|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال اول | شماره ی ششم | ژوئن 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
محمود احمدی نژاد، شهرنوش پارسی پور و ایرانی ای که مدام از خنّاق می گریزد فرّخ
شماره ی پنجم ندا را با ذوق خواندم. چرا دروغ بگویم؟ از این که کار من در کنار نوشته ی احمد رأفت و شهرنوش پارسی پور آمده بود احساس خوبی داشتم. بعد از مقالات اوّل و دوم یک راست به سراغ "شهرنوش پارسی پور و دگرباشانی که مدام فیلم بازی می کنند" رفتم. حقیقت این جاست که برای اوّلین بار آرزو کردم نشریه را هیچ دگرجنس گرایی نخواند. شکّی نیست که اگر اهل خرده گیری باشی از هر که و هر چه بخواهی می توانی خرده بگیری امّا من نه اهل خرده گیری بودم و نه این جا را جای خرده گیری می دانستم. قبل از این که به بحث خنّاق (که امروز بیشتر حنّاق می گوییم) برسم دلم می خواهد این را حتماً ذکر کنم که به عقیده ی من نظرات هر کسی، هر که باشد و هرچه بگوید، هم محترم است و هم شنیدنی. امّا غلط گفتن و بد آموزی و توهین کردن نمی توانند زیر پرچم آزادی بیان از انتقاد در امان بمانند. امّا داستان خنّاق: نمی دانم دقیقاً بزرگ ترین علل مرگ در میان ما ایرانیان چیست ولی احتمالاً باید به ترتیب، دق، بیماری قلبی و سرطان باشند؛ با این وجود بیماری خنّاق یا همان دیفتری را نباید دست کم گرفت که ما ایرانیان از آن هراس بسیار داریم. راه انتقال بیماری هم در ما با سایر ملل کمی فرق می کند. بسیاری از ما زمانی به این بیماری دچار می شویم که در مورد مسئله ای اظهار نظر نکنیم، یا مثلاً از کلمات نامأنوسی مانند: "نمی دانم!" استفاده کنیم. ناگفته پیداست که مبارز ترین فرد در برابر این بیماری هم مرد اوّل اجرایی کشور باید باشد. در این موارد ممکن است شخص (ظاهراً) اوّل مملکت به شما بگوید که کشورش با مملکتی 80 ساله که در دو دهه ی اخیر هشت سال با آن جنگیده، قرن هاست که دوستانه همسایگی کرده است یا به این نتیجه برسد که می شود در آشپز خانه اورانیوم غنی کرد و... وقتی کسانی دائماً نسنجیده حرف بزنند ممکن است اتّفاقات جالبی بیافتد. مثلاً ممکن است پان ایرانیست ها کاری کنند که در نتیجه اش منافع ملّی ایران دور سر یاسر عرفات بگردد یا در نتیجه ی کار پی روان گل سرخی در مملکت وزارت خانه ای بوجود بیاید به نام فرهنگ و ارشاد اسلامی!!! این که روشنفکری ما هرگز به خود زحمت نداد که کتاب های آقای خمینی را بخواند به نظر درسی می آید که به این زودی فراموش نشود ولی... این عارضه در شماره ی پنجم ندا دامن گیر ما شد (که مورد به مورد بررسی خواهیم کرد) ولی دیدن چنین اتّفاقی از سوی یک شخصیت معتبر، هر قدر هم که به آن عادت داشته باشیم تکان دهنده است. در میان نظریه پردازان ولایت فقیه استادی وجود دارد که یکی از جملاتش حقیقتاً طلاییست. عین جمله را نتوانستم پیدا کنم ولی مضمونش این است: "برای تخریب یک باور بهتر است به جای آن که آن را خوب نقد کنی، از آن بد دفاع کنی." این اتّفاقیست که افتاده است. و من به عنوان یک هم جنس گرای ایرانی، نادیده گرفتنش را دشوار می بینم؛ که چه خوب بود اگر این اشتباهات یک دیگر را نادیده نمی گرفتیم، شاید در تکرار نشدنشان اثری داشت. امردان ما دگرباشان، سال هاست که تلاش می کنیم از ابتدایی ترین نقطه برای اصلاح دید اجتماع نسبت به خودمان - که همان عنوان باشد - با موفّقیت عبور کنیم. می دانیم که صفاتی که برای ما در میان عامّه به کار می رود از ما افراد (یا به قول خانم پارسی پور "موجودات") کاملاً جنسی ای می سازد. مثلاً ما سال هاست که تلاش می کنیم کلمه ی "همجنس باز" را به این دلیل از بین ببریم که صرفاً به عمل جنسی مربوط به ما اشاره می کند. این در حالیست که همجنس گرا بودن، تنها بخشی از رخت خواب ما نیست! (که فهماندن همین هم خود یک بسیج بیست میلیونی جان بر کف می خواهد) فرض کنید ما بخواهیم برای کسانی مانند خانم پارسی پور با توجّه به رفتار جنسیشان صفت بسازیم! جنسی کردن هر انسانی، هر آن که باشد، زشت و نشانه ی تفکّر سطحی ماست. از زننده ترین صفات برای هم جنس گرایان کلمه ی " اَمرَد" است که ایشان با علم به حساسیت هم جنس گرایان نسبت به این کلمه نه تنها آن را به کرّات استفاده کرده اند که معتقدند "به نظر من این اصطلاح بسیار خوب موقعیت این نوع شخصیت ها را روشن می کند" بنده نه اعتماد به نفس ایشان را دارم، نه مانند ایشان خود را صاحب نظر می دانم و نه قصد از نو ساختن زبان فارسی را دارم. پس تمامی تعاریف این کلمه را عیناً از فرهنگ لغات معین در اینجا نقل می کنم: 1. بیموی، ساده روی، ساده، بیریش 2. جوان 3. پسر بدکار، مفعول با تعریف شماره ی یک، شما (پسر) همجنس گرای عزیز اگر ریشتان در آمده است بهتر است زودتر به دنبال زن گرفتن باشید. با تعریف دوم، تا می توانید با سرعت به زندگی همجنس گرایانه تان بپردازید چون تا 30-35 سالگی بیشتر وقت ندارید. و امّا زیر تعریف سوم، لااقل برای کاری که می کنید کمی پول بگیرید که به بدنامی اش بیارزد. و در هر سه مورد لزبین های نازنین و گی های تاپ گرامی می توانند بروند گل بچینند! نقش تاریخی امردان "... بخش اعظم تاریخ معاصر جهان را دگرباشان یا بهتر بگوییم مردان و امردان به وجود آورده اند." اگر فکر کرده اید در ادامه، اسمی از شخصیت های بزرگ همجنس گرا به میان می آید اشتباه می کنید. ببینیم خدمات ما به تاریخ معاصر چه بوده: " ...در جهان قدیم سفر کردن زنان با اشکالت فراوانی توأم بود... نقشی را که زنان به دلیل شرایط زمان و مکان نمی توانستند بازی کنند، امردانی ... خواسته و ... ناخواسته عهده دار چنین نقش هایی بودند. ...هم یار ملوانان و هم کارگر آنان باشند... امّا فقط در سفر های دریایی نیست که با حضور این موجودات برخورد می کنیم... ناهمواری های جاده ی ابریشم نیز با گام های این امردان هموار شده است..." برای این که خوب آتش بگیریم ببینید یک دادستان دادگاه عالی کالیفرنیا "رابین تیلر" چطور درباره ی خدمات دگرباشان صحبت می کند: "اگر میکلانژ هم جنس گرا نمی بود کلیسای سیستین را کاغذ دیواری می کردند" (اشاره به شاهکار تاریخی این مجسمه ساز، نقّاش، معمار و شاعر ایتالیایی دوره ی رونسانس بر سقف و دیوار این کلیسا) در مورد این که ایشان این مورد روسپی گری آشکار را به دگرباشی تعبیر کرده اند بعداً سخن خواهیم گفت و درباره ی این که در این جملات نقش زنان در واقع همان برآوردن نیازهای جنسی مردان است و این نگران کننده تر از غیبت زنان به عنوان نیرویی عامل است بحثی نداریم. و این حقیقت که از روسپیان مرد در این شرایط استفاده می شده (خود من در باره ی روسپیان مذکر مقاله ای را برای ندا ترجمه کرده ام که خواندنش مشکل دار بودن این بیانات را بیشتر نمایان می کند) را انکار نمی کنیم. امّا یاد کردن از این فاجعه (سوء استفاده ی جنسی از انسان ها) به عنوان دست آورد دگرباشان و تعمیم آن به همه ی افراد دگرباش، به راحتی می تواند به ناسزا گویی تعبیر شود. سخت است در مورد دگرباشان و کارهایشان سخن بگویی و ده ها اسم از نیچه و داوینچی (گروهی با هم جنس گرا بودن او موافق نیستند ولی وی نه تنها ازدواج نکرد که یک بار به اتهام عمل هم جنس گرایانه محاکمه شد) وتنسی ویلامز و ویرجینیا وولف و مارسل پروست و آندره ژید و اسکار وایلد و ژان کوکتو و جین آدامز و برتران دولانوئه (شهر دار پاریس و رهبر احتمالی آینده ی فرانسه) و کلاوس وورایت (شهر دار برلین و رهبر احتمالی آینده ی آلمان) و... را به خاطر نیاوری. مبتدیان می توانند با یافتن "list of gay, lesbian or bisexual people" در سایت "Wikipedia" از بروز تفکّرات تا این حد جنسیت گرایانه جلو گیری کنند. البتّه توضیح دیگر این است که برای توضیح هر مسئله ای نباید صرفاً با یک عینک و از یک شکاف (مثلاً فمینیسم) به مسائل نگاه کرد. (در این مورد به بخش اتّحاد مرد و امرد در همین مقاله توجّه کنید) یک بار دیگر: همجنس گرایی ربطی به بچّه بازی ندارد به دلیل اهمّیت این مطلب لازم بود بخشی جداگانه به آن اختصاص دهم. انگار عنوان این بخش سهمیه ایست که ما همجنس گرایان و تمامی یارانمان باید دست کم روزی یک بار از آن استفاده کنیم. بله خانم پارسی پور؛ اشاره ی شما به این که به زور از کودکی بهره ی جنسی بردن به معنای قربانی بودن است، نه دگرباش بودن درست است. ولی مثال های شما در باره ی دگرباشی (که عملاً تمامشان یا ناظر بر روسپی گریست یا جرم بخشش ناپذیر بچّه بازی) این وهم را به وجود می آورد که شما به حرف خودتان هم گوش نمی دهید. در عین حال؛ تصادفاً امسال در تعطیلات نوروزی سفری به دو استان بوشهر و هرمزگان داشتم و دوستی های قدیم را تازه کردم. و تصادفاً از طریق دوستانی به چندین نفر از نیروهای پلیس (شهربانی پیش از انقلاب و نیروی انتظامی امروز) دسترسی پیدا کردم که به من اجازه داد در باره ی این بخش از کلام شما تحقیق کنم: "در جنوب ایران رسم است که بعضی از پسران را روی دستگاهی می نشانند و در میان های و هوی طبل هایی که فریاد پسرک را خفه می کنند به او نقشی زنانه می دهند." باید به عنوان کسی که رشته اش ادبیات بوده اعتراف کنم که تصویر سازی تأثیر گذاریست؛ تنها مشکلش این است که حقیقت ندارد. در این که در هر لنجی یک کارگر جنسی مذکّر (که البتّه قطعاً عنوانی مانند آشپز یا غیره دارد) فعّالیت می کند حرفی نیست. امّا اخته کردن یک نفر آن هم به شکلی که بشود گفت "رسم است" همانقدر غیر منطقیست که "نقش زنانه گرفتن" پسری که اخته می شود. البتّه پی بردن به عدم صحّت این مدّعا نه به تاریخ احترام برانگیز فعّالیت های اجتماعی-فرهنگی شما نیاز دارد، نه به ارتباطات گسترده ی من. همین که گروهی بیایند و کسی را آن هم با ساز و دمّام و... به چنین روزی بنشانند و در واقع در ملأ عام فریاد بزنند که: "ما داریم یک نفر را ناقص می کنیم که با خود به دریا ببریم و جای شما خالی..." و خبرش مثل توپ صدا نکند، به اندازه ی کافی دور از ذهن می نماید. نه زن، نه مرد! وامّا در مورد این که "از نظر ژنتیکی دارای خصایصی هستند که آن ها را از نوع زن یا مرد جدا می کند" (با این که سه پاراگراف پایین تر بوسیله ی خود ایشان به شکل خارق العاده ای نقض شده) باید عرض کنم که رابطه ی یک هم جنس گرای مرد با مرد دیگر چیزی از مردانگیش کم نمی کند. همانطور که از نامش پیداست، هر همجنس گرا جنسیت کاملاً مشخّص ( مرد یا زن ) دارد و برای خود همراهی از همان جنس مشخّص را می یابد. حتّی دگر جنس گونگان دقیقاً بر هویت جنسی خود واقفند و از این روست که تلاش می کنند فیزیک خود را با هویت جنسی خود هماهنگ کنند. اگر دگرباشی خود را نه زن و نه مرد می داند، مشکل را باید در بی سوادی او جستجو کرد نه در نامعلوم بودن جنسیتش. اتّحاد مرد و امرد با این که باید پذیرفت که گروهی از برابری طلبان معتقدند که : "تاریخ دوران پدر سالاری با اتّحاد مرد و امرد شکل می گیرد" شاید بد نباشد این دو نکته را از زبان یک هم جنس گرا بشنوید، تاریخ پدرسالاری با زنان هرچه کرد، نقش جنسی آنان را از بین نبرد. کما این که در افراطی ترین شکل ممکن چند زنی را پیش پای مردان گذاشت. "صیغه" که تصادفاً به نظر من تخریب علنی زن است (ولی ظاهراً شما نظر دیگری دارید) یکی از اَشکالیست که در فرهنگ پدر سالار شرقی هرچه بیشتر موقعیت زن را به عنوان یک شئ جنسی تثبیت می کند. در ثانی؛ تعریف مرد در جامعه ی پدر سالار یکی از مهلک ترین بلایاییست که جامعه ی دگرباش (بالاخص مردان) در تاریخ خود دیده است. مشکلی که در بخش قبل بدان اشاره کردم، یعنی زیر سؤال بردن هویت جنسی هم جنس گرایان صرفاً به دلیل غیر متعارف بودن شریک زندگیشان، محصول مستقیم این فرهنگ غیر قابل انعطاف است. من خود را یک فمینیست می دانم و در میان الگو های زندگانی خودم، بسیاری از قبیل دکتر رایس و شه بانو فرح و دو عشق بزرگم سیمین بهبهانی و فروغ، زن هستند. از جنبش های برابری طلب هم تا توانسته ام دور نمانده ام. به همین دلیل است که با مسیر "دل خنک کن" گروهی از مبارزان افراطی، هم آشنا و هم مخالفم. در باره ی خانم پارسی پور (به دلیل کم بودن اطّلاعاتم) نظر کلّی ای ندارم ولی این نگاه، که از یک مقاله برای جامعه ی دگرباش، یک تریبون برای فرافکنی مشکلات زنان می سازد، نه آبی برای فمینیست ها گرم می کند نه برای دگرباشان و یارانشان. دو سر سوخت شدن دگرباشان فمینیست که جای خود دارد. البتّه انتظار ندارم این اختلاف نظر در این دو پاراگراف پایان گیرد، که این باور ریشه داری در میان بعضی برابری طلبان است، ولی با در نظر گرفتن غیر انتخابی بودن هم جنس گرایی و البتّه اشتباه نگرفتن آن با روسپی گری، طرح این دعوا بیشتر به سر به دیوار کوبیدن و دور کردن ذهن از سدهای واقعی برابری طلبی شبیه است. بماند که این را نمی توان به هیچ عنوان تفکّر غالب دانست. مثلاً یکی از بزرگ ترین برابری طلبان تاریخ (شاید هم دقیقاً بزرگ ترین) سیمون دو بوار نه تنها در این مورد نظر بدی ندارد که می گوید: "هم جنس گرایی در ذات همانقدر محدود کننده است که دیگر جنس گرایی، هدف زندگی باید این باشد که مرد یا زنی را، هر کدام را، یک انسان را، بدون احساس ترس، منع و اجبار، دوست بداری." غوز بالا غوز چه از ما بد گویی شود یا بی احترامی کنند یا...، ما همجنس گرایان مرد حدّاقل خیالمان راحت است که دیده می شویم. این سؤال حتماً برایتان پیش می آید که چرا در مقاله ی مذکور و موارد مشابه، همیشه مثال های هم جنس گرایی مربوط به مردان می شود. البتّه من منکر این نمیشوم که ایشان در مقاله شان ذکر کرده اند که زنان هم ممکن است هم جنس گرا باشند، ولی با توجّه به غیبت حتّی یک مورد مثال از هم جنس گرایی زنان، کوچک ترین نتیجه ی ممکن این است که از سوی نویسنده، همجنس گرایی مسئله ایست بیشتر مردانه تا زنانه. خنده دار است که زنان برای بد و بیراه شنیدن هم باید مبارزه کنند. من دوست ندارم این عامل را به گردن سینما گران غربی بیاندازم، چون با این که مهم ترین منبع مطالعات خانم پارسی پور فیلم (انگلیسی و ...) است، ایشان تنها فردی نیستند که همجنس گرایی مردان را جدّی تر از همجنس گرایی زنان می دانند. هر چند، مطالعات نشان می دهد که بیشتر افرادی که خود را دگرباش جنسی می نامند مردند، در دنیایی که دست کم، رئیس دولت یکی از مهم ترین کشورهایش زن هم جنس گراست، و در دنیایی که از پنجاه سال پیشش کسانی مانند "اودری هیپبورن" - اوّلین بازیگر زنی که عکسش روی تمبرهای آمریکایی چاپ شد- در فیلم های دارای تم همجنس گرایی زنانه بازی کرده اند، ذکر نکردن حتّی یک مثال در باره ی همجنس گرایی زنان، بیش تر تعجّب آور است تا چیز دیگر. پیدا کنید پرتقال فروش را! "هم جنس گرایی مشروط بر آن که منجر به عمل جرّاحی شود در ایران پذیرفته است... دولت ایران باید روشن کند که تا پیش از رشد جرّاحی هم جنس گرایان ایران چکار می کرده اند." من این بخش را به هیچ عنوان موهن نمی دانم. در واقع در این قسمت صدای کسی به گوش من می رسد که با (نه کاملاً) تمام توان به پایمال شدن حقوق انسان ها اعتراض می کند. و همین صداقت و همین وعده که: "من باز در این باره و به مناسبت های دیگر گفتار خواهم کرد" من را دل شکسته تر می کند که چرا کسی که خود را مسئول می داند و در راه حقوق انسان ها عملاً قدم بر می دارد نباید اساساً بداند که هم جنس گرایی هرگز به تغییر جنسیت نمی انجامد. اشتباه گرفتن همجنس گرایی و دگرجنس گونگی شاید برای یک انسان عامی خطای موحشی به حساب نیاید ولی از سوی کسی مانند خانم پارسی پور، این حقیقت را به صورت ما تف می کند که اطّلاعات در این زمینه حتّی در میان روشن فکران و اندیشمندان ما نیز عملاً وجود ندارد. در عین حال از یک نویسنده ی قدیمی، یک فعّال حقوق بشر، یک زن مشهور و یک انسان آگاه به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست که بدون هیچ مطالعه ی قبلی در یک نشریه یا یک رادیو و... لب به سخن بگشاید. این عمل از سوی هر فرد شناخته شده و معتبر به از دست رفتن ارزش و اعتباری منجر می شود که گر چه بر پایه ی کار فردی بنا شده ولی متعلّق به یک ملّت است. و بالاخره مراد من از نوشتن این صفحات: یک) مسئول نگاه داشتن صاحب نظران که باید بدانند شنونده ها از بیاناتشان تأثیر می گیرند و انتظار کلام مطابق با حقیقت را دارند. دو) پاک کردن اثر بدآموزانه ی چند مورد ذکر شده که به راحتی می تواند (حتّی برای یک کودک هم جنس گرا یا یک پدر یا مادر مسئول) ایجاد گمراهی کند. سه) پاک کردن اثر تخریبی این گونه سخنان در فضای تبلیغاتی جامعه؛ همانطور که همه ی ما می دانیم بیانات ناقص یا غلط کسی که در یک نشریه ی دگرباشان، به عنوان حامی حقوق دگرباشان سخن می گوید یا قلم می زند، می تواند از سوی هوموفوب ها و بنیادگرایان به راحتی به عنوان نظر دگرباشان، علیه خودشان مورد سؤاستفاده قرار بگیرند. چه خوب است که یا بیانات خود را به شکل کاملاً علمی بیان کنیم (مثلاً حدّاقل یک ساعتی وقت خالی کنیم و در باره ی مطالبی که می خواهیم بگوییم کمی بخوانیم یا با فرد قابل اعتمادی مشورت کنیم) یا در جهت حمایت از حقوق دگرباشان به این جمله بسنده کنیم که : "من دگرباش نیستم ولی دگرباشان را دوست دارم!"
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |