Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال دوم | شماره ی شانزدهم | مارچ 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

به جای سرمقاله

 

روایت است روزی رندی حکیم فرخی رشتی را گفت: «شنیده ام در شماره ی قبلی از کلمه ی قبیحه ی"همجنسباز" استفاده نموده ای!» گفت: «آری!» رند برآشفت و خروشید که: «مگر نمیدانی دگرباش جماعت را این کلام خوش نمی آید؟» شیخ (علیه صبر کبیر) گفت: «مگر ندیدی که آن مثلاً از زبان احمدی نژاد بودی؟ و مگر تا پایان متن را نخواندی؟» گفت: «خوانده ام! مگر نمی دانی که ما را اراده بر آن است که این کلام نباشد؟» و شیخنا بفرمود: «نفهمیدی که ما هم به طنز همین گفتیم؟» و رند بگفتا که ندیده است و باز شکایت نمود. تا شیخنا داغ همی نمود که: «من آن که نوشته ام را با فکر نوشته ام، با فکر بخوان تا دو یورویی ات بیافتد!» رند تشر به حکیم زد که: «اگر من می خواستم با فکر بخوانم که می خواندم! از کلمه ی قبیحه نباید استفاده می نمودی!» شیخ چهار شاخ ماند و پس از اندکی پرسید: «خوب حال که نمودم مگر چه شد؟» گفت: «آب به آسیاب جمهوری اسلامی بریختی!» شیخ گفت: «من که همه جایم را به خطر پارگی داده ام چگونه آب به آسیاب جمهوری اسلامی ریخته ام؟» گفت: «ریخته ای دیگر!» شیخ که منطق این حرف نمی فهمید جواب داد: «پس تو نامه ای بنویس که در نشریه چاپ کنیم و ما هم جوابی می دهیم و همه می خوانند و قضاوت می کنند.» گفت: «ای حکیم نادان مگر نمی دانی؟» گفت: «چه را نمی دانم؟» گفت: «که در گیوه ی من گشادتر از آن است که چیزی بنویسم؟» حکیم گفت: «خوب نقد خود این گونه به همگان بگو که به دردی خورده باشی.» گفت: «لازم نیست! من هرگاه نقد داشته باشم فحش می دهم.» حکیم در اندیشه شد و پرسید: «بالاخره نقد خود باید بگویی و گفتمانی در گیرد تا مشکلی حل شود.» به ریش حکیم لبخندی بزد و گفت: «ای حکیم؛ غریبی؟ اگر ما نقد کنیم و گفتمان و این حرف ها و زبانم لال مشکل حل شود، ملت از کجا بفهمند که من خوبم و تو بد؟» حکیم پرسید: «حال، اگر مردم بگویند تو خوبی و من بد، به چه درد تو می خورد؟ این محبوبیت را کجا می خواهی خرج کنی؟ می خواهی من بروم و تو جای من بنویسی؟» گفت: «لا والله! اگر تو بروی که را فحش بدهیم؟ ضمناً اگر من جای تو بیایم دیگران به من فحش می هند، من دوست دارم در لشکر فحش دهندگان باشم نه فحش خورندگان.» شیخ که این بشنید گور بابای ادب و حکمت نمود و گفت: «پس نشیمنگاهت متزلزل باد! ما کار خود می کنیم و تو کار خود!»

فرازهایی از زندگانی شیخنا حکیم فرخی رشتی

نمی دانم آن چه امروز بر ما می رود را چه باید نامید. روزهای دشوار ملتی در بند؟ درد پیش از زایش بزرگ؟ فاز نهایی نبرد صد ساله؟ روزهای بیم و امید؟! به هر روی این روزها، روزهای دشواری برای کلیت ملت ماست. جامعه ی دگرباش نیز به عنوان پاره ای از همین کلیت در حال گذران این سختی هاست.

در سطحی پایین تر، خانواده ی "ندا" نیز ماه آرامی را پشت سر نگذاشت. در شماره ی گذشته اشکالاتی وجود داشت که بدون شک بر خود می دانم که در کنار طلب پوزش، در حد توان به علل آن ها اشاره ای کنم. اگر چه سرمقاله ی بنده به ندا رسید، شماره ی قبل به دلیل مشکلاتی (که در این لحظه امکان بیانشان نیست) با کمک دبیر سازمان و سردبیر مهمان منتشر شد. مسئولیت این مسئله بدون شک به گردن بنده است و در اولین زمان ممکن دلایل آن را به اطلاع عموم خواهم رساند.

تفاوت بزرگ فعالان دگرباش در ایران با همکارانمان در بسیاری نقاط دیگر، جدا از تفاوت اولویت ها (مانند آن که در ایران گاه تنها "زنده نگه داشتن افراد" به هدفی بزرگ تبدیل می شود)، تفاوت شرایط کار است. حاکمیت در کشور ما نه تنها فعالان اجتماعی را زیر پوشش خود قرار نمی دهد، در موارد زیادی آنان را تا حدی سیاسی می نمایاند که تشخیص یک وبلاگ نویس با یک چریک دشوار می شود.

ایجاد ناامنی - آن هم در چنین ابعادی – طبیعتاً فعالیت های ما را تا حد زیادی به زیر زمین می راند. آنجاست که عدم شفافیت بر فعالیت های ما سایه می افکند و حقیقت این است که کاهش نظارت افکار عمومی، خود ضربه ای می شود بر پیکر جنبشی که به اندازه ی کافی در حال ضربه دیدن هست.

بدون نظارت افکار عمومی و در نتیجه ی آن کاهش مسئولیت پذیری فعالان، بدون شک کیفیت خدمات ما کاهش خواهد یافت. من باب مثال؛ هر دگرباش علاقه مندی باید این را مسئولیت خود بداند که تک تک ما را به زیر سئوال بکشد و از ما بخواهد که یا کار خود را به خوبی انجام دهیم، یا از میدان بیرون برویم، مگر دست کم برای جامعه مان ایجاد بدنامی نکنیم.

به عکس سرمقاله های دیگر من که در آن ها به زبان طنز و یا غیر از آن، هر بار کس دیگری به نقد کشیده می شود، نوک پیکان انتقاد در این شماره را به سوی خود و همکارانم در ندا می دانم. تاخیر احتمالی در انتشار نشریه، نیمه کاره ماندن گفتگوی من با مانی زانیار، اشکال در دریافت پاره ای نسخ قدیمی تر ندا و... تماماً ایراداتی وارد است و باید در کوتاه ترین زمان ممکن از میان بروند. همچنین اخلاق حکم می کند که هر یک از ایرادات در کار هر یک از ما، نخست پذیرفته و سپس به آن پاسخی در خور داده شود. اما به دلایلی که در بالا گفته شد، بیان دلیل بیشتر این مشکلات در شرایط فعلی عملا غیر ممکن است. با این حال گفتن این حقیقت ساده ممکن است دلگرم کننده باشد، که هر یک از ما در خانواده ی "ندا" با تمام وجود برای پربارتر شدن نشریه، مفیدتر بودن سازمان و موفقیت جنبش دگرباشان ایرانی (که از تمام موارد بالا مهمتر است) می کوشیم و ایرادات خود را نیز با دقت مرور می کنیم، مبادا  دچار رکود شویم. خوشوقتانه به نظر می رسد که کیفیت مطالب "ندا" در حال افزایش است و اولویت جدید ما باید ایجاد نظم هرچه بیشتر باشد.

اگر چه تمامی اعضای خانواده ی "ندا" با مشکلات زیاد و متعددی رو به رو هستند، اگر چه هیچ یک از همکاران من تا به امروز حتی کوچک ترین کمک مالی دریافت نکرده اند، اگر چه نوشتن برای "ندا" و امثال آن در شرایط امروز کشورمان نیازمند هوشیاری، مطالعه و علم بسیار است، تمامی ما آماده ایم تا در تمامی این زمینه ها به نتایج مقبولی دست پیدا کنیم. نباید فراموش کرد که :«اگر نمی توانی دو اسب را همزمان برانی، بهتر است کار کردن در سیرک را فراموش کنی!»

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.