|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال سوم | شماره ی سی و یکم| سپتامبر 2011 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
تفکر و زمانه ی ما بهزاد پرنیان
نه در مسجد گذارندم که رند است نه در میخانه کاین خمار خام است وقتی با دقت نگاه می کنیم می بینیم بین همه اجزای مجموعه ی واژگونه و منحط سرنوشت فکری مان و شروع جریان مدرنیزاسیون و مواجهه با مدرنیته رابطه عجیبی برقرار است. مدگرایی و تقلیید اول در همه ارکان فکری خود رابه خوبی نشان می دهد که یکی از آنها مد شدن فلاسفه است. البته می توان لیست بلند بالایی از فیلسوف مانکن های خیالی ما جهان سومی ها تهیه کرد. (البته از بکار بردن چنین واژه ای از همه فلاسفه احساس شرمندگی می کنم)، پوپر، سارتر، روسو، راسل، ژان لاک، نیچه و اخیرا هیدیگر. . . اما اگر کسی اندک آشنایی با فلسفه داشته باشد می داند که حتی خواندن آثار یک فیلسوف به قصد مخالفت یا موافقت با آن فیلسوف در ساحت فلسفه جایگاهی ندارد چه برسد به مد گرایی! شاید در بهترین حالت به درد ساختن ایدئولوژِی بخورد! اما براستی چرا وضعیت فکری مان اینگونه است؟ چرا بعد از گذشت سالها از فرایند مدرنیزاسیون در کشور خودمان وضعیت علم و پژوهش و تفکرمان اینگونه یا به بیان بهتر واژگونه است؟ شاید عده ای پاسخ را درسیاست جستجو کنند و گمان کنند که اگر فلان کار انجام نمی شد ما الان در اوج قله های علم و پژوهش بودیم یا اگر فلان گروه سیاسی یا فلان کشور وجودنداشت وضعیت خیلی بهتر از اینها بو دو... البته شاید از این نوع استدلالها در جای خود برای عده ای درست باشد و گروه ها و نهادهایی هم باشند که برای این قبیل حرفها هورا بکشند و هزینه صرف کنند اما وقتی این قبیل سخنان سطحی و مهمل همه گیر شود و حتی از زبان کسانی که بعنوان متفکران قوم مطرح هستند خارج شود باید قدری بیم ناک شد. زیرا همه ی اینها نشانه فاصله گرفتن از تفکر و غلبه سطحی نگری و راحت طلبی است. مطرح کردن بحث های فکری در فضای ایدئولوژیک و آلوده کردن فلسفه و تفکر به سیاست و ایدئولوژی خود یکی از آفات تفکر و موانع گشودن افق های نو فراروی ماست. اساسا متفکر از بند ایدئولوژی آزاد است و به قول نیچه نگاهی "فراسوی نیک و بد" به مسائل دارد. البته در این نوشتار قصد بر این نیست که به سوالات مطرح شده پاسخی کوتاه داده و یا به هر طریقی آن را حل کنیم. بلکه خود سوال و به نوعی غوطه ور شدن در پرسش شرط اول ورود به وادی تفکر است و به قول مارتین هیدیگر پرسش، پارسایی تفکر است. بعضا برای ما مساله و خود سوال دقیقا مشخص نیست و نمی دانیم که چه چیزی را به پرسش فرا می خوانیم . پس طرح درست سوال خود از اهمیت بالایی برخوردار است. هیچ عجله ای هم در کار نیست سریعا به پاسخ هایی کوتاه و سریع برسیم. در حالتی هم ممکن است پس از طرح سوال پاسخ هایی بی تامل بیابیم و بر اساس آنها برای خود اصول عقاید یا به بیان بهتر ایدئولوژی بسازیم و با هیاهو عقاید خود را عرضه کنیم و آنها را چونان اصولی لایتغیر بپنداریم و در عین حال ندانیم که با اینکار به دره ی بی فکری سقوط کرده ایم. بنابراین هدف طرح پرسش های بیشتر و عمیق تر است. درباب وضعیت کنونی ما ایرانیان بسیار سخن گفته اند و خواهند گفت. برای این بیماری نسخه ها پیچیده اند و خواهند پیچید. اما کار متفکر نسخه پیچی نیست. بلکه می توان زمانه و وضعیتی را که در آن قرار گرفته ایم توصیف کرد و در آن تامل نمود. و این تامل و تفکر برخلاف تصوری که می شود امری ایستا و بی خاصیت نیست بلکه خود موجب پدید آمدن افق های نو فراروی آدمی می شود. سخن به درازا کشید. به نظر می آید همه ماجرا از آنجا شروع شد که ما فکر را تعطیل کردیم و به کناری گذاشتیم وخواستیم دیگر خودمان نباشیم. تب مدرنیته بلکه تب شبه مدرن همه جا را فرا گرفته بود، تقلید از کودکانه ترین شکل ممکن (مانند روشنفکرانی که معتقد بودند باید از چپ به راست بنویسیم تا پیشرفت کنیم!!) تا شیوه های جدیدتر تقلید با ظاهری فریبنده سر لوحه ی کارقرار گرفت. قوم را تقلیدشان بر باد داد که دو صد لعنت بر آن تقلید باد نکته ای که نباید ازآن غافل بود این است که هرجا تمدنی بوده و افق هایی فراروی بشر گشوده اثرات تفکر است نه تقلید وسطحی نگری. برای مثال زمانی را در نظر آورید که به عقیده برخی اروپا در قرون وسطا نسبت به معیار هایی خاص دچار انحطاط شده بود. در این حالت متفکرین غرب دو را ه کلی پیش رو داشتند. اول آنکه مانند روشنفکران ما تقلید کنند. از آنجا که در آن دوران برای مثال فلسفه یونان به نوعی در ایران توسط متفکرینی مثل ابن سینا و امثالهم رونق داشت. می توانستند به ترجمه و تقلید و تکرار اکتفا کنند. اما راه دوم این بود که نه تقلید کنند و برنامه بنویسند و نه این که درجا بزنند. بلکه به عمیق ترین معنای ممکن بیاندیشند. آنها هم به گذشته و بنیاد های خود نگاه کردند و هم به سرزمین های دیگر. درچنین شرایطی دکارت ظهور کرد که اندیشید و افقی نو فراروی غرب گشود که صد البته در ذهن خود هیچ الگو و برنامه ی توسعه ای! متصور نبود. شاید باز هم ذهن برنامه نویس و برنامه پذیر ما بپرسد که اینها همه درست اما چه کار باید بکنیم؟ ودر جواب باز هم باید تکرار کرد با نسخه پیچی چیزی حل نمی شود. تنها چیزی که می توان گفت این است که بیاندیشیم.
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |