Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال سوم | شماره ی سی و یکم| سپتامبر 2011 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

علت غایی و تبیین ها

مجتبی مصطفایی

 

نظریه های غایی نظریه هایی هستند که وجود پدیده ها را بر اساس نتیجه ی حاصل از آن ها تبیین می کنند.[1] در واقع این نوع نظریه (غایی) در تبیین ارسطو از وقوع پدیدارها ذکر شده است. ارسطو با قایل شدن به چندین علت نظیر علت مادی و فاعلی و قرار دادن علت غایی در کنار آنان سعی در تبین وقوع پدیدارها نمود. برای مثال علت مادی ماده ای است که سبب پدید آمدن چیزی می شود مانند یک میز چوبی که علت مادی آن چوب و علت غایی هدف مورد نظر و چیزی که باید پدید آید میز چوبی است. این نوع تبیین پدیدارها بر حسب غایت آن پدیدارها در طول تاریخ وجود داشته و همچنان وجود دارد. تبیین غایی و نظریه هایی از این دست معطوف به هدف می باشند. در واقع هدفمندی شرایط وقایع، ویژگی این نوع نظریه هاست. نظریه های غایی با نشان دادن نتایج یک سری پدیده ها آن پدیده ها را تبیین می کنند و همان طور که از فلسفه ارسطو بر می آید پدیدارهای طبیعت اضافی نیستند. لازم و ملزوم یکدیگرند و تمامی اجزای طبیعت به حال یکدیگر مفیدند. در اینجاست که چنین استنتاج می شود پدیدارها و وقایع نوعی نیاز هستند و با توسل به اصل نیاز عمل تبیین انجام می شود. رویکردهای غایی معلول را جای علت می گیرند.[2] در فیزیک نجوم، حرکت سیارات را در رابطه با یکدیگر با توجه به نیاز منظومه شمسی به این گونه حرکت ها جهت بقا و دوام خود تبیین می کنند یا شاید با توجه به این نیاز که از برخورد سیارات با یکدیگر جلوگیری می شود.[3] همچنین یک تبیین غایی در جامعه شناسی نشان می دهد که مذهب به این دلیل وجود دارد که پایه های اخلاقی جامعه را تقویت کند یا اینکه دولت به این دلیل وجود دارد که فعالیت های گوناگونی را هماهنگ سازد که در جوامع پیچیده انجام می گیرند. در هر دو این تبیین ها نتیجه در جهت تبیین علت به کار گرفته شده است .شرایط نهایی نظم اخلاقی و هماهنگی برای تبیین وجود مذهب و دولت استفاده شده است. این نوع نظریه ها که پدیده ها را طبق نیاز و مطلوبیت وضعیت موجود تبیین می کنند، در واقع چیزی را تبیین نمی کنند.  کوشش های انجام گرفته در دفاع از این نوع تبیین ها سعی در نشان دادن روند دوری روابط علی می نمایند؛ یعنی  معلول، شرایط وقوع امر اولی (علت) می شود.[4]

همان طور که پرسای اس کوهن می گوید کاربرد این نوع علیت به غیر از جوامع ساده به ندرت می تواند انجام    شود و نیز این نوع علیت ساز و کار و مکانیزم تداوم نظامی را تبیین نمی کند که ارتباطی به رابطه علی بین  روندهای گوناگون ندارد.

این نوع تبیین های غایی که معطوف به هدف و نیت مندی هستند غیر از این که در فیزیک و شیمی قدرت تبیینی ندارند بلکه در علومی که با پدیده های رفتاری هدف دار سر و کار دارند مانند روانشناسی و جامعه شناسی و بیولوژی تنها شرایط متقدم(anterior) را که در مطالعه رفتار سودمند اهداف یک ارگانیزم باید تلقی شوند نشان می دهند.[5] نمی توان هدف را به عنوان علت در نظر گرفت. چون ممکن است که هدف حاصل نشود. مثل غذا خوردن که هدف ارضا گرسنگی است.[6] 

اگرمذهب قواعد اخلاقی جامعه را تقویت می کند این بدان معنا نیست که مردم با این نیت اعمال مذهبی را به جا می آورند که قواعد اخلاقی را تقویت کنند. بسیاری از پدیده های اجتماعی اگر نه اکثرشان محصول  نتایج  کنش  های اجتماعی غیر عمدی هستند.[7] این کنشهای اجتماعی خود هدفدار هستند. اما بسیاری از نتایج آن ها با این اهداف رابطه مستقیم ندارند بنابراین مردم شاید اعمال مذهبی را به دلیل نیل به مرحله ای از رستگاری انجام می دهند. حال اگر مشارکت گسترده مردم در شعائر مذهبی نتایجی نیز برای نظم اخلاقی در بر دارد شاید کاملا جدا از اهداف مورد نظر شرکت کننده ها باشد. این امر به معنای انکار آن نیست که انسان گاهی عمدا شروع به ایجاد یا انهدام پدیده های اجتماعی می کند. انسان گاهی تشخیص بدهد که برخی نهادهای اجتماعی معینی سودمند یا برخی دیگر مضر هستند، شاید عمدا در ایجاد و یا انهدام آن ها وارد عمل شود. اما کارهایی را که انسان ها در چنین مواردی انجام می دهد همواره واحدهای فرهنگی و اجتماعی معینی را بدون قصد و نیت به وجود می آورد که گرچه به نظر می رسد  در جهت اهداف معینی تدبیر شده اند اما در واقع این طور نیستند. نمی توان توسعه تاریخی مکانیزم قیمت ها را به حسب قصد و نیت کسی تبیین کرد. گرچه برخی احتمالا وقفه های موقتی مکانیزم قیمت ها را در برخی جوامع بر حسب مقاصدی تبیین کنند که به وسیله ایدئولوژی شکل می گیرند و به علاوه شاید برخی نیز  بهبود اندک آن را برحسب تلاش های حساب شده ای در جهت پرهیز از نتایج حاصله از وقف آن تبیین کنند.

افراد انگیزه های ناخودآگاه دارند. ولی روانشناسان می توانند از چنین ابزاری استفاده کنند نه جامعه شناسان. در غیر این صورت یعنی تبیین پدیده ها به عنوان واکنش به نیازها به طور نا آگاهانه دچار تقلیل گرایی روانشناسی شده اند که گمراه کننده است .

اگر پدیدارها به عنوان نتایج غیرعمدی کنش های اجتماعی در نظر گرفته شوند که سبب حفظ و استمرار دیگر پدیده های اجتماعی می شود در آن صورت چیزی تبیین نمی شود. در فیزیولوژی وجود ارگانیزم ها برحسب فونکسیون های (کارکرد) ارگانیزم ها تبیین نمی شود بلکه بر حسب انتخاب طبیعی تبیین می شود. اگرچه تبیینی از این دست یعنی بوجود آمدن پدیده های اجتماعی کم و بیش به طور تصادفی و بقا بر حسب انتخاب طبیعی در بدو امر امکانپذیر به نظر می رسد اما مشکلاتی بروز می کند. مثلا بقایای  برخی سازمان های صنعتی و نابودی برخی دیگر را شاید بتوان برحسب تفاوت هایی که در کفایت سازمانی وجود دارد تبیین کرد یا شاید بقای برخی دولت ها را به عنوان نهادهای سیاسی مستقل بر حسب سازمان های نظامی یا اقتصادی تبیین نمود.این بحث ها بسیار آسیب پذیرند.چون اگر سازمانی یا دولتی نتواند با موفقیت با رقیب وارد رقابت شود از بین نخواهد رفت بلکه احتمالا به وسیله سازمان موفق جذب خواهد شد. در دنیای ارگانیزم مادی چنین امری امکان پذیر نیست. تعیین معیارهای تداوم و بقای جوامع یا فرهنگ ها اگر غیر ممکن نباشد دست کم بسیار مشکل است.

اگر چنین تحلیل هایی را به عنوان فیزیولوژی اجتماعی در نظر بگیریم علت وجودی پدیده های اجتماعی تبیین نمی شود و نیز مشکلاتی بروز می کند. چون در فیزیولوژی واقعی معیارهایی برای سلامتی یک ارگانیزم وجود دارند که می توان برای ارزیابی فونکسیونی (malfunction) روندهای خود از آن ها استفاده کرد. اما این گونه تحلیل ها در جامعه شناسی پر از دام هستند. طبق برخی معیارها سلامتی جامعه به وسیله ممانعت از ظهور تضادها بهبود خواهد یافت. اما طبق معیارهای دیگر این خود نشانه عدم سلامتی است. مسئله دیگر این است که جامعه ای می تواند در ساختار خودش کم و بیش تغییر یابد در حالی که یک ارگانیزم هرگز نمی تواند.

این بدان معنا نیست که بین تفکر جامعه شناختی و بیولوژیکی نمی تواند شباهتی وجود داشته باشد. طبق مفهوم، تغییرات اجتماعی را می توان بر حسب سازگاری مجموعه ای از نهادها با نهادهای دیگر یا بر حسب سازگاری نهادها با تغییرات محیط خارجی تبیین کرد. اما جوامع از برخی جهات می توانند سازگاری داشته باشند و از برخی جهات نه. آنچه از یک نقطه نظر سازگاری است از نقطه نظر دیگر نیست. مثلا نظام کاست در هندوستان به بقای خود ادامه می دهد. شاید گفته شود که نوعی کژسازگاری (maladaptation) با رشد اقتصادی است. از سوی دیگر شاید بتوان چنین بحث کرد که فشار برای توسعه اقتصادی از نظر نظام کاست کژسازگاری است. در این مورد مواضع توسعه اقتصادی دارای فونکسیون حفظ نظام کاست است. به طور واضح تمام فعالیت ها در این شرایط بی فایده می شوند. ساده ترین راه آن است که نشان بدهیم چگونه نظام کاست مانع توسعه اقتصادی است و چگونه توسعه اقتصادی به جرح و تعدیل نظام کاست می انجامد.[8]

مفهوم سازگاری و مفاهیمی از این دست از ابعاد گوناگونی تعریف می شوند و مفهوم مطلقی از آن در جامعه شناسی وجود ندارد و نیزمعیارهای متفاوتی وجود دارد به این معنا که هر متفکر نظر مخصوص به خود را دارد. با این تعریف می توان گفت که معیاری وجود ندارد. چون دانش شکلی اجتماعی دارد و عدم وجود معیاری مشترک بین دانشمندان به معنای عدم وجود معیار است. در آخر به این نتیجه می رسیم که تبیین برحسب کارکرد تبیین نیست و می باید از راه های دیگری دست به تبیین پدیدارها زد.


 


[1]نظریه های نوین اجتماعی، پرسای. اس. کوهن، ص 78  

[2]پیشین، ص 78

[3]پیشین، ص 78

[4]مثلا وجود مذهب نظم اخلاقی راسبب می شود.این به نوبه خود  نهادهای سیاسی را حفظ می کند. آن ها به نوبه خود فعالیت ها را متعادل می سازند و بالاخره این امر ثبات ساختار اجتماعی را که مذهب بخشی از آن است فراهم می آورد

[5]پیشین، ص 79  

[6]پیشین، ص 89

[7]پیشین، ص80

[8]پیشین، ص 83  

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.