|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال اول | شماره ی هفتم | ژوئیه 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
شرح یکی از دوستان دگرجنسگونه ام ش
این نامه از طرف یکی از دوستان دگرجنسگونه نوشته شده که از دو سال پیش و بعد از ازدواج با پسر مورد علاقه اش در ترکیه تقاضای پناهندگی کرده است اما کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در آنکارا در حالی تقاضای پناهندگی خانم م و آقای ش را رد کرده که افراد ترنسجندر، همواره با پذیرش و حمایت این سازمان به کشور سوم و امن منتقل می شوند. امید است که با حمایت مدافعین حقوق بشر گره از کار ایشان گشوده شود. ش با سلام. اقا یا خانم وکیل، من از کشوری میایم که در ان مردم بدلیل بافت فرهنگی و مذهبی که در بسیاری از موارد بر گرفته از الگوهای متعصبانه دینی است قدرت هضم صحیح این موضوع را ندارند متاسفانه با وجود فتوای رهبر انقلاب ایران مبنی بر مجاز بودن عمل تغییر جنسیت در ایران، اما هنوز هم هر از چندی از جانب ارباب فتوا احکامی صادر و سخنانی گفته می شود که روح اقشار متعصب جامعه را بر علیه ما تحریک کرده و محیط را برای ما نا امن می سازد.
به عنوان نمونه کافیسث
در سایتهای اینترنتی کمی جستجو کنید و سخنان متاخر و غیر علمی و پزشکی و
تخصصی حضرت ایت الله مکارم را در این باب ببیند. خوب وقتی مجتهد صاحب فتوایی
در ان حد و اندازه ما را افراد هوس باز می خواند تکلیف مقلدان متعصبی که
معتقدند یکی از مظاهر ظهور حضرت ولی عصر امام غایب شیعیان حضور مردان زن نما
در اجتماع است معلوم است. بدیهی است که با چه سنبه تیزی به جان ما به اصطلاح
حرامیان هوس باز زن نما خواهند افتاد و شما خود بخوانید حدیث مفصل از این
مجمل. اقا یا خانم وکیل، سخنی هم درباره ازدواجم با شما دارم تا دیگر به فکر مچ گیری نباشید و واقع بینانه به مطلب بنگرید. من که به عنوان معدود افراد ترنس شانس اشنایی با کسی را داشته ام که میخواهد با من زندگی مشترکی را داشته باشد، زندگی مشترکمان در ایران بدلایل زیر در معرض خطرات بسیار جدی قرار داشت و لاجرم جلای وطن کردیم و به شما پناه اوردیم 1-تهدید از طرف خانواده هر دومان مخصوصا شوهرم حتی تهدیدات جانی 2-عدم قبول اجتماع و محیط پیرامونی ولاجرم ترد و منزوی شدن مان 3-عدم یافتن مسکن بدلیل بافت نا اگاه اجتماع از مقوله افراد ترنس 4-تمسخر و شماتت شوهرم توسط دوستان و اطرافیان به خاطر ازدواج با من و در نتیجه این رابطه عاشقانه در ان سرزمین عاقبتی بجز شکست نداشت. اکنون من در اینجا و دور از وطن در پناه کسی که من را علیرغم همه مشکلات به خاطر عشقی که به من دارد پذیرفته است و این واقعیتی انکار ناپذیر است که تنها این رابطه می تواند در خارج از ایران و در جایی بدور از نگرانیهای فوق اذکر ادامه یابد. حال شما با عدم پذیرش پناهندگی من در واقع این امکان را نیز از من می گیرید ومن را به دامان مخوف تنهایی و بی کسی عمیق تری سوق می دهید. شما چندین نوبت با من مصا حبه کرده اید و من تمام مشقتهایی را که از دوران کودکی تا زمان طرد از طرف خانواده و پس از ان متحمل شده ام به کرات برایتان گفته ام. تهدید جدی از طرف خانواده در صورت تغییر جنسیت، دستگیزیهای مکرر توسط ماموران انتظامی به بهانه بد حجابی و به قصد تجاوز، تحقیر و توهین های مکرر توسط افراد نا اگاه، بیکاری و عدم توانایی مالی جهت مراجعه به روانپزشک، مصرف زیاد داروهای ضد افسردگی، مشقات ناشی از جراحی تحت شرایط نامعقول و سخت در ایران، هورمون درمانی ناقص و نهایتا رابطه در خطر تهدید با پسری که به او علاقه مندم و او نیز مشتاق و دوستار من است و بعد هم سفر به ترکیه و زندگی تحت فشار مالی در شهری کوچک با تعصبات مذهبی که وجود فردی مثل من را بر نمی تابند و مدام با انگشت اشاره من را به هم نشان میدهند. و لاجرم خانه نشینی همگی شرایطیست که می تواند عاملی باشد که من نتوانم در مصاحبات با شرایط روحی و روانی درست حضور داشته و بعضا در پاره ای از موارد به سوالات شما پاسخ مطلوب بدهم اما ایا این نافی شرایط من و مشکلات مترتب بر ان می باشد. حقیقت این است که ترنسها به طرز مشکوکی در ایران کشته می شوند و پی گیری ان برای هیچ مرجعی مهم نیست. به امثال من توسط نیروهای امنیتی تجاوز میشود و در مقابل اعتراض گفته میشود مگر شما خودتان را به همین منظور ارایش نکرده اید، هر روز دری به تخته می خورد و یکی فتوایی جدید میدهد و جان امثال مرا به خطر می اندازد. حقیقت خانواده ایست که من را نفهمید و طرد کرد حقیقت، حقیقت عشقیست که فی مابین من و همسرم شکل گرفت و توسط خانواده او تبدیل به تهدید جانی برای من و او شد. حقیقت فرار من از جایی است که من و هستی ام را به خاطر دگر گونه بودن از نظر جنسی در استانه تهدید قرار داده بود. حقیقت همه اینهاست نه زمانها و مکانهایی که من بسیاری از انها را به خاطر بحرانهای روحیم فراموش کرده ام، با استناد به همه این حقایق، اقا یا خانم وکیل، حالا شما بگویید چنین فرد بی پناهی که جانش نیز از طرف اقشار متعصب اجتماع یا صاحبان فتوی غلط اندیش، خانواده نا اگاه و متعصب و یا فواحش و هرزه های خیابانی و یا نیروهای امنیتی خود سر در خطر است چه باید بکند جز پناه جستن به دامان شما که خود را بیرق دار حقوق انسانها در سراسر دنیا می دانید. ایا این بدور از انصاف نیست که این بی پناه بی صدا را بمدت چند سال در خاک ترکیه با حداقل امکانات نگاه دارید و بعد هم مهر نه بر سینه ام بزنید تا باز گردم و در ان اقلیم یا بمیرم و یا بپوسم و یا خو د سبسوزانم؟
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |