|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال سوم | شماره ی سی ام| اوت 2011 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
تبيني از فرآيند مدرن و پست مدرن شدن مجتبي مصطفايي
يكي از تبيين ها در مورد مدرن و پست مدرن شدن توسط اسكات لش عرضه شده است. او از تفكيك شدن امور اجتماعي بحث مي كند. در جوامع ابتدايي فرهنگ و امر اجتماعي تفكيك نشده اند و كنش هاي گوناگون فرهنگي و اجتماعي از هم متمايز نيستند. در فرآيند مدرن شدن اين تفكيك روي مي دهد و قلمروهاي مختلف نظري اخلاقي زيباشناسي از يكديگر تفكيك شده و به استقلال مي رسند. بر اين نظر مدرن شدن فرآيندي مبتني بر تفكيك و جدايي امر فرهنگي از امر اجتماعي است. در چنين شرايطي امكان گسترش «رئاليسم» پديد مي آيد. هرچه حوزه هاي گوناگون فرهنگي و اجتماعي استقلال بيشتري كسب كنند، مدرن تر شده و در نهايت نتيجه ي استقلال اين حوزه ها مدرنيته ي تمام عيار است. اسكات لش از مفهوم (Eigengesetz Lichkeit) وبر، يا خود قانون گذار (Self-Legislating) استفاده مي كند؛ به اين معني كه هر حوزه خود قوانين آن حوزه را تعيين مي كند، نه امري فراتر از آن. مدرنيسم با استقلال حوزه هاي فرهنگي گوناگون، از بنيادگرايي كه مستلزم رجوع به چيزي غير از خود است، مي گسلد و قانون گذاري دگرفرمان به قانون گذاري خودفرمان (Autonomous) تبديل مي شود. اسكات لش بين رجوع به عوامل و منافع اجتماعي به عنوان تعيين كننده ي شناخت كه جامعه شناساني مانند وبر و دوركيم انجام دادند، نسبت به رجوع به ذوات جهان شمول طبيعت خدا، تمايز مي گذارد. و در اينجا چون رجوع متفكراني از اين دست به ذات اجتماعي ديگري مانند طبقه ي اجتماعي يا ملت بود، نه ذوات جهان شمول مثل طبيعت و خدا؛ خبري از بنيادگرايي نيست. «در واقع در اين تبيين جامعه شناختي وبري و دوركيمي از فرهنگ، امر اخلاقي يا نظري همان قدر بخشي از شكل زندگي (Form of Life) است كه طبقه ي اجتماعي يا ملت بخشي از آن است و بنابراين داراي قراردادهاي دروني شده ي (Internalist) خويش است.»[1] مجادله هاي بسياري در مورد اينكه فرآيند مدرن شدن، فرآيند ظهور امر عقلاني است يا غير عقلاني انجام گرفته اما اسكات لش از مجال ظهور هر دو سخن مي گويد: «به نظر من استقلال حوزه هاي فرهنگي هم مجالي است براي ظهور امر غير عقلاني و هم مجالي است براي ظهور امر عقلاني، يعني جدا شدن از قانونگذاري دگرفرمان راه ها را براي در پيش گرفتن جهات مختلف مي گشايد. از اين رو كشف سطح ناخود آگاه غرايز در زير سطح خود (Ego) عقلاني، هم امكان مستعمره شدن فرويدي آن را از طريق عقل فراهم مي كند و هم امكان ستايش غير عقلاني نيچه وار اراده ي معطوف به قدرت غرايز را.»[2] اسكات لش تفكيك زدايي پست مدرنيستي را از جنبه هاي گوناگون بررسي مي كند: «در اينجا اولا سه حوزه ي اصلي فرهنگي استقلال خود را طي فرآيندي از دست مي دهند، كه در آن مثلا قلمرو زيباي شناختي شروع مي كند به اين كه هم حوزه هاي نظري و هم حوزه هاي اخلاقي و سياسي را به تسخيرخود درآورد. دوم اينكه در قلمرو فرهنگي، ديگر هاله اي به معناي بينامتني آن وجود ندارد. يعني ديگر جدايي نظام مندي بين اين قلمرو و قلمرو اجتماعي در كار نيست، اين امر با از بين رفتن نسبي مرزهاي ميان فرهنگ والا (High Culture) و فرهنگ مردمي (Popular Culture) و افزايش پيوسته ي مخاطبان توده اي فرهنگ والا ارتباط دارد، ديگر اينكه اين امر به درون ماندگاري جديد امر فرهنگي منجر مي شود كه بر اثر آن بازنمايي ها، وظيفه ي نمادها را نيز بر عهده مي گيرند. سوم اينكه از اقتصاد فرهنگي تفكيك زدايي مي شود؛ كه از جنبه ي توليد شاهد از هم پاشيدگي معروف مولف هستيم - امري كه پساساختارگرايان آن را ستوده اند - يا متقابلاظهور مجدد مولف را در محصولات فرهنگي مشاهده مي كنيم»[3] اسكات لش از جنبه ي تفكيك زدايي پست مدرنيستي به چهار جزء اصلي پارادايم فرهنگي مفروض مي پردازد: «1. رابطه اي كه بين انواع ابژه هاي فرهنگي توليد شده وجود دارد؛ يعني ابژه هاي زيبايي شناختي، نظري، اخلاقي و غيره. 2. رابطه اي كه بين امر فرهنگي به طور كلي و امر اجتماعي وجود دارد. 3. اقتصاد فرهنگي كه عناصر آن به ترتيب عبارت اند از : شرايط توليد و مصرف نهادهاي فرهنگي، شيوه ي گردش كالا و خود محصول يا كالاي فرهنگي. 4. شيوه ي دلالت؛ يعني رابطه ي بين دال و مدلول و مصداق. اگر مدرن شدن به معني تفكيك ميان تمام موارد ياد شده در بالا باشد، پست مدرن شدن عبارت است از تفكيك زدايي در هر كدام از اين چهار جزء.»[4] در نهايت بايد گفت كه پست مدرنيسم بر كنش هاي سياسي تاثير عميقي مي گذارد و دو نوع متضاد را از جنبه ي سياسي (پسروانه و پيشروانه) عرضه مي كند. از يك نگاه نوعي تاييد سلسله مراتب قدرت و از نگاه ديگر انتقاد بنيادين از سلطه و انقياد.
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |