Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال اول | شماره ی نهم | سپتامبر 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

آشکارسازی و مراحل مختلف تحول

نوشته ی Eli Coleman

ترجمه ی سپنتا

پيشگفتار

نوشته زير نظرياتي است در مورد چگونگي و روند آشكارشدن همجنسگرايان. نبايد گمان کرد همه همجنسگرايان بايد در فرايند بيرون‌آيي خود از ديدگاه زير پيروي كنند. همجنسگرايان متفاوتند. برخي تمايل دارند كه هويت جنسي خود را براي ديگران بازگو كنند و گروهي ديگر لزومي نمي‌بينند كه گرايش جنسي خود را آشكار كنند. نه به اين دليل كه آنان گرايش جنسي خود را نمي‌پذيرند و يا اينكه جامعه پذيراي آن نمي‌باشد، بلكه به اين دليل ساده كه معتقدند گرايش جنسي آنان ربطي به ديگران ندارد و اين موضوعي است شخصي.

من بر اين گمانم، در صورتي كه هويت دروني و هويت بيروني فرد همجنسگرا با هم همخواني نداشته باشد و او در صورت تمايلِ به ابراز احساسات خود، نتواند اين احساسات را حتي به نزديكترين دوستان و عزيزان خود بيان كند، اين تناقض هويتي، نقش‌بازي كردن اجتماعي، و عدم‌برخورداري از حمايت نزديكان، مي‌تواند تاثير مخربي بر روحيه فرد گذارده و باعث تقويت خودكوچك‌بيني، توجيه‌گرايي، خودانكاري، تلاش در دگرگون‌كردن خود، عدم‌اعتماد به ديگران، افسردگي روحي، و انزواگرايي ‌شود. (مترجم )

محققان در سالهاي اخير اينكه همجنسگرايي بيماري است را زير سئوال برده اند. همزمان گزارشهاي تحقيقاتي نشان مي دادكه مداواي همجنسگرايان كه بر طبق مدلِ بيماري انجام شده است نتايج مثبتي نداشته است، خصوصا اينكه اين درمان‌ها با اين هدف انجام شده بود كه تمايل جنسي همجنسگرايي را تغيير دهد.

در سالهاي اخير، روش مداواي همجنسگراياني كه به روانشناسان مراجعه مي‌كنند تغيير بنيادين كرده است. اين روشهاي جديد بر اين پايه بنا شده است كه همجنسگرايي يكي از گونه هاي طبيعي رفتار و احساسات جنسي است. بر اساس اين مدل، همجنسگرايان همان مراحل رشد شخصيتي را طي مي كنند كه دگرجنسگرايان طي مي‌كنند. طرفداران اين ديدگاه معتقدند كه هر مرحلة تكاملي بايد قبل از آغاز مرحله بعديِ تكاملِ شخصيتي، پايان يابد. آنها همچنين معتقدند كه سازگاري و ايجاد روابط اجتماعي شخص تا حد زيادي تحت تاثير نيروهاي اجتماعي موجود در جامعه است و در اين روابط بين انسانها است كه هويت شخص شكل گرفته و تكامل مي يابد.

معرفي مدل

بر اساس اين مدل تكاملِ فرديِ كساني كه داراي گرايش به جنس خود هستند را مي توان به 5 مرحله تقسيم كرد. اين مراحل عبارتند از : دوره قبل از آشكارسازي؛ دوره آشكارسازي؛ دوره اكتشاف؛ اولين روابط جنسي؛ و جاافتادن هويت.

اين بدان معني نيست كه همه از اين 5 مرحلة قيدشده مي‌گذرند. برخي، علي‌رغم تلاش پي‌گير خود، به مرحله انتهايي نمي‌رسند. برخي تلاش مي‌كنند كه پيچيدگي‌ها و مشكلات مراحل مختلف را همزمان حل‌كنند و برخي ديگر تلاش مي‌كنند تا پيچيدگي‌ها و مشكلات مراحل بعدي را  پيش از اين كه مشكلات مراحل قبلي را حل‌ كرده‌ باشند، حل‌ كنند.

از ديدگاه اين مدل، موفقيت در اين رشدِتكاملي، ملزم به اين است كه فرد مشكلات هر دوره را حل كرده و برآن فائق آيد. بايد از ياد نبرد كه تكامل فردي اغلب پيچيده‌تر از آن است كه اين مدل معرفي مي‌كند. با اين حال، اين مدل مي‌تواند كمكي باشد براي كساني كه مي‌خواهند شناختي از همجنسگرايي خود پيداكنند. انعطاف‌پذيري در استفاده از اين مدل امر مهمي است. به اميد آنكه تحقيقات آتي بتواند اين مدل را تعميق داده و باعث تجديدنظر و تغييرات لازم درآن بشود

دوره قبل از آشكارسازي

ما هنوز بر اين واقف نيستيم كه چه چيزي در انتخاب ‌ِجنسي انسان‌ها تاثير مي‌گذارد. هويت جنسي (يقين و فهم پسر و يا دختر بودن) و اينكه نقش زن و مرد در جامعه چيست در انسانها تا 3 سالگي شكل گرفته است. ماني و ارهارت (Money and Erhardt)  معتقدند كه هدف انتخاب جنسي ما (اينكه ما تمايل جنسي به پسران داريم يا دختران) يكي از مهمترين بخش هويت جنسي ماست. آنها بر اين گمانند كه دوجنسگرايي، دگرجنسگرايي و همجنسگرايي به طور عمده در اوايل دوران كودكي شكل مي گيرد. در عرض اين سالهاي اوليه است كه كودك با ارزش‌هاي خانواده و جامعه آشنا شده و اين قواعد بر ساختار دروني كودك تاثير مي‌گذارد. مثلا از اين طريق اكثر كودكان مي آموزند كه همجنسگرايي غلط است و همه بايد ازدواج كنند. به همين دليل زماني كه اين كودك بخواهد برخلاف انتظارات اجتماعي عمل‌كند و از اين ضوابط اخلاقي فاصله بگيرد بحران بزرگي براي او، خانواده و جامعه به وجود خواهد آمد. كودك خود را عجيب، تنها و دگرگونه احساس مي‌كند. بسياري از اين كودكان در دوران بلوغ دچار كمبود اعتمادبه‌نفس مي‌شوند. كودك مي داند كه درصورتيكه وي به علاقه و كشش به همجنسان‌اش يقين حاصل كند، نتيجه اين تمايل، طرد شدن و مورد آزار قرار گرفتن اوست. به همين دليل كودك تلاش مي‌كند ‌توسط شيوه‌هاي مختلف دفاعي (چون نفي كردن، سركوب احساسات خود، تلاش در متعالي شدن و توجيه كردن) از رسيدن به اين يقين و خودآگاهي جلوگيري كند.اين سيستم‌هاي دفاعي از پيش‌آمدن بحران (بحراني كه در صورت همجنسگرابودن كودك به ‌وجود ‌مي‌آيد) براي كودك، خانواده‌اش، و جامعه جلوگيري مي‌‌كند. اين مخفي‌كاري كودك مي‌تواند تاثيرات بسيار ويرانگري داشته باشد. فيشر  (Fischer)ميگويد: «هرباركه يك فرد همجنسگرا ارزش احساسات خود را نفي مي‌كند يا به خود پوزبند مي‌زند تا احساساتش را اظهار نكند، صدمه كوچكي به خود مي زند. وي نيروي خود را به طرف خود بر مي‌گرداند و آن را براي سركوب‌كردنِ قدرت حياتي خود به كار مي برد. در آغاز، وي نتيجه اين عمل را احساس نمي‌كند، شايد خوشي و مسرت او كمتر شود، احساس خوشبخت‌ بودنش كاهش يابد و احساس دلخستگي و ضعف به او دست دهد. اما با گذشت زمان نتايج اين سركوبِ احساسات انباشته شده و تاثير ويرانگري خواهد داشت»

چون شخص در اين ‌مرحله از احساسات خود نسبت به همجنسان‌اش شناخت ندارد نمي‌تواند مشكلات خود را دسته‌بندي كرده و آن را توصيف كند. تناقض و كشمكش دروني او به صورت ناهنجاري رفتاري و بيماري هالي فيزيولوژيکي،خودكشي و عارضه‌هاي ديگر بروز مي‌كند. اين احتمال وجود دارد كه دليل برخي از خودكشي‌ها در بين كودكان و نوجوانان اين كشمكش دورني باشد.

مي‌توان با اين كشمكش‌هاي دروني با شيوه‌هاي مختلفي مقابله كرد. برخي راه خودكشي را انتخاب مي‌كند. برخي ديگر احساسات جنسي خود را هم از خود و هم از ديگران مخفي مي‌كنند و از عدم ‌اعتماد به ‌نفس و افسردگي رنج مي برند.

راه‌حل صحيح براي حل اين كشمكش دروني در اين مرحله اين است كه شخص با چشم باز با بحران اصلي كه دگرگونه ‌بودن است برخورد كند. به‌عبارت‌ديگر شخص بايد تمامي سيستم‌هاي دفاعي خود را از بين برده و بپذيرد كه به همجنس خود تمايل دارد

آشكارسازي

در اين مرحله است كه شخص با «احساسات همجنسگرايي» خود آشنا مي‌شود. آگاهي به اين احساسات، نخستين قدم در اين مرحله است. درابتدا، وي با افكار و روحيات خود آشنا شده و به آن خو مي گيرد. پلامر و لي اين حالت را «خودآگاهي» مي‌نامند و پالمر خودآگاهي را چنين توصيف مي‌كند:

«اولين لحظه‌اي كه شخص، آگاهانه و نيمه‌آگاهانه شروع به دريافتن و فهم اين امر مي‌كند كه او همجنسگراست». محققين، عبارت‌هاي مختلفي براي اين حالت به‌كار برده‌اند. هنکن و اوداود (Hencken and O’Dowd) آن را «ملتفت‌شدن»، دانك (Dank) آن را «شناسايي» و گريس (Grace) آن را «پذيرش» مي‌نامند. اين لزوما به اين معني نيست كه شخص با كلمه همجنسگرا آشنا مي‌شود و مفهوم آن را مي‌داند. همانطور كه كاس (Cass) مي‌نويسد اين دوره سرشار از سردرگمي است و او اين مرحله را «مرحله آشفتگي هويتي» ( dentity confusion ) مي‌نامد.

تحقيقات نشان مي‌دهد كه همجنسگرايان در سن سیزده تا هجده سالگي متوجه تمايل خود به همجنسانشان مي‌شوند. جي و يانگ  مي‌نويسند كه در گروه آزمايشي آنان ميانگين سني براي زنان هجده سال و ميانگين سني مردان سیزده تا چهارده سال بوده‌است. در پژوهش ديگري كه كودن، مورين، ريدل، روجرز، سانگ، و استراسبورگر بين روانشناسان همجنسگرا انجام دادند، نشان مي‌داد كه ميانگين سنيِ آگاه‌شدن از احساس همجنسگرايي در بين مردان حدود دوازده و در بين زنان حدود چهارده بوده‌است. اما زماني كه نوبت به دركِ مفهوم كلمة همجنسگرا مي‌شود، ميانگين سني مردان حدود هفده و براي زنان حدود پانزده است. اين نشان‌دهنده آن است كه افراد در مرحله‌اي از احساسات همجنسگرايي خود آگاهند، بدون آنكه بتوانند نامي روي اين احساس بگذارند.

وقتي كه شخص از اين احساسات خود آگاه شد زمان آن است كه در مورد اين احساسات با ديگران صحبت‌كند. اين عمل اولين گام در راه پذيرفتن خويشتن است. آشكارشدن بدين مفهوم است كه فرد خود را بشناسد و بتواند اين مورد را به ديگران بازگو كند.

 شخص بر اين امر واقف است كه پذيرفته‌شدن از طرف ديگران مهم است. او بايد اين ريسك را، با اميد به اين كه مورد بي‌مهري قرار نگيرد، كرده و با ديگران در اين مورد گفتگو كند. عكس‌العمل اولين فردي كه وي با او در اين مورد گفتگو مي‌كند مي‌تواند نقش بسيار مهمي در اين مسيرِ تكاملي داشته باشد. در صورتي كه عكس‌العمل فرد مخاطب مثبت باشد، مي ‌تواند بر احساسات منفي قبلي غلبه كرده و در عين افزايش اعتماد به ‌نفس تاثير مثبتي در پذيرفتن اين احساس جنسي از طرف فردِ همجنسگرا داشته باشد. تحقيقات دانك (Dank) نشان داد كه تلاش فردِ همجنسگرا براي خوگرفتن به هويت جنسي خود رابطه مستقيمي با كاهش احساس گناه و نياز وي براي مراجعه به روانشناس است. با ارزش دانستن و پذيرش تصويري كه فرد از خود دارد، تنها در رابطه با انسان‌هاي ديگر مفهوم مي‌دهد و منوط به پذيرش و تاييد ديگران است. فرد به تنهايي نمي‌تواند به اين نتيجه برسد. به دليل آسيب‌پذيري زيادي كه فرد در مرحله آشكارشدن دارد، مهم است كه او طرف مخاطب خود را با دقت فراواني انتخاب كند. گرچه كسي نمي تواند كاملا از قبل مطمئن باشد كه طرف مخاطب او چگونه عكس‌العمل نشان مي‌دهد، اما اغلب مي‌توان حدس زد كه همكاران، دوستان و يا اعضاي خانواده‌اش چگونه عكس‌العمل نشان مي‌دهند. اين ريسكي است كه فرد به جان مي‌خرد اما در صورت پذيرفته‌شدن مي‌تواند به اعتماد به ‌نفس و ايجاد تصوير بهتر از خود كمك كند. در صورتي كه كسي فرد را بپذيرد، براي او تحمل پس‌زدن احتمالي از سوي ديگران آسانتر بوده و راحتر مي تواند با ديدگاه‌هاي منفي جامعه مقابله کند.

از سوي ديگر اينكه انسان از طرف چه كسي پذيرفته مي‌شود هم مهم است. به عنوان مثال، تاثير اينكه فرد از طرف دوست نزديك‌اش به رسميت شناخته ‌شود بيشتر از آن است كه از طرف يك فرد غريبه به رسميت شناخته‌ شود.

از آنجا كه فرد همجنسگرا در اين مرحله از تكامل هنوز ارزش زيادي براي احساسات همجنسگرايي قائل نيست، براي او پذيرفته‌شدن او از سوي يك دوستِ دگرجنسگرا، ارزشمندتر از آن است كه از طرف يك دوستِ همجنسگرا به رسميت شناخته‌شود.

فردِ همجنسگرا نبايد از عكس‌العمل منفي اعضاي خانواده‌اش در صورت آگاهي از اينكه فرزنداشان همجنسگراست، متعجب شود. او بايد به خاطر داشته باشد كه خودِ او نيز به همجنسگرابودن به صورت منفي مي‌نگريست. زماني كه اعضاي خانواده مي‌فهمند كه فرزندشان، برادرشان، خواهرشان و يا همسرشان همجنسگراست، مدت زيادي طول خواهد کشيد تا آنان اين مسئله را هضم كنند و پذيرفتن اين مسئله، حتي مدت بيشتري مي‌برد. احتمال اينكه اعضاي خانواده به محض آگاهي از گرايش همجنسگرايي فرد عكس‌العمل مثبت نشان بدهند بسيار اندک است. اين به اين معني نيست كه وي نبايد اين موضوع را با خانواده اش مطرح كند، بلكه بايد شرايط را در هر مورد خاص سنجيد. در صورتي كه جوان همجنسگرا قبلا از سوي كسي كه براي او مهم است به رسميت شناخته ‌شده ‌باشد، برايش آسان‌تر خواهد بود كه عكس‌العمل منفي خانواده‌اش را تحمل كند.

پس ازمطرح کردن موضوع با خانواده مطرح، نبايد از آنها روگردان شد و تنهايشان گذارد، حتي اگر عكس‌العمل آنها منفي باشد. والدين با آگاه‌شدن از موضوع، اغلب دچار ناراحتي، نگراني و غم مي‌شوند. يكي از ناراحتي‌هايشان اين است كه آرزوي ديدن ازدواج فرزندشان و پدربزرگ يا مادربزرگ شدنشان بر باد مي‌رود. فرزند نبايد فراموش كند كه حتي براي او، كه همجنسگراست، پذيرفتن همجنسگرابودنش مدت زيادي طول ‌كشيده و خانواده او نيز نياز به زمان دارند تا بتوانند با اين مسئله را بپذيرد.

 اكتشاف 

اين مرحله‌اي است كه فرد با دارا بودن هويت‌جنسي جديدي دست به آزمايش مي‌زند تا تجربيات نويني در زمينه گرايش‌جنسي خود كسب كند. فرد براي اولين بار با داشتن هويت همجنسگرايي، رابطه جنسي و اجتماعي را با ديگران تجربه مي‌كند. اين مرحله را مي‌توان با دوران بلوغ در دگرجنسگرايان مقايسه كرد. رابطه و دوستي با كساني كه هويت همجنسگرايي خود را آشكار كرده‌‌‌اند، به تكامل و تشكيل اعتماد‌به‌نفس فرد كمك مي‌كند. مي‌توان گفت كه اين فرايند از مرحله «تحمل هويت‌جنسي» به سمت «قبول هويت‌جنسي» در حركت است. براي گذر از مرحله اكتشاف، فرد همجنسگرا بايد يك سري از مسائل را حل كند

 1- بهبود و پرورش توانائي اجتماعي؛ به طوري كه وي قادر به برقراري ارتباط با همجنسگرايان بشود. در مراحل رشد، معمولا تمايزي بين شيوه تربيتي بين همجنسگرايان و دگرجنسگرايان وجود ندارد. همجنسگرايان با همان شيوه تربيتي‌اي رشد داده شده‌اند كه براي دگرجنسگرايان استفاده ‌شده ‌است. به همين دليل، همجنسگرايان فاقد آن توانائي اجتماعي‌اي هستند كه براي تعميق و گسترش رابطه با يك همجنس لازم است.

2- برخي بايد يادبگيرند كه آنان مي‌توانند جاذبيت جنسي داشته باشند. (شايد اين مسئله عجيب باشد اما بسياري به مورد توجه ‌قرارگرفتن از نظرجنسي عادت ندارند و نمي‌توانند آن را هضم كنند. م) درصورت برقراري رابطه جنسي با ديگران اگر فرد مقابل از اين رابطه تمجيد كند و شما را جذاب بداند، اين امر احساس قادربودن به ايجاد رابطه‌ي جنسي با ديگران و اعتمادبه‌نفس را تقويت مي‌كند. در اين مرحله لازم است كه فرد در مورد رابطه جنسي و بيماري‌هاي آميزشي مطالعه كند.

3- براي برخي، دانستن اينكه تقويت اعتمادبه‌نفس ربطي به «يروزي‌ها و فتح جنسي» ندارد، لازم است. درك اين افراد از خود، به گونه‌اي بنيادين، درك جنسي است كه باعث جلوگيري از پيشرفت‌شان مي‌شود.

كاوش اجتماعي و جنسي براي رشد شخصيت لازم است. از آنجايي‌كه همجنسگرايان آموخته‌اند كه از الگوي بلوغ دگرجنسگرايان پيروي كنند، درواقع به دوران بلوغ واقعيِ خود نرسيده‌اند. آنان دوره بلوغ فيزيكي/جنسي خود را طي‌كرده‌اند، و از نظر فكري، اقتصادي و تحصيلي اين دوره را پشت‌سر گذاشته‌اند، اما فاقد آن تجربيات و شناختي هستند كه دگرجنسگرايان آن را معمولا در دوران بلوغ كسب مي‌كنند. 

ارتباط جنسي با همجنسان در دوره بلوغ امري ‌طبيعي است (اين مسئله ربطي به اينكه نوجوان در آينده همجنسگرا يا دگرجنسگرا مي‌شود ندارد). اين تجربياتِ جنسي را نمي‌توان همجنسگرايي ناميد. اين روابط زماني مي توان همجنسگرايي ناميد كه نوجوان به گرايش‌جنسيِ خود به همجنس‌اش آگاه است. تعداد رابطه‌جنسي پسران بيشتر از دختران است و اين به علت نقش جنسي زن و مرد در جامعه مي باشد. اين نقش جنسي در سال‌هاي اخير دستخوش تغييرات زيادي شده‌است.

برخي از نوجوانان احساس مي‌كنند كه هرگز اين امكان به آنان داده نشده‌است تا احساسات خود را بشناسند و لزومي براي دردو رنج خود نمي‌بينند. آنان دچار رنجيدگي‌ شده و عمدتا عصباني و پرخاشگر مي‌شوند. در اين مرحله از بلوغ اين خطر وجود دارد كه فرد مسير رشد خود را گم كرده و هدفش محو شود. گفتگو با ديگران در مورد اين احساسات مي‌تواند كمكي باشد تا بتوان از اين احساسات، به گونه‌‌اي سازنده، براي حل مشكلات آينده استفاده نمود.

در دوران بلوغ طبيعي است كه نوجوانان برعليه شرايط اجتماعي موجود طغيان مي‌كنند و تا حدي حالت مخرب به خود مي‌گيرند. جواناني كه از اعتمادبه‌نفس كمتري برخوردارند معمولا حالت تخريبي‌ِ بيشتري دارند. جامعه به اين امر آگاه است و اين طغيان را تا حد معيني مي‌پذيرد اما در صورتي كه اين حالت تخريبي از حد و مرز مشخصي فراتر رود محيط اطراف نسبت به آن عكس‌العمل نشان داده و آن را محكوم مي‌كند. اين امر به نوبه خود، باعث تضعيف روحي و تخريب شخصيتي است و تاثير منفي بر نوجوانان مي‌گذارد.

شناخت اين مكانيسم مي تواند به درک نوجوان به اينكه وي خود بايد مسئوليت عملكردش را به عهده بگيرد كمك كند. در درجه اول، اين خودِ اوست كه مانعي بر سر راه پذيرش گرايشِ جنسي‌اش است. ديگران را مسئول اين امر دانستن و يا احساس ترحم نسبت به خود كردن، مشكلي را حل نخواهد کرد. برخي از نوجوانان، از آنجايي كه نمي‌توانند بر مشكلات مرحله آشكارسازي فائق آيند، تلاش مي‌كنند كه با استفاده از موادمخدر و مشروبات‌الكلي در مقابلِ فشارها و زخم‌هاي روحيي كه از دوران كودكي تا حال خورده‌اند ايستادگي کنند. برخي ديگر، از آميزش‌هاي جنسي به مانند نوعي ماده‌مخدر استفاده مي كنند تا اعتمادبه‌نفسِ از دست رفته را بازيابند. آنان از روابط جنسي نه براي لذت‌بردن و تحكيمِ شخصيتِ خود، بلكه به عنوان راه‌حلي براي ديگر مشكلات‌شان استفاده مي‌كنند. روابط جنسي با هدفِ ذكرشده نه تنها كمكي به فرد نمي‌كند بلكه در درازمدت اثرِ تخريبي‌اي بر شخصيتِ وي مي‌گذارد

اولين رابطه‌ها

پس از طي مرحلة كسب تجربه‌هاي اجتماعي و جنسي ، نياز به ايجاد رابطه نزديك با ديگران‌ بيشتر مي ‌شود. فرد همجنسگرا به دنبال شريكِ ثابتِ زندگي مي‌گردد كه او را از نظر احساسي و جنسي جذب كند. معمولا اولين رابطه‌ها به شكست مي‌انجامد. احساسات شديد عاشقانه ، و در عين حال شك‌وترديد به طرف مقابل ، و احساس تعصب ، اين روابط را تحت تاثير قرار مي ‌دهد. ضمنا الگويي هم براي رابطه مشتركِ بين دو فرد همجنسگرا وجود ندارد تا طرفين بتوانند از اين الگو براي رفع مشکلاتشان استفاده كنند

در جامعه هم هيچگونه حمايتي نه براي ادامه زندگي مشترك بين اين دو و نه براي رفع مشكلات‌شان وجود دارد. در اولين رابطه ، اغلب ، اين انتظار وجود دارد كه طرف مقابل بايد از هر جهتي انسان كاملي باشد. چنين توقعاتي چنان غيرواقعي هستند كه هيچكس نمي‌تواند آنها را برآورده سازد. با چنين انتظاراتي ، اميدِ به پايداري اين رابطه ناچيز است. دير يا زود يكي از آنها به اين نتيجه مي‌رسد كه محدود شده است و تلاش مي‌كند تا فضاي بازي براي تنفس و رهايي از اين انتظارات پيدا كند. طرف مقابل ممكن است كه اين تلاش را نشانة بي‌علاقگي ، دلسردي ، و يا حتي خيانت بداند. اين آغازي است براي پايان اين رابطه. بسياري تلاش مي‌كنند كه براي رهايي از فشارهاي اجتماعي و مشكلات في‌مابين‌شان ، اين رابطه را خاتمه دهند. برخي از افرادي كه در اولين رابطه خود شكست خورده‌اند ، علاقه و اعتماد به ديگران را از دست داده و فكر ايجاد زندگي مشترك را از سر دور مي‌کنند. در اين مرحله مهم است كه هردو به خطراتي كه اين رابطه را تهديد مي‌کند آگاه باشند و تلاش كنند تا با اعتماد دوسويه و تبادل‌نظر ، اين مشكلات را از سر راه بردارند

انضمام شخصيتي همجنسگرايان در هويت فردي

 كاس (Cass) اين مرحله را اينگونه توضيح مي‌دهد ؛ فرد از مرحله آشفتگي هويت و از طريق قياس هويتي ، تحمل هويتي و پذيرش هويتيِ خود ، به يك محصول تلفيق‌شدة هويتي رسيده است. دراين مرحله ، فرد موردنظر هويت خارجي و اجتماعيِِ خود را با هويت داخلي و شخصي، تلفيق كرده و شخصيت موزون و سازگاريافته اي را ايجاد مي‌كند. فرد خود را بهتر مي‌شناسد و با چهره‌هاي جديدِ خود آشنا مي‌گردد. ايجاد روابط دونفره ، راحت‌تر بوده و اين روابط براساس اعتماد و آزادي متقابل بنا مي‌گردد. شخص مي‌تواند به گذشته بنگرد و براي حلِ مشكلاتِ حل‌نشده مراحل قبلي تلاش كند

 

--------------------------------------------------------------------------------

1. به همجنسگراياني كه به دلايل مختلف همجنسگرايي خود را مخفي نگه مي دارند، لقب “closet homo” (همجنسگراي داخل كمد) داده مي شود. از آنجا كه كمد معمولا جاي تنگ و تاريكي است و مي شود از آن به عنوان مخفيگاه استفاده كرد. به فرايند علني كردن تمايلات جنسي خود، عبارت “coming out   داده مي شود كه اشاره به علني شدن همجنسگرايان است. (مترجم)

. بيماري ها و عارضه‌هاي جسمي كه منشا آن افسردگي‌هاي روحي است. (مترجم)

3. در جامعه‌شناسي، سه ديدگاه اصلي در مورد هويت (identity) وجود دارد كه هر كدام از آنها متاثر از دوره تاريخيِ خود است. ديدگاه كلاسيك، ديدگاه نوين يا هويتِ انعكاسي و نظرية پساساختارگرايي (post-structionisme) . در متن اصلي از كلمه “self” استفاده شده كه اشاره به ديدگاه كلاسيك جامعه‌شناسي درمورد هويت است. براي اولين بار، جورج هربرت ميد (George Herbert Mead) مطرح كرده كه شخصيت “self” بدون ارتباط با جامعه و انسان‌ها بي‌مفهوم است. به نظر وي “self” از سه اصل ساخته شده است؛ یک. خويشتن “I” ؛كه به امور زيست‌شناختيِ ما اشاره مي‌كند دو. من “me” ؛آن بخشي از ما كه درمورد ما انتاج كرده و به‌طور ناآگاهانه «خويشتن» رانسبت به معيارها و استانداردهاي اجتماعي تصحيح و تعديل مي‌كند سه. ديگران “the generalized other” ؛ استانداردها و قراردادهاي اجتماعي كه ما آن را جذب كرده و عموما بر اثر عكس‌العمل ديگران نسبت به رفتارهاي ما، در دوران كودكي ايجاد شده است. (مترجم)

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.