|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال دوم | شماره ی چهاردهم | ژانویه 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
یادداشتی بر بلاگ های دگرباشان رسول معین
خوب یادم می آید در چت روم ها و سایت های پرن سرگردان بودم، تازه خودم را شناخته بودم، شناخت که نه تازه خودم را پذیرفته بودم. خیلی اتفاقی با وبلاگ فارسی زبان از یک دگرباش آشنا شدم. آن زمان همین لغت دگرباش هم باب نبود، به اولین واژه که برخوردم، پوزیشن بود و بعد لغاتی ناآشنا که جزوی از وجود من بودند اما به گوشم هم نخورده بودند چه برسد که معنی آن ها را بدانم ؛ هومو، پوزیشن، بات و تاپ و ورستایل، سافت و هارد و ... و من با یک وبلاگ به شناخت زیادی از خودم رسیدم. من تنها کسی نبودم و نیستم که با یک وبلاگ دگرباش به شناخت وآگاهی می رسد و مسایل زیادی برایش حل می شد. هر روز به تعداد نوجوانان ما که برای شناخت به محیط مجازی پناهنده می شوند افزوده می شود، زمانی چت روم ها مکان مناسبی برای تبادل نظرات و عقاید بود اما مدتی است که حتی همین چت روم ها جای زیاد امنی برای کم آشنایان و کم تجربگان ما نیست. شاید این حرف ها کلیشه ای باشد، اما وقتی به نوجوان کم تجربه ی سرگردان در چت روم ها که ممکن است با یک همجنسگرانما - بخوانید همجنسباز- برمی خورد، و عواقبی که ممکن است گریبان گیر او شود فکر می کنم ، این حرف ها هیچوقت کم اهمیت نمی شوند. این می شود که وبلاگ ها و بلاگرها می شوند گزینه ی اول برای خود شناختی، اول خودشناختی شخص نویسنده و بعد خودشناختی بقیه جامعه ی دگرباش، می شود قشر پیشرو و روشن فکر و روشن گامی که پرچم دار جنبش های دگرباشی است و یا حداقل اینکه بیشتر فعالین این زمینه از دل وبلاگ و وبلاگ نویسی بر می خیزند. اما چه قدر خود وبلاگ نویسان به رسالتی که با آمدن خواسته و ناخواسته پذیرا می شوند آگاه هستند؟ چه قدر در برابر آنچه به آنان محول شده احساس مسئولیت می کنند؟ این دست سوالات پرسیده می شود تا مجالی بیشتر برای فکر کردن به دست دهد. رسالت؛ این کلمه شاید بتواند حق مطلب را ادا کند. وبلاگ نویسان ایرانی به خصوص وبلاگ نویسان دگرباش مسئولیتی به دوش می کشند. هنگامی که وبلاگی با هر موضوعی افتتاح می شود؛ دیگر فقط نویسنده نیست. چشم و گوش خیلی ها به وبلاگ او باز می شود. اولین وبلاگ های دگرباش که جرقه ی یک روشنایی بودند، با تعداد محدود و گاهی ادبیات ساده و ابتدایی شروع کردند. روزنوشت ها، دلتنگی ها و آرزوها، و شاید مکانی برای پیدا کردن یک همراه همیشگی ... همه ی این ها باعث به وجود آمدن یک راه شد، شاید آن زمان خود وبلاگ نویسان کمتر می دانستند روزی اصلی ترین منبع معرفی و نماینده ی اقلیت خود خواهند شد. خیلی ها آمدند و رفتند و بعضی هم ماندند. تعداد محدودی به اینترنت دسترسی داشتند و اگر هم کسی اینترنت داشت بیشتر تمایل داشت وقت خود را در چت روم ها و سایت های فیلم و عکس خارجی بگذراند تا دیدن و خواندن یک وبلاگ فارسی زبان. جهش دوم شروع شد، تب وبلاگ نویسی خیلی ها را فراگرفت، یک حرکت جمعی و سازنده و همزمان تعداد زیادی وبلاگ دگرباش راه اندازی شد. ادبیات به کار رفته گاه محاوره ای و گاه در حد فوق العاده ای حرفه ای بود. روابط بین وبلاگ نویسان همفکری و طرح ایده های جمعی را باعث شد و کیفیت و کمیت بالاتر رفت. شاید کمتر از خوانندگان غیر وبلاگ نویس اثری دیده می شد، نه اینکه نبود اما خواننده خودش را کمتر درگیر می دید و بیشتر گروه هایی از وبلاگ نویسان بودند برای فعالیتی که می رفت تا جهش بعدی را داشته باشد. به تعداد افرادی که به اینترنت دسترسی داشتند افزوده شده بود، نوشته ها جذاب تر شده بودند و خوانندگان بیشتری پیدا کرده بودند. جهش سوم خوب محسوس بود، نویسندگان حرفه ای کار خود را جدی تر گرفتند. برای بعضی خودی که پشت وبلاگ بود هم کم رنگ تر شد؛ و رفع نیاز هم حس ها بیشتر رنگ گرفته بود. حتی وبلاگ هایی آمدند که نویسنده اصلا خود را معرفی نمی کرد حتی در قالب یک نام مستعار. با شور و حرارت شروع می کرد، خیلی خوب پیش می رفتند و البته گاهی به همان سرعت که شروع می کردند تمام می شد. این دیگر یک اصل شده است، یکی می آید و یکی می رود، اما آنکه می آید شادی با خود می آورد و آنکه می رفت؛ رفتنش غمی برای همگام هایش بود و خاطراتی که به جا می گذاشت. ادبیات کوئیر یا همان ادبیات دگرباشی رنگ خاصی گرفته است. شاید اولین اقدامات جدی صورت گرفت. نشر اولین کتاب های دگرباش، نشان دادن اعتراضات به مناسبتهای مختلف مثل روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا و یا حمایت از جنبش سبز ... اینبار ثبات بیشتری حس می شد. حلقه ی نسبتا بزرگی از وبلاگ نویسان و وبلاگ ها ایجاد شده که خوانندگان غیر بلاگر هم در آن دخالت دارند و تا حدی خود را سهیم می دانند و پی گیر مسایل هستند، اخبار مربوط به دگرباشان در سرتاسر جهان با سرعت و گستره ی بیشتری همه جا پخش و نشر می شود و حتی گاهی فعالیت های ابتکاری وبلاگ نویس باعث جذابیت بیشتر هم می شود. ولی باز هم ضرورت یک گام دیگر حس می شود، همیشه اینگونه بوده، وقتی یک پله را رد می کنی، به فکر بالا رفتن از پله بعد خواهی افتاد. حالا وبلاگ های دگرباش در ارتباط با کل جامعه برآمده است. شاید تا دیروز مهم خودشناختی بود، اما حالا آنها که به خودشناختی رسیده اند باید خود را به دیگران هم بشناسانند. اما هنوز قدم قابل توجهی برداشته نشده است، با اینکه ادبیات نسبتا قوی به دست آوردیم و حتی نام آورانی در این عرصه داریم اما نباید خود را محصور در حلقه ی وبلاگ های دگرباش بدانیم. باید راه ارتباط با سایر افراد جامعه- هر چند فعلا مجازی- را بیاموزیم. اگر یکی از آشنایان من مبتلا به هوموفوبیاست درصد بسیار زیادی بر می گردد به ناآگاه بودن او و چه کسی جز خودمان باید این پرده های تاریک را کنار بزند؟ دست غیبی نخواهد آمد ... و حداقل این کار را وبلاگ نویسان دارند شروع می کنند و باید با جدیت ادامه دهند. اما یادمان باشد که همه ی مردم وبلاگ نویس نیستند و وبلاگ نمی خوانند، اگر از وبلاگ ها شروع می کنیم باید سعی کنیم به درون جامعه هم کشیده شود، جامعه هم درگیر و آگاه گردد. شاید دروازه ی این کار همان بیرون آمدن از حلقه ی خودساخته ی وبلاگ های دگرباشی باشد و بازتر و بیشتر کردن فعالیتها و یا نه بهتر از آن بازتر کردن محدوده ی بازدید کنندگان وبلاگ هایمان. و اما ... و اما گاهی دوستان وبلاگ نویس ما هم دلگرمی نیاز دارند، گاهی یادشان می رود که چه قدر برای بقیه ی این جامعه اهمیت دارند، و چه قدر مسئولیتی که به دوش می کشند گرانقدر است. عیب ها و بدی ها خیلی زود دیده می شوند و خیلی زود پیکان نقد و پیشنهاد به سوی آنها متمایل می شود. خوبی ها دیده می شوند، اثر می گذارند و به بهترین شکل نمود پیدا می کنند. اما کمتر کسی بر می آید تا تشکر کند، تا بگوید چه قدر خوب است که هستید، چه قدر برایمان اهمیت دارید. شاید این موضوع آنقدر واضح است که یادمان می رود که هر از چندگاهی باید بیان شود. به امید پایداری و پیروزی روز افزون.
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |