Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال دوم | شماره ی سیزدهم | ژانویه 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

آغاز (به مناسبت یک سالگی ندا)

مهرگان

mehrgan@hushmail.com

 

بحران و بی نظمی، کمبود عاطفه، معصومیت گمشده یا از دست رفته و بهایی که باید پرداخت نماییم، همه و همه از عوامل جدایی این قشر جامعه از اکثریت خودخواه آن است. آیا اگر بسیاری از تجاوزاتی که در بیشتر جاهای دنیا به این قشر آسیب پذیر صورت می گیرد، با فتوای یک رهبر مذهبی یا با تصویب یک قانون ساده متوقف می شد و سبک زندگی ما جنبه توجیه پذیری به خود می گرفت چگونه میشد؟ آنزمان باید از چه زاویه ای و با چه دیدی به این واقعه مینگریستیم؟

هنوز هستند عزیزانی که مهر سکوت بر لب نهاده اند از ترس جان خود یا از ترس ترد شدن از خانواده به دلیل کمی سن یا عدم حمایت، آتشی در زیر خاکستر را همیشه و تا آخر عمر روشن نگه می دارند. آیا این آتش باید تا آخر عمر زیر خاکستر باشد؟ آیا روزی این عزیزان با شناختن بهتر خود یا با دیدن یک هم جنس خود دلشان نمی لرزد؟ آیا آنروز هم باید این آتش احساسات را خاموش نگه دارند؟ آیا به واقع وقت آن نمی رسد که این شعله ها از زیر خاکستر سر برون آورند و شعله ور شوند؟ حتی به قیمت از دست رفتن برخی از دوستان و آشنایان؟ شاید بعضی دوستان بپرسند این چه آتشیست، مگر دودش به چشم دیگران می رود؟ ولی باید اذعان داشت این دود آتش ما نیست، این شررهای احساسات ماست که گرمی آن را برخی بر خود برنمی تابند. و به اطراف خود یک دیوار یخی می کشند و این اجتماع عزیز را از خود دورتر می کنند.

آیا به واقع ما چنان بدبخت و سرخورده ایم که این اشخاصی که ما خود آنها را به چنین درجه ای از شخصیت و رفاقت رسانده ایم، اکنون خود ما را نمی توانند قبول کنند؟ چگونه است که حق انتخاب همیشه با این قشر اکثریت است؟ چگونه است که همیشه ندای کوچک آنها به گوش همه اجتماع می رسد ولی فریاد انسانیت و حق طلبی ما که در اقلیت مانده ایم و در همه حال جنبه واقعیت یک فطرت انسانی را سر داده ایم باید در میان این همهمه اجتماع، گمگشته و ناپدید شود؟ چرا باید حق انتخاب را از ما بگیرند؟ تا به کی و چه بهایی باید پرداخت نماییم؟ آیا جنگیدن برای زندگی کاری ناپسند است؟ آیا این که ما برای زندگی خود ارزش قائل هستیم و بخاطرش می جنگیم، کاری خارج از عرف انجام می دهیم؟ آیا کشتارها، اعدام ها، به بند کشیدنها و سنگسارها و شلاقها و محرومیت های اجتماعی و ترور شخصیت شدن ها، بهای کمی است که تا کنون این قشر آسیب پذیر پرداخت کرده اند؟

من به عنوان یک دگرباش امروز در انزوای خویش به خود نهیب می زنم و خویش را به حرکتی نو وا می دارم. که فریاد خود را به گوش همه جهانیان برسانم و بگویم که در کرانه های ساحل ما نیز هستند بطری هایی که یک نامه "نجاتم ده" در داخلشان ناخوانده مانده و هرروز بر سینه این ساحل ضرباتی را وارد می سازد. که یک نفر بیاید و مرا بردارد و شعر تازه زندگی در ملودی طبیعت نواخته شود و روح سرکش از قفس تنهایی رها گردد و شکل تازه ای گیرد این تعریف دگر زندگی.

آیا تا کنون پای صحبت یک پسر نوجوان که از خانه گریخته و اندامش هر شب در آغوش جانیانی تکه تکه گشته و امروز دگر موهای نرم، صورتش را تیره ساخته یا به قولی آن هاله نورانی و الهی را از دست داده کسی نشسته و گوش فرا داده است؟ چرا ما به خود اجازه نمی دهیم نفس گرم یک دگرباش صورتمان را بنوازد و در گوشمان نجوا کند که ما با یک ساختار شکنی انگشت در انگشت هم به اتحاد یک خانواده بیاندیشیم؟ و این کانون های پر از عشق و صمیمیت، تشکیل اجتماعی را دهند که همیشه سرود صلح و دوستی سر دهد و با رنگین کمانی از عاطفه ها موجی را در سر تا سر جهان به حرکت وا دارد؟ که هرچه بیشتر سرود اتحاد و هم دلی سر دهیم، آرایشی بس گران به دیده ی عموم بشریت نثار خواهیم نمود.

آری امروز دیگر از هیچ جای جهان، دست رد به سینه یک همنوع نباید زد، تا باز خاطره ای تلخ را در ذهن نازنینی تداعی نماییم، که ما یک تافته جدا بافته هستیم! ما باید امروز از درد یک دگرباش در قاره سبز یا سیاه یا سرخ باخبر باشیم تا برای هم چراغ راهی در این خاموشی هزاره ها گردیم. پس با هم نوازی همه نداها سرود اتحاد سر می دهیم که ما بودیم، ماهستیم و ما خواهیم بود. و می دانیم برای چه هستیم و می جنگیم برای همه داشته ها، تا بدست آوریم همه نداشته ها را.       

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.