیم که قسمت­ها و اجزای مختلف جنسیت همسو هستند و یکدیگر را تقویت می کنند، در حالیکه در واقع در جهات مخالف حرکت می کنند. استولر علاوه بر تحلیل تفاوت سکس و جنسیت ، بین "نقش جنسی" و "هویت جنسی"[11] فرق می گذارد. به منظور اینکه نشان دهد که در زندگی درونی و برونی هرکس ممکن است تناقض وجود داشته باشد. نقش جنسی ای که یک نفر در زندگی اجرا می کند، ممکن است که فقط یک بازی برای اطرافیانش باشد. نمی توان صد در صد گفت که آن فرد چه حس و برداشتی از خودش دارد. در نتیجه اولین اصل در تعریف هویت جنسی استولر، هماهنگی درونی و برونی می باشد که حتی ممکن است با سکس آن فرد در تناقض باشد.

"هویت جنسی با شناخت خود آگاه یا ناخود آگاه آغاز می­شود. اولین قدم درک مذکر یا مونث بودن است. همان طور که فرد بزرگتر می شود، هویت جنسی او پیچیده تر می شود. در این مرحله فرد نه فقط خود را مذکر بلکه یک مذکر مردانه ، یک مذکر زنانه یا مذکری که دوست دارد مونث باشد تصور می کند." (Stoller 1968: 10)

بیشتر درمان های بالینی استولر درباره­ی افرادی بودند که به مردانه یا زنانه بودن خود مطمئن نبودند. بر طبق نظریات استولر معمولا در سال های اولیه­ی کودکی وجه اولیه­ی هویت جنسی بروز می کند. این وجه اغلب با تجربه­ها، ارزش­ها و آرزوهای این دوره در نزاع خواهد بود- نزاعهایی کودکانه و سهل. استولر در بحثی دیگر درباره ی  آن دسته از بیمارانی که آلت شان غیر معمول است و به شک و تردید ابدی محکوم شده اند، پیشنهاد کرد که به آنها "خود آگاهی دوجنسیتی"[12] القا کنند.  یعنی در جوامعی که هویت جنسی سنتی حکفرماست و سکس یا مذکر یا مونث می باشد، فرد سکس خود را در هیچ کدام جای ندهد و بپذیرد که به هیچ کدام تعلق ندارد.

البته همه­ی مشکلات روانی تخریب کننده نیستند. استولر در مرد یک دگرجنسجو[13] مشاهده کرد که لذت آن مرد در نشان دادن زنانگی­اش با پوشیدن لباس های جنس مخالف از یک آگاهی دو جانبه ناشی می شود. در اینجا او دو جنبه از هویت جنسی­اش را پوشش می دهد؛ هویت جنسی دومش (من مونث هستم) و هویت جنسی اولیه اش ( در حالیکه من مذکر هم هستم) به طور مساوی به تناقض هویت جنسی­اش کمک می کند. دست کاری محدودیت­های جنسیت و بازی با پارادوکس های هویتی برای این است که ما به نهایت لذت سکسوال برسیم.

ادامه ی کار استولر و «کلینیک تحقیق در مورد هویت جنسی»[14] را که در دهه ی 1960 در لوس آنجلس تاسیس کرد؛ هنوز می توان در دفترچه­ی راهنما­ی «انجمن روان شناختی آمریکا»[15] مشاهده کرد.  در این دفترچه­ی راهنما می توانید عناوینی چون "مشکل جنسی"[16] یا " ناهماهنگی هویت جنسی"[17] را دید که اینچنین تعریف شده اند:

" ناراحتی­ای طولانی مدت که مبتلا به آن، حس بدی نسبت به سکس خودش دارد و احساس می کند که در نقش جنسی آن سکس نا همگون و نابجاست. این بیماری معمولا به صورت دوره­ای نوجوانان را تحت تاثیر قرار می دهد. در عین حال هیچ سر نخی در باره نحوه­ی پدید آمدن این ناراحتی نداریم."

این تعریف ابهامات بحث­های استولر را ندارد و به ما نشان می دهد که رویکرد بالینی استولر تا چه اندازه باریک بین بوده. استولر زمان محدودی برای تحلیل­های اجتماعی بیشتری داشت. او «تاریخ سکسوالیته­ی»[18] «فوکو»[19] را داستانی بیش نمی دانست که ناهمگون و پاره پاره می باشد و اطلاعاتی درباره ی مطالعه ی دقیق بیماران به ما نمی دهد.


 


[1] (2000) Genders (London: Routledge).

[2] Glover, David

[3] Comfort, Alex

[4] Stoller, Robert J.

[5] (1963),  Sex in Society (London: Duckworth).

[6] Gender roles

[7] gender

[8] (1968), Sex and Gender: On the Development of Masculinity and Femininity (London: Hogarth press).

[9] Freud, Sigmund

[10] The Psychogenesis of a Case of Homosexuality in a Woman

[11] gender identity

[12]  hemaphroditic gender consciousness

[13]  transvestite

[14]  Gender Identity Research Clinic

[15] American Pyschiatric Association

[16] gender dysphoria

[17] Gender identity disorder

[18] )1979), The History of Sexuality (Harmondsworth: Penguin)

[19] Foucault, Michel

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.