Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال سوم | شماره ی بیست و نه | جولای 2011 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

سخن اول

کوهیار نیک پندار

 

سلسله ی موی دوست ، حلقه ی  دام  بلاست

هر که درين حلقه نيست، فارغ از اين  ماجراست

 

با لبانی شکفته از لبخند و با نام عشق، اين فصل تازه از همراهی خويش با ندا را آغاز مي كنم، که بی شک بدان مباهات خواهم ورزيد و آن را از افتخارآميزترين تجربيات خود خواهم دانست. اينکه دوستان و دست اندرکاران ندا من را آنچنان شايسته دانسته اند که در کنارشان باشم و دست در دستان ندا بگذارم، نهايت لطفی است که ايشان به اين دوست روا داشته اند، و من نيز بدان خواهم باليد.

ندا، آواز زيبای ديگرگونه بودن است، سرود پاکی و نجابت است که بر لبان دوستانش جاريست. ندا بانگ سحرخيزانه ای است که صلای تازه ای در داده است. ندا، ندای تمامی ماست، صدای کسانی است که ديگر خاموش نخواهند ماند و برخواهند خاست تا نشان دهند که در پس تکرار خمار آلوده ی زندگی، می توان جور ديگر نيز زيست.

ندا پای در راه مبارزه نهاده است، و سينه ی پاکش را آماج تيرها کرده تا به ديگران بفهماند که راه، ما را می خواند و خاموش ماندن بيش از اين ديگر روا نيست. اما نکته ای که گفتنش را در اينجا لازم می دانم اين است که مبارزه ی ندا زاييده ی نفرت و خشم و کينه نيست. مبارزه ی او با کج فهمی ها و بد سليقگی ها و نا آگاهي هاست. ما هرچند که ناسزا بشنويم و بی مهری ببينيم مهر خواهيم ورزيد و جز لبخند برای ديگران نخواهيم داشت، اما هيچگاه هويت خويش را انکار نخواهيم کرد که آن هم گواهی است بر صداقت و راستگويي ما.

اينک اما زمانه گونه ی ديگری است. شوربختانه ميهن عزيزمان پايمال غضب کساني است که گويي با محبت بيگانه اند و از رحم عاری، فرزندان ايران را در خون خويش می غلطانند و ثابت کردند که ابايي از تکرار آن نخواهند داشت. و اين همه برای چه؟ تنها و تنها برای آنکه ايشان برای بدست آوردن حقوق حقه ی خود به پا خواسته بودند. اما در پاسخ، دژخيمان بدسگال اين رژيم ارمغاني جز کشتار و رذالت براي ايشان نداشت.

اما ما در کجای اين زمانه خواهيم بود، ما که خود همراه برادران و خواهرانمان ايستاده ايم و فرياد برآورده ايم، به کجا خواهيم رفت؟ بی شک جواب آن در دستان هيچ کسی به غير از خودمان نيست. ما نيز بانگ آزادی سر داده ايم و دوستان بسياری از ما مجبور به ترک وطن خويش گشته اند تا دست کم بتوانند از ابتدايي و اساسی ترين حقوق خويش که همانا زيستن است بهره مند باشند. اما ماجرا برای ما به همين جا ختم نخواهد شد، مبارزه ی ما دگرباشان علاوه بر تمامی اصولي که همگی آزادی خواهان ايرانی بدان باور دارند بار ديگری بر دوش دارد و آن تغيير ديدگاه مردم است. مردمی که با آنها زندگی می کنيم، می خنديم و با شادی شان شاد می شويم و از غصه هاشان غمگين، و اين خود مسئوليتی است بس دشوار. آری می گويم مسئوليت، زيرا باور دارم که تا خويش به پا نخيزيم کسي نخواهد بود که بارمان را بر دوش بکشد.

اما در نهايت اطمينان می گويم که راه هرچند سخت است و دشوار، ولی به سرمنزل مقصود خويش خواهد رسيد، و اين را با تمام وجود خويش و از ژرفای قلب باور دارم؛ منتها همانگونه که پيشتر گفتم اينکه چه زمان به هدفمان خواهيم رسيد تماماً بسته به عزم و اتحاد ما دگرباشان دارد. و اين عزمی راسخ می طلبد و دلي عاشق و پايي راهوار. جامعه ی دگرباشان ايرانی امروزه بيش از هر زمان ديگری نيازمند دستان گرم شماست، و اين نه تنها شامل دگرباشان که شامل تمامی افرادی می شود که کوچکترين تعلق خاطری به انسانيت و آزادی خواهند داشت. از همين روست که باورم دارم بار ديگری نيز بر دوش داريم و آن همانا آگاه ساختن ديگراني است که فارغ از اين ماجرايند. اميدوارم تا آنجا که توان دارم در اين راه بکوشم و هميشه دوستی از دوستان ندا باشم و همواره در کنار او به سر برم. ندا از اين شماره به بعد شاهد تغييراتي ساختاري است، و اين تغييرات تنها در جهت توانايي بيشتر ندا در جذب سليقه هاي گوناگون و متفاوت است. سعي هيئت تحريريه ي جديد ندا در اين مي باشد كه نشريه ي دگرباشان ايراني با دقت و نظم هرچه بيشتر و روزافزون به كار خويش ادامه دهد. هدف ما اين است كه هر دگرباش ايراني با افتخار نشريه ي خويش را به ديگران نشان دهد و با لذت هرچه تمام تر آن را بخواند و آن چه را كه انتظار مي رود در آن بيابد؛ و اميد است كه به لطف دوستاران ندا به اين مهم دست يابيم. اما آنچه را كه مي خواهم در اينجا يادآور شوم اين است كه جامعه ي دگرباشان ايراني، همواره به ايراني بودن خويش مباهات ورزيده و همچنان خواهد ورزيد؛ و بهترين گواه آن نيز اسامي نهادها و سازمان هاي وابسته به آن مي باشد كه همواره نام زيباي ايران را در كنار خويش جاي داده اند. نه تنها اين، بلكه رويكرد ما در همين نشريه و ديگر فعاليت هاي سازمان دگرباشان ايراني سرشار از اين عشق است و نياز به يادآوري بيشتر نيست. ما از ابتدا ايراني بوده و خواهيم بود، به تمدن ايراني عشق مي ورزيم و ايران را در قلب هايمان جاي داده ايم، خليج مان، خليج هميشگي پارس است و هيچ گاه آرزوي كابوس تلخ چند تكه شدن ميهن عزيزمان را نخواهيم كرد. ايران براي تمام ايرانيان است و هركه در ايران زندگي مي كند، ايراني است. اما در اين بين انتظار نژادپرستي و ناسيوناليسم بودن ( كه از زمين تا آسمان با ملي گرايي متفاوت است ) از جامعه ي دگرباشان ايراني، انتظاريست بس بيهوده؛ و اگر كساني آگاهانه و يا نا آگاهانه در تلاش براي ترسيم چهره اي ضد ملي از جنبش دگرباشان ايراني باشند، دوستانه به ايشان يادآور مي شوم كه پاي در راهي عبث نهاده ايد كه جز كاشتن بذر نفاق دستاوردي برايتان نخواهد داشت. اما آنچه از دوستان توقع دارم نقد و نقادي است، زيرا به عقيده ی من اين تنها نقد خويشتن است که موجب اصلاح و بهتر شدن خواهد شد. معيار نقد هم سازنده يا مخرب بودن نيست، بلكه به گمان من اين خود حربه اي است در جهت فرار از نقادي. نقد، نقد است و بس! و تنها چيزي كه به يك نقاد و نقدهايش اعتبار مي بخشد يا آن را از درجه ي اعتبار ساقط مي سازد، همانا منطق و استدلال بكار رفته از جانب او مي باشد.

بنابراين تنها به عنوان دوستي خدمت گذار دستهايم را به سوی شما دراز می کنم و بر اين اميدم که گرمای دستان تان گرمی بخش قلب ديگر برادران و خواهران دگرباش تان خواهد بود. در پايان، از تمامي كساني كه تاكنون همراه ندا بوده اند و چراغ آن را روشن نگاه داشته اند تا به دستان ما برسد، از صميم قلب سپاسگزاري مي كنم. برگ، برگ ندا گواه دلسوزي ايشان بوده و اميد است كه ما نيز راه آنان را ادامه دهيم.

اين شماره از ندا را به تمامی کسانی تقديم می کنم که دوسال پيش با اميدهاي فراوان، پاي در خيابان هاي ايران گذاشتند و آغاز گر فصل جديدي از تاريخ ايران شدند، حق خويش را طلب كردند، اما گلوله هاي خشم نصيب شان گرديد. ياد همگي شان را گرامي مي داريم و مي گوييم كه راهتان همچنان ادامه دارد.

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.