Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال دوم | شماره ی پانزدهم | فوریه 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

باز هم از شیخ ابوالحسن خرقانی

پدرام

دوستان خوبم در نشریه ی ندا، سلام

مقاله ای که به قصد آشنا کردن بعضی دوستان با عارف معروف "ابوالحسن خرقانی"  جمع کرده بودم را در شماره ی دوازده "ندا" آذرماه 1388 چاپ فرموديد. نوع نگاه و تفکّر بيشتر عارفان در تمام مذاهب بيشتر اومانيستی و انسان گرايانه است و دليل علاقه و توجّه من از اين روست. بعد از فرستادن آن مقاله با کتابی از آقای دکتر "محمّد رضا شفيعی کدکنی" به نام "نوشته بر دريا"  برخورد کردم که شرح کامل زندگی و حالات اين عارف بزرگ و انسان دوست است. اين کتاب در 575 صفحه نوشته شده است. که 1345 حکايت از " ابوالحسن خرقانی" را در بردارد. از اين تعداد پانزده حکايت بسيار دلنشين است و تلاش داشتم تا در انتخاب آن مذاق و طبع دوستانی که اصلاً گرايش مذهبی ندارند نيز در نظر گرفته شود. اميد که مقبول افتد.

" بر همه چيز کتابت بود,

                                    مگر بر آب

و اگر گذر کنی بر دريا,

 از خون خويش

                        بر آب

                                    کتابت کن

تا آن کز پی تو در آيد

داند که

            عاشقان و

                        مستان و

                                    سوختگان رفته اند."

«ابوالحسن خرقانی»

می گفت در بيابان , رند دهل دريده عارف خدا ندارد, او نيست آفريده(1)

عارفانه های ديگری از « شيخ ابوالحسن خرقانی »

1) گفت: اگر فردا از من پرسند که چه آوردی؟ گويم: سگی به من دادی در دنيا من خود با او درمانده بودم که در من و در بندگان تو نيفتد و نهادی پر نجاست به من داده بودی که من  جمله ی عمر در پاک کردن او بودم.

2) نقل است که يک بار ديگر حق را به خواب ديد با وی گفت «يا اباالحسن, خواهی که تو را باشم؟» گفت «نه» گفت «يا اباالحسن, خلق اوّلين و آخرين در اشتياق اين بسوختند تا من کسی را باشم يا کسی مرا باشد. اين چرا گفتی ؟ گفت «بار خدايا, اين اختيار به من کردی از مکر تو ايمن کی تواند بود؟ و تو به اختيارِ کسی کاری نکنی.»

3) و گفت: چنانک نماز را از تو طلب نمی کنند پيش از وقت تو نيز روزی طلب نکن پيش از وقت.

4) و گفت: دين را از شيطان آن فتنه نيست که از دو کس: از عالمِ بر دنيا حريص و زاهد از علم برهنه.

5) و گفت: هر که روزی به شب آرد چنانکه کسی را نيازارد چنان باشد که آن روز با پيغامبر زندگانی کرده باشد.

6) و گفت: از پس ايمان که خدای تعالی بنده را دهد هيچ چيز نيست بزرگتر از دلی پاک و زبانی راست.

7) پرسيدند در غريبی. گفت: غريب آن است که در هفت آسمان و زمين هيچکس به يک تاره موی به وی موافق نبود(2) و بوالحسن نگويد غريبم آنم که با زمانه نسازم و زمانه با من نسازد.

8) و گفت: ظاهر است که هر کسی را توبه از چه بايد کرد امّا عامّه را از گناه توبه بايد کرد و عالم را از علم و عابد را از عبادت و زاهد را از زهد و مردان را از آنک از حق, حق را نخواهند.   

9) و گفت: هر که از حق به خلق نگرد خلق را معذور بيند و هر که از نور ايمان به خلق نگرد خلق را از خويشتن بهتر بيند.

10) و گفت : چنان که حق طاعتِ وقت نيامده از تو وانخواهد تو نيز روزی وقت درنيامده از حق مخواه.

11) پرسيدند از درجات. گفت: بزرگ ترين آن است که حق را ياد کنی آنگاه سخاوت است آنگاه پرهيز است آنگاه دوستیِ نيکان است. 

12) گفتند به چه دانيم که اندرون مرد با زبان يکی است؟ گفت بدان که به زبان هم يکی گويد که پراکنده دل را زبان هم پراکنده بود و پيران گفته اند که دل ديگ است و زبان کفچليز و هر آينه در کفچليز آن رود که در ديگ بود. دل درياست و زبان ساحلِ آن به کناره آن افتد که در دريا بود.

13) ابويزيد, رحمه الله , گفت: دورترين از درگاه خداوند کسانی را ديدم که ايشان خويشتن را نزديک تر دارند.

14) پس شيخ ابوالحسن شيخ ابوسعيد را گفت: می شنوم که تو سخن نيکو می گويی. ما را سخن گوی. شيخ گفت:« سخن ما دوران را شايد نزديکان را نشايد.» گفت:« نه برای آن می گوييم تا تو را از استماع ما نيک افتد.» بوسعيد بر منبر شد و سخن گفتن گرفت. سايلی سؤال کرد که « کيف الطريقُ اِلَی الله» ( راه به خدای چگونه است؟) گفت : « هذا طريقُ نَسَجَت عليه العنکبوتُ (العناکب ) و بالَت عليه الثعالب »(3) 

15) و گفت: از شيخ ابوالحسن خرقانی, قَدَّسَ الله سرّه , پرسيدند که « جوانمردی چيست؟» گفت: «ترک آزار.» گفتند: « تا چه حد؟» گفت:« تا آنگه که برادری دسته ای گندنا خريده باشد و تو او را گويی که اين گران خريده ای, آزار وی کرده باشی.»

 

-------------------- 

1- از آذری طوسی (784-866 هجری ) تفسير ديگری است از اين سخن و شطح « ابوالحسن خرقانی » که       می گفت :  « الصوفیّ غير مخلوق » ( نقل به مضمون از کتاب : « نوشته بر دريا» تأليف دکتر  محمد رضا شفيعی کدکنی انتشارات سخن چاپ اول 1384)

2- گويش محلّی از :  "نبود" يا "نباشد"

3 - اين راهی است که عنکبوتان بر آن تار تنيده اند و روبهان بر آن شاشيده اند.

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.