|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال سوم | شماره ی بیست و هفتم | می 2011 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
دوام یک رابطه عاطفی ابراهیم آبی
در میان همجنس گرایان روابط عاطفی میتواند به فراوانی و مشابه افراد غیر همجنس گرا شروع و تداوم داشته باشد و یا بعد از مدتی کوتاه درنقطه ای خاتمه یابد. اگر چه آمار دقیقی در دسترس نیست تا مقایسه ای بین این دو طبقه انجام بدهم ولی در این نوشتارسعی خواهد شد تا به برخی از مواردی که میتوانند در دوام و یا ختم یک رابطه دخیل و اثر گذار باشند اشاره ای مختصر و کلی بنمایم. البته به شخصه معتقد هستم که هرگز نمیتوان آدمی را در تعدادی دستور و قواعد غیر قابل تغییر و خشک محدود نمود و پیروی از هرچهارچوب را برای همگان راهکاری علاج پذیر تلقی کرد چراکه برای هرفرد انسانی متناسب با زمان و مکان زیست محیطی اش گاه قواعد از پیش تعریف شده میتواند معنی و مفهوم خود را از دست داده و کاملا دستخوش تغییر گردد. با اینهمه آنچه در این نوشته خواهد آمد حاصل تعدادی کتاب و توضیحات برخی سایتها و صحبتهایی استکه با چند تن ازدوستان همجنس گرای اینترنتی که در گیر و دار یک رابطه عاطفی بوده و یا هستند داشته ام و امید که مقبول نظر واقع شود. بطور خلاصه مواردی را که لازم است تا در یک رابطه عاطفی بین دو همجنسگرا به آن توجه و دقت نمود عبارتند از...... 1. سایه مذهب: بدین شکل که یکی یا هر دو فرد حاضر در این رابطه هنوز با توجه به تضادی که بین باور مذهبی و گرایش جنسی شان وجود دارد به آگاهی و باور صحیح و قابل قبولی نرسیده اند و رگه هایی از این تضاد همچنان در ذهنشان فعال بوده و آنها را در تداوم بخشیدن به رابطه عاطفی شان دچار توهم و تردید میکند. این مورد بویژه در افرادی که پس زمینه شخصی و خانوادگی مذهبی قوی دارند بیشتر میتواند دیده شود. برای حل این مورد شاید لازم باشد که این رگه ها را با توسل به منابع علمی معتبر و بالا بردن سطح آگاهی و یا حتی مشورت با روانشناسان آگاه و غیر متعصب کم کم از فضای ذهنی حذف کنند چراکه تا وقتی هریک از طرفین این رابطه درقبول طبیعی و بی گناه بودن خود تردید داشته باشند نبایستی در تداوم و بقاء رابطه عاطفی خود هم اطمینانی احساس کنند. البته ازاین مطلب نبایستی چنین برداشتی صورت بپذیرد که مقصود از آن از بین بردن کامل اعتقاد و باورهای مذهبی در ذهن و قلب است بلکه منظور این است که فرد به تفسیر و تعبیر و برداشت جدیدی از اعتقاد شخصی اش دست پیدا کند که با یافته های بیولوژیک و علمی ثابت شده امروزی هیچ تضاد ودرگیری غیرمعقولی نداشته باشد. 2. شناخت گرایش جنسی خود و طرف مقابل: به عنوان مثال ممکن است که یک رابطه عاطفی بین یک فرد همجنس گرا و یک فرد دوجنسگرا پدید آمده باشد و در شروع شدن آن هم هیچ ضدیت و عدم امکانی وجود ندارد ولی با چنین تفاوتی که درگرایش جنسیتی آنها دیده میشود آیا میتوان امیدوار بود که نفر دوم حتی با آمدن شخصی ثالث که به گرایش ثانویه اش سازگار است همچنان به همان رابطه عاطفی اولیه پایبند باقی بماند. 3. خاطره ای از رابطه قبلی: بدین صورت که گاهی یکی از طرفین علی رغم حضور در یک رابطه جدید هنوز هم خاطرات رابطه عاطفی قبلی را که به شکست منجر شده در ذهن خود حمل میکند. چنین فردی اگرچه ارتباط فیزیکی اش را تمام شده تلقی نموده و پذیرفته که در یک ارتباط جدید حضور دارد ولی بدلیل آن خاطرات گذشته که در ذهنش زنده و حل نشده هستند باید قبول کند که در حال ادامه یک زندگی دوگانه برای خود شده است و واضح است که همراه یا شریک او در این رابطه جدید هیچ تمایلی برای ادامه یک بازی سه نفره از خود نشان نخواهد داد. برای این فرد بهتر است که هرچه سریعتر ذهنش را از این خاطرات پاک نماید و یا به طریقی از قوت و توان آنها بکاهد. برای مثال اگر خود او در شکست آن رابطه دخیل بوده چه بهتر که به شکل نامه نویسی یا گفتگوی تلفنی یا حضوری مبادرت به طلب بخشش و عذرخواهی کند و چنانچه او قصوری به خرج نداده چه بهتر که با کمک گرفتن از روانشناس و نیز همراه و شریک جدید خود در این رابطه فعلی هرچه سریعتر نسبت به حل مشکل خود اقدام نماید. 4. تکیه گاه بودن / متکی شدن: در هر رابطه عاطفی معمولا یکی ازطرفین قصد دارد که نقش *تکیه گاه * را بازی کند و دیگری قاعدتا به سمت نقش *متکی* متمایل خواهد شد. اگرچه در همجنس گرایان شاید بطور مطلق نتوان بعنوان شاهدانی که در خارج این رابطه عاطفی حضور داریم روی هریک از طرفین این نقوش را برچسب نمود اما خود دو فرد حاضر در این رابطه میتوانند سایه هایی از آن را به اشکالی مختلف مشاهده نمایند. با این همه اعتقاد بر این استکه درافراد همجنس گرا هردو نقش بطریقی ریشه هایی از خود بجا گذاشته است و گاه شرایط مختلف باعث خواهند شد که یکی از نقوش واضحتر به نظر برسد و اما در برخی افراد بدون توجه به شرایط زمانی همیشه یکی از نقوش پررنگتر و غالبتر از نقش دیگرخودنمایی میکند. بنابرین لازم است که طرفین این رابطه عاطفی به این نقوش هم آگاهی داشته باشند و زمانی که این آگاهی حاصل میشود درحقیقت آنها به وجود اختلاف در یکدیگر پی خواهند برد. بعد از این آگاهی حال بایستی آنها به این اختلافات و تفاوتها ارزش و احترام قائل شوند و هیچ قصد و غرضی جهت تغییر یا ملامت و سرزنش طرف مقابل بدلیل داشتن این موارد از خود بروز ندهند. ویژگی این نقوش بدین شکل تعریف میشود که فرد *تکیه گاه*وقتی احساس لیاقت و شایستگی و معشوق شدن را دارد که اطمینانش نسبت به نیاز و احتیاج طرف مقابل به او همچنان به قوت خود باقی بماند و بدین طریق از رابطه عاطفی موجود احساس رضایت خواهد داشت. اما فرد*متکی*برعکس نیاز به توجه و دلواپسی و نگاه شدن دارد و اگر این موارد را همچنان در رابطه عاطفی فعلی خود داشته باشد در نتیجه از رابطه فوق هم احساس رضایت و خوشنودی خواهد نمود. بنابراین اگر فرد*تکیه گاه*مدام راه و روش پیشنهاد میکند / یا گاهی برای تقویت روحیه اش به انزوا پناه میبرد / یا در انجام هر کاری و رفتن درمسیری بدون یاری خواستن اقدام میکند / یا برای دلخوشی دیگری و ابراز عشق خود هدایای بزرگ و کارهای بزرگ انجام میدهد و درعوض طرف مقابل او را ملامت و سرزنش نماید قاعدتا او را آزده خاطر نموده است.و نیز اگر فرد*متکی*مدام به نوع لباس و ظاهرش توجه میکند / یا به مکانهای شلوغ و پارکها و مهمانیها علاقه نشان میدهد / یا بارها درد دل میکند و از اتفاقات روزانه اش حرف میزند و علاقه مندیهایش را نسبت به چیزهای ریز و درشت عنوان میدارد وطرف مقابل درعوض یا او را سرکوفت میزند ویا حواسش را متوجه روزنامه و تلویزیون و گوشی موبایلش مینماید واضح استکه با این کاربه او بی احترمی کرده است و یا به عبارتی مورد درک قرار نداده است. با آگاهی از این تفاوتها و اختلافات استکه طرفین یک رابطه عاطفی پی خواهند برد که هیچ دلیلی وجود ندارد که آنها کاملا مشابه هم نسبت به هر عملی عکس العمل و رفتار نشان بدهند و نبایستی هم از یکدیگر چنین توقعی را داشته باشند چراکه برای هر کنشی برحسب طبیعت و نقشی که فرد برای خود قائل شده ویا حداقل ماهیتی که نسبت به آن کنش و در همان لحظه برای خود قابل قبول دانسته است واکنش مختص به خود هم ارائه خواهد داد.واما مطلب آخر اینکه آنها باید راهی را بیابند که بجای تغییرو اصلاح این تفاوتها از آنها در جهت حفظ و تداوم رابطه خود استفاده بهینه ببرند.مثلا آگر فرد*تکیه گاه*کاری را که از او خواسته شده بود را به نحوصحیح و باب میل به انجام نرسانده باشد بجای سرزنش و ملامت کردن او میتوان خود را راضی و خوشنود نشان داده و با قدردانی و تشویق این اعتماد را دراو ایجاد کرد که در دفعات بعد کار خواسته شده را به شکل قابل قبولتری ارائه خواهد داد وبدین شکل احساس *تکیه گاه*بودن را در او تقویت نمود.همچنین اگر فرد*متکی*در حال درددل و حرف زدن است طرف مقابل میتواند و باید تمام توجه اش را معطوف به او نموده و با طرح سوالهای اضافی و یا حتی سرتکان دادن معمولی به او اطمینان بدهد که تمام حواسش متوجه وبه سمت اوست و چه بهتر که گاه برای تقویت این امرحتی دست او را هم در دستش گرفته و تماس لمسی را هم به آن اضافه نماید. 5. هدف و مقصد: در واقع این مورد به شکل یک نقطه جاذبه میتواند یک رابطه عاطفی را به سمت خود بکشاند و تا وقتی که این نقطه جاذبه حضور و حیات دارد میتوان امیدوار بود که رابطه هم به قوت خود باقی است و طرفین حاضر در این رابطه هم در تلاش و تکاپو برای حفظ و تدوام وزنده نگه داشتن آن هستند. اما این هدف و مقصد تا زمانی به حیات خود ادامه خواهد داد که برای هریک از طرفین چه تا قبل از تحقق و چه بعد از تحقق یاقتن دارای ارزش و منفعت و سود باشد. به عبارتی دیگر هر یک از دو فرد از رفتن به سمت آن و نیز بعد از به دست آوردن و تصاحب آن احساس خوشی و منفعت داشته باشند چرا که در غیر این صورت این نقطه یا هدف برای یکی در نقش جاذبه و برای دیگری در نقش دافعه عمل خواهد کرد و آنچه را که به سمت خود میکشاند فقط یکی از طرفین رابطه خواهد بود نه خود رابطه. بنابراین وقتی برای یک رابطه عاطفی هیچ دورنما و غایتی تعین نشده باشد و یا چنانچه تعین هم شده ولی برای هردو فرد این رابطه دارای منفعت و ارزش یکسانی نباشد چگونه میتوان به تداوم و بقاء و عمر دراز مدت این رابطه امیدوار بود. بنابراین وجود هدف و مقصد در رتبه نخست و منفعت و سود دوطرفه داشتن در رتبه دوم میتواند یک مورد پر انرژی برای به جلو راندن و سالم ماندن یک رابطه عاطفی تلقی گردد. اما برای این هدف لازم است یک ویژگی ثانویه را هم ذکر کنیم و آن این که در اوایل رابطه بهتر است تا هدفها کوچکتر و سهل الوصولتر باشند برای اینکه هدفهای بزرگتر به زمان طولانی تری برای تحقق یافتن نیاز خواهند داشت و گاه یکی از طرفین علارغم اینکه به وجود منفعت در این مقصد برای خود واقف است ولی تضمینی از این بابت از طرف نفر ثالث به سمت خود احساس نمیکند. لذا وجود هدفهای اولیه سهل الوصول میتوانند در بروز و تقویت این تضمین کمک کننده باشند. 6. تفاوت فرهنگی: مورد فوق کاملا واضح بوده و شاید نیازی به توضیح اضافات نداشته باشد و فقط شرحی کوتاه کفایت خواهد کرد و آن اینکه گاهی ممکن است طرفین یک رابطه از دوشهر و یا دو کشور با ملیتی متفات باشند وچنانچه قصد ادامه رابطه عاطفی را در ذهن می پرورانند بایستی آگاه باشند که به این تفاوتها اهمیت داده و تلاشی برای خذف و یا اصلاح آنها از خود بروز ندهند و این فرصت را به یکدیگر بدهند تا خود فرد به شخصه و در صورت غیرمفید بودن آن برای تداوم رابطه جهت تخفیف یا حذف واصلاح آن اقدام نماید. اما ذکر این مطلب حائز اهمیت است که زیبایی و شایستگی یک رابطه درکنارهم قرار گرفتن همین تفاوتها و اختلافات و متعادل شدن آنها در هریک از طرفین پدیدار میگردد. 7. رابطه جنسی: این مورد آخر امری طبیعی و ضروری برای یک رابطه عاطفی محسوب میشود و انکار آن غیرقابل اجتناب است ولی در اینجا فقط به ذکر و طرح سوالاتی اکتفا میکنیم. برای مثال *** آیا محل و زمان آن همواره برای هر دو نفر احساسی راحت و بدون نگرانی را به همراه داشته است؟ به عبارتی دیگر آیا درانتخاب این زمان ومکان آزادی عمل و عدم اجبار و تحمیل احساس میشود یا خیر؟ / آیا هریک ازطرفین رابطه ازاینکه تجربه کافی ندارند و یا تصور اینکه شریک و همراه خوبی نباشند شرمساری و حیاء کرده و دراین صورت آیا هرگز تمایلی برای مطرح کردن آن به طرف مقابل و طلب مساعدت از خود نشان نمیدهند؟ / آیا ازطرح موارد و طروقی که برای هریک ازطرفین جذابتر و راضی کننده ترخواهد بود بدلیل شرمگین شدن و یا مورد بی احترمی قرار گرفتن اجتناب می ورزند؟ / آیا بعد از اتمام این رابطه بجای ملامت و به رخ کشیدن ضعفهای طرف مقابل یا دوری جستن از او و تنها گذاشتنش در محل و هر گونه بی احترامی برعکس با خوش رویی و تشکر و قدردانی و کمال احترام رضایتشان را القاء میکنند؟ / آیا بعد از این رابطه لذت جسمی و روحی باهم دیده میشوند یا همواره لذت جسمی به شکلی غالبتر و قویتر خودنمایی میکند؟*** طرفین یک رابطه بایستی آگاه باشند که برحسب نوع جواب صادقانه ای که به این سوالات اندک و البته ساده خواهند داد به سهولت هم خواهند توانست نسبت به طول عمر و مدت دوام رابطه عاطفی شان که تحت اثر این مورد آخر است قضاوت نمایند. و برای حسن ختام این نوشته ارائه این مطلب لازم به نظر میرسد که درهر رابطه ای به ندرت میتوان با طرفین کاملا مشابه و غیرمتفاوت با هم مواجه شد و این اختلاف را میتوان درجنبه های فراوانی از طرفین مشاهده کرد اما یک عنصر جادویی وجود دارد که این تضادها را در کنار هم قرار داده و سبب میشود که آنها علارغم بی تشابهی وجنگ و جدال باهم به سمت تعدیل و تعادل حرکت کنند و این عنصرهمان محرورزی و محبت است. اما این عنصر وقتی میتواند فعال و اثرگذارباشد که هریک از طرفین ویا حداقل یکی از آنها تداوم و بقاء این رابطه را ارزشمند و پربها تلقی نماید والبته این امرهم به نوبه خود زمانی حادث خواهد شد که موارد گفته شده قبلی به شکلی در پس زمینه ذهنی طرفین اثرات منفی ومخربی بجا نگذاشه باشند. منابع wikihow.com, zeshtoziba.com , banoo1.com , , کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی اثر جان گری , and speaking with some online friends : Khaled Al. (Saudi Arabia) / Giannis T. (Greece) / Amilcar S.G. (Venezuela) / Ruben j.H. (Sweden) / Ray B. (Columbus Ohio).
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |