|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال سوم | شماره ی سی ام| اوت 2011 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
دانش و شرايط اجتماعي مجتبي مصطفايي
جامعه دانش را توليد مي كند و دانش توليد شده نشانگر وضعيت و شرايط اجتماعي هر دوره است. از سوي ديگر، دانش توليد شده به نوبه ي خود روي جامعه و شرايط آن تاثير مي گذارد و به عبارتي ما با واكنش هاي متقابل روبه رو هستيم. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه دانش هاي توليد شده بي ارتباط با يكديگر نيستند، چون همه در شرايط و دوره ي يكساني به وجود آمده اند. دانش هاي توليد شده در هر دوره و شرايط يكسان مي توانند در ارتباط با يكديگر باشند و مجموعه اي را پديد آورند. براي روشن تر شدن اين مساله مي توان از مفهوم پارادايم استفاده كرد. دانش هاي هر دوره ي تاريخي در پارادايمي شكل گرفته اند كه آن پارادايم به آن دانش ها شكل و مشروعيت مي دهد. در اينجا فلسفه و علم در هر دوره اي كه توليد مي شود با زيربناها و جهان بيني هايي يكسان شكل گرفته اند. البته منظور از فلسفه، فلسفه به معناي وسيع كلمه است. در صورت محدودتر مي توان گفت كه علم بر پايه هاي فلسفي بنا نهاده شده است. البته اين ممكن است به مذاق علم گرايان خوش نيايد و آنان منكر اين مسئله شوند، ولي در واقع آن پايه هايي كه ما از آن مراد مي كنيم، همان اصول روش ها و نگرش هايي است كه بر تحقيقات دانشمندان حاكم است. از طرف ديگر چيزي كه علم ناميده مي شود نه تنها بر پايه هاي فلسفي تشكيل شده است، بلكه با فلسفه در هم تنيده شده است. چون تحقيقات متكي به تفسيرهايي است كه به اشكال گوناگون وجود دارند و نيز برداشت از رويدادهاي گوناگون متكي به تفسيرها و متافيزيك هايي است كه بدون آن ها درك و دريافت و تفسير رويدادها غير ممكن مي شود. حال فرض كنيم چيزي مشاهده شده كه در تضاد با اصول و منطق است. به عبارتي چيز مشاهده شده كه ناقض اصول فعلي است و براي توضيح اين پديده به نظريه هاي جديدي نياز است، در اينجاست كه پارادايم دچار بحران مي شود و پس از آن انقلاب علمي رخ مي دهد. به عبارتي انقلاب علمي روي آوردن دانشمندان به نظريه هاي جديدتر و بي اعتنايي است نسبت به پيش فرض ها و متافيزيك هايي كه قبلا پذيرفته بودند. اگر دانشمندان نتوانند رويدادي را طبق پايه هاي متافيزيك شان تفسير كنند، به تفسيرها و متافيزيك هاي تازه تري روي مي آورند. بنابراين عينيتي كه برخي از دانشمندان به علوم فيزيكي مي دهند وجود ندارد، بلكه تصور نظريه ها و نتيجه گيري ها بدون تفسير و تاويل غير ممكن به نظر مي رسد. وضعيت هر پاره دانشي نشانگر وضعيت پاره دانش ديگر است. سخن گفتن از علوم به شكل تيپ هاي ايده آل نادرست مي نمايد. تنها از آن جهت از نام هاي فلسفه و علم استفاده مي كنيم، چون جريان حاكم بر جوامع چيزي را به نام فلسفه و چيزي را به نام علم انتزاع كرده است. اگر اينها را به صورت تيپ هاي ايده آل از هم جدا كنيم؛ يك دانش را چند پاره كرده ايم كه آن پاره ها به خودي خود معنايي ندارند. به عبارت ديگر، دانش ها در ارتباط با يكديگر نيستند، بلكه در هم تنيدگي هايي هستند كه انتزاع هر كدام به قيمت نابودي آن دانش تمام مي شود. در قرن بيستم با پيدايش نظريه ي هاي نسبيت و مكانيك كوانتوم، تصور فضا و زمان از شكل مطلق خود خارج شد. تصور جبر مطلق از ميان رفت و ناپايداري جاي پايداري و ثبات را گرفت، عليت و قطعيت جاي خود را به قوانين احتمالي دادند. نسبي گرايي (Relativism) به شكل جريان مبني بر نسبي بودن دانش ها و رد هر چيزي به عنوان واقعيت مطلق و نيز رد قطعيت علم و عقل پا به عرصه گذاشت. چنين جرياني، جهان كنوني يعني جهاني از آشفتگي ها و عدم قطعيت ها را شكل داد. دنبال كردن ظهور يك نظريه يا اكتشاف به صورت خطي و اينكه نظريه ي متقدم فلسفي يا علمي است، و جستجو براي پيدا كردن يك مبنا (فلسفي يا علمي) براي تبيين شروع يك جريان كار بيهوده اي است. قائل شدن به رابطه ي علت و معلولي بين فيزيك و فلسفه صحيح به نظر نمي رسد. براي مثال كانت فلسفه ي خود را بر مبناي مكانيك نيوتن پي ريزي نكرده، بلكه مكانيك نيوتن را نوشته و به عبارتي فلسفه ي كانت، مكانيك نيوتن را نوشته و مكانيك نيوتن فلسفه ي كانت را. اين مسئله كه نظريه اي فيزيكي بر نظريه اي فلسفي مقدم است و يا نظريه اي فلسفي بر نظريه اي فيزيكي متقدم و موجب شكل گيري آن مي باشد بيهوده است. مشكل از آنجا شروع مي شود كه كانت را نماينده ي چيزي كه فلسفه مي ناميم و نيوتن را نماينده ي چيزي كه علم مي ناميم تلقي كنيم. كانت و نيوتن محققاني بودند كه در يك پارادايم مشترك كار مي كردند. در اين منظر جامعه مجموعه اي پيچيده از عوامل گوناگون در نظر گرفته مي شود كه در وضعيتي پويا (Dynamic) به سر مي برد و كنش هاي فلسفي و علمي جدا از يكديگر عمل نمي كنند. با در نظر گرفتن پارادايم براي كنش هاي فكري مي توان نتيجه گرفت كه مقايسه جريان هاي فكري هر دوره اي نسبت به دوره اي ديگر غير ممكن است. هر دوره ي تاريخي انديشيدن مخصوص خود را دارد. در هم تنيدگي و مجموعه بودگي اشكال دانش سبب مي شود كه مقايسه ي يك پارادايم با پارادايم ديگر غير ممكن گردد. به عبارتي هر كدام سيستم هاي مخصوص به خود هستند با بنيان هاي مخصوص به خود. براي مثال مي توان از مكانيك نيوتن و مكانيك كوانتوم نام برد. هدف من در اينجا اعلام بيانيه اي براي پايان اين دعواي سنتي ميان طرفداران علم و فلسفه و آشتي دادن اين دو رقيبي كه مدت هاست براي يكديگر تراشيده شده اند، نبود بلكه گوشزد كردن اين مساله است كه علاقه مندان دانش در گرداب اين مجادله هاي سنتي در نيافتند. بايد يادآور شد كه علوم انساني به مفهوم كوهني، خود به سطح پارادايم نمي رسند. من در اينجا پارادايم را با مقداري تغيير به كار برده ام و بيشتر منظورم مجموعه دانش هايي است كه در يك دوره ي تاريخي سلطه دارد.
منابع : ساختار انقلاب هاي علمي نوشته ي كوهن چيستي علم نوشته ي الن چالمرز تاريخ فلسفه نوشته ي كاپلستون
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |