|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال اول | شماره ی ششم | ژوئن 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
انتخابات برای تغییر یا برای تثبیت؟ احمد رافت
در انتخابات ریاست جمهوری چهار سال پیش نیز کم و بیش چهل درصد در رای گیری شرکت نکردند و بسیاری هم با روحیه ی انتخاب بین بد و بدتر پای صندوق های رای رفتند. این آمار را در نشستی به گروهی از کارشناسان و تحلیلگران غربی ارائه دادم و همگی تنها یک پرسش را مطرح کردند: اگر نیمی از مردم ایران و یا بیشتر جمهوری اسلامی را نظام مورد قبول نمی دانند، چرا تنها عده ی بسیار قلیلی صدای اعتراض خود را بلند کردند و دیگران خاموش نشسته اند. پرسش بسیار جالبی که صدها بار خود نیز آن را مطرح کرده ام و هرگز پاسخ قانع کننده ای برای آن نیافته ام. به دوستان غربی تلاش کردم با اشاره به شاهکار ایرج پزشکزاد یعنی دایی جان ناپلئون پاسخ گویم و قانعشان سازم که اکثر ایرانی ها معتقدند هر نظامی در ایران سر کار باشد حاصل دسیسه ها و توطئه های خارجی است و بنابراین این قدرت های خارجی هستند که باید چراغ سبز را روشن کنند تا مردم داخل ایران به حرکت درآیند. نگاه ناباورانه ی این کارشناسان مرا مجبور ساخت دلایل دیگری چون خوف و وحشت را مطرح کنم، ولی باز هم قانع نشدند. گفتند، و حق هم داشتند، کدام نظام غیردموکراتیکی بدون استفاده از اسلحه وحشت حکومت کرده است. گفتند کدام ملت برای رهایی از نظام خوف و وحشت توانسته است با سکوت تغییر بوجود آورد. گفتند مگر در زمان استقرار فاشیسم در اروپا جوانان این قاره و حتی کهن سالان جان بر کف به کوه ها نرفتند تا گروه های پارتیزانی تشکیل دهند، و در آخر از من پرسیدند آیا اطمینان داری که هموطنان تو خواهان آزادی و دموکراسی هستند؟ آیا واقعا مطمئنی که ایرانی ها خواهان تشکیل نظامی غیر مذهبی متکی بر اراده ی مردم هستند؟ آیا ترجیح نمی دهند اداره ی کشورشان را به عهده گروه کوچکی واگذار کنند و خود بدون قبول مسئولیت و تنها با اعتراض های گاه و بیگاه به دنبال معاش باشند؟ آیا هرگز فکر نکرده ای که تنها گروه کوچکی به دمکراسی اعتقاد دارند و دیگران زندگی آرام را بر آزادی ترجیح می دهند؟ وقتی در این روزها به سایت های اینترنتی سر می زنم و مقالات و نظرات هواداران شرکت در انتخابات انتصابی را می خوانم این شک وجودم را فرا می گیرد که شاید واقعا عده ی قلیلی از ایرانی ها خواهان تغییر اساسی هستند و بسیاری این رژیم را، البته با چهره ای مقبول تر، به نظام پر مسئولیت دمکراتیک ترجیح می دهند. اگر این چنین نیست چگونه عده ای که خود قربانی این نظام بوده اند و نه تنها در چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد، بلکه قبل از آن در دوران محمد خاتمی و اکبر هاشمی رفسنجانی نیز سر و کارشان با زندان بوده است و یا مجبور به ترک وطن شده اند باز هم به دنبال کسب آرا برای طولانی تر شدن عمر جمهوری اسلامی رفته اند؟ چگونه می توان از کسی که خود را آزادمنش می خوانند می توان خواست که رای اش را به نام میر حسین موسوی به صندوق بیاندازند؟ کارنامه ی نخست وزیری میر حسین موسوی کمابیش برای همه مشخص است. دادگاه های چند دقیقه ای برای صدور حکم اعدام برای هزاران نفر از جوانان این کشور، پاکسازی دانشگاه ها، فرستادن نوجوانان به جبهه های جنگ، اخراج زنان از مشاغل دولتی، همه در کارنامه ی آقای میر حسین موسوی به ثبت رسیده است. با این حال کاری به این کارنامه ی سیاه ندارم. مشکل سکوت امروز آقای موسوی به پرسش های جوانان است. در بابلسر کاندیدای اصلاح طلب حاضر شد به سوالات دانشجویان و زنان پاسخ گوید. در بابلسر آقای موسوی به کسانی که از او درباره ی هجده تیر ده سال پیش پرسیدند پاسخ نداد. در بابلسر کاندیدای مورد حمایت محمد خاتمی به سوال زنان در مورد رفع تبعیضات پاسخ نداد. در بابلسر آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی حاضر نشد پاسخی جدی به خواست های اقتصادی مردم و مقولاتی چون بیکاری و تورم بدهد. در بابلسر میرحسین موسوی گفت من معتقد به تغییر قانون اساسی نیستم. و افزود من چون رهبر عالیقدر پیرو خط امام هستم و ولایت فقیه را قبول دارم. در بابلسر کاندیدای اصلاح طلب اشاره به گسترش قدرت اسلام با طرح های عقلانی به سراسر دنیا کرد.
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |