|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال دوم | شماره ی چهاردهم | ژانویه 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
مجله ی دیجیتال (DijitalJournal.com) که در سال 1998 به عنوان یک تارنمای خبرهای فناوری آغاز به کار کرد. اما از سال 2006 در یک تحول بزرگ، به یک شبکه ی اینترنتی خبری بدل شد، که در کنار خبرنگاران حرفه ای، با کمک شهروند خبرنگاران و وبلاگ نویسان و نویسندگان آماتور، تلاش می کند اخبار روز را از زوایای مختلفی مورد بررسی قرار دهد. امروز این شبکه ی خبری در 140 کشور مختلف دنیا خبرنگارانی دارد، که به گفته ی مدیران این تارنما "24 ساعت در روز و هفت روز در هفته" در حال فعالیت هستند تا خدمات کاملی را به کاربران خود ارائه کنند. در پنجم اکتبر امسال، "جانی سیمیسون" از مجله ی دیجیتال به سراغ آرشام پارسی آمد تا با او درباره ی مسائل دگرباشان گفتگو کند. از نکات جالب در این گفتگو طرح مسئله ی نقش دگرباشان در تحولات سیاسی امروز ایران است که ما را بر آن داشت که ترجمه ی این گفتگو را در این شماره از ندا در اختیار علاقه مندان قرار دهیم. متن این گفتگو به زبان انگلیسی، در گذشته در ندا منتشر شده بود.
نشریه ی دیجیتال: آرشام پارسی از سازمان دگرباشان ایرانی جانی سیمپسون
در همان زمان، یک چت روم مخفی ایجاد کرد و با کمک آن به نوجوانان همجنس گرایی که در فکر خودکشی بودند مشاوره ی اینترنتی می داد. از سال 2002 هم در شهر مادری خود شیراز، پزشکی را در انجام مطالعات بر روی آلودگی به HIV در میان مردان همجنس گرا و دوجنس گرا یاری می داد. آقای پارسی پیش از آن در سال 2001 نیز گروه اینترنتی کوچکی به نام "رنگین کمان" برای دگرباشان راه اندازی کرد که این گروه در سال 2004 به "سازمان همجنس گرایان ایرانی" (PGLO) تغییر نام داد. از آن جایی که در ایران PGLO به رسمیت شناخته نمی شد، یکی از دوستان آقای پارسی در نروژ این سازمان را به ثبت رساند. PGLO در سال 2006 به زیربنایی برای سازمان دیگر آرشام به نام "سازمان دگرباشان ایرانی" (IRQO) در تورنتو تبدیل شد. این سازمان نیز در سال 2008 به “IRQR” تغییر نام داد. آرشام به خطرات ذاتی فعالیت به نفع دگرباشان در جمهوری اسلامی آگاه بود، ترس های زیادی هم داشت. پس از انقلاب اسلامی در سال 1979 (1357) رژیم مذهبی شیعه ای که به رهبری آیت ا... خمینی به قدرت رسید، قوانینی را برای آزار و محدودیت همجنس گرایان ایران در قوانین کیفری این کشور وضع کرد. همجنس گرا بودن در ایران به جرمی بدل شد که مجازات آن اعدام است. گروه های حقوق بشری از جمله "عفو بین الملل"، "دیده بان حقوق بشر" و جمعیت جهانی دگرباشان (ILGA) باور دارند که به صورت میانگین از ابتدای جمهوری اسلامی تا کنون این حکومت بالغ بر 4000 نفر دگرباش را اعدام کرده است. بسیاری از مدافعان حقوق دگرباشان برنامه های دولت ایران را هولاکاست همجنس گرایان می دانند. این رفتار تفاوت چندانی با رفتار آلمان هیتلری در جنگ جهانی دوم ندارد که نماد آن مثلث صورتی ای است که همجنس گرایان در کمپ های مرگ (مانند آوشویتس) مجبور به استفاده از آن بودند. به دلیل این خطرات واقعی، آقای پارسی همیشه فعالیت های خود را در تنهایی انجام می داد. چه در زمان ارائه ی مشاوره ی اینترنتی، چه در زمان فعالیت تحقیقی در شهر خود، همواره از اسم مستعار بهره می برد. در اوایل ماه مارچ سال 2005 آقای پارسی خبری که مدت ها از آن وحشت داشت را شنید. دوستی که اخیراً دستگیر و آزاد شده بود، به او خبر داد که مقامات به دنبال فعال همجنس گرایی به نام آرشام می گردند. آن ها او را به نام می شناختند. در پنجم مارچ سال 2005 او از کشور گریخت و به کشور همسایه، ترکیه پناهنده شد. در نهایت حق پناهندگی او از سوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل به رسمیت شناخته شد و در سال 2006 در تورنتو کانادا ساکن شد. در جمهوری اسلامی شرایط همچنان برای دگرباشان بسیار سخت و نگران کننده است. با این وجود حتی پس از این که کسی موفق به فرار از کشور بشود، مشکلات حتی به پایان خود هم نزدیک نیستند. دگرباشانی که از ایران می گریزند با خشونت در ترکیه روبرو می شوند. تنها در همین سال، تا این لحظه ده نفر از آنان به قتل رسیده اند. حتی وقتی به کشورهای پیشرفته تری مانند انگلستان یا هلند برسند هم تضمینی برای پناهندگی وجود ندارد. بسیاری از پناه جویان در غرب، درحالی که از سوی رژیم شناخته شده اند، در خطر بازگردانده شدن و مرگ حتمی قرار دارند. به خاطر اوضاع وخیم حقوق دگرباشان ایرانی، چه در ایران و چه در خارج از ایران، و ترس هایی که آقای پارسی با آنان آشنایی شخصی دارد، سازمان دگرباشان ایرانی (IRQO) در سال 2006 بوسیله ی او در تورنتوی کانادا تاسیس شد و در سال 2008 پس از تغییرات ساختاری به (IRQR) تغییر نام داد. IRQR بر اساس الگوی "گذر گاه زیر زمینی" در دوران جنگ داخلی آمریکا که در آن بردگان و سیاهان را به صورت قاچاقی از جنوب به شمال می بردند تا از آزادی و امنیت برخوردار باشند، سازمان دهی شد. آقای پارسی در راه تلاش های خود برای دگرباشان ایرانی خستگی ناپذیر است، از تلاش برای یافتن پناهگاه های امن برای آنان درون و بیرون ایران گرفته تا کمک برای درخواست پناهندگی و تامین سرپناه و کمک های اقتصادی برای کسانی که دچار نیازهای فوری هستند و درخواست از کشورهای اروپایی و سایر کشورها برای جلوگیری از بازپس فرستادن دگرباشان پناه جو به ایران. آقای پارسی همچنین هماهنگ کننده و سفیر فرهنگی شبکه ی فرهنگی جهانی همجنس گرایان (ILGCN) در استکهلم، عضو رسمی جمعیت جهانی دگرباشان (ILGA) در بروکسل، عضو "گذر گاه رنگین کمان" (Rainbow Railroad) در تورنتو و کمیته ی مشورتی بنیاد "هیرشفلد - ادی" (Hirschfeld - Eddy ) برای حقوق بشر دگرباشان در برلین است. در آوریل 2008 سازمان سابق آقای پارسی IRQO برنده ی جایزه ی "فلیپا دو سوزا" از سوی کمیسیون بین المللی حقوق بشر همجنس گرایان (IGLHRC) در نیویورک شد. دو ماه بعد از آن، جایزه ی پراید تورنتو به عنوان چیره دست در حقوق بشر برای کار او در نظر گرفته شد. سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) که آقای پارسی بنیان گذار و مدیر آن است، سازمانی بین المللی و غیرانتفاعی است و در دولت فدرال کانادا به ثبت رسمی رسیده است. این سازمان در اروپا نیز دارای شعبه است و با وجود این که در ایران غیر قانونی به شمار می رود، به صورت مخفیانه فعالیت می کند. همچنین او بنا دارد تا سازمان دگرباشان ایرانی را در آمریکا نیز به عنوان یک سازمان غیر انتفاعی به ثبت برساند تا از این راه حمایت های بیشتری را نیز از آمریکاییان دریافت کند. من اولین بار امسال در ماه مارچ، زمانی از وجود آرشام پارسی و سازمان دگرباشان ایرانی مطلع شدم که تحقیقی را درباره ی شرایط مخوف حقوق بشر دگرباشان ایرانی برای گزارشی در نشریه ی دیجیتال شروع کردم. اخیراً آقای پارسی زمانی را از برنامه ی شلوغ خود آزاد کردند تا در این مصاحبه برای نشریه ی دیجیتال شرکت کنند. DJ (نشریه ی دیجیتال): با توجه به سخنان رسوای احمدی نژاد در سال 2007 که در دانشگاه کلمبیا گفته بود « در ایران همجنس باز (همجنس گرا) نداریم.» دلم می خواهد با پرسشی آغاز کنم که بدون شک در ذهن بسیاری از خوانندگان ما وجود دارد. آیا زندگی دگرباشان در دوران احمدی نژاد از آنچه که بود، بدتر شده است؟ آرشام: این اولین سوالیست که خیلی ها از من می پرسند. در واقع شرایط برای دگرباشان همیشه تا زمانی که من به یاد می آورم بسیار بد بوده است. وقتی هنوز در ایران زندگی می کردم، مخفیانه از سال 2001 شروع به کار کردم که شرایط زندگی دگرباشان را کمی بهبود ببخشم چون شرایط بسیار بد بود. این خیلی پیش از آگوست 2005 است که احمدی نژاد سر کار آمد.علاقه مندم این را هم همین جا اضافه کنم که در اواخر ژوئن امسال وقتی احمدی نژاد از سوی مخالفان متهم به تقلّب انتخاباتی شد، آن ها را متهم کرد که برای رای از دزدان و همجنس گرایان و کثافت ها جانبداری کرده اند! همینطور که می بینید، دم خروس دیگر کاملاً پیداست. خود احمدی نژاد هم اعتراف می کند که در ایران همجنس گرا داریم! DJ: از مخالفان گفتی، آیا جنبش سبز شرایط دگرباشان را تغییر داده است؟ اگر جواب بله است، در مسیر خوب یا بد؟ یا نظر به این که احمدی نژاد هنوز رئیس جمهور است شرایط هیچ تغییری نکرده؟ آرشام: زندگی دگرباشان همچنان خیلی بد است. از جهاتی بدتر هم شده. دگرباشان در حمایت از موسوی و سبزها نقش مهمی داشتند. همانطور که قبلاً هم گفتم، احمدی نژاد همجنس گرایان را با دزدان و کثافت ها جمع بست، پس همجنس گرایان همچنان برای دولت هدف ساده ای به شمار می آیند. دگرباشان هنوز هم در ایران مورد آزار و اذیت هستند و به اعدام محکوم می شوند. پس در جواب سوال تو باید گفت، چیز زیادی تغییر نکرده است. زندگی دگرباشان همچنان همان اندازه بد است که در گذشته بود. ولی جامعه ی دگرباشان ایران امروز بسیار خشمگین است، و در کنار اقلّیت های دیگر مانند بهاییان (که آن ها هم از سوی رژیم مورد آزار هستند) موضع گیری کرده اند. تمام مردمی که در خیابان های ایران می بینید از تبعیض و مورد هدف قرار گرفتن ناراحتند. می گویند: « دیگر کافیست!» آن ها در پشتی بانی جنبش سبز به خیابان می آیند و می گویند: «ما وجود داریم، به تو رای نداده ایم و رایمان را پس می خواهیم.» DJ: تو در سال 2006 به کانادا مهاجرت کردی. میتوانی بگویی زندگی این جا چطور بوده؟ خاطره ی به یاد ماندنی ای داری؟ خوب یا بد، چیزی که بخواهی با ما شریک شوی؟ آرشام: دراوایل سال 2008 در تورنتو یک روز که از کالج برمی گشتم و بسیار خسته بودم، سوار مترو شدم. یک نفر به فارسی از من پرسید:«تو آرشام پارسی هستی؟» تا گفتم بله، سیلی ای به من زد و گفت: «من از تو و سازمانی که برایش کار می کنی و تمام دروغ هایی که از بد بودن شرایط دگرباشان در ایران می گویی متنفرم.» دقیقاً می دانستم بعد چه خواهد گفت. اولین چیزی که گفتم این بود که «من میتوانم پلیس را خبر کنم. امیدوارم بدانی که در اینجا سیلی زدن به کسی به خاطر گرایشات جنسی اش مجازات زندان دارد. پس امیدوارم دلیل خوبی برای این کارت داشته باشی.» بعد از من پرسید که آیا داستان قوم لوط را شنیده ام که خداوند به خاطر این که مرتکب لواط شدند آنان را به سنگ بدل کرد؟ کار به جایی کشید که به مدّت دو ساعت در مترو ایستادیم و حرف زدیم. برایتان تعجب آور خواهد بود که بدانید، دست آخر مرا بغل کرد و بوسید و پوزش خواست و گفت: «اگر دگرباشان کسانی هستند که تو می گویی، من مشکلی با آن ها ندارم.» الآن با هم دوستیم. چند هفته یک بار هم تلفنی حرف می زنیم و گاهی یک دیگر را به قهوه دعوت می کنیم. این تجربه به من درس مهمی داد. برای مبارزه با "هوموفوبیا" مقاله نوشتن و خبر منتشر کردن و کتاب نوشتن و کمپین راه انداختن کافی نیست. باید آستین ها را بالا زد و با این نفرت در خیابان هم جنگید، حتی اگر به قیمت سیلی خوردن تمام شود، چون تضمینی وجود ندارد که افراد "هوموفوبیک" این منابع را مطالعه کنند. جایگزینی برای ارتباط مستقیم انسانی وجود ندارد. یک هوموفووبیک تغییر کرد، در حالی که ممکن نبود بدون تبادل مستقیم نظر چنین اتفاقی بیافتد. یک نفر که هیچ دسترسی ای به منابع دگرباشان نداشت، هوموفوبیک بار آمده بود. برایم جالب بود که با هدیه دادن یک دست کلید، نظر او برگشت. از او پرسیدم که چند ساله است و او گفت: « تا دو روز دیگر بیست ساله می شوم.» پس هدیه ای که برای دوستی گرفته بودم را از کیفم بیرون آوردم و به او دادم. پرسید این چیست. گفتم: «مگر تولدت نیست؟ بگیر تولدت مبارک.» در پاسخ گفت: «من با دگرباشان واقعی مشکلی ندارم. مشکل من با کسانی است که خود فروشی می کنند.» حالا دیگر نوبت دوستانی بود که برای حقوق کارگران جنسی فعالیت می کنند که به او هدیه ای بدهند! DJ: بازی با کلمات من را ببخش. ولی چه چیز دیگری از زمان آمدنت به غرب بر تو تاثیر عمیق داشته است؟ آرشام: یکی از تکان دهنده ترین تجربیات شخصی من در این جا، دیدن فیلمی درباره ی زندگی هاروی میلک بود، که سال پیش پخش شد. این که چطور ناچار بود با همجنس گرایان دیگر هم بجنگد تا به حقوق همجنس گرایان برای همه ی آنان دست پیدا بکند. خود من هم در جامعه ی دگرباشان ایران با چنین مقاومت و خصومتی دست به گریبان بوده ام. همین بود که عمیقاً با او همذات پنداری کردم. ولی تکان دهنده ترین بخش فیلم برای من لحظه ی تیر خوردن او بود. اولین چیزی که به ذهن من رسید این بود که :«آیا این برای من هم اتفاق خواهد افتاد؟» DJ: تهدیدی درکار بوده که احساس کنی در خطر هستی؟ آرشام: البته من ایمیل های پر از نفرتی از افرادی که نه من و نه کلاً همجنس گرایان را درک نمی کنند، دریافت می کنم ولی آن ها در اقلیت هستند. حمایت عمومی از من و سازمان دگرباشان ایرانی بی اندازه مثبت و کمک کننده بوده. می دانم که فعالیت های بسیار عمومی من ممکن است توجه افراد بدی که از کار من خوششان نمی آید را جلب کند، ولی در جواب سوال تو، نه! احساس نمی کنم که در خطر هستم. و نمی توانم اجازه دهم چنین افکاری روی کارم تاثیر بگذارد. بسیاری از دگرباشان ایرانی امروز شدیدتر از من در خطرند. فقط خواستم بگویم گلوله خورن هاروی میلک برای من به عنوان یک فعال همجنس گرا به صورت شخصی تاثیرگذار بود. DJ: یک دقیقه به ایران و IRQR برگردیم. بعد از مطالعه ی چندین پرونده از پناه جویان دگرباش ایرانی در پرونده های IRQR، مورد مهدی ن نسبت به سایرین توجه بیشتری را جلب می کرد. این پرونده حرف های زیادی برای گفتن دارد. نظر تو چیست؟ آرشام: شرایط بسیار بدی بود. مهدی به عنوان یک مرد جوان همجنس گرا در ایران، ناچار بود گرایشات خودش را از خانواده و دوستانش پنهان کند. دوست پسرش به او تجاوز کرده بود و دوستان دوست پسرش اورا مورد آزار جنسی قرار داده بودند. مهدی مجبور شده بود با دوست پسرش رابطه برقرار کند، آن هم زمانی که دوستان دوست پسرش بدون آگاهی و رضایت او از آن منظره با دوربین موبایل فیلم برداری کرده بودند. فیلم تجاوز به مهدی برای تمام دوستان و حتی خانواده اش ایمیل شده بود. این در غرب شرایط وحشتناکی به وجود می آورد، تصور نمی توانی بکنی که در ایران تا چه اندازه بد است. مهدی در سال 2007 زمانی که 28 سال داشت، به ترکیه گریخت. شش ماه در تنهایی آنجا ماند و همیشه در وحشت بازگردانده شدن به ایران بود. او نه از امکان درخواست پناهندگی از کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل خبر داشت، نه از وجود ما (IRQR). دست آخر با کمک یک نفر به آلمان رفت. خودش برایم گفت که وقتی در آلمان فرود آمده بود، به پلیس گفته بود که یک همجنس گرای ایرانیست و برای پناهندگی آمده است. یکی از پلیس ها سرش فریاد کشیده بود که: «اینجا چه می کنی؟» و مهدی هم که از جانش می ترسید زیر گریه زده بود. حتی از آن بدتر این که در جلسه ی درخواست پناهندگی او در آلمان، قاضی مسخره اش کرده بود. او گفته بود که حتی باور نمی کند که او همجنس گرا باشد. فکرش را بکن! مهدی در ایران باید گرایشات خودش را پنهان می کرد و در آلمان برای این که او را باز نگردانند باید آن را ثابت می کرد. کمی بعد از آن جلسه، مهدی نامه ای دریافت کرد با این مضمون که درخواست او رد شده و او را به ایران بازخواهند گرداند. در حالی که منتظر بازگردانده شدن بود، دولت آلمان هم کمک خرجی اش را به 135 یورو در ماه تقلیل داد. در آن زمان او در خانه ای به همراه هفتاد پناه جوی دیگر زندگی می کرد. هر بار که کسی در می زد او نگران جانش بود. این ها در ماه مارچ اتفاق افتاد. من شخصاً به آلمان رفتم تا به دولت آلمان دادخواست بدهم. یک کمپین اینترنتی هم به نمایندگی از او در IRQR به راه انداختیم و خوشبختانه موفق شدیم که برایش یک حامی بسیار خوب پیدا کنیم که تمامی هزینه های حقوقی را در طول مسیر درخواست پناهندگی اش پرداخت. در 17 سپتامبر مهدی شرایط رسمی پناهندگی کشور آلمان را دریافت کرد. هیچ کس البته بجز خود مهدی، به اندازه ی من از این خبر خوشحال نشد. حتی امروز هم خودش باورش نمی شود. اما این فقط کار من یا سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) نبود. ما از طریق نامه از سر تا سر دنیا حمایت وسیعی دریافت کردیم، هم به خود مهدی، هم برای درخواست از دولت آلمان. و البته از حامی سخاوتمند او که تمامی مخارج حقوقی را به عهده گرفت. از تمام این ها گذشته، با وجود تمام چیزهای وحشتناکی که مهدی پشت سر گذاشت، از تجاوز و فرستادن فیلم آن به دوست و آشنا و خانواده گرفته تا پنهان شدن، دو دلی ها و ترس از بازگردانده شدن با هر ضربه بر روی در، مورد مهدی پایان شادی داشت. اگر او را بازمی گرداندند و در ایران بازداشت می شد، زندانی و شکنجه و به احتمال بسیار زیاد اعدام می شد، شدّت متاثر شدن من دیگر قابل اندازه گیری نبود. منی که تمام جزئیات داستان مهدی را می دانستم، قلبم حتماً می شکست. ولی امروز ما می توانیم یک پیروزی کوچک، در جنگی بسیار بزرگ تر را اعلام کنیم. هنوز زیادند پناهجویان دگرباش ایرانی، که درشرایطی مانند مهدی قرار دارند. باور کردنی نیست ولی شرایط بسیاری، از مهدی هم بدتر است. و ما نهایت تلاشمان را به کار گرفته ایم که به آنان کمک کنیم. DJ: چه داستان باورنکردنی ای آرشام! تو و سازمان دگرباشان ایرانی در این لحظه درحال کار بر روی چند مورد مهاجرت هستید؟ آرشام: سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) در این لحظه حدوداً 250 مورد پناه جویی دگرباشان را در سر تا سر جهان در دست دارد. همانطور که به تنهایی در مورد مهدی مشخص است، هر دگرباشی که به دنبال پناهندگی یا بازگردانده نشدن به ایران باشد، نیازمند کار بسیار زیاد، حمایت افکار عمومی، از راه نامه و امضای درخواست ها، و در بهترین حالت حامی سخاوتمندی مانند حامی مهدی است که در طول روند غالباً طولانی و پر التهاب پناه جویی و استیناف، مخارج زندگی و هزینه ی زندگی او را بپردازد. DJ: آن هایی که دوست دارند به تلاش های تو و IRQR مانند نجات مهدی و امثال او یاری برسانند، چطور می توانند این کار را بکنند؟ آرشام: مردم عادی از راه های زیادی می توانند کمک کنند. حتی امضای درخواست ها و نوشتن نامه به نیابت از پناهجویان دگرباش ایرانی، بیش از آن که تصور کنید به ما کمک می کند. با آن که IRQR حتی یک نفر عضو حقوق بگیر ندارد، موفّقیت های ما چشم گیر بوده اند. بیش از 70% موارد پناه جویی سازمان دگرباشان ایرانی یا به شرایط پناهندگی دست پیدا کرده اند، یا در حال سامان یافتن در کشور جدیدشان هستند. IRQR در حال حاضر تنها سازمان غیر دولتی پیشرو در تمام دنیا است که برای جامعه ی دگرباشان ایرانی فعالیت می کند. یقیناً هر حمایت مالی ای، هرچه هم کوچک باشد به ما کمک زیادی می کند. ما عضویت در برنامه ی حمایت از پناه جویان سازمان دگرباشان ایرانی را هم پیشنهاد می کنیم. از طریق این برنامه شما می توانید مستقیماً حامی یک پناه جو باشید. جزئیات بسیار بیشتری درباره ی موارد پناه جویی ما، بیانیه های نیازمند امضا، یا کارزار های نامه نگاری را می توانید بر روی صفحه ی اصلی تارنمای رسمی ما irqr.net و بر روی Facebook پیدا کنید. DJ: اجازه بده لحظه ای به آینده ی ایران نگاهی بیاندازیم. شرایط سیاسی چه درون چه بیرون ایران پیچیده است. در مورد کشور تو کمبود سناریوی بد ندارم! اما به عنوان یک ایرانی که به کشورش و مردمش عشق می ورزد و به عنوان یک دگرباش ایرانی، بهترین سناریویی که در ذهن تو وجود دارد چیست؟ آرشام: شاید این را ندانی، ولی ایران احتمالاً نخستین کشور جهان است که در آن ازدواج همجنس گرایان برگزار شده است. آن هم سال ها پیش در دوران حکومت شاه. حتی پوشش خبری و رسانه ای هم داشت، باورت می شود؟ حتی در اواخر دهه ی 1970 دگرباشان ایرانی به فکر یک جنبش آزادی خواهی برای دگرباشان ایران افتاده بودند، دقیقاً مانند جنبش هایی که در غرب می بینی. البته خمینی و انقلاب اسلامی تمام این داستان را تغییر دادند. به نظر من برای ایران بهترین راه، تبدیل شدن به یک کشور مردمسالار است. نه تنها به نام جمهوری، بلکه در مفهوم یک جمهوری باشد. وقتی دولتی مردم سالار داشته باشیم که امکان دهد مردم زندگی مورد علاقه ی خود را انتخاب کنند و همه به حقوق هم احترام بگذارند، بیشتر این مشکلات حل می شوند. همه ی ما می خواهیم به عنوان شهروندان ایرانی مورد احترام قرار بگیریم. همه ی ماجرا همین است. اگر ما ایرانیان بتوانیم دموکراسی و آزادی را درک کنیم، بشناسیم و بپذیریم، می توانیم بیشتر مشکلاتمان را حل کنیم. خوشحالم که بسیاری از ایرانیان امروز به حقوق خود آگاهند، اما این تنها شروع راه است و ما به حمایت جهانی و البته به هم پیمانان جهانی نیاز داریم. اگر من به حقوق تو احترام بگذارم و تو به حقوق من احترام بگذاری خیلی از درگیری هایی که امروز هست، دیگر وجود نخواهند داشت.
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |