Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال دوم | شماره ی بیست و سوم | دسامبر 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

۳۲ سال بعد و اشتباهات ۳۲ سال قبل

احمد رافت

 

جنبش سبز، یکسال و نیم پیش چراغی را در انتهای تونلی روشن کرد که همه چشمان در داخل و خارج ایران به آن خیره شدند.  روزنه امیدی بود در تونلی که تقریبا ۳۲ سال پیش عده ای با پای خود و کوله باری از امید داخل آن شدند و عده دیگری نیز با زور و جبر مجبور به ورودشدند . اکثریت جمعیت امروز ایران البته هرگز خارج از این تونل زندگی نکرده اند و تصوری از دنیای قبل از حفر آن ندارند. کسانی که ۳۲ سال پیش در سنی بودند که می توانستند نقشی در ساختمان این تونل وحشت داشته باشند از جانب دیگر نمی توانند اشتباهات ان زمان را نادیده بگیرند، فراموش کنند و یا مجددن تکرار کنند. این نسل وظیفه دارد نسبت به تکرار این اشتباهات هشدار دهد، اگرچه در بسیاری موارد این هشدارها از سوی جوانترها بدبینی و یا حتا دخالت بیجا بحساب آید.

کسانی که در آن سالها، چون جوانان این روزها، امید دمکراسی در سر می پروراندند، اشتباهات زیادی را مرتکب شدند که تا حدی در بوجود آمدن شرایط امروز و ۳۱ سال گذشته تاثیرگزار بوده است. متاسفانه بسیاری از اشتباهات آن زمان بدون هیچ کم و کاستی در یکسال و نیم گذشته، اگر چه در روندی متفاوت، تکرار شده اند. اشتباهاتی که می توانند ما را از تونلی به تونل دیگری بکشاند. در آن سالها جوانان پرشور انقلابی، چون جوانان سبز امروزی، اهمیت بسیاری برای قدرت های خارجی قائل می شدند و نقش مردم را در آنچه در ایران می گذشت ناچیز و بی اهمیت می دانستند. در گذشته چون امروز بخش عمده جامعه به بیماری دائی جان ناپلئونیسم مبتلا بود و برای درمان بیماری های کشور بدنبال قهرمان بود.

در آن سالها لباس قهرمانی را بتن آیت الله خمینی کردند. امروز تلاش دارند این لباس را بر تن مهندس موسوی کنند. قهرمان سازی و دائی جان ناپلئونیسم دو روی یک سکه هستند. سکه ای که نقش و مسئولیتی برای مردم نه در بوجود آوردن مشکلات و در حل آنها قائل است. متاسفانه این ترس از پذیرفتن مسئولیت مشکل اصلی ناکامی بیش از ۱۵۰ سال مبارزه برای دمکراسی در ایران است. مشکل دیگر ما نوعی ساده نگری به مبارزه برای دمکراسی است. بدون ایجاد ابزار لازم، بدون داشتن نقشه راه و یدون ارتقا فرهنگی هرگز نخواهیم توانست دمکراسی را از رویا به واقعیت تبدیل کنیم. شاید ایران ویژگی های خود را اشته باشد، ولی بخشی از جامعه جهانی است و روند دمکراسی در این کشور نمی تواند جهتی کاملن متفاوت از دیگر کشورها داشته باشد. دمکراسی در خیابان شکل نمی گیرد، بلکه محتاج نهادهای ویژه خود چون رسانه، احزاب، سندیکا و انجمن های صنفی و حرفه ای است.

۳۲ سال پیش قهرمان وقت خمینی نام داشت. بدستور او در ماه چهره اش را دیدیم و زنانمان چادر بسر کردند. هر انتقادی ، و ایت انتقادات آنزمان هم کم نبودند، به بعد موکول شدند. خواست هایمان نیز به بعد موکول شدند. بعدی که هرگز تحقق نیافت. امروز  قهرمان جدیدی بنام موسوی درست کرده اند و بازهم انتقاد از او و انتظار از او برای پاسخگوئی در مورد گذشته اتهام همراهی با رژیم را بدنبال دارد، همچنانکه هرکس ۳۲ سال پیش از خمینی انتقاد می کرد برچسب ساواکی بودن می خورد و مجبور بود سکوت اختیار کند. ۳۲ سال گذشت ولی ادبیات سرکوب منتقدین تفاوتی نکرده است. کسانی که زبان به انتقاد می گشایتد و سکوت را می شکنند، اگر دیروز ساواکی بودند امروز همصدای شریعت مداری خوانده می شوند.

اشتباه دیگر جنبش سبز که تکرار اشتباه ۳۲ سال پیش است، تکیه بر تغییر کسانی که در قدرت هستند بدون توجه به بدیل برای آنهاست. ۳۲ سال پیش تنها نقطه مشترک جبهه گسترده مخالفین براندازی حکومت پادشاهی بود. گفته می شد هر آنچه جانشین این حکومت شود بهتر از نظام پادشاهی است. امروز نیز تنها وجه مشترک طیف گسترده ای که جنبش سبز را تشکیل می دهد برکناری دولت احمدی نژاد است. هیچکونه توافقی برای بدیل این دولت وجود ندارد و اصولن هیچگونه بحثی نیز در این زمینه انجام نمی پذیرد. گوئی مشکل در شخص احمدی نژاد است و با استیضاح دولت کلیه مشکلات حل خواهد شد. متاسفانه هر بدی بدتری نیز دارد و بدون بدیل ریسک از چاله به چاه افتادن بسیار بالا است.  اگر آنزمان ما با نقش مخرب مذهب در سیاست و اداره کشور آشنا نبودیم، امروز  اشتباه بزرگی مرتکب می شویم اگر بر اصل جدائی دین از حکومت و مذهب از سیاست اصرار نداشته باشیم. اسلام دمکراتیکی که امروز از آن صحبت می شود همان معجونی است که ۳۲ سال پیش با نام جمهوری اسلامی به خورد ما دادند.

یکسال و نیم پس از آغاز جنبش سبز، شاید زمان پاسخ به چند پرسش رسیده باشد. پرسش هائی که هر ایرانی معتقد به لزوم تغییر در نظام و یا تغییر نظام باید برای خود مطرح سازد:

۱ - هدف جنبش سبز برکناری دولت احمدی نژاد است و خواست های این جنبش با استیضاح دولت کنونی و برکناری آن برآورد می شوند؟

۲- آیا جدائی دین از سیاست و مذهب از حکومت یکی از خواست های این جنبش است؟ در صورتیکه پاسخ این پرسش مثبت است، چگونه رهبران نمادین این جنبش چون خاتمی، موسوی و یا کروبی که با این جدائی موافقتی ندارند می توانند این خواست را برآورد کنند؟

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.