Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال دوم | شماره ی هفدهم | ایپریل 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

فرزندان والدین همجنسگرا (قسمت اول)

Geoffrey W. Bateman

ترجمه ای از کاوه نیکو

 

بیش از سه دهه تحقیق نشان میدهد که فرزندان والدین دگرباش از نظر تربیتی تفاوتی با فرزندان والدین غیرهمجنسگرا ندارند. خانواده های دگرباش و حامیان آنها همواره به دنبال راههایی هستند که ساختار این خانواده ها را در برابر کسانی که هویت آنها را به رسمیت نمی شناسند حمایت کنند.

پرزایی همجنسگرایان

Gay and Lesbian Baby Boom

از سال 1990 تا بحال ازدواج همجنسگرایان در آمریکا و کانادا و خیلی از کشورهای غرب اروپا زیاد شده است. افزایش این مشاهدات و فعالیت محققانی مثل Suzanne Johnson و Elizabeth O’Connor خبر از پرزایی همجنسگرایان میدهد.

 Rosie O’Donnell، B. D. Wong, Melissa Etheridge, Dan Savageهمچنین تولد فرزندان دگرباش مشهوری چون  Dan Savageو  به نمایان شدن این پرزایی در رسانه ها کمک کرده است

محققان تخمین میزنند که بین 6 تا 14 میلیون کودک در ایالت متحده، حداقل تحت پرورش یک پدر یا یک مادر همجنسگرا میباشند. به استناد اطلاعات سرشماری سال 2000، سارا کهیل و توبایس محاسبه کرده اند که 34 درصد جفتهای همجنسگرای مونث، و 22 درضد جفتهای همجنسگرای مذکر، حداقل دارای یک فرزند زیر 18 سال (درحال زندگی با خانواده) میباشند

اگرچه بسیاری از فرزندان زوجهای همجنسگرا از ارتباطات غیرهمجنسگرایانه شان بدنیا میآمدند، اما، اغلب زوجهای همجنسگرا تصمیم میگیرند که فرزندان خود را خودشان بدست بیاورند، از راههایی چون قبول کردن فرزندی (از پرورشگاه یا ...)، لقاح مصنوعی، قیومیت و ... .هدف آنها از بچه دار شدن همان هدفیست که غیرهمجنسگرایان دارند. بعضا برای تثبیت ارتباطشان و تشکیل خانواده این تصمیم را میگیرند و بعضا برای بقای نسل. برخی نیز هدفشان کمک به کودکانیست که به دلیلی خانواده شان آنها را رها کرده و یا مورد سواستفاده و بدرفتی والدینشان قرار گرفته اند.

اما هنوز والدین همجنسگرا، برای داشتن فرزند مشکلات بیشتری در مقایسه با غیرهمجنسگرایان دارند و آنها باید بیشتر نگران این باشند که هم چگونه فرزندار بشوند و هم چگونه بصورت قانونی از آنها نگهداری کنند که این مسئله اغلب برخلاف مصالح دگرباشان است

بعضا لزبینها خواستار لقاح مصنوعی هستند اما، در برخی از ایالات اگر از دهنده شناخته شده (برای لقاح) استفاده کنند از کمکهای پزشکی و ... محروم میشوند و در بسیاری از قوانین نام مادری که از این طریق بچه دار میشود ممکن است در شناسنامه کودک ذکر نشود. مردان همجنسگرا نیز ممکن است بخواهند کودکی را به فرزندی قبول کنند اما در بعضی ایالات ممکن است توسط بعضی موسسات مربوطه، مورد قبول واقع نشده و یا از این کار منع شوند

وقتی که یک زوج همجنسگرا دارای یک فرزند است، اطمینان از داشتن حقوقی که هر والدینی میتواند داشته باشد سخت است و در بعضی ایالات بکلی وجود ندارد. در ایالاتی که ازدواج همجنسگرایان، اتحادیه های مدنی و ازدواجهای غیر رسمی را قبول ندارند، والدین همجنسگرا در یک برزخ بسر میبرند. برخی  به قراردادهای خصوصی  برای احیای حقوق و مسئولیتهای طرفین رو میآورند اما تضمینی برای محترم شمردن این قراردادها توسط دادگاه ها، بخصوص در ایالتهای ضد دگرباش وجود ندارد 

با وجود تمام این مشکلات، رو آوردن زوجهای همجنسگرا به بچه دار شدن طی سه دهه گذشته افزایش پیدا کرده است

اولین تحقیق برروی فرزندان والدین دگرباش

در سال 1970 ، متنی از تحقیق و ارزیابی در مورد پدر و مادر شدن دگرباشان انتشار یافته است . در بیشتر این تحقیق به مسائل روانشناسی، اجتماعی، قانونی و بهداشتی اشاره شده است و در کل این تحقیق، اتهامات علیه دگرباشان مبنی بر اینکه فرزندان والدین دگرباش آسیب پذیر هستند رد شده و حتی به مهربانی و خوشرفتاری بیشتر آنها در مقایسه با والدین دگرجنسگرا اشاره شده است.

تمرکز این تحقیق در آغاز بر روی کودکانی بود که از یک ازدواج به سبک غیر دگرباشانه متولد شده و بعد از جدایی والدین، تحت تربیت مادر خود که لزبین میباشد قرار گرفته اند.

برای سنجیدن فشاری که متوجه فرزندان از جانب مادران لزبین خود میشوند، محققان به مقایسه رشد و نمو فرزندان مادران لزبین مطلقه با فرزندان مادران غیر دگرباش مطلقه پرداخته اند. با توجه به نوشته های شارلوت بیترسون این مطالعات نشانگر تفاوتهای اندکی بین این دو گروه میباشد

مطابق با نظر Saralie Bisnovich Pennington، تربیت کودک، بیشتر به کیفیت رفتار مادر با فرزند بستگی دارد تا گرایش جنسی او. در مطالعه بالینی او در سال 1987 بر روی مادران لزبین، تمام آنهایی که در بستر روابط غیر همجنسگرایانه متولد شده اند با سه مسئله عمده مواجه میشوند: نگرانی از فاش شدن گرایش مادرشان، نگران دختران مبنی بر انتقال گرایش مادرشان به آنها و نگرانی از مسائل قیومیتی.

اگرچه این موارد مسائل مهمی هستند اما، او نتیجه گیری میکند که کیفیت رفتار در کانون خانواده با فرزندان مهمتر از گرایش جنسی مادران است. در این راه، تحقیق اولیه او نشان میدهد که چگونه برخی محققان در جستجوی راههایی برای تخفیف و تعدیل در رفتار ((هموفوبیای اجتماعی)) و همچنین، کمک به مادران لزبین و مربیان کودکان و متخصصان روان شناسی برای کمک کردن به این فرزندان در مواجهه با حضور مادرشان به عنوان لزبین در اجتماع، طلاق، و ارتباطات همجنسگرایانه ی جدید مادرنشان، هستند

تغییر مسیر در تحقیق

همانطور که بسیاری از محققین نوشته اند، محدودیتهای قابل توجهی در مطالعات اولیه وجود داشت. برای برخی والدین واقعی غیر همجنسگرای این کودکان سوالاتی مطرح شد مبنی بر اینکه آیا صحت این نتایج میتواند با استناد به تحقیقات روی کودکانی که به سرپرستی گرفته شده و یا از طریق لقاح مصنوعی متولد میشوند نیز، ثابت شود و برخی محدود نیز در صدد تخریب صحت مطالعات برآمدند

این انتقادات باعث برانگیختن این تحقیق به تمرکز دقیقتر روی فرزندانی شد که در خانواده های همجنسگرا متولد میشوند. که عموما به زوجهای همجنسگرایی مربوط میشد که فرزندان خود را از طریق به سرپرستی گرفتن و یا لقاح مصنوعی بدست میآورند.

برای مثال در سال 1980 ، شارلوت پیترسون با مطالعه ای بر روی خانواده های یک منطقه که فشار بر روی کودکان بین رنج سنی 4 تا 9 سالی که به سرپرستی گرفته شده و یا توسط مادران همجنسگرا متولد شده بودند را بررسی میکرد، به این نتیجه رسید که تربیت و بزرگ کردن کودک سالم و سلامت توسط مادران همجنسگرا کاملا میسر است

در مراحل اولیه وجود نواقص و کمبودهایی در این امارگیریها باعث شد که شارلوت و دیگر محققان مطالعات خود را با بررسی موراد بیشتر توسعه دهند. او در تحقیقش به مطالعه تربیت فرزندانی که توسط لقاح مصنوعی بدنیا آمده بودند پرداخت. برای این منظور به مقایسه ی مشتریان لزبین و غیر لزبین بانک اسپرم کالیفرنیا پرداخت

با استفاده از اطلاعات "مطالعه طولی ملی سلامت نوجوانان"، شارلوت و همکارانش تنوانستند به بررسی فشار بر کودکان در بازه ی سنی بالاتر بپردازند. مطابق با نتایجی که توسط محقق انگلیسی سوزان گولومبروک و همکارانش بدست آمد ، تحقیق نشان داد که فرزندان مادران لزبین بخوبی  و به سلامت پرورش میابند و توسط والدین همجنسگرای خود آسیب پذیر نمیباشند

والدین همجنسگرای مذکر

تحقیق روی فرزندان مردان همجنسگرا محدودتر میباشد. تا حدی به این دلیل که مردان همجنسگرایی که بین سالهای 1970 تا 1980 از زندگی غیر همجنسگرایانه جدا شده بودند، کمتر برای سرپرستی میجنگیدند و یا سرپرستیشان از سوی زنان و غیر همجنسگرایان ، ناشایست و غیر مطمئن تلقی مشد

مردان همجنسگرایی که به مشکلاتشان با فرزندانشان درمورد فاش شدن گرایششان اشاره کردند، اغلب با این مشکل مواجه بودند که چگونه و چه زمانی گرایش جنسیشان را برای فرزندان یا همسر سابقشان فاش سازند. همین مسئله باعث شد که در آن دوره مردان همجنسگرای کمتری گرایش جنسی خود را نشان دهند.

هنوز ، مطالعات اولیه ی فرزندان پدران هم جنسگرایی که در روابط غیرهمجنسگرایی متولد شده اند، به این مطلب اشاره میکند که گرایش جنسی پدران همجنسگرا ، اندکی تاثیر منفی دارند.  فردریک بوزت معتقد بود هنگامی که یک پدر همجنسگرا گرایش خود را برای فرزندش فاش میکند، در این شرایط تاثیر منفی اندگی در رابط پدر و فرزندی بوجود میآید. او در حقیقت به این مسئله اشاره دارد که این حرکت اغلب در « روابط صمیمانه دوطرفه» انجام میگیرد

حتی در ده سال گذشته، تحقیق روی فرزندان مردان همجنسگرا با شدت کمتری نسبت به فرزندان مادران لزبین انجام شده است.

دانشمندان معتقدند که بچه هایی که با مردان همجنسگرا زندگی میکنند تحت تاثیر منفی نمیباشند، اما تعداد کمی از مطالعات تکمیل شده در مورد مادران همجنسگرا موجود است که این مطلب را تایید کند

اما این مطالعات یافته های مشابهی دارند، بخصوص در مورد تاثیر بر گرايش جنسي كودكان. با توجه به مطالعه اي كه در اواسط سال 1990 انجام شد،و شامل مصاحبه با 82 پسر بالاي 17 سالي كه 55  پدر همجسنگرا و يا دوجنسگراي داشتند، نشان ميداد كه 9 درصد اين پسران توسط پدرانشان دگرباش و 91 درصد آنها غيرهمجنسگرا تشخيص داده شده بودند. و اين باعث شد كه محققان اين زمينه كار خود را اينگونه به پايان برسانند كه«اكثر فرزندان مذکر پدران همجنسگرا ، غير همجنسگرا ميباشند» 

 

مروری بر پژوهشها

همانطورکه سارلوت مشاهده كرده بود، درجمع، با وجود تبعیضات و بی عدالتی ها «ثمره نتايج مطالعات موجود، تصويري از خانواده هاي پيشرفته و مترقي ميباشد»

در سالهاي 1978 تا 2000، محققان نروژي مطالعاتي در اين زمينه انجام دادند كه نتايج مشابهي داشت. املی ، اندرسون و ویتروف با مرور بر بیست و سه مطالعه تجربي كه شامل ششتصد و پانزده فرزند از مادران و پدران همجنسگرا،‌بين رنج سني هجده ماه تا چهل و چهار سال بود، به اين باور رسيدند كه مدركي دال بر تفاوت فرزندان با مادران همجنسگرا با بقيه كودكان از لحاظ عاطفي، علايق جنسي، بدنامسازي، نقش جنسي، رفتاري، شخصيت و گرايش جنسي و وظيفه شناسي ، وجود ندارد

دانشمندان شروع به شناخت دقيقتر در تفاوت بين راههاي مختلفي كه زوجهای همجنسگرا و افراد دگرباش بچه دار ميشوند، كرده اند. آنگونه كه دانشمندان اشاره كرده اند، فرزندان مادران همجنسگرايي كه توسط لقاح مصنوعي متولد ميشوند (بخصوص از نظر دسترسي به تاريخچه پزشكي و دانستن درمورد اصليت خود،) در مقايسه با آنهایی که در روابط غیرهمجنسگرایانه بوجود آمده اند، با پیامدهای متفاوتی روبرو میشوند تا جایی که ضربه روحی جدایی پدر و مادرشان ممکن است مهمتر از گرایش جنسی مادرشان باشد.

اگرچه یک اجماع کلی بوجود آمده که کودکانی که تحت پرورش زوجهای همجنسگرا هستند از نظر عاطفی تفاوتی چندانی با آنهایی که در خانواده های غیرهمجنسگرا بزرگ میشوند ندارند، بعضی دانشمندان بررسیهای جدیدی برای پیدا کردن تفاوتهای دقیقتری  بین این کودکان انجام داده اند

برای مثال، در سال 2001، بررسی 21 مطالعه روی کودکان تحت پرورش مردان و زنان همجنسگرا که در سالهای 1981 تا 1998 انتشار یافته بود، توسط جودی استسی و تیموتی بیلارز، نشان میدهد کودکانی که در خانواده های زوجهای همجنسگرا بزرگ میشوند و یا همجنسگرایی را قبول میکنند، ممکن است دارای تواناییهای بخصوصی باشند.  آنها مشاهده کردند که کودکان مادران همجنسگرا کمتر به نقش جنسی از نوع سنتی متعهد میباشند. به علاوه ، با وجود مشکلاتی که از طرف همسالان هموفوبیای خود با آن مواجه بودند، بسیاری از کودکان والدین همجنسگرا، بر پایه تفاوتهایشان، شخصیت قویتری برای خود پایه ریزی کردند.   

در شماره ی بعد ادامه ی این مقاله را با سرفصل های زیر خواهید خواند:

مباحث مربوط به ازدواج همجنسگرایان

حمایت از سرپرستی والدین همجنسگرا

شبکه های حامی

کلاژ و DSR

کمپهای تابستانی

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.