Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال اول | شماره ی دوازدهم | دسامبر 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

متن زير که به معرّفی بسيار مجملی از عارف بزرگ "ابوالحسن خرقانی" می پردازد به توصيه دوست خوب و دلسوز جناب آقای آرشام پارسی جهت چاپ در مجله ی وزين "ندا" انتخاب شده است.

به اعتقاد من جهان امروز به شناخت عرفان و عارفان بيش از هر وقت ديگری نياز دارد. زيرا درست است که انسان امروز به تکنولوژی عظيمی دست يافته و خود را در اوج علم و دانش می بيند، امّا هنوز از تعصّباتی رنج می برد که ما همجنس گرايان خصوصاً بيش از ساير مردم به تيغش زخم خورده ايم. باشد که آشنايی با اين بزرگان ما را به انسان هايی مبدّل کند که اخلاقمان و بينشمان با دانشمان هما هنگی بيشتری بيابد. و کمی از زهدان مادر خود خارج شويم و از تعصّب به در آييم که:

" سخت گيری وتعصّب خامی است              تا جنينی کار خون آشامی است" (مولوی)

پدرام

ابوالحسن خرقانی

پدرام

 

فهرست

1) پيش درآمد

2) درآمد

3) شعری از مولوی و جمله ی نوشته شده بر سر آرامگاه ابولحسن خرقانی

4) مناجات شيخ ابوالحسن خرقانی قدس سرّه

5) ابوالحسن خرقانی

6) ابوالحسن خرقانی در کشف المحجوب

7) اقوال شيخ ابوالحسن خرقانی

8) مختصّات سبکی

پيش درآمد

"انسان می تواند خود را با بردگی سازگار کند، امّا با کاهش دادن کيفيّت های روحی خود نسبت به آن واکنش نشان می دهد. آدمی می تواند خود را با فرهنگی پر از عدم اعتماد و دشمنی هماهنگ سازد ولی با ضعف و بيهوده شدن واکنش نشان می دهد. انسان می تواند خود را با شرايط فرهنگی که خواستار سرکوب کردن تمايلات جنسی است انطباق دهد ولی در رسيدن به اين ناهماهنگی دچار روان نژندی می شود. بشر می تواند خود را تقريباً به هر انگاره ی فرهنگی سازگار کند، امّا اگر فرهنگ مخالفِ طبع وی باشد دچار اغتشاش روحی و عاطفی می شود و اين اغتشاش او را وادار می کند تا شرايط را تغيير دهد زيرا قادر به تغيير طبع خود نيست."[1] 

 

درآمد

گمان کنم کلّ چيزهايی که در اين مختصر راجع به ابوالحسن خرقانی نوشته ام مفيد باشد و مازاد آن شرح مطوّل. اين ادعا از آنجاست که همه ی روايات و جملات آن جاذبه را ندارد که بايد. زندگی اش را نوشته ام و کمی راجع به تفکّرش که اگر چه بسيار مختصر است امّا مفيد است. خير الکلام قلّ و دلّ . از اقوال او آن هايی را انتخاب کرده ام که خالی از تعصّب است و به گونه ای است که به دل هر آدمی با هر دين و فلسفه ای بنشيند، مگر آن ها که با خود عهد کرده اند از پشت شتر به جهان بنگرند. با اجازه ی خودم مناجات نامه ی او را نيز که گويی با خداوند در افتاده است، آورده ام. خدا قبول کناد.

مآخذ مورد استفاده در اين موجز عبارتند از: دايره المعارف مصاحب، فرهنگ دهخدا، تذکره الاوليا عطار، نفحات الانس جامی، احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانی از مجتبی مينوی، آشنايی با علوم اسلامی از مرتضی مطهری بخش کلام و عرفان.

رسم است که مآخذ را در پايان می آورند با قيد صفحه و آدرس دقيق کتاب. ظاهراً خلاف عادت طلب کردم به بيت حافظ ببخشيد.

" از خلاف آمد عادت بطلب کام که من / کسب جمعيّت از آن زلف پريشان کردم"[2]

 

 

 

 

شعری از مولوی و جمله ی نوشته شده بر سر آرامگاه ابولحسن خرقانی

 

بوالحسن بعد از وفات بايزيد / از پس آن سال ها آمد پديد

گاه و بيگه نيز رفتی بی فتور / بر سر گورش نشستی با حضور

تا مثال شيخ پيشش آمدی / تا که می گفتی شکالش حل شدی

مولوی

+++

هر که بدين بام برآيد نانش دهيد و از ايمانش هیچ مپرسید، چه آنکه خدا را به جانی ارزد ما را به نانی ارزد.

لاادری ( منسوب به : ابولحسن خرقانی )

مناجات شيخ ابوالحسن خرقانی قدس سرّه

شبی بعد از عبادت و اوراد به خداوند سبحانه و تعالی، شيخ ابولحسن خرقانی مناجات کرد و گفت: خداوندا، فردای قيامت به وقت آنکه نامه ی اعمال هر يکی بدست دهند و کردار هر يکی بريشان نمايند چون نوبت به من آيد و فرصت يابم من دانم که چه جواب معقول بگويم.

پس در حال به سرّش ندا آمد که "يا ابالحسن، آنچه روز حشر خواهی گفتن در اين وقت بگو"  گفت: خداوندا، چون مرا در رحم مادر بيافريدی در ظلمات عجزم بخوابانيدی و چون در وجود آوردی معده ی گرسنه را با من همراه کردی تا چون در وجود آمدم از گرسنگی می گريستم، و چون مرا در گهواره نهادندی پنداشتم که فرج آمد پس دست و پايم ببستند و خسته کردند و چون عاقل و سخنگوی شدم گفتم بعد اليوم آسوده مانم، به معلّمم دادند به چوب ادب دمار از روزگارم برآوردند و از آن درگذشتم شهوت بر من مسلّط کردی تا از تيزی شهوت به چيزی ديگر نمی پرداختم، و چون از بيم زنا و عقوبت فساد زنی را در نکاح آوردم فرزندانم در وجود آوردی و شفقت ايشان در درونم گماشته، و در غم خورش و لباس ايشان عمرم ضايع کردی، و چون از آن در گذشتم پيری و ضعف بر من گماشته و درد اعضا بر من نهادی، و چون از آن در گذشتم گفتم مگر چون وفات من برسد بياسايم به دست ملک الموت مرا گرفتار کردی تا به تيغ بی دريغ به صد سختی جان من ضبط کرد. و چون از آن در گذشتم در لحد تاريکم نهادی و در آن تاريکی و عاجزی دو شخص مکرّم ( کذا ؟ منکرم ) فرستادی که خدای تو کيست و ملّت تو چيست؟ و چون از آن جواب برستم از گورم برانگيختی، و در اين وقت که حشر کردی در گرمای قيامت و جای حسرت و ندامت نامه ام به دست دادی که اقرأ کتابک. خداوندا کتاب من اين است که گفتم، اين همه مانع من بود از طاعت، و از برای چندين تعب و رنج، شرط خدمت تو که خداوندی بجای نياوردم، ترا از آمرزيدن و گناه عفو کردن مانع کيست؟ ندا آمد که ای ابالحسن، ترا بيامرزيدم به فضل و کرم خود.[3] 

 

ابوالحسن خرقانی

ابوالحسن خرقانی از روستای خرقان نزديک بسطام و در صدر عارفان قرن پنجم است. وی به سال 352 ه.ق زاده شد و در سال 425 ه.ق وفات يافت يعنی او 73 سال زيسته است. انتسابش به خرقان است که از قرای سمرقند است. اينکه در شعرِ "عطّار" بايد خرقانی به سکون را خوانده شود ضرورت شعری است. اينکه در "آثارالبلاد" به ضم خا و سکون را است شايد اشتباه باشد.

ابوالحسن مردی امّی ولی قبله ی عارفان روزگار بود و بزرگانی مانند قشيری و خواجه عبدلله انصاری آرزوی ديدار او را داشته اند. ابوسعيد ابوالخير و ابن سينا با او ملاقات داشته اند. وی از سلسله ی بايزيديه است و بايزيد ولادتش را بشارت داده بود. انتساب شيخ ابوالحسن در تصوّف به سلطان العارفين شيخ ابويزيد بسطامی است. ديه خرقان در بيست و چند کيلومتری بسطام واقع شده و ابوالحسن خرقانی برای زيارت قبر بايزيد پياده به بسطام می رفته است. آورده اند که خربنده (خرکچی) بوده و خود گويد که از خربندگی به خداشناسی راه يافته است: "وجدت الله فی صحبه الحمار" او همچون حلّاج و بايزيد از ادامه دهندگان حکمت خسروانی ايران بوده .[4]  کتاب "نورالعلم" در احوال و اقوال او نوشته شده است که استاد مجتبی مينوی نيز گزيده ی آن را همراه با آراءِ ساير متصوّفه راجع به او گرد آورده است. کتابی به نام "مناهج العباد" نيز به او منسوب است.

 

ابوالحسن خرقانی در کشف المحجوب

ابوالحسن علی بن احمد خرقانی از اجلّه ی مشايخ بود و قدمای ايشان، و اندر وقت خود ممدوح همه ی اوليای خدای. شيخ ابوسعيد قصد زيارت او کرد و با وی محاورات لطيف بود از هر فن، و چون باز می گشت گفت من ترا به ولايت عهد خود برگزيدم. و از حسن مؤدّب شنيدم که خادم شيخ ابوسعيد بود کی چون شيخ به حضرت وی رسيد نيز هيچ سخن نگفت، مستمع بود و به جز جواب سخن وی باز نداد. من ورا گفتم: ايهاالشيخ چرا چنين خاموش گشتی؟ گفت: از يک به جز يک عبارت کننده بس. و از استاد ابوالقاسم قشيری - رض- شنيدم کی چون من به ولايت خرقان آمدم فصاحتم برسيد و عبارتم نماند از حشمت آن پير، تا پنداشتم کی از ولايت خود معزول شدم.

 از وی می آيد که گفت: راه دو است يکی راه ضلالت و يکی راه هدايت. يکی راه بنده است به خداوند تعالی و يکی راه خداوند است به بنده. آنچه راه ضلالت است آن راه بنده است به خداوند و آنچه راه هدايت است راه خداوند است به بنده. پس هر که گويد بدو رسيدم، نرسيد و هر که گويد رسانيدند، رسيد از آنک رسانيدن اندر نارسيدن، بستست، و نارسيدن، اندر رسيدن . ولله اعلم.

اقوال شيخ ابوالحسن خرقانی

" صوفی به مرقّع و سجّاده نبود، صوفی به رسوم و عادت نبود، صوفی آن بود که نبود."

" هرچه برای حق کنی اخلاص و هر چه برای خلق کنی رياست و هر که سرودی خواند و بدان حق را خواهد بهتر از آن بود که قرآن خواهد و بدان حق را نخواهد."

" در روز مردم به روزه و شب به نماز بود به اميد آنکه به منزل رسد و منزل خود من بودم."

" بايد که زندگانی چنان کنيد که جان شما بيامده باشد و در ميان لب و دندان ايستاده که چهل سال است تا جان من ميان لب و دندان ايستاده است."

" من بنده ام که هفت آسمان و زمين به نزديک من انديشه ی من است هر چه گويم ثناء او بود"

"کاشکی که بدل همه ی مردم من بمردمی تا مرگ را خلق نيارستی ديد، کاشکی حساب همه ی خلق با من بکردی تا خلق را به قيامت حساب نبايستی ديد، کاشکی عقوبت همه ی خلق مرا کردی تا ايشان را دوزخ نبايستی ديد."

"عافيّت را طلب کردم در تنهايی يافتم و سلامت در خاموشی"

"عالم بامداد برخيزد طلبِ زيادتی علم کند و زاهد طلبِ زيادتیِ زهد کند و ابوالحسن در بند آن بود که سروری به دل برادری رساند"

" اگر برنايی را با زنی در خانه کنی سلامت يابد و اگر با قَرّايی سلامت نيابد"

" وقتی به شخصی گفت کجا می روی؟ گفت حجاز . گفت آنجا چه کنی ؟ گفت خدای را طلب کنم . گفت: خدای خراسان کجاست که به حجاز می بايد شدن"

"کسی بايد به چشم نابينا بود و به زبان لال و به گوش کر تا او صحبت و حرمت را بشايد"

" در دنيا هيچ صعب تر از آن نيست که تو را با کسی خصومت بود."

"نقل است که بوعلی سينا به آواز شيخ عزم خرقان کرد ، چون به وثاق شيخ آمد به هيزم رفته بود. پرسيد شيخ کجاست؟ زنش گفت: آن زنديقِ کذّاب را چه می کنی؟ همچنين بسيار جفا گفت شيخ را. که زنش منکر او بودی.

بوعلی عزم صحرا کرد تا شيخ را ببيند ، شيخ را ديد که همی آمد و خرواری درمنه بر شيری نهاده ، بوعلی از دست برفت. گفت : شيخا اين چه حالت است ؟ گفت : " آری تا ما بار چنان گرگی نکشيم يعنی : زن. شيری چنين بار ما نکشد."[5]  

"پرسيدند که عارف کيست ؟ گفت: مثل عارف مثل مرغيست که از آشيانه رفته بود به طمع طعمه و نيافته [قصد] آشيانه کرده و ره نيافته در حيرت مانده و خواهد که به خانه رود نتواند"

"شيخ گفت: مولی تعالی بر دل من ندا می فرمود که « بنده ی من ، مرا با تو مخاطبه به چهار چيز است: به دل و تن و زبان و مال. دو به من می دهی و دو باز می گيری ، يعنی به تن طاعت می کنی و زبان قرآن می خوانی ، دل و مال به من نمی دهی ، مرا کار با اين دو بيش است ، اگر خواهی اين دوی ديگر به تو بگذارم."

شيخ گفت: جهد مردان چهل سال است: ده سال رنج بردن تا زبان راست شود، و به کم [از] ده سال زبان راست نشود ؛ و ده سال رنج بايد برد تا اين گوشت حرام که به تن ما بر رسته است از ما بشود؛ و ده سال رنج بايد برد تا دل با زبان راست شود ، هر که چهل سال قدم چنين زند اميد باشد که از حلق وی آوازی برآيد که در وی هوی نبود. گفتند آنرا نشانی بود ؟ شيخ روی سوی کوه کرد و بگفت: « اللّه » سنگ ها از کوه جدا شدن گرفت."

"گفت: نماز کردن و روزه داشتن کار عابدان بود، امّا آفت از دل جدا کردن کار مردان بود." 

 

مختصّات سبکی

1) گفت از يک به جز يک عبارت کننده بس: کاربرد "عبارت کننده" که با فعل فارسی و مصدر عربی ساخته شده است و شاهدی است بر ترکيبات افعال فارسی با مصادر عربی که در تاريخ بلعمی و تاريخ سيستان نيز فراوان است. هجويری نيز می نويسد "فصاحتم برسيد و عبارتم نماند."

2) موازنه و سجع : الف. از اجلّه مشايخ بود ... ويرا محاورات لطيف بود ... خادم شيخ ابوسعيد بود ... مستمع بود . تکرار فعل است که در عين حال جملات پی در پی را موزون و مسجوع کرده است .

ب.  "فصاحتم برسيد و عبارتم نماند."

پ. " راه دو است يکی راه ضلالت و يکی راه هدايت"

ت. جملات موزون پی در پی : " يکی راه بنده است به خداوند تعالی و يکی راه خداوند است به بنده. آنچ راه ضلالت است آن راه بنده است به خداوند و آنچ راه هدايت است راه خداوند است به بنده.

ث. هر که گويد بدو رسيدم نرسيد و هر که گويد رسانيدند رسيد.

ج. رسانيدن اندر نارسيدن بستست و نارسيدن اندر رسيدن.

 3) حذف افعال به قرينه : الف. ابوالحسن علی بن احمد خرقانی از اجلّه ی مشايخ بود و قدمای ايشان ( بود ) و اندر وقت خود ممدوح همه ی اوليای خدا ( بود )

ب. از يک به جز يک عبارت کننده بس ( است )

ت. راه دو است : يکی راه ضلالت و يکی راه هدايت ( است )

4) فراوانی لغات و اصطلاحات صوفيانه : اجلّه ی مشايخ ، اوليای خدا ، ولايتِ عهد،  حشمتِ پير.

5) کاربرد « کی » به جای « که » : نويسنده در تمام موارد به جای « که » « کی » به کار برده است.

6) کاربرد « گ » به جای « گ » : نويسنده در تمام موارد به جای « گ » « ک » به کار برده است.

7) نوع نثر : نثر کتاب به شيوه ی سامانيان تأليف يافته و غالباً ساده ، استوار است. لغات کتاب اصيل و کلمات و ترکيبات زيبا و قديمی است.

8) افعال پيشوند دار : افعال و صيغه ها پيشوند دار و تمام و کامل است . مثال :   همی بازگشت ، برگزيدم ، بازنداد.

9) سادگی : صرف نظر از بعضی لغات و اصطلاحات صوفيّه اين کتاب بسيار طبيعی بيان شده و گويی انسان در خواندن اين کتب با يکی از مردمان قرن چهارم گفتگو   می کند.

10) جملات کوتاه : به سبک قديم و نثرسامانی جملات اين کتاب کوتاه است.

11) ايجاز : به اعتقاد اين جانب گاهی شدّت ايجاز بعضی جملات مخلّ دريافت سريع معنی است.

12) عدم تکرار : عدم ايراد لغات و جمله های مترادف.

13) آيات و روايات : استدلالات قرآنی و آوردن روايات برای شاهد و تمثّل.

14) عدم ايراد شعر عربی و فارسی : به خلاف کثرت آيات و روايات، نويسنده شعر عربی نياورده است يا کم آورده است.

15) رعايت اصول جمله بندی فارسی : اصول جمله بندی فارسی در اين کتاب رعايت شده است.


 


1 -  اريک فروم

2-  ديوان غزليّات خواجه حافظ شيرازی ، به کوشش دکتر خليل خطيب رهبر ، انتشارات صفی عليشاه ، چاپ دوم ، 1364 ، غزل 319

 

3-  منقول از مجموعه ای در کتب خانه ی حفيد افندی در سليمانيّه در استانبول به شماره ی 452

4 – حکمت خسروانی پايه و اساس حکمت اشراقی و منسوب به کيخسرو است که می توانست اسرار را در جام ببيند.

5 - در ياد دارم که اين حکايت راجع به بزرگانی ديگر نيز آمده است.

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.