|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال دوم | شماره ی بیستم | آگوست 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
یک قرن حضور مذهب در سیاست علت شکست هر حرکتی در جهت دمکراسی احمد رافت
با دوستی ایتالیائی در رابطه با اوضاع ایران، نه روزها و هفته های گذشته، نه از زمان تشکیل دولت احمدی نژاد، بلکه از پنجاه سالی که حافظه من بیاد آوردنش را اجازه می دهد صحبت می کردم و از دلتنگی هایم می گفتم. از ۴۳ سالی که برای ازادی مبارزه می کنم، از اولین باری که در ۱۶ سالگی در جریان تظاهرات علیه گرانی بلیط اتوبوس دستگیر شدم می گفتم. پرسید چرا از روزهائی که پیروزی حتا کوچکی بدست آوردی نمی گوئی. هرچه به حافظه ام فشار آوردم این چنین روزی را به خاطر نیاوردم. در زندگی شخصی مشکلات آنچنانی نداشتم و از نظر حرفه ای نیز می توانم صحبت از دهها موفقیت بکنم، ولی حتا یک باز نیز از نظر سیاسی در این ۴۳ سال چیز مثبتی که بتوانم انرا بیاد بیاورم در حافظه ام به ثبت نرسیده است. انقلاب مشروطه را مصادره کردند. دولت دکتر مصدق را با کودتا ساقط کردند، و انقلاب سال ۵۷ را قبل از پیروزی به بیراهه کشاندند. کشور های اروپائی حد اقل هر سال می توانند پیروزی بر نازیسم و فاشیسم و استقرار دمکراسی در کشورهایشان را جشن بگیرند. ما حتا در هیچ جنگی هم پیروز نشدیم و هر بار هم چون انقلاب مشروطیت توانستیم حق و حقوقی را بدست آوریم بلافاصله انرا از ما گرفتند. روزهاست در این فکرم چرا تاریخ معاصر با ما این حد سرجنگ داشته است؟ چرا ما تا چیزی را بدست می آوریم انرا بلافاصله از دست می دهیم؟ چرا ما قدرت حفظ دستاوردهای مان را نداریم؟ هزاران چرا در این روزها فکر مرا به خود مشغول کرده است. آخرین این چراها در مورد جنبشی است که با نام جنبش سبز شهرت یافته است. تنها پاسخی که برای این چرا ها یافتم، حضور مستمر مذهب بر صحنه سیاست در ایران معاصر است. از مشروطه تا امروز، هر حرکتی در ایران بنوعی با مذهب گره خورده است. تا این گره را نگشائیم، از این چرخه خارج نخواهیم شد. یکسال، یا دقیق تر بگویم ۱۳ ماه از انتخابات گذشت. از ملیون ها نفری که تابستان سال گذشته به خیابان های تهران و دیگر شهرها روحی بخشیده بودند دیگر خبری نیست. تظاهرات ملیونی روزهای بعد از انتخابات به تجمع های چند نفری خانواده های زندانیان سیاسی و عقیدتی در مقابل اوین تیدیل شده است. در خارج نیر تظاهرات هائی که بمناسبت اولین سالگرد انتخابات و یا اولین سالگرد قتل ندا آقا سلطان برگزار شدند بیش از اینکه مبارزه برای دستاوردی باشند به مراسم ختم شبیه بودند. خشمی که چون شعله از زیر خاکستر سرکشیده بود، دوباره سکوت اختیار کرده است. نه تنها در میدانهای واقعی سکوت برقرار است، بلکه در دهکده مجازی هم دیگر خبری آنچنانی نیست. مهم ترین نتیجه این سکوت، هرچند که برخی انرا موقتی می خوانند و شخصن هم امیدوارم طولانی نباشد، از بین بردن اتحادی سحرآمیز بود که سال گذشته معجزه وار به وجود آمده بود. اتحادی که در دفتر احزاب و خانه شخصیت های سیاسی بر پایه توافق ها حاصل نشده بود و خودجوش در خیابان به وجود آمده بود. کسانی که خودرا رهبر این جنبش بدون قیم میدانند و در پای گرفتن این اتحاد طبیعی در خیابانهای داخل و خارج از کشور نقشی نداشتند، امروز نقش اول را در به خاک سپردن آن بازی می کنند. سایت های طرفدار این رهبران خود خوانده آنچنان سرگرم خط کشی و حصار بلند کردن هستند که این گمان در خواننده بوجود می آید گویا خبری است و قرار است از قدرت رانده شدگان بار دیگر صاحب منبر شوند. یکی سکولار ها را خارج از جنبش سبز قرار می دهد و دیگری برای مخالفان ولایت فقیه منزلی قائل نیست. تنها نتیجه گیری که می توان از این خط کشی ها کرد این است که بخشی از جنبش سبز سال گذشته هرگز بدنبال آزادی و دمکراسی که هیج، حتا اصلاح ساختار کنونی حکومت هم نبوده و تنها بر سر ریاست جمهوری احمدی نژاد با رهبری اختلاف داشته است. عامیانه تر بخواهم بگویم گویا دعوا بر سر لحاف ملا بوده و ما خبر نداشتیم یا نمی خواستیم با خبر شویم. اگر این چنین باشد، که با وجود تمام شواهد موجود امیدوارم که نباشد، کسانی که معتقد به اصلاحات و روند دمکراتیزه شدن کشور هستند بار دیگر بر سر دوراهی قرار گرفته اند. همراهی با کسانی که به قانون اساسی کنونی و اصل ولایت اعتقاد دارند یکی از این گزینه ها است، در حالیکه گزینه دیگر کوشش برای آغاز روندی که ما را بسوی نظامی مبتنی بر حقوق انسانی و حق انتخاب سرنوشت سوق دهد است. کسانی که طرفدار حقوق انسانی هستند، یعنی حرمت انسان را قبل از دین و مصالح سیاسی قرار می دهند و حاضر نیستند بپذیرند بنام دین حقوق افراد را لگدمال کرد، نمی توانند با حفظ این اعتقاد با رهبران خود خوانده جنبش سبز به توافق برسند. ۳۱ سال جمهوری اسلامی و حتا دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی این واقعیت را به اثبات رسانده است که در ساختار کنونی نمی توان حقوق انسانی را تامین کرد. قبول اصل برابری زن و مرد، برسمیت شناختن حقوق اقوام و پیروان مذاهب غیر شیعه دوازده امامی، تامین استقلال قوه قضائیه، برگزاری انتخابات غیر گزینشی و قبول دگر اندیشی و دگرباشی بعنوان حقوق شهروندی، با قانون اساسی کنونی، گذشته از اینکه چه کسی بر مسند ولی فقیه تکیه داده باشد یا کرسی ریاست جمهوری را اشغال کرده باشد، تحقق پذیر نیست. قبول اصل بازنگری در قانون اساسی و لزوم حذف ولایت فقیه و ارگان هائی چون شورای تگهبان و مجلس خبرگان اولین شرط برای هرگونه همراهی در جهت تغییر است. کف خواست های اتحادی که سال گذشته در خیابان ها پای گرفته بود باز شمارش آرا نیست، باز نگری در قانون اساسی است. این خواست نیروهای غیر مذهبی نیست، خواست بسیاری از نو اندیشان مذهبی نیز می تواند باشد. نیروهای مذهبی که خواستار جدائی دین از سیاست هستند نمی توانند مخالفتی با این خواست ها داشته باشند. جدائی دین از سیاست، یعنی قبول حاکمیت مطلق مردم بر مردم. قبول هرگونه محدودیتی بر این حاکمیت بنام مذهب اصل جدائی دین از سیاست را به زیر سوال می برد. حال نوبت نو اندیشان مذهبی است که راه خود را انتخاب کنند: یا جهش یه قرن ۲۱ میلادی و قبول اصل تفکیک مذهب از سیاست با حفظ حق فعالیت سیاسی برای نیروهای مذهبی، آنچنان که در اروپا و حتا ترکیه اتفاق می افتد، و یا ادامه حیات در جامعه ای بسته و سالهای نور دور از هر آنچه شباهتی به دمکراسی دارد.
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |