Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال اول | شماره ی دوازدهم | دسامبر 2009 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

سخن دوم

فرخ

مکافاتیست این اسم مستعار! از تحریف هویت خود یا دیگران، حتی اگر به کوچکی تغییر نام باشد بیزارم. ولی چه باید کرد؟ یا باید فکر زندگی و رفت و آمد به خانه ی پدری را فراموش کرد یا باید به این نام مستعار تن داد. فکر می کردم سردبیر به اسم فامیل نیاز دارد؛ بعد فکر کردم سردبیر زیر اسم مستعار بدون اسم فامیل بارش سبک تر است! پس تا زمانی که از زیر نیاز به اسم مستعار بیرون بیاییم همین "فرخ" کفایت می کند!

به عنوان کسی که  تا امروز بیشتر سیاسی بوده تا حقوق بشری، شدیداً احساس می کنم تا فریاد زدن نام و نام خانوادگی، آن هم به بانگ بلند چیزی نمانده. کاملاً ممکن است؛ امّا جان سگ می خواهد و مرد کهن! و هر دو را در خود و دوستانم سراغ دارم. به عکس بسیاری که دگرباشان را گروهی منفعل و محتاج ترحم تصویر می کنند، من دگرباشان را گروهی می دانم توانا، پرتحمل امّا بی اندازه خالی از اعتماد به نفس. مگر نه آن که ما علاوه بر مشکلات عموم مردم، از کودکی با مشکلات دیگر نیز رو به رو می شویم؟ و مگر جز این است که شرایط سخت، انسان های سخت به بار می آورد؟ چند نفر را می شناسید که مانند ما توان کشیدن بار سنگین در اقلیت بودن را داشته باشد؟ خانواده همواره باید مأمن انسان ها باشد، در حالی که بسیاری از دگرباشان نه تنها حمایت خانواده را با خود ندارند، که خانواده برایشان خود جبهه ای می شود انرژی بر. شانزده سالم که بود به دوستی گفتم: «اگر تا 20 سالگی نمردم، تا آخر زندگی سربلند زندگی خواهم کرد!» همان هم شد. در آستانه ی بیست سالگی به چشم خود دیدم که فشار من را خم نمی کند. دیدم چه خوش بگذرد وچه بد بگذرد، می توانم زندگی را در مسیری که دوست می دارم هدایت کنم. و این شامل تو نیز هست!

اگر بیش از بیست ساله ای و سر پا، شکی نیست که دوران بی دفاعی را پشت سرگذاشته ای و اگر هنوز به بیست سالگی ات مانده، بدان که روزهای زیباتر پیش روست.

و اما من:

زندگی من ادبیات بوده و عشقم سیاست و بزرگ ترین افتخارم این است که یک همجنس گرا هستم. افتخار من به همجنس گرایی نه از سر ناچاری، که از آن روست که از ابتدا برای بودنم تلاش کرده ام. دنیای من پر از زیباییست. کافیست دگرباشی را ببینم تا در لحظه ی اول مثل دوستان قدیمی گرم بگیریم. خود به خود از تعصّب پاکم و ظلم نمی کنم، چرا که ظلم را دیده ام. اگر قرار نیست فرزندی از خون خود و عشق زندگیم داشته باشم در عوض تمام دگرباشانی که از ده سال پیش به دنیا آمده اند را فرزند خود می دانم. نفس کشیدن من هر لحظه مبارزه بوده است! طبیعت من ناقض قشری گرایی و کوته اندیشیست. من خوشبختم!

نخستین باری که نام من در ندا نوشته شد در شماره ی پنجم بود. قبل از آن یک مورد ترجمه ی بدون اسم داشتم ولی آن چه امروز بسیار متعجبم می کند این است که چرا از شماره ی پنجم؟ چرا از ندا به بعد؟ به هر حال دیر آمدن بهتر از نیامدن است و من اگر چه دیر، آمدم! کاش تویی که می خوانی و می توانی هم هرچه زودتر به خانواده بپیوندی، که کار زیاد است و وقت تنگ!

خانواده ی من هم خانواده ای عادی است. از طبقه ی متوسط و در یک کلام معمولی! هفت سال پیش تمام تلاشم این بود که به نوعی گرایشاتم را انکار کنم ولی امروز به جایی رسیده ام که نه تنها گرایشات، که همکاری ام با IRQR هم علنی است. از پدر بزرگ هشتاد ساله تا خواهر پانزده ساله ام همه من را پذیرفته اند. دوست پسر "فرخ" در خانواده ی من کاملاً تعریف شده است. برای به این جا رسیدن چه بلاهایی به سرم آمده، بماند! (اولین سرمقاله جای خون و خون ریزی نیست) ولی به نتیجه رسیده ام!

افتخار دعوت شدن برای سردبیری ندا، در شرایطی به من داده شده است، که اگرچه بال خارجی IRQR در کار خود به موفّقیت های بسیاری رسیده است، بال داخلی آن دارای برش کافی نیست. از آن روی که معتقدم باید بزرگترین و تندترین منتقدان ما خودمان باشیم، باید اعتراف کنم که رابطه ی سازمان دگرباشان ایرانی و در ابعاد بزرگتر، جامعه ی دگرباشان ایرانی با بدنه ی اصلی فرهنگ و سیاست ایران (در اپوزیسیون) بیش از اندازه ضعیف است. در مقاله ای که در دو شماره پیش از این نوشتم، اشاره کرده بودم که در صورت برنده شدن در مبارزات سیاسی (که در مورد ما سقوط تئوکراسی حاکم بر ایران است و بدون کوچک ترین شکی در دیدرس قرار دارد) غنیمت این نبرد در میان برندگان قسمت خواهد شد. شادمان هستم که بگویم جنبش زنان ایرانی در نخستین گام پس  از پیروزی، تمام امکانات را برای به دست آوردن حقوق خود در دست دارد. ولی جنبش دگرباشان ایرانی چنین نیست. دگرباشان ایرانی هنوز نتوانسته اند خود را به عنوان گروهی اثرگذار در افکار عمومی ایرانی جا بیاندازند. جا افتادن ما نیز با جان کندن یک نفر یا چند نفر محدود (آن گونه که تا به امروز بوده است) میسر نخواهد بود.

خوشبختانه طبق معمول انتقاد از خود نتایج خوبی در بر داشته است و در گام اوّل سازمان دگرباشان ایرانی دست به فعالیت هایی خواهد زد تا تصویر خود را از یک گروه کوچک تک وجهی، به جنبشی کارآمد برای تمامی ایرانیان بدل کند. فعالیت های مفیدی که از سوی آرشام پارسی و سایر دوستان در حال انجام گرفتن است را خود آنان به بیانی بهتر و در زمان مناسب مطرح خواهند کرد، ولی اهداف و امیدهای من برای ندا را می توانم هم اکنون بیان کنم.

اهداف و امیدها:

نخستین هدف و نخستین امید من این است که همین اهداف مورد نقد قرارگیرد و هر که نظری کارا دارد، خود را مکلف بداند که با من در میان بگذارد. انتشار نشریه ی دگرباشان ایران را من آغاز نکرده ام، توفیق آن توفیق شخصی من نیست. بهترین دلیل برای این مدعا این است که این نشریه بدون کوچک ترین درآمدی در دسترس عموم است و حتی فعالیت من در آن زیر نام مستعار است. بدون شک در آینده نیز اشخاصی توانا تر و لایق تر از من آن را اداره خواهند کرد. امّا شکست ندا شکست تمامی ماست!

ندا به عنوان یک نشریه ی تخصصی نیاز دارد مخاطب خاص خود را جلب کند، ولی امروز جلب خواننده ی غیر دگرباش نیز باید در دستور کار باشد. بازوان رسانه ای IRQR مسئولیت سنگینی بر عهده دارند که نه کار یک نفر است و نه کار یک ماه!

همچنین بالاتر رفتن کیفیت ندا خود به خود موجب بالا رفتن کیفیت کار کل IRQR و در نتیجه قدرتمندتر شدن جامعه ی دگرباشان ایران است. زمان آن رسیده است که از تکرار رها شویم و دست در دست هم از پیله بیرون بیاییم و به تمام جامعه ی ایران این امکان را بدهیم تا با زیبایی های دگرباشانشان آشنا شوند.

و امید دارم که کمک من و سایر خانواده ی ندا (به زودی "ما") با کاستن بار از دوش دیگر فعالین، به آنان امکان فعالیت بیشتر را بدهد.

شخصاً معتقدم صدای دگرباشان درون کشور باید بیش از این ها در ندا شنیده شود. چرا که اگر چه بسیاری از فعالان دگرباش در خارج از ایران هستند، سرمایه ی اصلی ما (بدنه ی جامعه ی دگرباشان ایرانی) در خانه است. این را نخستین گام برای انتقال کلّیت مدیریت IRQR به سرزمین مادری می دانم.

در پایان از آرشام پارسی برای تلاش هایش و برای امیدهایش سپاسگذارم. از نخستین پیش شماره ی "چراغ" تا این شماره ی "ندا" ، از PGLO تا IRQR دوستان خردمند و امیدواری  تلاش کرده اند تا بدون کمترین امکاناتی همین حداقل ها را بوجود بیاورند و حفظ کنند.   به زودی نام ها، نام های واقعی خواهند بود، نقاب ها خواهند افتاد و زمان گرفتن حقوق فرا می رسد. باید دست در دست هم آماده شویم.

دوست شما

فرخ

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.