Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال دوم | شماره ی شانزدهم | مارچ 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

به جای سرمقاله

روایت است روزی رندی حکیم فرخی رشتی را گفت: «شنیده ام در شماره ی قبلی از کلمه ی قبیحه ی"همجنسباز" استفاده نموده ای!» گفت: «آری!» رند برآشفت و خروشید که: «مگر نمیدانی دگرباش جماعت را این کلام خوش نمی آید؟» شیخ (علیه صبر کبیر) گفت: «مگر ندیدی که آن مثلاً از زبان احمدی نژاد بودی؟ و مگر تا پایان متن را نخواندی؟» گفت: «خوانده ام! مگر نمی دانی که ما را اراده بر آن است که این کلام نباشد؟»  >>>

 

 

سرگذشتی مختصر از خودم

حمیدرضا نجفی تهرانی 

در سال ۱۳۶۸ در شهر تهران متولد شده ام. از همان سالهای آغازین دوره نوجوانی زندگی متفاوتی در مقایسه با سایر هم سن و سالهای خودم داشتم و این موضوع بعنوان یک حس پنهان همواره و بصورت نامحسوس باعث این میشد که خودم را بنوعی تحت فشار ببینم. در حقیقت در این ایام هیچ وقت نتوانستم آنجوری از زندگی لذت ببرم که سایر دوستانم از زندگی خود لذت میبردند. چهارده ساله بودم که مادرم به دلیل مشکلاتی که >>>

 

فراز و نشیب های جنبش سبز و سیاست های  تبلیغاتی نظام برای تضعیف آن

احمد رافت

در پیامد حضور جنبش سبز در تظاهراتی که ۲۲ بهمن به مناسبت۳۱ امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در ایران برگزار شد، به بحث های بیشماری در رابطه با آینده جنبش سبز آغاز شد. در این رابطه بسیاری در مورد راهبردهای مقابل جنبش گفتند و نوشتند، ولی شاید جالب باشد سیاست های راهبردی مخالفین جنبش، یعنی حکومت کنونی نیز مورد بررسی قرار گیرند.>>>

 

پاییز رنگی من!  ( قسمت سوم )

   

خیلی سریع، هر چیزی که احساس می کردم بدردم میخوره رو جمع کردم، خیلی از وسایلم رو بیخیال شدم، از کیانوش خواستم که به آپارتمانم بره و و وسایل خونم رو با خودش ببره و

به این فکر می کردم که از چه طریق از ایران خارج بشم، درخواست ویزا کردم و بهم گفتن که یک هفته طول میکشه ، توی این یک هفته که مثل باد میگذشت، سعی کردم تمام کارها رو که لازم هست انجام بدم، برای خروج از ایران، تصمیم گرفتم که با قطار خارج بشم، کارها رو انجام دادم >>>

 

گفتگو با حمید نویسنده کتاب آنسوی وحشت

 

اگر منظور شما از حمید خود این کلمه است، حمید اسم اصلی من است که در همه جا مردم مرا به نام حمید می شناسند و اگر از حمید منظور شما شخصیت من است، من از لحاظ شخصیتی بیشتر اهل بحث و گفتگو هستم. البته نه اینکه شرایط مرا اینگونه ساخته باشد، بلکه من فطرتاً از زمان کودکی همیشه عادت داشتم که با دیگران بحث می کردم. با هر کسی که اختلاف فکری پیش بیاید، عادت دارم که وارد بحث می شوم تا که یا او منطق خودش را بر من ثابت کند و یا من منطق خودم را بر او >>>

 

تکامل

سهراب

 

نمیدونم چرا، اما معمولا آدما دائما تلاش میکنن تغییر کنن. البته از دیدگاه خودشون! خوب بشن، بد بشن، بهتر بشن، بدتر بشن، بزرگ بشن (!)، . . . چرا؟ آخه مگه الآن چه مشکلی داری؟ نه اینکه تغییر کلا چیز بدی باشه و من باهاش مخالفتی داشته باشم، اما آخه چی رو می خوای تغییر بدی؟ وجودت رو؟ ذاتت رو؟ ماهیتت رو؟ می شه؟ می تونی؟ اجازه بدین یه حقیقتی رو بیان کنم: ماهیت انسان ثابته، سوای اینکه تو چی رو می تونی از خودت بدونی و چی رو دوست نداری از خودت بدونی ماهیت وجودیت رو نمی تونی تغییر بدی! چون ذات آدم قابل تغییر نیست!>>>

 

دل نامه

هومن

 

هومنم و راجع به خودم و سایر دوستانی که از جنس من هستن صحبت می کنم راجع به زندگی که نه، نمی شه گفت زندگی: چرا که بیشتر عمرمون  رو در سرزمینی دیگری که از  این عالم جداست به سر می بریم ، صحبت می کنیم .اونجایی که ملکه زیبایی فقط برای جنس مونث و عشاق به دو جنس مخالف گفته نمیشه . تو این عالمی که ما زندگی می کنیم خیلی چیزا با این دنیای واقعی متفاوت است و ما مجبوریم دارای 2 شخصیت باشیم یه شخصیت واقعی که در این عالم درحال سپری کردن عمر خود می باشد و یه شخصیت غیر واقعی که در عالم خیال زندگی می کنه عاشق میشه محبت می کنه از زندگی لذت می بره >>>

 

 

برداشتی از مردانگی

احمد

 

اکثر مجرمان را مردان تشکیل میدهند. زندان ها پر از مردانی است که مرتکب جرمهای مختلف شده اند و نگهداری این تعداد مجرم بار سنگینی را هم از نظر مالی و هم از نظر عاطفی بر جامعه تحمیل میکند.وقتی به سراغ بررسی افرادی که این جرمها را مرتکب شده اند میرویم به راحتی متوجه میشویم که انها اکثرا افراد جوان، فقیر، بیسواد و بیکار هستند. اما نکته ی مشترک بین انها این است که درصد غالب انها را مردان دگرجنسگرا تشکیل میدهند! اگرچه تمام مردان دگرجنسگرا جانی نیستند اما اکثر جانی ها دگرجنسگرا هستند! >>>

 

حباب (قسمت اول)

پریا

 

صدای بريده بريده و خشن نفس هاش بند بند بدنم رو ميلرزوند. خودمو جمع کردم. دستامو دور زانوهام گذاشتم. سرمو لای پام قايم کردم و درست مثل يه کبک فکر کردم اينطوری پيدام نميکنه. دستای زبرش از روی زمين بلندم کرد. هوای گرم زير زمين، نور آفتاب با دود سيگارش قاطی شده بود و فضای تهوع آوری رو به وجود آورده بود. چشمام رو باز نکردم. ميترسيدم.دستهاش رو دور بدنم حلقه کرد و منو به ديوار تکيه داد تا هم قد خودش بشم. چند ثانيه بعد صورتم با زبری ريشش خراشيده شد و دهنش صدای جيغ من رو خفه کرد. دست و پا زدم.>>>

 

 

رسانه ها

 

هومان – اولین مجله ی همجنسگرایان ایرانی 

ماها - مجله ی الکترونیکی همجنسگرایان ایرانی

چراغ – نشریه ی دگرباشان جنسی ایرانی

رها – رادیو همجنسگرایان ایرانی

دلکده - ماهنامه ی ادبی همجنسگرایان ایرانی

پسر - وبلاگ خبری دگرباشان ایرانی

رنگین کمان – فصلنامه ی دگرباشان ایرانی

همجنس من – نشریه ی لزبین های ایرانی

ندا – نشریه ی دگرباشان ایرانی

 

ن د ا

نشریه ی دگرباشان ایرانی

 

فضایی است برای انتشار مطالب شما

 

مطالب خود را به آدرس پست الکترونیکی نشریه ارسال کنید

 

info @ nedamagazine . net

 

به دلیل گرایش جنسی تان درخواست پناهندگی داده اید؟

سازمان دگرباشان ایرانی می تواند شما را در بدست آوردن حقوق تان یاری و همراهی کند.

با ما تماس بگیرید

info@irqr.net

Are you Iranian queer asylum seeker?

Iranian Railroad for Queer Refugees can help and support you. contact us at info@irqr.net

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.