|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال دوم | شماره ی پانزدهم | فوریه 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
سی و یک سال گذشت احمد رافت
ساعتی در مقابل کاغذ سفید نشستم و به آنچه می توانست در ایران پس از بازگشت آیت الله خمینی و بقدرت رسیدن نیروهای مذهبی بگذرد فکر کردم. در آن روز ها کامپیوتری در کار نبود. افکار به روی کاغذ شکل می گرفتند و سپس به سوراخ هائی بر نوار تلکس تبدیل می شدند تا از این سو به آن سو بروند. هرچه تلاش کردم با خوشبینی به آینده ایران فکر کنم، موفق نشدم. با وجود اینکه روزنامه ای که من در آن سردبیری بخش بین المللی را در سی و یک سال پیش به عهده داشتم، از انقلاب و مبارزات مردم ایران علیه نظام پادشاهی حمایت می کرد، با این وجود نمی توانستم هیچ جنبه مثبتی در حکومتی که قرار بود شکل بگیرد بیابم. بالاخره سرمقاله ام را با عنوان «خمینی به ایران بازگشت، انقلاب مرد» نوشتم و از اداره پست نزدیک بورس پاریس برای دفتر اصلی روزنامه د شهر میلان ایتالیا فرستادم. نوشتم نهال آزادی و دمکراسی در ایران نشکفته بدست کسانی که با شمشیر اسلام بر کمر سوار هواپیما شدند تا به ایران بازگردند از ریشه کنده شد. نوشتم این انقلاب به حکومت و خلافت اسلامی تبدیل خواهد شد. نوشتم مردم ایران نه تنها آزادی های اجتماعی که خواست شان هست را بدست نخواهند آورد، بلکه آزادی های فردی را نیز از دست خواهند داد. ساعتی بعد تلفن هتل زنگ زد. در آنسوی خط مدیر ایتالیائی روزنامه گفت با آنچه نوشته بودم و از هر گوشه آن یاس و ناامیدی می چکید موافق نیست. خواست سرمقاله دیگری بنویسم. قبول نکردم و با تهدید به استئفا بالاخره این سرمقاله با امضای خودم انتشار یافت. در آن روزنامه سرمقاله ها بدون امضا بودند و نظر روزنامه که وابسته به یکی از احزاب چپگرا بود را منعکس می کردند. این سرمقاله از ندرت سر مقاله هائی است که به امضائی بر زیر آن انتشار یافت تا مشخص شود که نظری شخصی و نه جمعی را بیان می کند. سی و یک سال گذشت و امروز هم اگر قرار باشد سرمقاله ای در مورد آینده جنبش سبز بنویسم، همان یاس و نا امیدی ۳۱ سال پیش را بروی صفحه کامپیوتر انتقال خواهم داد. در این روز ها دهها بار بیانیه شماره ۱۷ آقای موسوی، بیانیه آقای کروبی، مصاحبه آقای موسوی با کلمه و مصاحبه آقای کروبی با یک روزنامه بریتانیائی را خواندم تا بلکه بتوانم در تاریکی حکفرما بر ذهنم دریچه ای از نور ببینم تا بلکه اندکی خوشبینی جانشین انبوهی از بد بینی شود. متاسفانه موفق نشدم. آنچه در این ۷ ماه گذشت و آنچه در این روزهائی که به سی و یکمین ۲۲ بهمن نزدیک می شویم می گذرد، همه حکایت از آن دارند که ما هنوز از آنچه می تواند شباهتی به یک دمکراسی داشته باشد دوریم. البته منظورم این نیست که مردم ما، جوانانی که با شور و هیجانشان جان تازه ای به خیابان های ایران بخشیدند خواهان دمکراسی نیستند. متاسفانه کسانی که خودرا بدیل احمدی نژادها و خامنه ای ها معرفی می کنند، تلاش دارند برای دمکراسی پسوند و پیشوند بسازند و عملن آنرا از محتوایش خالی سازند. امروزهم چون سی و یک سال پیش این مدعیان آزادی خواهی و دمکراسی طلبی صحبت از جمهوری اسلامی می کنند. جمهوری اسلامی، یهودی، مسیحی، بودائی و یا خلقی و دمکراتیک، هیچکدام نمی توانند دمکراتیک باشند چون هرگونه پسوند و پیشوندی جمهوری را از محتوای اصلی اش که حکومت مردم بر مردم است خالی می کند. در جمهوری پسوند دار، احکام الهی یا معادلات ایدئولوژیک مانع دمکراتیک بودن آن می شوند. در این چنین جمهوری که نمی تواند در تضاد با احکام اسلام و شریعت آن باشد، بسیاری از مسائل اجتماعی ، سیاسی و حتا اقتصادی نمی توانند حل شوند. از آزادی پوشاک تا آزادی در روایط جنسی، از آزادی افکار تا آزادی مذهب، از آزادی اقتصاد تا استقلال عدالت، همه اسیر تفسیرهای مذهبی خواهند بود. آیا می توان در جمهوری اسلامی با زن یا مرد مورد علاقه بدون ازدواج زندگی کرد؟ آیا می توان لیوان شرابی خورد و کتلتی از گوشت خوک در بشقاب داشت؟ آیا می توان بانکی داشت و به سپرده های مردم سود پرداخت؟ آیا می توان بلیط بخت آزمائي فروخت؟ می توان حزب بی دینان و یا مارکسیست ها را تشکیل داد؟ آیا می توان سنگسار را ممنوع کرد و مجازات اعدام را حذف کرد؟ آیا می توان حجاب را بدور انداخت؟ پاسخ به تمام این خواست ها و بسیاری دیگر از خواست ها منفی است، اگرچه برخی مواقع دولت حاکم می تواند این قوانین را بدون حذف اجرا نکند. کافی است دولتی دیگری جانشین شود و این ممنوعیت ها بار دیگر به اجرا گزارده خواهند شد. در این چنین جمهوری ای که مشروطیت خود را نه در رای شهروند بلکه احکام الهی جستجو می کند، رابطه حاکم بر جامعه رابطه بین دولت و شهروند نیست. شهروند عملن رعیتی است که آزادی ها و حقوقش را ارباب تعیین می کند. حال این ارباب می تواند گاهی اصلاح طلب، خوش نیت و دست و دل باز باشد و گاهی نیز اصولگرا، خشن و بد اخلاق. در هر صورت ارباب است و ملت هم رعیت باقی می ماند.
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |