Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال سوم | شماره ی بیست و پنجم | مارچ 2011 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

 

سخن اول - آرشام پارسی

 

ندا، نشریه ی دگرباشان ایرانی است. ندا، ندای شماست؛ مکانی هرچند مجازی اما واقعی برای آن چه که می خواهید با دیگران در میان بگذارید. ندا، فرزند چراغ است. چراغ و ندا تا به حال نویسندگان، همکاران، سردبیران و دوستان متعددی را به خود دیده و از کمک ها و تجربیات آنها بهره مند شده است. اما همچنان دست یاری اش را به سوی شما دراز کرده است و در انتظار فشردن دست شماست. فرخ نیک مرام، دوست بسیار خوب و عزیزم، از این شماره به بعد در جمع دیگر نویسندگان ندا خواهد بود. فرخ در طول این سیزده ماه با دل و جان تلاش کرد که ندا به خانه های شما بیاید و من شاهد شب هایی بودم که تا صبح بیدار می ماند و به کارهای نشریه می پرداخت.>>>

 

 

سخن دوم - فرخ نیک مرام

 

در خانه نشسته بودم که پیشنهاد سردبیری ندا را دریافت کردم. امروز در کشوری دیگر بدون راه بازگشت پایان خدمت خود به عنوان سردبیر ندا را اعلام می کنم. بیش از یک سال پیش زمانی که تنها خود را یک نویسنده می دانستم با این سوال رو به رو شدم که آیا اراده و توان کافی برای اداره ی یک نشریه را دارم یا خیر. طبیعتا در عین افتخار این مسئولیت را پذیرفتم و خود را آمادا کردم تا زمانی که شایسته تری یافت شود این بار را به دوش بگیرم. امروز آن روز است. امروز آن روز است. روزی که من باید همکاری خود و خدمت خود را باز به عنوان یک نویسنده از سر بگیرم و مانند تمامی دوستانی که بیش از یک سال و اندی من را همراهی کردند به >>>

 

 

شناخت و پذیرشی  باور مند

داداشی گلم     

 

آیا تا به حال به این اندیشیده اید که چرا تفاوت در گرایش و سکشوالیته همجنسگرایان موجب می شود تا همه جوانب زندگی آنها متاثر از این موضوع باشد؟ آنچه مسلم است بخشی از این تاثیر، از محیط پیرامون و جامعه و قوانین و هنجار های حاکم بر آن پذیرفته می شود. اما قدر مسلم بیشترین سهم در این بین بر عهده خود شخص همجنسگراست. و این که وی در مواجهه با گرایش خود چه واکنشی از خود نشان می دهد. عوامل این واکنشها، کنشها و شاخصه های متعددی می توانند باشند. سطح اگاهی، شعور اجتماعی، موقعیت اجتماعی، >>>

 

 

درد را از هر طرف بنویسید درد است

محمود سام زاده

 

از زمانیکه خودم را بعنوان یک همجنسگرا شناختم با واژه درد بیشتر آشنا شدم، تازه فهمیدم تمام درد و رنجهائی که از دوران کودکی تا به امروز کشیدم هیچ چیز نبوده بجز درد یکسان نبودن، رانده شدن و تفاوتها. در جامعه ای که سنت و عرف بجای عقل تصمیم می گیرد و عشق به یک همجنس مجازاتی چون شلاق،اعدام و سنگسار را به همراه دارد. زندگی در آنجا برای تو حکم زندان ابدی است که باید آنقدر آنجا بمانی تا >>>

 

 

 

جهان اسلام در جستجوی دمکراسی، ایران در جستجوی رهبر

احمد رافت

 

در این روزها نمی توان بدون برخورد و بررسی آنچه در دیگر کشورهای اسلامی و در جهان عرب  اتفاق افتاده است و یا در جریان است به بررسی جنبش سبز و حرکات ازادی خواهانه در ایران پرداخت. با وجود اینکه ما ایرانی ها تلاش داریم بر ویژه گی های کشور و تفاوت هایمان اصرار ورزیم، انچه در تونس و مصر اتفاق افتاد و یا انچه در بحرین و یمن میگذرد را نمی توانیم نادیده بگیریم و  >>>

 

 

رسانه ها

 

هومان – اولین مجله ی همجنسگرایان ایرانی 

ماها - مجله ی الکترونیکی همجنسگرایان ایرانی

چراغ – نشریه ی دگرباشان جنسی ایرانی

رها – رادیو همجنسگرایان ایرانی

دلکده - ماهنامه ی ادبی همجنسگرایان ایرانی

پسر - وبلاگ خبری دگرباشان ایرانی

رنگین کمان – فصلنامه ی دگرباشان ایرانی

همجنس من – نشریه ی لزبین های ایرانی

ندا – نشریه ی دگرباشان ایرانی

 

 

 

LGBT Suicide and the Trauma of Growing Up Gay

By Payam Ghassemlou MFT, Ph.D.

 

As a mental health counselor for the past twenty years, I have listened to many painful stories by some of my lesbian and gay patients regarding growing up in a homophobic and heterosexist world. Many of my gay and lesbian patients, including a number of bisexual and transgender individuals, shared with me that as young as age five they felt different. They were unable to articulate why they felt different, and, at the same time, they were too afraid to talk about it. >>>

 

 

 

حباب (قسمت نهم)

پریا

چقدر حسرت دیدنش رو داشتم توی این سالها، رویای اون صورت فانتزی و چشمای سیاهش، تمام این مدت همدم شبهای تنهاییم بود، یه روزی برای اون چشمها جون میدادم، دیدنش دوباره هوای مدرسه و سال کنکور  رو به سرم انداخته بود.همون لحظه ای که کلاهش رو بالا زد، تمام خاطراتم جلو چشمام زنده شد..خیره بهش نگاه میکردم و هیچ چیز رو جز نهال نمیدیدم. نهال دیگه اون دختر بچه ای نبود که توی ذهنم بود.زن بزرگی شده بود..با اینکه سنی نداشت و بیست و شش هفت سالش بود، وسط پیشونیش خط اخم عمیقی افتاده بود و زیر چشمای درشت و >>>

 

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.