|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال اول | شماره ی دوازدهم | دسامبر 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
سخن اول، آرشام پارسی نعمت صفوی به جرم لواط محکوم به اعدام شد. این خبر حدود یک سال پیش مخابره شد و برخی از رسانه ها آن را منتشر کردند و به فراموشی سپرده شد. نعمت تنها یک نفر از کسانی است که به این جرم محکوم به اعدام و سپس فراموش شد و خبری از او نیست. >>> سخن دوم، فرخ مکافاتیست این اسم مستعار! از تحریف هویت خود یا دیگران، حتی اگر به کوچکی تغییر نام باشد بیزارم. ولی چه باید کرد؟ یا باید فکر زندگی و رفت و آمد به خانه ی پدری را فراموش کرد یا باید به این نام مستعار تن داد. فکر می کردم سردبیر به اسم فامیل نیاز دارد؛ بعد فکر کردم سردبیر زیر اسم مستعار بدون اسم فامیل بارش سبک تر است! پس >>> |
||
|
ابوالحسن خرقانی پدرام انسان می تواند خود را با بردگی سازگار کند، امّا با کاهش دادن کيفيّت های روحی خود نسبت به آن واکنش نشان می دهد. آدمی می تواند خود را با فرهنگی پر از عدم اعتماد و دشمنی هماهنگ سازد ولی با ضعف و بيهوده شدن واکنش نشان می دهد. انسان می تواند خود را با شرايط فرهنگی >>> |
آیا هر سکوتی علامت رضاست؟ احمد رافت
|
|
|
بچگي هايم كو؟ نیماد
|
پاک (قسمت آخر) احمد اگوستين در اوايل حضورش در موسسه وضعيت خوبي داشت و هيچ مشكلي احساس نمي كرد تا اينكه روزي او را به دفتر مدير خواندند. وقتي وارد دفتر شد زن ميانسالي را پشت ميز ديد. زني گندم گون با تمام ان لباسها و جواهراتي كه زنان شيك پوش شهري به تن مي كنند. >>> |
بچه بازی، میراث پدری؟ فرخ موضوع چنان داشت به شوخی پیش می رفت که خود من نمی دانستم چه واکنشی نشان دهم. اوّلی که ظاهراً فقط شاهد بود، با ذوق پته ی دومی را روی آب می ریخت. داستان از این قرار بود که این آقای دومی (که سربازی اش را هم تمام کرده و سال هاست که کار می کند) به همراه دو نفر دیگر پسر بچه ای را با وعده ی پول به پارکینگ خانه می برند و...>>>
|
|
رسانه ها
هومان – اولین مجله ی همجنسگرایان ایرانی ماها - مجله ی الکترونیکی همجنسگرایان ایرانی چراغ – نشریه ی دگرباشان جنسی ایرانی رها – رادیو همجنسگرایان ایرانی دلکده - ماهنامه ی ادبی همجنسگرایان ایرانی پسر - وبلاگ خبری دگرباشان ایرانی رنگین کمان – فصلنامه ی دگرباشان ایرانی |
An Interview with Saye Sky, An Iranian Lesbian Rapper By Arsham Parsi
|
سیب (قسمت هشتم) پریا.ف. گيتا از آخرين باري که ديده بودمش خيلي عوض شده بود... اما چشماي عسليش و پوست تقريبا برنزه اش مثل قبل بود. چهره اش پخته تر و جذاب تر شده بود. قد بلند بود و متناسب. يادم اومد که اهل شنا بود. ناخودآگاه وقتي ديدمش لبخند زدم. منو ياد يه نفر مي انداخت. همون کسي که عاشقانه دوسش داشتم و تا سر حد مرگ ازش متنفر بودم.>>> |
| مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. | ||