Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال اول | شماره ی هشتم | آگوست 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

 پارلمان ایتالیا جایزه بین‌المللی امسال آزادی بیان خود را به خبرنگار با سابقه ایرانی ‌تبار احمد رافت داد. این پارلمان از سال آینده جایزه آزادی بیان بین‌المللی خود را به نام ندا اهدا خواهد کرد. در مراسمی که هفته ی گذشته در باشگاه قانون‌گزاران ایتالیا در شهر رم برگزار شد، احمد رافت این جایزه را از فدریکو اورلاندو، یکی از پدران روزنامه‌نگاری ایتالیا و بنیان‌گزار اصل ۲۱ دریافت  کرد

جوزپه جولیتی، قانون‌گزار و سخنگوی اصل ۲۱ گفت اگر خبرنگارانی چون احمد رافت نبودند ما احتمالاً نمی‌توانستیم به آسانی از آن‌چه در ایران در این هفته‌ها اتفاق می‌افتد با خبر شویم زیرا رژیم ایران هر گونه مجرای اطلاع‌رسانی حرفه‌ای را بسته‌است

احمد رافت جایزه اصل ۲۱ را به کلیه هم‌کارانش که قبل و بعد از انتخابات ۲۲ خرداد زندانی شده‌اند تقدیم کرد و افزود: «این جایزه را به ویژه به ندا آقاسلطان تقدیم می‌کنم که چون دیگر جوانان حاضر در میدان به شهروندان خبرنگار تبدیل شده‌اند

 

گذشته باید چراغ راه آینده باشد

اشتباهات ۳۰ سال پیش را تکرار نکنیم

احمد رافت

 

نسل دیگری امروز برای تغییر به خیابان آمده است.  پدران و مادران بسیاری از جوان هایی که امروز فریاد آزادی سر داده اند، سی سال پیش نیز با شعارهای مشابه روزها و شب ها در خیابان ها و بر بام خانه ها علیه حکومت وقت شعار می داند، کتک می خوردند، دستگیر و حتی کشته می شدند. سی سال گذشت، هنوز در خیابان ها هستند، این بار به همراه فرزندان و حتی نوه هایشان، با شعارهایی کم و بیش مشابه اما هنوز تشنه ی آزادی. این بار در کنار آزادی گروهی دموکراسی را از جمله خواست های خود می دانند. سی سال پیش جنبشی که بر حکومت محمدرضا پهلوی نقطه ی پایان گذاشت، نتوانست آزادی و دموکراسی را جایگزین آن سازد. نتواست به هیچکدام از اهداف خود حتی کوچکترین آنها نیز دست یابد.

سی سال گذشت و افرادی چون من که آن زمان هم در راه دست یابی به این آرزوها وقت و عمرشان را صرف می کردند، هنوز در جستجوی آزادی و دموکراسی هستند. سی سال پیش هنگامی که پرواز معروف شرکت هواپیمایی ایرفرانس آقای خمینی و همراهانش را به ایران باز می گرداند در روزنامه ای  ایتالیايی که آن زمان در آن قلم می زدم و هفته های آخر مرا برای پوشش خبری آنچه در نوفل لوشاتو می گذشت من را به این شهرک کوچک فرانسوی فرستاده بود، سرمقاله ای نوشتم که عنوان آن چنین بود: انقلاب مرد.

مرگ زودرس انقلاب سی سال پیش، مرگ جنبش گسترده سی سال پیش که ما را از چاله به چاه انداخت نتیجه ی اشتباهاتی است که متاسفانه این روزها بار دیگر شاهد آن هستیم. آن زمان نیز بسیاری متاسفانه بر این باور بودند که باید انتقاد از آقای خمینی و نظرات مستبدانه، عقب گرا، رادیکال، مذهبی و غیردموکرات ایشان را علنی نساخت و در سینه نگاه داشت، زیرا پس از شکست دشمن (منظور حکومت پادشاهی بود) زمان برای مطرح ساختن این انتقادات و نظرات میسر می شد.

