Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال دوم | شماره ی چهاردهم | ژانویه 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

به جای سرمقاله، فرخ

حدود یک هفته پیش، دوست نه چندان خوش اخلاقی این شعر را خواند. کمی درباره ی طرح من برای نوشتن " به جای سرمقاله" هر شماره از زبان یک شخصیت خیالی حرف زدیم. مشکل داشت. نمی فهمیدم چه مشکلی ولی مشکل داشت! نیم ساعتی با کلمات کشتی گرفت تا بتواند حرفش را بزند. یا شاید نیم ساعتی با کلمات کشتی گرفت تا بفهمد مشکلش با نوشته های من کجاست! >>>

پاییز رنگی من!  ( قسمت اول )

پاییز

سلام اسم من پاییزه، امسال دارم سی امین پاییزم رو می گذرونم، پاییز امسال من با بیست و نه تای دیگه فرق داره، فرقش توی اینه که امسال توی ایران نیست، یه جای دیگه هست. الان بیشتر قدرپاییز ایران رو می دونم، پاییز رنگی و رنگارنگ توی شیراز، اصفهان... چه با حال بود، چه زیبا، تمام رنگ های متنوع درخت ها با آدم صحبت می کرد، این احساس رو در آدم به وجود می آورد که لااقل طبیعت درکت میکنه. رنگهای زرد، سبز و قرمز و آتشین رو که با هم مخلوط می شد، برای مدتی>>>

مصاحبه ی اختصاصی مانی زانیار با ندا

بخش دوم

مانی: خیلی سخته (کمی فکر می کند) میدونستم یه جای گرم و نرم برام هست که اون شب رو بخوابم، ولی امیدی به فردا نبود. با این وجود می گفتم که فردا یه روز دیگه است. اگه بر باد رفته رو دیده باشی، دختری بود به نام "اسکارلت اوهارا". من هر وقت تو یه جای سخت گیر می کردم یا شرایطی که نمی دونستم چه باید کرد، به یادش می افتادم که اون تو همچین شرایطی می گفت "فردا در بارش تصمیم می گیرم!" منم همین کار رو می کنم.>>>

گزارش ویژه ی ندا

سومین جلسه ی شورای حقوق بشر همجنس گرایان ایرانی برگزار شد

 

در روز پنجشنبه هفتم ژانویه ی سال 2010 سومین جلسه ی شورای حقوق بشر همجنس گرایان ایرانی برگزار شد. این نشست  4ساعته در ساعت یازده صبح به وقت اروپای مرکزی در فضای مجازی الکترونیکی اسکایپ آغاز و تا ساعت سه بعد از ظهر ادامه داشت. در این جلسه مانی زانیار (رئیس شورا از هلند)، آریا ایران آرا (معاون شورا از آلمان) و آرشام پارسی (دبیر شورا از آلمان) حضور داشتند. در این نشست که نخستین جلسه ی رسمی این شورا در سال جدید میلادی بود، تغییراتی در اساسنامه ی شورا بوجود آمد.>>>

 

یادداشتی بر بلاگ های دگرباشان

رسول معین

خوب یادم می آید در چت روم ها و سایت های پرن سرگردان بودم، تازه خودم را شناخته بودم، شناخت که نه تازه خودم را پذیرفته بودم. خیلی اتفاقی با وبلاگ فارسی زبان از یک دگرباش آشنا شدم. آن زمان همین لغت دگرباش هم باب نبود، به اولین واژه که برخوردم، پوزیشن بود و بعد لغاتی ناآشنا که جزوی از وجود من بودند اما به گوشم هم نخورده بودند چه برسد که معنی آن ها را بدانم ؛ هومو، پوزیشن، بات و تاپ و ورستایل، سافت و هارد و ... و من با یک وبلاگ به شناخت زیادی از خودم رسیدم. من تنها کسی  نبودم و نیستم که با یک وبلاگ دگرباش به شناخت وآگاهی می رسد و مسایل زیادی برایش حل می شد.>>>

 

بودن يا نبودن

عل‍ی

ظهر روز عاشورا وقتي به اخبار شبكه فرانسه  گوش مي كردم ناگهان متوجه زير نويس اخبار شدم نوشته شده بود در درگيريهای مردم با پليس چهار نفر كشته شدن. بايد چند ساعتی صبر ميكردم تا اخبار رو از طريق شبكه های بی بی سی و صدای آمريكا دنبال كنم ولی تا اون موقع چند بار در شبكه های خارجی اخبارش پخش شد و تعداد كشته شدگان هم به هشت نفر رسيد. هنوز هم صحنه های در گيری رو بخاطر ميارم.>>>

 

انتظاری همراه با حس قدرت

(نامه به مردی که امروز در زندان است)

بر فراز بال ها

 و حالا چند روز از روز دستگیری تو گذشته, نمی دونم چی بگم و چی بنویسم. فقط می دونم که باید این کار رو انجام بدم.از چه لحظه ای شروع کنم؟ از همون لحظه ای که خبر رو شنیدم یا از لحظه ای که به همون جاهایی اومدم که فکر می کردم تو رو نگه داشتن؟ خدای من, چقدر دیر گذشت, این چند روز مثل یک سال بود, انگار ساعت ها و ثانیه ها دارن به من خیانت می کنن. خدای من, از اینکه>>>

 

معرفی کتاب

" آنسوی وحشت " حمید نیلوفر

آنسوی وحشت شاید کتابی باشد که نیاز به آن در ادبیات فارسی به شدّت احساس می شود. کتابی که به دنبال تابانیدن نور بر فجایعی باشد که بر یک دگرباش می گذرد. این کتاب چنان بی آلایش نوشته شده است که به خواننده اجازه می دهد خود داستان آن را زندگی کند. اگر چه این اثر، نه یک اثر درجه یک ادبی است و نه از ابتدا قرار بوده که باشد، شروعیست برای دگرباشان فارسی زبان که بی پرده پوشی و بدون هیچ گونه ملاحظه ای، زندگانی خود را >>>

 

نشریه ی دیجیتال: آرشام پارسی از سازمان دگرباشان ایرانی

جانی سیمپسون

 آرشام پارسی فعال همجنس گرا، در سال 2005 برای نجات جان خود از ایران گریخت. در سال 2006 در کانادا سکونت یافت و سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) را با هدف کمک به دگرباشان ایرانی برای فرار از ایران و همچنین مبارزه با خطر بازگردانده شدنشان به ایران – که به معنای مرگ قطعیست -  تاسیس کرد.  در اوایل سال 2005 آرشام به کاری مشغول بود که احتمالاً خطرناکترین کار در جمهوری اسلامی به شمار می آید. او که در آن زمان جوانی 24ساله بود، در شهر خود شیراز (ششمین شهر بزرگ ایران) به تلاش برای توسعه ی حقوق دگرباشان جنسی در ایران می پرداخت.>>>

 

 

 

رسانه ها

 

هومان – اولین مجله ی همجنسگرایان ایرانی 

ماها - مجله ی الکترونیکی همجنسگرایان ایرانی

چراغ – نشریه ی دگرباشان جنسی ایرانی

رها – رادیو همجنسگرایان ایرانی

دلکده - ماهنامه ی ادبی همجنسگرایان ایرانی

پسر - وبلاگ خبری دگرباشان ایرانی

رنگین کمان – فصلنامه ی دگرباشان ایرانی

همجنس من – نشریه ی لزبین های ایرانی

ندا – نشریه ی دگرباشان ایرانی

«نسل جوان ایران نسبت به دگرباشان روادارتر است»

مصاحبه ی صدای آلمان با آرشام پارسی

 

"سازمان دگرباشان ایرانی" که مرکز آن در کاناداست، از فعالترین سازمانهای مدافع حقوق بشر است که کار خود را روی حقوق دگرباشان متمرکز کرده است. مدیر این سازمان، آرشام پارسی، حین سفر خود به آلمان برای دیدار با مقامات وزارت امور خارجه آلمان، در مصاحبه‌ای با دویچه وله از اهداف سفر خود، کمپین جدید سازمان دگرباشان ایران علیه اعدام، مشکلهای دگرباشان در ایران و آثار تحول فرهنگی در زمینه برخورد با دگرباشان سخن گفت.>>>

 

سیب (قسمت آخر)

پریا.ف.

ديدگاه آهو

- "چقدر دير اومدي گيتا! کجا گير کرده بودي؟"

گيتا روشو به سمت من و مرجان کرد و  بي مقدمه گفت: "شما دوتا ديوونه اين!" با گيجي گفتم:"چي؟؟چرا؟"

- "بابا اين دوتا عاشق همديگن. 3/4 ساعتي که باهاش بودم از شيدا ميگفت. شيدا اينطور و شيدا اونطور. منم بي خيال نقشه شدم و ديدم اين عمرا بياد طرف من و شيدا رو فراموش کنه. پس سعي کردم باهاش خوش بگذرونم و دوست شديم."

- "چي؟؟؟؟؟؟"

- "همين که شنيدي. تو ديوونه اي آهو. هر کاري هم که با تو کرده باشه. شيدا سزاوار اين نيست که عشقش رو دوباره از دست بده. انقدر خودخواه نباش.">>>

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.