|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال سوم | شماره ی بیست و پنجم | مارچ 2011 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
جهان اسلام در جستجوی دمکراسی، ایران در جستجوی رهبر احمد رافت
بررسی حتا سطحی اتفاقات مصر و تونس دو مساله را برجسته میکند: رهبری جنبش و قشرهای حاضر در حرکت های اعتراضی. در مقاله ای، که سال گذشته در ماه فروردین نه در ندا بلکه در سایت دیگری نوشتم، بر گسترش اجتماعی و جغرافیائی جنبش سبز اصرار داشتم. یکسال گذشت، تظاهرات دیگری برگزار شدند، ولی اثری از این گسترش دیده نمی شود. جنبش سبز هنوز در شرکت دادن قشر های اجتماعی ناتوان است و از نظر جغرافیائی نیز نتوانسته است حضور خود را به مناطقی که اکثریت ساکنان انها را اقلیت های قومی تشکیل می دهند بسط و گسترش دهد. در آذربایجان چون کردستان و یا جنوب عرب نشین و شرق بلوچ هیچکدام از فراخوان های مدعیان رهبری جنش سبز گیرائی ندارد و کسی بدعوت انها به خیابان نمی آید. این عدم گسترش جنبش به مناطقی که ساکنان آنرا اقلیت ها و ایلات تشکیل می دهند با توجه به آذری بودن میر حسین موسوی و تعلق مهدی کروبی به عشایر لر اهمیت بیشتری پیدا می کند. عدم اشاره مدعیان رهبری جنبش سبز به مشکلات این مناطق و تعضیقاتی که دیگر اقوام ایرانی قربانی آن هستند و بطور کلی عدم مطرح ساختن خواست های این اقلیت ها که در جمع اکثریت ساکنین ایران را تشکیل می دهند، علت اصلی فاصله ای است که بین این اقوام جنبش سبز بوجود آمده است. کرد، آذری و بلوچ یا عرب و ترکمن هنوز فراموش نکرده اند که با وجود شرکت فعال در انقلاب سال ۱۳۵۷ نه تنها هیچکدام از مشکلاتشان راه حلی نیافت و مورد توجه قرار نگرفت بلکه مورد حملات شدید حکومت جدید قرار گرفتند و بالاترین بها را پرداخت کردند. عدم شرکت انها و عدم پشتیبانی آنها از جنبش سبز نه تنها منطقی بلکه قابل پیش بینی بود. اشاره های میر حسین موسوی به بازگشت به دوران طلائی امام در یک شهروند کرد نه تنها خاطره خوشی را بیدار نمی کند بلکه اعدام های جمعی شیخ صادق خلخالی را را در ضمیر او بیدار می کند. جنبش سبز و مدعیان رهبری اش چون دیگر سازمان های سیاسی ایرانی نه تنها پاسخ و پیشنهادی برای خواست های اقوام غیر فارس ندارند بلکه اصولن از مطرح شدن این مساله واهمه دارند و سکوت را بهترین گزینه می دانند. سکوتی که این اقوام را نه تنها از جنبش دور ساخته بلکه به فرصتی برای رشد جناح های افراطی تیدیل شده است. عدم حضور کارگران در جنبش نیز معضل دیگری است که نمی توان انرا نادیده گرفت. در مصر و تونس حضور کارگران، کارمندان و کسبه در تظاهرات، عامل اصلی پیروزی و موفقیت این جنبش ها بود. در ایران عدم حضورشان عامل ضعف جنبش و یکی از نقاط قوت دولت است. هفتهنامه «تایم» چاپ آمریکا در مطلبی با اشاره به موج اخیر اعتراضات مخالفان در ایران این سوال را مطرح میکند که چرا تاکنون تشکلهای کارگری ایران به این اعتراضات نپیوستهاند؟ در جنبشهای مردمی سایر کشورهای خاورمیانه به خصوص در مصر و تونس تحرکات کارگری و اعتصاب در صنایع کلیدی مثل توریسم و کارخانجات و ادارات دولتی نقش بسیار موثری در سرنگونی حکومتهای این دو کشور داشت. در مصر بخش وسیعی از اجتماعکنندگان در میدان تحریر را کارگران تشکیل میدادند و اعتصاب کارگران در شهرهای دیگر مثل اسکندریه و ساحل نیل نشان داد که این حضور میتواند بسیار موثر باشد. در ایران اعتراضات کارگری در یک سال اخیر وجود داشته است و نمونه آن اعتصابهای کارگران صنایع اتومبیلسازی و نیشکر و صنایع فلزات است. موضوع اصلی در بسیاری از حرکات کارگری سالهای اخیر در ایران مسائل صنفی و معیشتی مثل حقوق پرداخت نشده، اخراج بدون اطلاع قبلی، کاهش مزایا و رشد بیکاری بوده است. در این میان حتی صنایع کلیدی مثل صنعت نفت و گاز نیز از اقدامات اعتراضی کارگران در امان نبودهاند. در روزهای گذشته عدهای از کارگران تاسیسات پالایشگاه نفت آبادان دست به اعتصاب زده و پرداخت حقوق معوقه را خواستار بودند. چرا جنبش سبز شهری به این تظاهرات اعتنائی نکرده و از آنها حمایت نکرد؟ در کشورهای دیگر به خصوص مصر و تونس از حدود دو سال قبل از حضور جنبش در خیابان ها ارتباط فعالی بین جوانان معترض و تشکلهای کارگری برقرار شده بود. در زمان اعتصاب بازار تهران و چند شهر دیگر نیز پس از فروکش تظاهرات خیابانی سال گذشته در اعتراض به افزایش مالیات توسط دولت، فعالان جنبش سبز به آن نپیوستند. شکل دادن به یک چنین اتحادی غیرممکن نیست. ایران در عرصه جنبش کارگری سابقهای بسیار طولانی دارد و تاریخ آن به بیش از صد سال پیش و دوران انقلاب مشروطه بازمیگردد. در سال ۱۹۴۹ و اوایل نهضت ملی شدن صنعت نفت کارگران صنایع نفت ایران دست به اعتصابی زدند که تا آن زمان در کل خاورمیانه سابقه نداشت. در ماههای پایانی حکومت شاه نیز جنبش کارگری و به خصوص اعتصابهای گسترده در صنعت نفت اقتصاد کشور را فلج کرده و به سقوط حکومت شاه انجامید. این عدم پیوند جنبش با مبارزات کارگران و عدم گسترش جغرافیائی آن با مساله رهبری بی رابطه نیست. جنبش سبز از سوئی خود را جنبشی بی رهبر می خواند و از جانب دیگر مدعیان رهبری ای دارد که منشور می نویسند و از سوی مردم و جامعه بین المللی بنوعی رهبر این جنبش شناخته شده اند. آقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی بارها تاکید کرده اند که سربازی بیش در این جنبش نیستند و بهیچ وجه ادعای رهبری انرا ندارند و از سوی دیگر منشور و بیانه نه برای ابراز نظرات شخصی و جناحی خویش بلکه بنام کل جنبش صادر می کنند. این دوگانگی نه تنها کمکی به جنبش نمی کند بلکه مردم و هواداران جنبش را دچار سردرگم کرده است. کسانی که در این دو سال در حاشیه جنبش قرار دارند با توجه به اظهارات آقایان موسوی و کروبی که بنام کل جنبش منشور و بیانیه صادر می کنند و مردم را به تظاهرات دعوت می کنند و یا از شرکت در تظاهرات منع می کنند، منطقی بنظر می آید که کارگران و یا اقوام ساکن ایران انتظار داشته باشند که در این بیانیه ها و منشورها خواست های آنها نیز مطرح شوند و عدم مطرح شدن این خواست ها را دلیلی موجه بر بی اعتنائی جنبش به مشکلات خود تلقی کرده و در نهایت از این جنبش حمایت فعال نکنند. بر خلاف جنبش سبز، در مصر و در تونس سازمانهای کارگری و سازمان های سیاسی حضور فعال در خیابان داشتند، هر چند که مردم به درخواست آنها به خیابان نیامدند.در تونس نقش سندیکاها در تظاهراتی که به فرار زین العابدین بن علی منجر شد، بسیار پر رنگ بود و در مصر سازمان های سیاسی چون جنبش ۲۶ آوریل، کفایه و اخوان المسلمین چون اتحادیه های صنفی کارگران بخش جهانگردی، کانون وکلا و اتحادیه خبرنگاران حضور روشنی در میدان التحریر داشتند و نادیده گرفتن نقش این نهاد ها در هماهنگی خیزشی که به کناره گیری حسنی مبارک منتهی شد اشتباه بزرگی است. در ایران نه تنها نهاد های مدنی حضور فعال و قابل رویتی ندارند ، بلکه نقش آقایان موسوی و کروبی و یا مشارکت و کارگزاران نیز مشخص نیست و حالت شتر مرغی دارد. گاهی حتا هرگونه اشاره به نقش انها بعنوان رهبران جنبش نوعی اهانت تلقی می شود. بعنوان مثال در جریان سالگرد ۲۲ بهمن سال گذشته و شکست تئوری اسب ترویا همگی نقش خود در رهبری را نفی کردند. از جانب دیگر هر زمانی این رهبری بدلیل مواضعی که اتخاذ می کند زیر سوال قرار گیرد، بلافاصله عکس العمل نشان می دهند و صحبت از رهبری سیاسی جنبش می کنند. شخصن معتقدم که جنبش سبز اگرچه نظرات و طیف های بسیاری را از مجاهدین و هوادارن سلطنت تا سکولارها، چپ ها و نو اندیشان مذهبی در بر می گیرد، ولی رهبری آن در این مرحله بعهده آقایان موسوی و کروبی است. البته این آقایان باید انتخاب کنند شتر و یا مرغ، تا مردم هم تکلیف خود را بدانند و اگر انتقاد و یا خواستی دارند بدانند به کدام مرجع باید مراجعه کنند. |
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |