|
گی هستم ولی ایرانی نیستم
یاشار علی : وقتی من به مردم
می گویم که من یک ایرانی و یک گی هستم، غالبا آنها از من می پرسند که آیا
والدینم هم این موضوع را می دانند و اگر آنها از این موضوع مطلع هستند، عکس
العمل شان در برابر من چیست؟ من 9 سال پیش برای والدینم آشكار سازی کردم و
آنها از هویت و گرایش جنسی من آگاه شدند و در ابتدا برایم یک ایمیل از ایران
فرستاند که : ...دانستن این خبر برای یک پدر و مادر ایرانی بسیار دردناک است
ولی با این همه ما ترا عاشقانه دوست داریم. این ایمیل مرا متعجب کرد و من از
این برخورد آنها خیلی خوشحال شدم چونکه واکنش آنها در برابر من، دور از
انتظارم بود. اما این خوشحالی زیاد دوام نیاورد چرا که والدینم درست در روز
بعد، ایمیل دیگری را هم برایم فرستادند که : ...ما تحت هیچ شرایطی نمی توانیم
راجع به این موضوع با کسی از دوستان و فامیل صحبت کنیم و تو هم نبایستی با
هیچ یک از بستگان نزدیک و دوستان خانوادگی و آشنایان مقیم آمریکا در باره این
موضوع صحبت کنی چراکه اینکار عواقب بدی در پی خواهد داشت. در ابتدا من از این
صحبت آنها چندان ناراحت نشدم و دلم خوش بود که دانستن خانواده و برخی دوستان
بسیار نزدیکم، برای من کفایت خواهد داشت اما کم کم احساس کردم که هویتم در
حال از دست رفتن است چرا که آنها باعث زندانی شدن من در یک چهار دیواری شده
بودند و من اجازه آشكار سازی برای هیچ کسی از آشنایان را نداشتم و بایستی
خودم را در زندانی که والدینم به آن اصرار می ورزیدند، مخفی می کردم. یکسال و
نیم بعد من برای مراسم عروسی خواهرم به ایران آمدم و در برابر سوال های متعدد
آنها در باره آینده و انتخاب همسر، تنها به جواب سربالا دادن اکتفا کردم و
سنگین بودن مشغله کاری و تحصیلی ام را بهانه آوردم. اما انکار هویت واقعی و
مخفی کردن گرایش جنسی ام باعث بروز آزار روحی و روانی در من شده بود. چند سال
بعد در یک مهمانی، یکی از آشنایان نزدیک، مجددا در مورد آینده و ازدواج کردن،
مرا سوال پیچ نمود ولی این بار تصمیم گرفتم که از هویتم دفاع کنم و خودم را
از زندان ساخته شده والیدنم بیرون آورم. برای همین با صراحت به او عنوان کردم
که من یک همجنسگرا هستم و دوست ندارم که با هیچ دختری ازدواج نمایم. فردای
همان روز والدینم به من زنگ زدند و با عصبانیت، بابت کاری که در آن مهمانی
کرده بودم از من توضیح خواستند. آنها حتی سرزنش ام کردند که چرا در شرایطی که
هیچ هتروسکچوالی به توضیح هویت جنسی خود اقدامی به عمل نمی آورد، برعکس من
مدام اصرار برای نشان دادن هویت جنسی ام برای دیگران دارم. من در آمریکا،
دوستان ایرانی همجنسگرای زیادی دارم و آگاه هستم که آنها زندگی دوگانه ای را
انتخاب نموده اند و همیشه احساس غرور می کردم که والدينم از هویتم آگاه هستند
اما بعد ها فیمیدم که من هم با این دوستان، تفاوت چندانی نداشتم و بایستی بنا
به درخواست والدینم، در یک زندان پنهان کاری، خودم را مخفی نگه می داشتم. در
واقع آنها مرتب به من گوشزد می
کردند که تمام این پنهان کاری ها برای در امان بودن و ترد نشدن خودم بود اما
من خیلی زود فهمیدم که تمامی این کارها برای امنیت و ترد نشدن و عدم شرمسار
شدن خودشان در برابر فامیل و دیگر دوستان نزدیک بود.
آیا من حق ندارم که دچار
سردرگمی شوم؟
در تمام دوران بزرگ شدنم، بارها و بارها والدینم به من اصرار می کردند که
فردی راستگو و صادق باشم و دروغ گفتن را بدترین کار ممکن می دانستند اما
امروز آنها از صداقت و راستگویی من ناراحت می شوند. اگرچه من والدینم را درک
می کنم و می دانم که سن بالای آنها این اجازه را نخواهد داد تا مرا بخوبی درک
نمایند. آنها همیشه به من عشق می ورزند و مرا مورد توجه قرار می دهند اما
برای احترام به هویت واقعی ام، آنها هیچ واکنش مثبتی از خود نشان نمی دهند.
یک روز صبح در فیس بوک، دوست آمریکایی ام را دیدم که به همراه دوست پسرش در
مهمانی عروسی خواهرش شرکت کرده و در تمام عکسها، آنها در حال خندیدن و
خوشحالی بودند. خوب من به یاد مهمانی مشابه خودم بودم و از اینکه نمی توانستم
همانند آنها خوشحال باشم و این موضوع مرا آزار می داد و دچار حسرت می کرد.
"اما من بالاخره تصمیم را گرفتم و کارم را در خلیج رها کردم و به شهر لس
آنجلس بر گشتم. من بایستی مسئولیت زندگی خودم را برعهذه می گرفتم و این حق من
بود که در سن 31 سالگی، هر آنچه را که دوست داشتم و برای شاد زندگی کردنم
لازم بود را انتخاب می کردم و این را به والدینم تذکر دادم." اما والدینم
مجددا اصرار ورزیدند که تمام احتیاط کاری های که آنها توصیه می کنند، فقط
برای این است که آنها نگران من هستند و دوست ندارند که من متحمل حادثه بدی
شوم. اما من فهمیدم که آنها در واقع نگران خود و زندگی خودشان بودند نه من.
آنها همچنین، این کارم را یک سرکشی و نافرمانی مقتضی سنم دانستند. به هر حال،
من تصمیم خودم را گرفته ام و شاید آنها کار مرا نوعی نافرمانی و عصیان بدانند
اما من فقط آنچه را که والدینم در دوران رشد و نمو به من گوشزد نموده اند را
به انجام خواهم رساند. "آنها به من یاد دادند که همیشه راستگو و صادق باشم و
حقیقت را دوست بدارم" و من نیز همین کار را ادامه خواهم داد، چه در مورد
زندگی اجتماعی ام و چه در زمینه هویت و گرایش جنسی خاصی که دارم. "من یک گی
هستم" و این با ایرانی بودن من سازگار نیست و اگر می خواهم ایرانی بودنم را
نگه دارم بایستی گی بودنم را کنار بگذارم. " اما
قبل از هر چیز ابتدا می خواهم در باره هویتم و گرایش جنسی ام صادق و راستگو
باشم."
ريكي مارتين و استقبال عمومي از
آشكارسازي وي:
آقای "ریکی مارتین"، که در همین هفته برای اجرای کنسرتی وارد برزیل خواهد شد،
در یک مصاحبه خبری چنین ابراز نمود که : ...راستش بعد از "کامینگ آوت" و علنی
کردن همجنسگرایی ام، به تعداد "3 میلیون نفر" به علاقمندان آنلاین "توییترم"
اضافه شده و من آن رو مدیون صداقت و شفاف سازی هویت خودم در مقابل مردم می
دانم و به نظر من این چیزی است که مردم از آن حمایت می کنند...من خیلی
خوشحالم، چونکه هم بلیط های این کنسرت جدیدم و هم آلبومی که اخیرا ارائه کرده
ام و چاپ کتابم نیز با استقبال زیادی مواجه شده است.
پدر جنبش همجنسگرایی جهان
ا نجمن
"لوچیانو ساسیمو کان.سولی"، در کشور ایتالیا از تمامی فعالان و افراد جامعه
دگرباش کشور تقاضا نمود تا در روز 28 آگوست و مصادف با روز تولد آقای "کارل
اولریکس آینریک"، جشن و مراسم بزرگداشتی را برگذار نمایند. همچنین بر طبق
برنامه تعیین شده این انجمن، در آخرین شنبه ماه آگوست نیز در سر مزار "کارل
آینریک"، گردهمایی با شرکت فعالان حقوق دگرباش کشور وجود خواهد داشت.
موسس
انجمن "لوچیانو" چنین اظهار داشت که : ...آقای "کارل" یکی از شجاعترین افراد
جامعه دگرباش جهان است که در فقر و تبعید و آزار و اهانت زندگی کرد اما از
بیان عقاید خود دست نکشید و ما نیز همواره او را به یاد خواهیم داشت و بخاطر
او، آنقدر ایستادگی خواهیم نمود تا هموفوبیا را از سراسر جهان پاک نماییم.
"کارل، متولد 28 آگوست 1825 در کشور آلمان است که بر طبق خاطرات بجا مانده از
وی، همواره در دوران کودکی از لباسها و بازیهای دخترانه بیشتر لذت می برده
است. او در دانشگاه در رشته حقوق و الهیات تحصیل نمود و بعدها به عنوان مشاور
حقوقی در دادگاه مشغول به کار گردید اما بعد از پی بردن مقامات به نوع هویت
جنسی همجنسگرایی اش، او شغل خود را از دست داد و مدتی بعد شروع به نوشتن
مقالات و دست نوشته هایی در باب "معمای عشق بین دو مرد" پرداخت و در آنها،
صریحا اظهار نمود که چنین عشقی کاملا طبیعی و بیولوژیکی است. همچنین کارل در
سال 1867، اولین بیانیه خود را (عکس برگه ي بعد) برای حمایت از حقوق قانونی و
اخلاقی جامعه همجنسگرای کشور، تسلیم کنگره حقوقدانان آلمان نمود و در آن
خواستار لغو قوانین موجود بر علیه افراد همجنسگرا
گردید. در سال 1869 و درست دو
سال بعد از ارائه این بیانیه بود که نویسنده اتریشی،"کارل کرت.بری" برای
اولین بار واژه "هموسکچوال" را ابداع و در نوشته هایش از آن استفاده نمود و
کم کم، بحث و جدلهایی در باب همجنسگرایی و موضوعات مربوطه به شکل گسترده ای
وارد محافل عمومی و علمی کشورهای مختلف گردید. آمار نوشته های آقای "کارل" و
علي رغم تلاش و پیگیری فراوان او در نگارش و چاپ مقالات و کتابهای متعدد،
برای فروش و چاپ شدن هیچ مجوزی دریافت ننمودند و او مورد اهانت و آزار و بد
رفتاری شهروندان آلمانی قرار داشت و برای همین به تبعیدی خود خواسته رضایت
داد و به کشور ایتالیا نقل مکان و تا پایان عمرش، در همانجا اقامت نمود.
در مجموعه خاطرات بجا مانده از کارل
چنین نوشته شده است که : "تا لحظه مرگم از این شجاعت و بی باکی خود در برابر
مردم و جامعه ای که مخالف و قصد حذف من و امثال مرا داشت افتخار خواهم نمود
...بسیاری از آنهایی که هویتی مانند من داشتند، در برابر اهانتهای مردم دوام
نیاورده و خود را به قتل رساندند اما من با شجاعت و غرور در برابر همه توهین
ها و رفتار زشت دیگران ایستادم و با آنها جنگیدم." آقای کارل آینریک برای
سالها به فراموشی سپرده شد، اما امروز به او توجه ای دوباره شده است و برخی
آثار و دست نوشته های بجا مانده از او به زبانهای مختلفی ترجمه و مورد توجه
قرار گرفته اند. در چند شهر آلمان، خیابانهایی را برای بزرگداشت وی، به نام
او نامگذاری کرده اند و در شهر مونیخ آلمان، هرسال و در روز تولد او، جشنی در
خیابانهای سطح شهر برپا می گردد. همچنین "انجمن حقوق بین الملل گی و لزبین"،
جوایز سالانه ای به نام او و برای قدر دانی از فعالیتهای افراد و سازمانهای
مدافع حقوق دگرباشان ترتیب داده است. روح زیبا و پرتلاشش در آرامش ابدی باد.
"گیدو وستروله" اولین "وزیر
امور خارجه" آلمان است که چندی پیش در مراسمی
دوستانه در برلین پیوند خود را با شریک جنسی اش رسما ثبت نمود. تصور می شود
که او در سفرهایی که به کشورهای هموفوبیک خواهد داشت و قاعدتا پارتنر جنسی او
هم او را همراهی خواهد نمود و کشور مهمان ملزم به انجام اقدامات حفاظتی برای
او هم است می تواند هر چند اندک، روی تعصبات مردم این کشورها نسبت به همو
فوبیا اثر داشته باشد.
|