با مطرح ساختن اولین خواست ها سرکوب فرا رسید و هزاران نفر به زندان افتادند و سپس مقابل جوخه ی اعدام قرار گرفتند. حجاب اختیاری زنان به حجابی که به نام اتحاد عمل پارچه بر سر انداخته بودند به حجاب اجباری تبدیل شد. آزادی احزاب، دگراندیشان را راهی اوین ساخت. آزادی مطبوعات سراب ماند و با آغاز جنگ با عراق همه چیز به فراموشی سپرده شد.

پس از سی سال متاسفانه بار دیگر شنیده می شود که نباید از هم اکنون با میر حسین موسوی یا هر شخص دیگری که ادعای رهبری جنبش را دارد، وارد گفتگو شد. نباید شعارها و خواست هایی را مطرح ساخت که مورد توافق ایشان و دیگران نیستند. اگر خواست این جنبش و شعار اساسی آن الله اکبر است، اگر دگراندیشان و غیرخودی ها در این جنبش جایی ندارند، اگر جدایی دین از سیاست هدف اصلی این حرکت نیست، آقای میرحسین موسوی و بویژه دوستان خارج از کشوریشان از هم اکنون مواضع شان را روشن کنند.

بسیاری از کسانی که امروز جان بر کف به خیابان می روند، برای دفاع یا مخالفت با نظرات آقای موسوی و خودی ها زندگی شان را کف دست نگذارده اند. دفاع از حق آقای موسوی در برنده شدن انتخابات ریاست جمهوری نباید حمایت از ایشان و دوستان شان تلقی شود. نوار سبز به دست بستن نباید  اسلامی بودن این جنبش تلقی شود. سبز رنگ پرچم ماست و معنای آن امید به آینده، امید به جهانی بهتر است.

اگر از امروز ما خواست های خود را پشت الله اکبرهای پشت بامی شبها پنهان کنیم، فردا بار دیگر با دست های خالی از خیابان ها به خانه باز خواهیم گشت. ما در محکوم نمودن حکومت ولایت فقیه که تلاش دارد جمهوری اسلامی را به خلافت اسلامی تبدیل سازد با آقای موسوی همراه هستیم، ولی باید از هم اکنون روشن باشد که نه به نام اسلام بلکه به نام آزادی و دموکراسی در خیابان ها هستیم. حضور بسیاری از ایرانی ها، شاید اکثریت آنها، در خیابان ها و پشت بام ها برای حفظ نظام جمهوری اسلامی نیست بلکه برای تغییر آن به نظامی است که دین از سیاست حذف شده باشد. نباید برای آقای موسوی و دوستان داخل و خارج نشینشان این سوتفاهم پیش آید مردمی که امروز مورد حمله ی بسیجی ها قرار می گیرند، نداها و سهراب ها، در راه اسلام جان دادند. ندای سهراب آزادی و دموکراسی در کشوری است که در آن دین در مسجد و سیاست در دولت قرار دارد.

محتوای غیر شفاف و نامعلوم این جنبش که کلیه مخالفان نظام کنونی در داخل و خارج کشور در کنار هم قرار داده است یکی از دلایل عدم حمایت گسترده ی غرب از آقای میر حسین موسوی است. غرب تا کنون تنها سرکوب تظاهرکنندگان را محکوم کرده است و حتی یک کلمه هم در حمایت از میرحسین موسوی هزینه نکرده است زیرا نمی خواهد اشتباه سی سال پیش را که منجر به سرنگونی رژیم پادشاهی و جانشینی آن توسط حکومت اسلامی شد، بار دیگر تکرار شود. ما هم باید از گذشته درس بگیریم و این بار همان اشتباهات سی سال پیش را تکرار نکنیم. هدف  برکناری احمدی نژاد از ریاست جمهوری و یا محدود ساختن اختیارات ولی فقیه نیست. هدف  حرکت در جهت حکومتی سکولار و استوار بر موازین دمکراسی بدون پسوند و پیشوند است. حکومتی که  استقلال سیاسی و اقتصادی کشور را تضمین کند، حکومتی که برای کلیه شهروندانش، گذشته از تعلقات مذهبی، گرایش های جنسی، تمایلات اجتماعی و وابستگی های قومی حقوق برابر قايل شود.

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.