|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال دوم | شماره ی سیزدهم | ژانویه 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
همجنس گرایی از دیدگاه روانپزشکی پیمان
نوشته حاضر نگاهی اجمالی به علل، شیوع و تاریخچه همجنس گرایی در متون علمی روانپزشکی دارد و بیشتر متن آن برگرفته است از درسنامه روانپزشکی مشهور به “کاپلان و سادوک “ که یک کتاب معتبر در زمینه روانپزشکی است و در مجامع علمی حایز اعتبار می باشد. نوشته ای که در پیش رو دارید سعی دارد از جنبه هایی که بیشتر از دیدگاه عمومی مورد نیاز و توجه است به این قضیه بنگرد و اصلا قصد آن را ندارد که به موضوعات غامض و پیچیده علمی بپردازد چرا که عزیزان علاقمند به مطالعه عمیقتر در این موضوع می توانند به متون کامل کتب علمی مراجعه نمایند. متاسفانه تا سالهای سال همجنس گرایی بعنوان یک بیماری تلقی شده و تلاش های بسیار زیادی در جهت به اصطلاح درمان و یا تغییرافراد همجنس گرا صورت گرفته بود که بیشتر آنها ناموفق بوده است. اگرچه گزارش هایی هم مبنی بر تغییر وجود داشته است اما یا در مورد آنها شک وجود داشته و یا اینکه اصولا افراد مزبور از بیخ همجنس گرا نبوده اند. در سال 1973 انجمن روانپزشکی آمریکا، همجنس گرایی را بعنوان یک طبقه تشخیصی کنار گذاشت و متعاقبا و البته کمی دیرتر در سال 1980 این عنوان تشخیصی از راهنمای آماری اختلالات روانی در ICD-10 حذف شد. شایان ذکر است که در عالم روانپزشکی سیستم های طبقه بندی مختلفی جهت تشخیص و طبقه بندی بیماری های روانی وجود دارد که 2 سیستم از اعتبار بیشتری برخوردار است.یکی DSM ) Diagnostic and statistical manual of mental disorder ) یا راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی مربوط به انجمن روانپزشکی آمریکا و دیگری ICD-10 ( International classification of diseases ) یا طبقه بندی بین المللی بیماری ها که توسط سازمان بهداشت جهانی مورد استفاده قرار می گیرد. ICD نظام طبقه بندی ای است که بیشتر در اروپا وبیشتر نقاط جهان مورد استفاده قرار می گیرد. آخرین ویراست DSM بنام DSM-IVTR در آمریکا و البته سیستم غالب مورد استفاده در ایران است. در ICD-10 گفته شده است که همجنس گرایی به تنهایی اختلال تلقی نشده و همجنس گرایی یک سبک دیگر زندگی است، تا یک اختلال بیمار گونه و کم و بیش بعنوان یک واریان نرمال تمایلات جنسی تلقی می شود. دیوید هاوکینز جمله بسیار پر مغزی دارد که می گوید« وجود همجنس گرایی به نظر نمی رسد مساله انتخاب باشد بلکه ابراز آن مساله انتخاب است». منظور هاوکینز این است که فرد در انتخاب همجنس گرایی آزاد نیست، در اینکه همجنس گرا باشد یا نه حق انتخاب ندارد و تنها چیزی که فرد در انتخاب آن آزاد است اینست که این تمایل خود را با دیگران در میان بگذارد یا نه و این گستره را تا چه حدی گسترش دهد. مطالعات در مورد شیوع همجنس گرایی اولین بار توسط آلفرد کینزی در سال 1948 به عمل آمده است که ایشان میزان شیوع همجنس گرایی را در مردان 10% و در زنان 5% اعلام می کنند. البته از زمان کینزی تا کنون مطالعات فراوان دیگری صورت گرفته است که ارقام اعلام شده توسط کینزی را بطور نزولی مورد تجدید نظر قرار داده است. مطالعات انجام شده ارقام 2-3 % تا کمتر از 1% و گاهی بیشتر و گاه کمتر را اعلام کرده اند اما داده های دقیق فعلا دراین مورد قابل وصول نیست. بیشتر تمایلات همجنس گرایی چه در مردان و چه در زنان به قبل از بلوغ باز می گردد و شروع بیشتر کشش های رمانتیک و شهوانی در این زمان می باشد. البته درصد بالایی از افراد بویژه پسران در دوره پیش از بلوغ تجربه های تناسلی با یک فرد همجنس دارند. اما این تجارب جنسی بیشتر جنبه تفتیشی داشته و نوعا فاقد جنبه عاطفی می باشد و این امر به این معنی نیست که فرد مورد نظر همجنس گرا می باشد. بنابراین بایستی بتوان میان این تجارب با تمایلات واقعی همجنس گرایی که پایدار و عمیق می باشند تفاوت گذاشت. در مورد علل پیدایش تمایلات همجنس گرایی مطالب بسیار مفصلی از دیدگاه های مختلف بیان شده است که هیچکدام آنها قطعی نبوده و فقط در حد فرضیه است. مضاف بر اینکه هیچکدام از آنها برای توضیح کامل مطلب کافی نبوده و هر کدام جنبه هایی از موضوع را روشن می سازند. فروید نابغه عالم روانپزشکی و روانشناسی، همجنس گرایی را بیماری روانی تلقی نمی کند و در سه رساله در زمینه تمایلات جنسی می نویسد «همجنس گرایی در افرادی مشاهده می شود که انحراف جدی از نرمالیتی ندارند و کارایی آنها تحت تاثیر قرار نمی گیرد و در واقع با رشد هوشی و فرهنگ اخلاقی بالا مشخص هستند». فروید در پاسخ یک مادر آمریکایی که فرزند همجنس گرایی داشت می نویسد:«مطمئنا همجنس گرایی مزیتی ندارد اما چیزی نیست که مایه شرم باشد، نه فساد است و نه انحطاط. نمی توان آنرا بیماری شمرد و ما آنرا نوعی از اعمال جنسی تلقی می کنیم که در نتیجه وقفه ای خاص در رشد جنسی پدید آمده است.» البته فرضیه پردازی های پیچیده ای از دیدگاه فرضیات روانکاوی مطرح شده است که از حوصله این مقال بدور است و بیشتر آنها همجنس گرایی را وقفه ای در رشد روانی جنسی فرد تلقی می کنند. طبق نظریه های روان پویایی، موقعیت های اوایل زندگی که ممکن است به پیدایش رفتار همجنس گرا در مرد منجر می شوند عبارتند از: تثبیت و وابستگی شدید به مادر، فقدان نقش پدری موثر، مهار شدن رشد مردانگی به وسیله والدین، تثبیت یا پسرفت در مرحله خودشیفتگی رشد و باخت در رقابت با برادران و خواهران. البته نظریه پردازان جدید روانکاوی فرمول بندی های تازه ای پیشنهاد کرده اند که در تضاد با نظریات کلاسیک است. مطالعات ژنتیکی عیار بروز بالاتری از همجنس گرایی را در دوقلو های یک تخمکی نسبت به دو قلو های دو تخمکی نشان می دهد که از یک استعداد ارثی پنهان خبر می دهد معهذا مطالعات کروموزومی قادر به تفکیک همجنس گراها از غیر همجنس گراها نبوده است. همجنس گراهای مرد توزیع خانوادگی هم نشان می دهند و مردان همجنس گرا در مقایسه با مرد های غیر همجنس گرا برادرهای بیشتری مبتلا به همجنس گرایی دارند. تغییراتی در سطح هورمون های آندروژنیک(مردانه) چه در بزرگسالی و چه در دوران پره ناتال (قبل از تولد) نشان داده اند که البته این مطالعات نیاز به بررسی های بیشتر و عمیق تری دارند. البته نکته بسیار مهمی که وجود دارد افراد همجنس گرا مانند افراد غیر همجنس گرا تفاوت های زیادی باهم دارند که این امر ارتباط به ذات انسان بودن آنها دارد. همانطور که در میان افراد غیر همجنس گرا طیف وسیعی از افراد بسیار اخلاقی تا غیر اخلاقی وجود دارد همجنس گراها هم از این قضیه مستثنی نیستند. در بین افراد همجنس گرا افرادی هستند که به «تک یاری» (Monogamy ) معتقد بوده و اینگونه زندگی می کنند و در مقابل افرادی هم هستند که شرکای جنسی متعدد دارند. البته همه این چیزها به ماهیت انسانی و تاثیرات عوامل متعدد چون خانواده و دوران کودکی، محیط و سایر عوامل بستگی دارد و فارغ از تمایلات افراد است. البته دیده شده است که روابط پایدار و با ثبات در بین همجنس گراهای زن بیشتر از مرد است که باز این قضیه می تواند به ماهیت مرد بودن و اینکه مردان (چه همجنس گرا و چه غیر همجنس گرا) تمایل بیشتری به داشتن شرکای جنسی متعدد دارند. در کل و بطور خلاصه می توان گفت که همجنس گرایی از نظر روانپزشکی یک واریان طبیعی از تمایلات جنسی می باشد که البته در اقلیتی از افراد بشری وجود دارد و این قضیه نه ایراد و نه بیماری است و البته مزیتی هم محسوب نمی شود. بطور مثال اکثریت جامعه راست دست می باشند و عده ای که در اقلیت هستند چپ دست می باشند که این چپ دستی نه بیماری است و نه مزیت و فقط بطور ساده یک واریان طبیعی است. البته در جامعه بشری و بویژه جوامع سنتی مثل جامعه ما معمولا با چیزی که در اقلیت باشد مبارزه می شود مثلا حتی نگارنده هنوز خانواده هایی را می شناسد که بزور فرزند چپ دست خود را مجبور به نوشتن با دست راست می نمایند! چه رسد به موضوعی مثل همجنس گرایی که همیشه در تاریخ بشریت یک تابو بوده است. به امید آگاهی بشر و کنار گذاشتن تعصبات جاهلانه ...
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |