Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال سوم | شماره ی سی و یکم| سپتامبر 2011 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

سخن اول

کوهیار نیک پندار

 

دست از طلب ندارم، تا کام  من  برآید

یا تن رسد به جانان، یا جان ز تن برآید

                                      «حافظ»

همانطور که همگی ما می دانیم، ایرانیان بیش از یکصد و پنجاه سال است که در تلاش و تکاپو برای رسیدن به دموکراسی و حکومت مبتنی بر قانون و رای مردم بوده اند. هرچند ممکن است امروزه مطالبات مردم در آغاز حرکت آزادیخواهانه ی ایشان بسیار ابتدایی بنظر برسد اما برای آن زمان و در برخورد با سلاطینی که ستم و بیداد را از پدرانشان به ارث برده بودند، به مثابه یک انقلاب بود. دستاورد بزرگ این جنبش، نهضت مشروطه بود که داستان آن مشهورتر از آن است که بدان اشاره رود. در روزگاری که روحانیان خود با دست های خویش احکام اسلامی را اجرا می کردند، و حتی سر مجرمین را در بین دو نماز می بریدند؛ در روزگاری که محمدعلی میرزا ولیعهد مظفرالدین شاه سر آزادیخواهانی همچون میرزا آقاخان کرمانی را می برید و پوست صورتشان را می کند، این زنان و مردان ایرانی بودند که خاموش نایستادند و فریاد آزادیخواهی خویش را سر دادند.

آری این پایمردی همین مردم بود که شرایط و زمینه های رسیدن به سلطتنی مشروطه را فراهم آورد. مجلس را تشکیل داد و حقوق خویش را مطالبه کرد. بگذریم از اینکه این سیستم های تازه تاسیس یافته چه مقدار کارآمد بود یا بعدا به چه صورتی درآمد؛ که مجال آن هم در اینجا نیست اما نکته ی مهم در اینجاست : پایمردی و استمرار در مبارزه برای زنده گردانیدن حقوق پایمال شده ی خویش!

در همین راستا هم نیم نگاهی بیاندازیم به جنبش دگرباشان ایرانی، جامعه ای که تشکیل شده است و بر روی پاهای خویش ایستاده است اما هنوز نیازمند کمک دگرباشان و غیر دگرباشان ایرانی است. براستی به عنوان یک دگرباش ایرانی از خود پرسیده ایم که هدف ما از چنین تلاش و تکاپویی برای چیست؟ آیا اگر بدین پرسش اندیشیده ایم جواب مناسبی برای آن یافته ایم یا نه؟ و اگر جواب مناسبی برای آن پیدا کرده ایم، شوق حرکت به سوی جامعه ای که در آن دگرباشان به رسمیت شناخته شوند را داشته ایم؟ از پرسش اول شروع می کنم : اساسا مبارزه ی دگرباشان برای چیست و چرا نام مبارزه بر آن نهاده ایم؟ جواب این پرسش وابسته به دیدگاه یک دگرباش نسبت به خویش می باشد. اگر شخص دگرباش خود را شایسته ی داشتن حقوقی بداند که بر اساس آن بتواند آنگونه که می خواهد زندگی کند، باید برای دست یافتن بدان تلاش کند، زیرا در جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم ما هنوز تا حد بسیار زیادی ناشناخته مانده ایم. مهجور گشته ایم، رانده شده ایم و بر بالای دار رفته ایم. مهمترین دلیل برای این مبارزه "زنده ماندن" است. زنده ماندن به خاطر "بودن"! یک دگرباش یا باید طریق دیگران را بپیماید و به ظاهر آسوده باشد و یا باید خود را به دست توفان بلا بسپارد و پای در راه مبارزه بگذارد.

اما براستی چه می شود که یک دگرباش حاضر می شود که پای در چنین راهی سخت بگذارد. جواب آن تنها در یک کلمه است : احساس مسئولیت! آری هنگامی  که درد را می بینیم و می توانیم ساکت بمانیم، آرام آرام حس همدردی و مسئولیت را به بند می کشیم. وجدان را گنگ و بی زبان می کنیم تا به جایی برسیم که اگر کسی از ما بپرسد که کیستی؟ چیزی برای گفتن نداشته باشیم جز جواب هایی که او می خواهد. اما این راهی نیست که یک دگرباش آگاه به حقوق خویش در پیش بگیرد. او که درد را لمس کرده است، او که متفاوت بودن را درک کرده است، او که به بی گناهی خویش باور دارد، نمی تواند ساکت بماند و از خویش نگوید. از خویش نگوید تا دیگران از او بگویند آن هم به همان صورتی که دلخواه آنان است. آری همین "احساس مسئولیت" در قبال خویش و دیگران است که او را وا می دارد تا برای آنچه شایسته ی آنست به تکاپو بیافتد. شاید دیگری بگوید که چرا من قربانی دیگران شوم؟ من که می توانم پنهانی هم آنگونه که می خواهم زندگی کنم چرا باید تن به چنین راه سختی بدهم؟ اما دوست گرامی باید بگویم که اگر اینگونه بیاندیشیم با زبان خود معترف شده ایم که از دگرباش بودنمان شرمنده ایم. در تاریکی غوطه می خوریم زیرا از نور خورشید هراسانیم. اگر اینگونه بیاندیشیم به راستی باید بگویم که به تدریج جزیی از تاریکی خواهیم گشت. از نور خواهیم هراسید و آن زمان است که ما دیگر دگرباش نیستیم!! دگرباش کسی نیست که تنها گرایش جنسی متفاوتی دارد، دگرباش کسی است که از بودنش شرم ندارد، به هستی خویش افتخار می کند و برای اینگونه خلق شدنش در لایه های خالی از روشنایی فرو نمی رود. باز هم تکرار می کنم که منظور من از این حرف این نیست که همین الان وسط خیابان فریاد برآوریم که من دگرباش هستم. نه منظور من این نیست و تا زمانی که شرایطش مهیا نباشد هم نخواهد بود. مقصود من این است که از این رخوت موجود به درآییم. خانه های دلمان را بتکانیم، و به میدان بیاییم. از هر طریقی که می توانیم و به هر صورتی که توانش را خواهیم داشت به این جامعه و جنبش نو پا کمک کنیم. خود را به صورت تماشاچی  نبینیم که در آن صورت این دیگران خواهند بود که برایمان تصمیم خواهند گرفت. اگر خواهان داشتن "جامعه ای باز" هستیم، اگر دوست داریم که دیگران با انگشت ما را به یکدیگر نشان ندهند، و اگر به سرنوشت خویش علاقه مند هستیم باید که پای در ره نهیم که وقت تنگ است. اگر دوستار جامعه ای هستیم که سر تعظیم به فردیت دیگران خم کند باید اول از همه فردیت خویش را  بدان ها نشان دهیم. باید دیگران را با خویش آشنا کنیم و بدان ها نشان دهیم که ما نیز همچون دیگران هستیم. از تاریکی ها نیامده ایم و بدان تعلق نداریم، پنهان کار نیستیم، اخلاق مند بوده و به ارزش های انسانی پای بند هستیم.

پس اگر باور داشته باشیم که پذیرفتن دگرباشان از سوی جامعه مستلزم آشنایی ایشان با مفهوم دگرباشی است؛ مسئولیت برای هر دگرباشی که کوچکترین تعلق خاطری به جامعه ی خویش و تعالی آن دارد از همین جا بوجود می آید. وجدان و مسئولیت اخلاقی برای هر دگرباشی این است که نگران آینده ی این جنبش باشد. آبروی آن را آبروی خویش و آبروی خویش را آبروی این جنبش بداند. باور داشته باشیم که موکول کردن کارها به دستان دیگری تنها باعث این خواهد شد که کسی برای برداشتن آن بار وجود نخواهد داشت. هنگامی که یک دگرباش شاهد مشارکت غیر دگرباشان در حمایت از جامعه و جنبش دگرباشان ایرانی است، باید آستین هایش را بالا زده و دست به کار شود. نکته ی قابل یادآوری در اینجا استمرار و پایمردی در این مسیر است. هرگاه خسته شدیم به یاد بزرگانی بیافتیم که سختی ها را به جان خریدند تا به هدفشان برسند. من به شخصه هنگامی که خسته می شوم به یاد سانتیاگو، قهرمان داستان پیرمرد و دریای همینگوی می افتم. زمانی که سانتیاگو، ماهي غول پيكرش را شكار كرده و چند روز است كه در دريا سرگردان مانده و از خستگي نا در بدن ندارد، و با خود در حال گفتگو است : "كاش همه ي اين ها يك خواب بود و هيچ وقت اين ماهي را نگرفته بودم و الان توي بسترم بودم و داشتم روزنامه مي خواندم. با خود گفت : « ولي انسان براي شكست آفريده نشده." آری انسان برای شکست آفریده نشده است.

لازم به توضیح می دانم که بگویم آقای بهزاد پرنیان از نویسندگان "غیردگرباشی" هستند که زین پس ما را در ندا یاری می دهند، و این همکاری غیر دگرباشان با ندا برای ما مایه ی دلگرمی و افتخار است.

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.