|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال سوم | شماره ی بیست و نه | جولای 2011 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
مبارزهای برای هميشه مجتبی مصطفايي
مبارزه برای حقوق دگرباشان، مبارزهای يک روزه يا چند ساله نيست. مبارزهای است برای تمامی اعصار، نسلها زمان نياز است تا افراد بتوانند حقوق خود را طلب کنند و به آن برسند. نسلهايي که بی هيچ دفاعی، بی هيچ اطلاع رسانيي آمدند و رفتند، و از حقوق خود بی بهره بودند، ولی اکنون زمان و زمانة ديگريست. اکنون دگرباشان مي توانند حقوقی برای خود متصور باشند و آن را طلب کنند. رفته رفته بشر دست از قوانين فراتر از خود بر میدارد و سعی در تنظيم قوانينی برای سعادت خويش دارد. بشر امروزی خود را نيازمند اين مي بيند که قوانينی را که فراتر از خود و به شکلهای گوناگون بر او تحميل شده اند، کنار بگذارد و به افقهای تازهای چشم بدوزد. اما آيا نگاهی روان شناسانه برای عدم به رسميت شناختن حقوق دگر باشان وجود دارد؟ در يک نگاه روان شناسانه میتوان علتهای مختلفی برای اين مساله مطرح کرد. من بدون آنکه تلاش کنم حرکتهای اجتماعی را به نگاه روان شناسی تقليل دهم، تنها برای روشن شدن نکتهای خاص، علتی را مدّ نظر قرار مي دهم و قصد تبيين جريان اجتماعی توسط روانشناسی را ندارم. و آن علت اين است که دشمنان همجنس گرايي و همجنس گرايان هنوز با اين دستة هوييتی همذات پنداری نکرده اند. به اين معنی که هنوز خود را به جای يک فرد دگرباش نگذشته اند. هنگامی که افراد بتوانند خود را بجای فرد دگرباش بگذارند و خود را همانند او تصور کنند، متوجه ظلمی مي شوند که به اين افراد مي شود. متوجه مي شوند که دگرباشان افرادی هستند مثل بقيه انسان ها. هنگامی که همذات پنداری صورت نگيرد، اعضاي جامعه، دگرباشان را پس مي زنند. پس برای اين که دگرباشان را بپذيرند، مي بايست ايجاد همذات پنداری شود. و اين کار انجام نمیشود جز با ارائه و اجرای اصول، برنامه ها و فعاليتهايي که اين همذات پنداري صورت بگيرد. يکی از اين روشها که در کشورهای مختلفی به اجرا گذشته شده، روش مبارزه از طريق راهكارهاي فرهنگي و هنري از قبيل تئاتر، فيلم و ... مي باشد. مسالة ما پذيرفتن اين مطلب از سوي ساير اعضاي جامعه است؛ که ما تهديدی برای جامعه نيستيم، بلكه تهديدها از سوی ساير اعضاي جامعه صورت میگيرد. ما تنها برای حقوق برابر تلاش میکنيم و نه بيشتر، جايگاه اجتماعي برابری را میخواهيم و نه جايگاهی برتر. ما خود را از جامعه تفکيک نمیکنيم، ما جدا از جامعه نيستيم، ما بخشی از جامعه ايم و خواهان حقوق خود برای زيستن مي باشيم. دگر باشان، ساير افراد جامعه را دوست داشته و انتظار دارند که از طرف ساير اعضاي جامعه دوست داشته شوند. اگر فرد دگرباشی نابهنجار ديده مي شود، اولاً مشکل از اين طرز نگاهيست که آنان را نابهنجار مي بيند، دوماً رفتار دگرباشی که واقعاً نابهنجار است، ناشی از رفتارهای نادرست با اوست. فرهنگی که حقوق دگرباشان را ناديده میگيرد راهی جز تغيير ندارد. ما طرفدار نابودی فرهنگ ها نيستيم. چه بسا بخشهايي از يک فرهنگ وجود دارد که رفتاری انسانی را طلب میکند؛ اما بخشهای ديگری از آن فرهنگ مانع آزادی و حقوق برابر مي شود. ما طرفدار تغيير فرهنگی هستيم. هدف ما استفاده ي حداکثری از پتانسيلهای موجود در بين دگرباشان و فعالان حقوق بشر است. ما راهی برای بالا بردن آگاهی جامعه نداريم جز بالا بردن آگاهی خودمان در قدم اول، مي بايست افرادی شويم که قادر به استدلال كردن و بيان خواسته های خويش به مناسب ترين شکل موجود باشيم. ما راهی جز ارتقا و تقويت خويشتن نداريم. اگر چنين نباشيم، هيچ بردی نخواهيم داشت. کار تنها به رسيدگی به امور يک دگر باش ختم نمیشود. مساله بر سر تجهيز او برای اطلاع رسانی است. من عميقاً معتقدم که اتفاق ها در زبان رخ مي دهند. زبان، جهان بينی است، جهان است. به هر شکلی که رخ دهد، جهان به همان شکل رخ مي دهد و وجود دارد. به همين علت تاکيد دارم که مي بايست به کاربرد زبان توجه بيشتری شود و از ادبيات گفتاری نيرومند تری استفاده شود. اما اينكه آيا دگرباشی مسالهای ژنتيکی است يا اکتسابی؟ ما روی اين مساله کار نمیکنيم که دگرباشی ژنتيکی است يا اکتسابی. چون هيچ فايدهای برای ما ندارد. ما هويت خودمان را داريم و به هر علّتی(ژنتيکی يا اکتسابی) اين هويت را داريم. ما حقوقی برای خود متصور هستيم و راه رسيدن به حقوق خود را بحث بر سر ژنتيکی يا اکتسابی بودن دگرباشی نمیبينيم. البته مخالف تحقيقات در اين زمينه هم نيستيم، اما در مسير احقاق حقوق خود، وقت خويش را روی اين مساله تلف نمیکنيم. بيشتر اوقات مباحثی مطرح مي شود مبنی بر اين که میتوان گرايش دگرباش را تغيير داد يا نه؟ به نظر من اين بحث از ريشه غلط است. در مقابل میتوان گفت که چرا غير دگرباشان گرايش خود را تغيير نمي دهند؟ آيا راهی برای دگرباش شدن وجود ندارد؟ بحث هايي از اين قبيل (که آيا مي شود گرايش دگرباش را تغيير داد يا نه؟) نشان از طرز تفکری دارد که میخواهد همة افراد جامعه يکدست و يک شکل شوند. نشان از طرز تفکّر تک بودی و تک صدايي دارد. و اين در تضاد با تکثرگرايي و رنگين کمان ماست. در اين مبحث سعی کردم به چندين مطلب که فکر میکنم حائز اهميت است بپردازم. و در آخر بايد افزود که ما همواره نگاهی مثبت به آينده داريم و اميدوارانه در اين راه تلاش میکنيم و تلاش خواهيم کرد. ما به همه حق زيستن با تمامی حقوقشان را مي دهيم و اميدواريم که با ما نيز چنين رفتار شود.
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |