Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال سوم | شماره ی بیست و نه | جولای 2011 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

پایان تنهای زندگی یک پناهجو

تورنتو استار، دیوید گراهام 19 نوامبر 2010

 

سنگ قبری ساده در میان چمن های محوطه ی قبرستانی در اسکاربرو در نزدیکی تورنتو بسیار تنها و غمگین یادآورد مردی 28 ساله ی ایرانی بود که مراحل تغییر جنسیت خود را کمی قبل از مرگش شروع کرد بود.

آترین از یک زندگی بی رحم و خشونت بار و پدری زورگو به کشوری فرار کرد که مسلمان بودند و دوران پناهجویی رنج آوری را سپری کرد.  

اما در تورنتو بود که نتیجه آن سختی ها و تنش ها تحمل ناپذیر شده بود و راهی برای پیدا کردن آرامش برایش باقی نمانده بود. در بیست و دوم جولای 2008 بود که تلفن پزشک قانونی به صدا درآمد و از آنها خواسته شد که به آپارتمان کوچک او در مرکز شهر مراجعه کنند.

آترین که اهل سیگار کشیدن بود و هر از چند گاهی به کلاب دگرجامه پوشان می رفت، خودکشی کرده بود.

آترین از نوجوانی خودش را دختر می کرد در حالی که پسر بود.

به گفته ی دوستان نزدیک آترین او هورمون تراپی اش را شروع کرده بود و می خواست زمانی که به کانادا آمد عمل تغییر جنسیتش را کامل کند. آترین که همچنین با اسامی سایه و یا علیرضا نیز شناخته می شد، پولی در دسترس نداشت. و از پروسه ی طولانی تغییر جنسیت در کانادا نیز به سر آمده بود.

به دلیل نارضایتی او از جنسیتش، نام دخترانه ی آترین بر روی سنگ قبر او نوشته شد. او تنها 28 سال داشت وقتی که خودکشی کرد.

دوستان او در تورنتوا هنوز نمی دانند که چرا او خودکشی کرد و چه مشکلاتی در کانادا داشت. در این دو سال سعی می کردند که کمتر راجع به او صحبت کنند. 

دو کلیسای کانادایی اسپانسر او شده بودند تا به کانادا بیاید و مشتاقانه خواهان پیشرفت او بودند. آنها یک اتاق در ساختمانی قدیمی متعلق به YMCA در خیابان والمر تورنتو پیدا کردند که بیشتر برای نگه داری بچه های خیابانی بود. همچنین گروهی به آترین کمک می کردند تا کارهایش را انجام دهد و حتی یک مشاور فارسی زبان هم برای او پیدا کرده بود.

اما یک سال بعد، آنها به دنبال یافتن قبر، سنگ قبر و مکانی مناسب با توجه به بودجه شان برای برگزاری مراسم ترحیم او بودند.

برایان برنی یکی از اعضای گروهی که به آترین کمک می کردند بالاخره در سپتامبر امسال بعد از مدت ها سکوتشان را در رابطه  با مرگ آترین شکستند و گفت که "ما خیلی از این بابت متاسف شده ایم. ما همه در این فکر هستیم که شاید می توانستیم بیشتر کمک کنیم اما من تمام تلاش خودم را کردم"

برایان می گوید که "آترین قد بلند و پوستی صاف داشت و مردم رهگذر تشخیص نمی دادند که او هنوز پسر است. آترین دستکش می پوشید چون فکر می کرد که دستانش مردانه هستند. بسیار آرام و گوشه گیر بود که فکر می کنم از خوب نبودن انگلیسی اش سرچشمه می گرفت."

برایان همچنین تایید کرد که او یک بار هم سوار هواپیما شده بود که به ایران برگردد اما قبل از بسته شدن درها نظرش عوض شده بود.

هنوز دوستان آترین در تعجب هستند چطور فردی که تمام سختی های ایران و ترکیه را تحمل کرده است این چنان به زندگی خودش در تورنتو که از امنیت نیز برخوردار بود پایان بخشد.

برخی معتقدند که حس تنفر از خود در زمانی که در تهران بزرگ می شد اثر روانی بسیار شدیدی بر روی او داشته است. پذیرش اینکه او یک زن است برای خانواده ی آترین بسیار سخت بود. و او از بدن مردانه ی خود متنفر بود.

برنت هاکس که کشیش کلیسای ام سی سی است به یاد می آورد که آترین در اولین روز زندگی اش در تورنتو پرسید که در کدام خیابان می تواند با امنیت و آرامش قدم بزند و او از این سوال شگفت زده شده بود. برنت هانکس یک مکالمه ی تلفنی با خانواده ی آترین را به یاد می آورد که بسیار دردناک بود. آنها جسد آترین را می خواستند که برادر و یا پسرشان را در وطن شان به خاک بسپارند. اما چطور می شد جسد او را که یک پناهنده بود به راحتی به ایران برگرداند.

برگرداندن جسد به ایران برای آنها هزینه ی زیادی داشت.

تمام دوستان آترین می دانستند که او نمی خواست به عنوان یک مرد بمیرد و بنابراین در آخر او را با لباس های زنانه به خاک سپردند.

کلیسای ام سی سی بعد از خودکشی آترین برای مدتی کسی را اسپانسر نکرد ولی بعد از چند ماه یک پناهنده ی دیگر را پذیرفتند که هم اکنون بیش از یک سال است در تورنتو زندگی می کند.

برنت هانکس گفت که آنها مایل هستند فعالیت ها و کمک های خود را ادامه دهند. بعضی از این پناهنده ها از مشکلات خیلی زیادی رنج می برند که تا با آنها روبرو نشوی نمی توانی آنها را درک کنی.

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.