|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال دوم | شماره ی بیست و سوم | دسامبر 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
برزخ پناهجویان همجنسگرای
ایرانی در ترکیه دیوید گراهام
او در ترکیه بود اما هنوز
تا امنیت فاصله ی زیادی داشت. او باید بدون جلب توجه
پلیس به شعبه ی دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل در وان می رسید در
غیر این صورت اگر پلیس متوجه می شد که او پاسپورت ندارد می توانست به راحتی
او را به ایران بازپس بفرستد. سه روز بود که شاهمرادی
جانش را به راه بلدان سپرده بود تا در ازای دریافت هزار و چهارصد دلار امریکا
او را از ایران خارج و به ترکیه برسانند. در وان، شهری واقع در شرق
ترکیه که حدود صد کیلومتر با مرز فاصله دارد، شاهمرادی به خانه ی یکی از
همجنسگرایان پناهجوی ایرانی که قبول کرده بود به او کمک کند رفت. دو روز در
آنجا منتظر ماند تا بتواند با کمک مترجمان فارسی زبان خودش را به دفتر
کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل معرفی کند. بعد از یک عمر مخفی کردن
گرایش جنسی اش، شاهمرادی که سی سال داشت می بایست که فردی کاملا غریب را قانع
کند که همجنسگراست و چه اتفاقی در صورت بازگشتنش به ایران برای او خواهد
افتاد. همانند دیگر کشورهای
اسلامی، قوانین ایران بر پایه ی اصول شریعت است و تنها رابطه ی مشروع جنسی
بین زن و شوهر خلاصه می شود و غیر از آن گناه است. مجازات همجنسگرایی مرگ
است. شاهمرادی در رابطه با اعدام دو نوجوان در مشهد به جرم همجنسگرایی
چیزهایی شنیده بود. عکس های آنها و مردهای ماسک پوش را نیز دیده بود. در عکس
بعدی آنها جان می دادند. هر چند که اکثر ایرانی ها،
همچنین پناهنده ها، می توانند با پاسپورت معتبرشان به ترکیه سفر کنند، اما
پاسپورت شاهمرادی باطل شده بود. او به دفتر سازمان ملل گفت زمانی که اقدام به
تمدید گذرنامه اش کرده بود از او خواسته شد تا در دادگاه حاضر شود.
بارها شاهمرادی به دادگاه احضار شده
بود و همه آن احضاریه ها را نادیده گرفته بود به خصوص از زمانی که با دوستانش
در پارکینگ به دلیل موسیقی بلند دستگیر شده بودند. او در این زمان به فکر
خروج از کشور افتاده بود. او سابقه دار بود.
شاهمرادی نوزده ساله بود که در یک میهمانی همجنسگرایان شرکت کرد و پس از هجوم
پلیس همه ی آنها دستگیر شده بودند. او شش شب وحشتناک را در زندان تهران سپری
کرد. شاهمرادی این بار خیلی بیشتر می ترسید چون ممکن بود مجازات سخت تری
مانند شلاق و زندان در پیش رو داشته باشد به خصوص اگر قاضی از همجنسگرا بودن
او مطلع می شد. به گفته ی برندا گودارد،
یکی از افسران سازمان ملل، افرادی مثل شاهمرادی لازم نیست که حکم اعدام در
دستشان داشته باشند تا درخواست پناهندگی دهند. "ما می خواهیم فقط بدانیم که
چرا آنها از کشور خارج شده اند و در صورت بازگشت چه اتفاقی برای آنها خواهد
افتاد" دفتر کمیسریای عالی
پناهندگان سازمان ملل نقش کلیدی ای در حمایت از پناهجویان در ترکیه دارد.
پناهجویانی که از کشورهای غیر اروپایی همانند ایران که به صورت قانونی و یا
غیر قانونی وارد ترکیه شده اند. در خصوص پناهجویان دگرباش، آنها از ترکیه
اقامت موقت می گیرند و تا انجام مراحل پناهجویی شان در ترکیه می مانند تا به
یکی از کشورهای پناهنده پذیر منتقل شوند. کشورهایی که بیشترین پناهنده را هر
سال از ترکیه قبول می کنند به ترتیب امریکا، کانادا و استرالیا هستند. به گفته ی متین کوراباتی،
درصد قبولی پناهندگان در دفتر سازمان ملل در ترکیه بالاست و حدود شصت درصد می
باشد. شاهمرادی در دفتر سازمان
ملل واقع در وان درخواست پناهندگی داد و از او خواسته شد که در وان بماند و
هفته ای چند بار خود را به پلیس محلی معرفی کند. او هیچ چیز نداشت به جز یک
کوله پشتی سیاه که تنها دو شلوار و دو تی شرت در آن داشت و سیصد و پنجاه دلار
در جیب. شاهمرادی دیگر می توانست
دفتر سازمان ملل را ترک کند اما انتظاری طولانی را پیش رو داشت. او همچنین می بایست چندین
مصاحبه انجام می داد تا سازمان ملل بتواند در ارتباط با پرونده ی او تصمیم
گیری کند. و پس از آن می بایست منتظر می ماند که آیا کانادا او را می پذیرد
یا نه. او به افسر پرونده اش گفت که مایل است در کانادا زندگی کند. مانند
خیلی از پناهجویان دگرباش ایرانی او از سیستم سراسری بهداشتی و همچنین قانونی
بودن ازدواج همجنسگرایان مطلع بود. دلایل دیگری که او را به کانادا نزدیک می
کرد ارتباط او با آرشام پارسی و عمه اش در کانادا بود. دفتر سازمان ملل نیز تایید
کرد که زمان انتظار برای پناهجویان طولانی است و آنها امیدوار هستند با کمک
مالی امریکا بتوانند افراد بیشتری را برای بررسی پرونده ها استخدام کنند. اکتبر 2007 بود و شاهمرادی
در آن زمان سی سال داشت. چهارده ماهی بود که در وان زندگی می کرد و با
ماهیانه دویست دلاری که پدرش برای او می فرستاد امرار معاش می کرد. این مبلغ
برای اجاره ی یک اتاق بسیار ارزان در یک خانه، خورد و خوراک کافی بود و
معمولا مبلغی برای بیرون غذا خوردن و یا خرید لباس نمی ماند. شاهمرادی بارها
جا به جا شده بود و تنها یک بار توانست کار پیدا کند که ده روز بیشتر طول
نکشید. دولت ترکیه از سال 2006
اجازه داده بود که پناهجویان نیز قانونی کار کنند اما در کشوری که رشد بیکاری
11 درصدی دارد، یافتن کار بسیار سخت است. به گفته ی گودارد، کار کارفرمایان
بسیار سخت تر شده است چون باید نشان دهند که این مشاغل توسط شهروندان ترک
قابل انجام نیست. بنابراین این افراد ناچار هستند غیر قانونی کار کنند. رودابه سی و دو سال دارد و
به عنوان پرستار قلب در بیمارستان دی تهران ماهیانه حدود هزار دلار امریکا
درآمد داشت. در شهر کایسری، او ناچار
است که در دو رستوران کار کند. هفت روز هفته می بایست به رستوران تاج برود
جایی که هشتاد سنت در ساعت به او حقوق می دهند. رودابه که یک لزبین ایرانی
است و سه سال پیش از ایران فرار کرده است گفت: "ما بهترین گزینه برای
سواستفاده هستیم. شکایت کنی اخراج می شوی" بعضی از پناهویان فقط
تلویزیون نگاه می کنند. بی بی سی فارسی از لندن، یا برنامه های فارسی صدای
امریکا همچنین شبکه های دولتی ایران بر روی ماهواره، شبکه های موزیک و تفریحی
ایرانی در کالیفرنیا و آهنگ های ایرانی شبکه ی پی ام سی در دبی. آنها تا ایستگاه پلیس
پیاده راه می روند، خرید می کنند، و منتظر خبر هستند. حتی برخی از آنها سعی
می کنند که روزها هم بخوابند تا زمان زودتر بگذرد. شاهمرادی از طرف ترک های
افراطی مورد حمله قرار گرفت. آنها او را گرفتند و به روی زمین خواباندند و
پشت دستش را با زغال سنگ، داغ گذاشتند. او دیگر در وان احساس امنیت نمی کرد و
از پلیس درخواست کرد تا او را به شهر قاضی آنتپ منتقل کنند.
شاهمرادی که قبلا صاحب یک
کافی نت بود بالطبع همیشه آن لاین بود و از سایت های همجنسگرایان و چت روم ها
دیدن می کرد تا دوستی پیدا کند. آنجا بود که داود، همجنسگرای ترک ساکن قاضی
آنتپ را پیدا کرد. بعد از حدود یک ماه آنها تصمیم گرفتند که با هم زندگی
کنند. اما زمانی که داود برای خدمت سربازی به شهر وان منتقل شد، فرزان نیز با
او به وان رفت بدون اینکه سازمان ملل و یا پلیس را از این امر آگاه سازد. شاهمرادی در نهایت از این
نقل مکان پشیمان شد اما در آن زمان به هیچ چیز اهمیت نمی داد. او هیچگاه
خوشحال تر از آن زمان نبود. زمانی که به وان بازگشت با چهار پناهنده ی بهایی
که به دلیل عقاید مذهبی شان تحت تعقیب دولت بودند همخانه شد.
او داود را در روزهایی که
مرخصی می آمد می دید و بقیه وقتش را صرف پرسه زدن در اینترنت و یا تماشای
تلویزیون می کرد. برای سه سالی که شاهمرادی
در ترکیه بود، مدام با آرشام پارسی، بنیانگذار سازمان دگرباشان ایرانی و کسی
که به او کمک کرده بود تا ایران را ترک کند، در تماس بود. شاهمرادی از آرشام
مشاوره می گرفت و هر وقت پول لازم داشت درخواست کمک مالی می کرد. پارسی چند بار در سال به
ترکیه سفر می کند تا با همکارانش در سازمان ملل ملاقات کند، پرونده های
پناهجویی دوستان دگرباش اش را بررسی و پیگیری نماید و به افرادی که ماه ها و
یا سالها همانند شاهمرادی منتظر روند پناهجویی شان هستند سر بزند. آنهایی که
منتظر رفتن به جایی هستند که آن را خانه بگویند. در سپتامبر گذشته به محض
اینکه پرواز آرشام پارسی در فرودگاه استانبول به زمین نشست، تلفنش شروع به
زنگ خوردن کرد. پارسی که سی سال دارد، تعداد بسیار زیادی پیامک دریافت می کرد
که به صورت پینگلیش نوشته شده بودند. کلمات فارسی با استفاده از الفبای
انگلیسی. در تورنتو، پارسی یکی از
هزاران مهاجری است که از خدمات دولتی استفاده می کند اما در ترکیه، او بسیار
مشهور است. مردم مصاحبه های بیشمار او را با صدای امریکا و بی بی سی شنید و
دیده اند. در یک رستوران، گارسونی
ایرانی بود که با یک زن دگرجنس شده ازدواج کرده بود. او پارسی را شناخت و
خیلی مودبانه از پارسی درخواست کرد که به آنها کمک کند تا بتوانند هر چه
زودتر ترکیه را ترک کنند. پارسی برای آنها خانه و یا
همخانه پیدا می کند و به تازه واردین کمک می کرد تا فرم هایشان را تکمیل
کنند. او درباره ی کانادا با آنها حرف می زند. او حتی به آنها کمک می کند که
چطور باید در طول مصاحبه هایشان رفتار کنند و مشکلاتشان را برای افسر قانونی
پرونده شان شرح دهند. در این پنج سالی که پارسی
ایران را ترک کرده است، توانسته به بیش از پنجاه نفر کمک کند تا آنها به
کانادا بیایند. او هم اکنون بر روی پرونده ی حدود دویست و پنجاه نفر دیگر کار
می کند که در تایلند، سوریه، مالزی، پاکستان و افغانستان بوده اند. اما
بیشترین آنها در ترکیه هستند. ترکیه، میزبانی ناخوشایند
است. موقعیت خاص جغرافیای ترکیه باعث شده است که به یک معبر برای هزاران
انسانی تبدیل شود که از کشورهای مسلمان شرقی همانند عراق، افغانستان، سومالی
و ... می آیند و می خواهند به اروپا و دیگر کشورهای غربی بروند. دولت ترکیه امیدوار است که
این سخاوتش او را در عضویت در اتحادیه ی اروپا کمک کند. عضو ناتو که در
افغانستان نیز پایگاه دارد می خواهد وجهه اش را به عنوان همسایه ای مسئول و
مهمان دوست نشان دهد. ترکیه به پناهندگان اجازه
ی اقامت موقت – برزخ در بهترین معنی - می دهد و از آسیب پذیرترین افراد روی
زمین هر شش ماه دویست دلار برای اعطای اجازه ی اقامت موقت پول دریافت می کند.
قانونی که وزارت کشور ترکیه و دیگر سازمان ها تلاش می کنند که آن را لغو
کنند. هر چند که ترکیه آزاد تر
از ایران است اما همچنان کشوری مسلمان و همجنسگراستیز است. به ویژه در شهرهای
کوچکتر که پناهجویان برای زندگی کردن به آن مکان ها فرستاده می شوند. دفتر کمیسریای عالی
پناهندگان سازمان ملل شکایات متعددی از توهین ها و تبعیضات مردم ترکیه و حتی
پلیس دریافت می کند. به گفته ی آقای کوراباتی شکایات متعددی از دگرباشان
دریافت می کند مبنی بر اینکه مغازه ها به آنها اجناسشان را نمی فروشند. در هر ماه حدود دویست
ایرانی مرز را گذرانده و به ترکیه آمده و در کمیسریای عالی پناهندگان سازمان
ملل درخواست پناهندگی می دهند. این افراد بهایی ها، افرادی که تغییر دین داده
اند، فعالان سیاسی و دگرباشان می باشند. برای پارسی، سالم خارج شدن
این پناهجویان از ایران مهم ترین چیز است و او به پناهجویان توصیه می کند که
قوانین را به خوبی رعایت کنند. اما شاهمرادی یکی از این قوانین ترکیه را با
بازگشتن بدون مجوز به وان شکسته بود. پارسی می گوید: " من همیشه
به پناهجویان توصیه می کنم که تا زمانی که در ترکیه هستند عاشق نشوند، برنامه
ریزی نکنند و فقط تلاش کنند که هر چه سریعتر روند کاری آنها تمام شود." پارسی
فکر می کند که ترس پناهجویان باعث نیاز عاطفی آنها شده است. "آنها برای اولین
بار احساس می کنند که آزاد هستند و شاید می خواهند عاشق شدن را هم تجربه
کنند" پارسی متوجه شرایط می باشد
اما هنوز معتقد است که بازگشتن شاهمرادی به همراه داود به وان تصمیم عاقلانه
ای نبوده است. به گفته ی پارسی در صورت دستگیر شدن شاهمرادی توسط پلیس در
خارج از قاضی آنتپ احتمال اینکه او را به ایران بازگردانند کم است اما مطمئنا
او را به قاضی آنتپ بر می گردانند و ممکن است جریمه شده و هر روز مجبور شود
به اداره ی پلیس مراجعه و دفتر آنها را امضا کند. ده ماه پیش به شاهمرادی
گفته شد که پرونده ی او به کانادا ارجاع شده است. او باید آماده می شد که
جایی که برایش کمی معنای خانه را گرفته و اولین رابطه ی عاشقانه اش را داشته،
ترک کند. شاهمرادی به شدت احساساتی شده بود. زندگی در ترکیه مسلما بهتر از
ایران برایش بود. او احساس امنیت داشت و عاشق شده بود. زمانی که دوست پسرش باید
به پادگان باز می گشت، شاهمرادی برای آخرین بار داود را با غم بسیار در آغوش
گرفت چون مایل نبود که معشوقش را تنها بگذارد. شاهمرادی داود را محکم در
بغل گرفته بود و چیزی در گوشش به فارسی و ترکی می گفت که داود را به خنده
انداخته بود. آنها درباره ی اولین
دیدارشان صحبت کردند و اینکه دلیل دوستی آنها این بود که هیچ کدام از آنها
دنبال رابطه ی یک شبه نبودند. هر دو آنها دنبال یک رابطه ی پایدار بودند. زمانی که شاهمرادی می
خواست سوار هواپیما شود و وان را به سمت آنکارا ترک کند، توسط پلیس متوقف شد.
آنها با بررسی مدارک شاهمرادی متوجه شدند که او نمی بایست در وان باشد و از
خروج او جلوگیری کردند. شاهمرادی بسیار نگران و مضطرب کاری نمی توانست انجام
دهد. روز بعد شاهمرادی از پلیس
وان خواست که به او اجازه دهند تا به قاضی آنتپ برود و از اداره ی پلیس آن
شهر درخواست خروج قانونی از کشور را بگیرد. از قاضی آنتپ با اتوبوس به
کایسری آمد تا با پارسی ملاقات کنند و با هم به استانبول بازگردند. و از آنجا
با هواپیما به فرانکفورت و سپس به تورنتو بیایند. شاهمرادی بارها و بارها به
داود تلفن می کرد و از او می پرسید که آیا برود و یا اینکه بماند. داود از او
می خواست که به آینده و یک تصویر بزرگتر از زندگی شان نگاه کند. شاهمرادی برای پروازش دیر
رسیده بود و فقط کمی قبل از پرواز سوار هواپیما شد. او مدارک پروازش را جایی
جا گذاشته بود. پارسی همه ی مدارکش را پیدا و نزد خودش نگاه داشته بود و مدام
آنها را چک می کرد تا همه چیز مرتب باشد تا شاهمرادی از ترکیه خارج شود. زمانی که شاهمرادی تلفنش
را خاموش کرد در یک سکوت فرو رفت. شب بود و در روی صندلی اش نشسته بود. هنوز
مطمئن نبود که آیا بهترین تصمیم را گرفته است یا نه.
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |