|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال اول | شماره ی نهم | سپتامبر 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
هَمجِنس گَرایی: گُزینش یا گِرایش؟ آریا فانی دانشجوی سال ِ آخرِ رشته ی ادبیات تطبیقی است در دانشگاه ایالتی سن دیگو fani@rohan.sdsu.edu
موضوع ِ این نوشتار ممکن است در فرهنگ ایرانی قبیح بنماید. اما چه می توان کرد اگر از سدّ ِ « قباحت و شرم » نگذشت؟ همان سدی که با سِلاح ِ بُرّنده ی عِفت و عِصمت سالیان است که زنان را به حاشیه کشانده است. این نوشتار قصد اثبات ِ علمی هیچ موضوعی را ندارد. حقیقت ِ مُطلقی نیز در لا بلای واژه هایش نخُفته است. این نوشتار می کوشد تا نگاهی اجتماعی- تاریخی به همجنس گرایی بیاندازد و پیش داوری ها و تصورات ِ نادرستی را که در ذهنیت جامعه نسبت ِ به همجنس گرایان وجود دارد روشن سازد. شرایط ِ حاکم در جوامع ِ جهان برای همجنس گرایان، به ویژه ایران، محیطی است مملو از تحقیر، ترس، تبعیض و شکنجه. همانگونه که اقلیلت های قومی، مذهبی و سیاسی برای رسیدن به آزادی و برابری در سراسر ِ جهان مبارزه می کنند، عدالتِ انسانی حکم می کند که اقلیت های جنسی نیز بتوانند در محیطی عاری از تشنج و وحشت، جُنبش ِ حق خواهی خود را به سوی آزادی و برابری اجتماعی پیش ببرند. نگارنده امیدوار است همانگونه که پژوهشگران بسیاری توانسته اند با کنار گذاشتن تعصب ها، عادت ها و تنگ بینی ها، همجنس گرایی را از سایه ی سنگین ِ « شیطانی »، « غیراخلاقی »، « غیرطبیعی » و « بیمارگونه » بیرون بیاورند، خواننده ی گرامی نیز بتواند در پرتویی نو برهمجنس گرایی نگاهی بیافکند. همجنس گرایی چیست؟ همجنسگرایی یکی از گرایش های جنسی است که مشخصه ی آن تمایلِ زیبایی شناختی، عشقِ رومانتیک، و تمایلِ جنسی به به همجنس است. همجنس گرایی یک انتخاب نیست و فرد ِ همجنس گرا توسط همان امیالِ غریزی رانده می شود که هر انسان ِ سالم ِ دیگری. مطالعات علمی بسیاری در زمینه ی همجنس گرایی انجام شده است. بسیاری از این پژوهش ها نشان داده اند که گرایش جنسی بشر پیش از تولد شکل می گیرد. برخی نیز به این نتیجه رسیده اند که پیرامون ِ نمو و تربیت اولیا در شکل دادن گرایش جنسی تاثیر گذارند. البته به نظر نمی آید این موضوع به همین سیاه و سفیدی باشد و تاثیرِ تلفیقی از عوامل ِ ژِنتیکی، پیرامونی، فرهنگی و اجتماعی مُجاب کننده تر می نماید. نظریه های مربوط به همجنس گرایی نیز بسیارند، نظریه ی Biological Essentialism ادعا می کند که قشر ِ مشخص و ثابتی از جامعه ی بشری به طور طبیعی همجنس گراست، همانگونه که بقیه افراد به طور طبیعی دگرجنس گرا (Heterosexual) هستند. اما برخی اندیشمندان این نظریه را رَد کرده، بر این باورند که علی رغم اینکه همجنس گرایان یک اقلیت ِ سرکوب شده ی سیاسی هستند، هر انسانی پُتانسیل گرایش ِ عاطفی به همجنس خود را دارد. دگرجنس گرایی و همجنس گرایی ثمره ی تاثیرات اجتماعی است، و نه تاثیرات ِ بیولوژیکی. این نظریه با نام ِ Social Constructionism شناخته شده است. جالب این است که هر دو نظریه برای تخریب و تقویت جایگاه ِ اجتماعی همجنس گرایان به کار گرفته شده. بر پایه ی نظریه ی نُخُست، عده یی همجنس گرایان را محصول ِ یک عارضه ی شیطانی می دانند. اینان بر این باورند که همجنس گرایان می خواهد این «عارضه » را به فرزندان ایشان نیز سُرایت دهند. در حالی که بر اساس همان نظریه، همجنس گرایی را محصول ِ دگرگونی طبیعت می دانند و بر این باورند که همجنس گرایان نیز باید به عنوان شهروندانی عادی و سالم از تمام ِ حقوق ِ انسانی برخوردار شوند. عدم وجود همجنس گرایی در عالم ِ طبیعت بحثی است که پیوسته پیرامون این موضوع مطرح می شود. بیایید به یافته های علمی زیر نگاهی بیاندازیم: رفتارهای همجنس گرایانه در حیواناتی که از حیث ِ تکاملی به انسان نزدیک ترند دیده می شود، مانند ِ میمون های بزرگ. پروفسور جانت مانن صریحاً این نظریه را مطرح کرده است که همجنس گرایی در دلفین ها مزیتی است که در اثر ِ تکامل به وجود آمده و حملات و تجاوزهای داخل گونه ای را خصوصاً در نرها می کاهد. رفتار همجنس گرایانه میان پنگوئن ها، گاوها، گوسفندان و کبوتران نر دیده شده است. درباره ی همجنس گرایی میان حیوانات پژوهش های بسیاری صورت گرفته است. طبیعت از خود هوش و نیتی ندارد، پس آنچه ما به عنوان تنها روابط ِ طبیعی، مطلقاً بین زن و مرد می دانیم، زاییده و ساخته ی اجتماع ِ دگرجنسگراست. گرایشِ جنسی هر فردی در چارچوب هویتی اش کاملاً طبیعی است. گرایش جنسی برخلاف آنچه تصور می شود، یک متغیر ِ گسسته نیست که به دو گروه ِ مطلق ِ « دگرجنس گرا » و « همجنس گرا » تفکیک شود، بلکه متغیری پیوسته است که خصوصیات مابین این گروهها را نیز دارا است. این بدان معناست که جنسیت انسان ثابت و مُطلق نبوده، بلکه پویا و متغیر است. گرایش های جنسی به « دگرجنس گرایی » و « همجنس گرایی » محدود نمی شود. جنسیت انسان طیفِ پیچیده ی است از گرایش های جنسی مختلف. تعریف و تبیین جنسیت خود به بروز مشکلات اجتماعی دامن می زند، این تقسیم بندی ها بیشتر محدودکننده و سرکوب گر هستند. نظریه پردازان معاصر کوشیده اند تا به جای ارائه ی تعریفی برای جنسیت، آنرا به عنوان بُعدی چند لایه، پیچیده و تعریف ناپذیر از هویتِ انسان بشناسانند. نظریه های نوین ِ جنسیت البته هرگز مورد پسند ِ عده یی نبوده است. اما پرسش های انتقادی بسیاری در مورد دیدگاه کنونی جامعه به دسته بندی های جنسی وجود دارد. نظریه های جدید، هویت اجتماعی هر انسان را بر اساس تجارب و گذشته اش مورد پژوهش قرار می دهد و انسان را زیر دسته بندی های مخرب و شکاف انداز مدفون نمی کند. هوموفوبیا چیست؟ اسم ها و اصطلاحات منصوب به همجنس گرایی در زبان ِ فارسی نشانگر ترس، نفرت و عدم شناخت درست از این گرایش جنسی است: شادی بازی، نظربازی، جمال پرستی، لواط، لواطة، اغلام، کار، بچه بازی. یا منصوب به « مفعول »: کودک، مخّنث، نوخط، بی ریش، پسر، ساده، ساده رخ، اُبنه یی و اواخواهر. علی رغم اینکه این واژه های تحقیر آمیز و زَننده بیشتر در گویش خیابانی به کار می روند، از حقیقتی بسیار تلخ و خسران آور حکایت می کنند که زاییده ی پیش داوی های غلط جامعه است. عدم شناخت از همجنس گرایی به پدیده یی به نام ِ « هومو فوبیا » انجامیده است. هوموفوبیا، که به معنای انزجاز، گریز و ترس از همجنس گرایان و همجنس گرایی است، در اکثر جوامع بشری ریشه دوانده است. هوموفوبیا بر انسانهایی که در چارچوب هنجارهای فرهنگی حاکم نمی گنجند، آسیب بسیاری وارد می آورد. در ایران به دلیل ممنوعیت ها و پیامدهای فرهنگی و اجتماعی همجنس گرایی، هوموفوبیا ریشه ی عمیقی در جامعه دارد. مجازات همجنس گرایی در ایران مرگ است، اما آسیب های روانی که بر این گروه وارد می آید به همان میزان جبران ناپذیر وغیرانسانی است. محدودیت های اجتماعی جوامع ِ سُنتی چون ایران، همجنس گرایان را دچار عارضه های روانی و بحران های هویتی می کند. بسیاری از همجنس گرایان گرایش های جنسی خود را نفی کرده، دچار ِ خود انزجاری می شوند. برخی دست به خود کشی زده، برخی نیز سالیان می کوشند تا با سرکوبِ غریزه ی خود، در چارچوب رابطه با جنسِ مخالف به ارضای جنسی و روحی برسند. همجنس گرایی یک عارضه نیست، به درمان هم نیاز ندارد. این هوموفوبیا است که به عنوان یک عارضه ی اجتماعی نیازمندِ درمان ِ جامعه است. پیش داوری ها و تصورات ِ نادُرُست هوموفوبیا از ارزش های فرهنگی تاثیر می پذیرید که افراد از کودکی با آنها پرورش می یابند. یکی از این ارزش ها نیاز به تشکیل خانواده است. از آنجا که همجنس گرایان از تولید مثل عاجزند، جامعه ایشان را محکوم کرده، از تشکیل خانواده نیز منعشان می کند. « یک زن و مرد می بایست ازدواج کنند و بچه دار شوند، هر گونه مقاربت جنسی خارج از چارجوب ازدواج نیز نامشروع است. » چند درصد از زنان و مردان ِ متاهل تنها برای تولید مثل مقاربت جنسی دارند؟ پس آیا هر مقاربتی که به تولید مثل نمی انجامد باید مجازات و محکوم شود؟ در آمریکا استفاده ی زنان از قرص های ضد حاملگی هنوز با خشم و نفرت جامعه و مذهب روبرو ست. این ذهنیتِ عصر ِ حجری همچنان در سطح جهان پُررنگ است. آیا به دلیل مسائل « خانواده گی » است که روابط عاطفی دو همجنس در جامعه محکوم می شود؟ اجتناب یک فرد دگرجنس گرا از تولید مثل و تشکیل خانواده عملاً با فرد همجنس گرا که نمی تواند از زوج ِ خود فرزند پیدا کند، یکسان است. پس آیا دگرجنس گرایان را هم باید محکوم کرد؟ آیا زندگی تمام مردان و زنانی که به هر دلیلی نمی توانند تولید مثل کنند پوچ و بی هدف است؟ به خوبی می توان دید که همجنس گرایان تنها کسانی نیستند که از این ارزش های غیرواقعی لطمه می خورند. تنها راه تشکیل خانواده تولید مثل نیست. خانواده کانونی است که در آن عده یی توسط عشق، همدلی و ایثار به هم پیوند می خورند. اگر خوب به پیرامون خود نگاه کنیم می بینیم که سیمای سُنتی ِ خانواده (مادر، پدر و فرزند) آن چیزی نیست که در آیینه ی جامعه پیدا است. این نگاه ِ محدودگر تمام خانواده هایی را که به هر نَحوی عزیزی را از دست داده اند، یک کانون ناکامل به حساب می آورد. نگارنده هشت ساله بود وقتی پدرش را از دست داد و از آن پس در کنار مادر و خواهرش زندگی می کند. کانون ِ خانواده برای بنده همچنان معنای ژرف خود را حفظ کرده است. البته بر هر عضو بار ِ سنگینی افتاد تا فقدان عضو از دست رفته را به گونه یی پُر کند، اما این تنها پیوند ها را ناگسستنی تر کرد. یک خانواده ی متشکل از دو زن یا دو مرد (همراه با فرزندشان) همانقدر گرامی و کامل است که یک خانواده ی سُنتی. آنچه به چارجوبِ « مقدس » خانواده صدمه ی جبران ناپذیری می زند حضور دو همجنس نیست، بلکه چند همسری، طلاق، تبعیض و خشونت است. همجنس گرایی در ادبیات استاد ادبیاتم در آغازِ یکی از نُطق هایش نام ِ افراد زیر را بُرد و از دانشجویان پرسید چه شباهت هایی بین آنها می توان یافت. ویلیام شکسپیر، تِنِسی ویلیامز، اِدوارد اَلبی، والت ویت مَن، ویرجینیا وولف، آلن گینزبِرگ، تی اِس الیوت و بسیاری دیگر. در حالی که بیشتر دانشجویان نگاهی سَبک شِناختی به شاعران و نویسندگان ِ نامبرده انداخته بودند، استادم همه را با سخنش شگفت زده کرد: « آیا می دانستید تمام ِ افراد زیر همجنس گرا یا دو جنس گرا هستند؟ » نادانی ما دانشجویان ادبیات نسبت به زندگی اندیشمندانی که بسیار می ستاییم مُنعکس کننده ی سکوت ِ تلخی است که استادان ادبیات در برابر گرایش جنسی این نویسندگان اختیار کرده اند. البته دلیل ِ سکوت ِ استادان نیز ننگی است که جامعه بر همجنس گرایی زده است، ننگی که ناشی از عدم شناخت درست است. اما اکنون پرسش این است که تا کجا می توان این جریان تاریخی و طبیعی را نفی و سرکوب کرد؟ در ایران ذهنیتی وجود دارد که همجنس گرایی را پدیده یی صرفاً غربی تلقی می کند. دکتر سیروس شمیسا، نویسنده و پژوهشگر ادبی، کتابی به چاپ رسانده است به نام « شاهد بازی در ادبیات فارسی.» این کتاب البته دربدو چاپ، سال 1381، توقیف و جمع آوری شد. « شاهد بازی در ادبیات فارسی » آغاز نگاهی است جسورانه و پرده در به ادبیات، این کتاب در شکستن سدهای فرهنگی همتا ندارد. شمیسا در بخشی از کتاب می نگارد: « اساسأ ادبیات غنایی فارسی به یک اعتبار ادبیات همجنس گرایی است. در این که معشوق شعر سبک خراسانی و مکتب وقوع در دوره تیموری، مرد است شکی نیست. اما ممکن است خواننده غیر حرفه یی در مورد ادبیات سبک عراقی مثلأ غزلیات امثال سعدی و حافظ دچار شک و تردید باشد. اما حدود نصف اشعار این بزرگان هم صراحت دارد که در باب معشوق مذکر است زیرا در آن ها آشکارا از واژه های پسر و اَمرد و خط عذرا و سبزۀ ریش و این گونه مسائل سخن رفته است. اما بخش اعظم آن نصف باقی مانده هم در مورد معشوق مذکر است منتها خاصیت زبان فارسی طوری است که مثلأ به علت عدم وجود افعال و ضمایر مذکر و مؤنث ایجاد شبهه می کند. » شمیسا در هشت فصل این جریان اجتماعی – تاریخی را در دوره های سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، تیموریان، صفویه، افشاریه، زندیه، قاجار و پهلوی بررسی می کند، آنچه به انکارناپذیری همجنس گرایی در ایران می افزاید. سُخنِ آخر همجنس گرایی به معنای دوستی دو همجنس و حراست از منافع یکدیگر (غیر عاطفی) در ادبیات انگلیسی با اصطلاح Homosocial شناخته می شود و روابطِ عاطفی میان دو همجنس Homoerotic نام دارد. در هر صورت و شکل، همجنس گرایی از ابتدای هستی وجود داشته است، حال آنکه بسیاری از جوامع تصمیم گرفته اند بر آن اسمی بگذارند و همگان را دسته بندی کنند، باز می گردد به لایه های بی شمار اجتماعی و تاریخی که پژوهش در مورد آن کاری نیست که از یک یا دو نفر بتوان انتظار داشت. نهال ِ جنبش حق خواهی همجنس گرایان در آمریکا امروز به درختی همایون و سایه گُستر تبدیل شده است. در سال 1976، همجنس گرایی به طور رسمی در آمریکا از دسته ی بیماری های روانی بیرون آمد. در سال 1990، محدودیت های مهاجرت همجنس گرایان به آمریکا برداشته شد و امروز نیز همجنس گرایان برای حقِ ازدواج و قبول به فرزندی به مبارزه خود ادامه می دهند. جنبش همجنس گرایان ایرانی نیز برای دفاع از حقوق سیاسی- مدنی خود دارد آهسته پا می گیرد. امروز به عنوان شهروندان قرن بیست و یکم، مسوولیت سترگی را بر دوش داریم، مسوولیت صیانت از آزادی و حق همزیستی و انتقال آن به نسل آینده، بدون جانب گیری قومی، مذهبی، سیاسی، جنسیتی و یا جنسی. پدران و مادرانمان را پیوسته برای نژاد پرستی ها، تعصب ها و جانب گیری هایشان زیر سوال برده ایم و می بریم. اما هرگز نباید از این اندیشه غافل شد که نسل آینده نیز آزادی خواهی و برابری طلبیِ ما را زیر سوال خواهد برد.
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |