|
به
گمان من مفهوم گناه و رابطه ی آن با انسان یکی از مراجع تعیین امر
اخلاقی در تفکر دینی و قدسی است. در این تفکر انسان به سه طریق می
تواند به گناهی منکر الوده شود . اول در رابطه ی خود با خدا، دوم در
رابطه با وجود خودش و اخری در رابطه با دیگری ( انسان و جهان هستی ).
نقشه ی راه و فرمان الهی در هر سه مورد در متون مقدس اعلام می شود و
بشر با پذیرش و تسلیم در برابر اوامر الهی قدم در راه اخلاق دینی می
گذارد . این امور همیشگی ، خلل ناپذیر و کامل معرفی میگردد و از ابتدا
تا پایان زندگی بشر به او توصیه و تاکید میشود . و سعی می گردد تا این
نگاه دینی با نگاه عرفی جامعه به اخلاق عجین و یکی شود و این طور القا
می گردد که نگرش دین به اخلاق منشا ذاتی دارد و اگر گاهی در جامعه نمود
و خاستگاهی ندارد به دلیل گمراهی انسان است و حالا که دین به تمامی ان
را به بشر اعلام میکند ، میبایست بی کم و کاست اجرا گردد .
به باور من ، خمیرمایه نگاه دین به اخلاق از همان نگاه عرفی جامعه در
زمان و مکان ظهور دین ناشی می شود اما مشکل انجاست که انسان در طول
تاریخ نگاه عرفی خود را رشد و توسعه میدهد ولی دین نگرش خود را ابدی و
بی نقص می بیند و هر تغییری در نگاه عرفی به اخلاق را انحراف می شمرد
و گاه به جنگ و تقابل با ان برمی خیزد. دین می گوید هر انچه که برای
اخلاقیات و سعادت بشر لازم است بر او نازل گشته است اما انسان هنوز
احساس رضایت نمی کند .
در جوامعی که نگاه دینی در باور مردم و حاکمان ان جامعه غالب است به
طور مثال کشورهای خاورمیانه، رویکرد اخلاقی جامعه نیز بر این پاشنه
میچرخد. و باورهای دینی به آموزهای اخلاقی بدل می شوند. نخبگان دینی در
صورتی که دارای قدرت سیاسی نیز باشند بمانند ایران ، این اموزه ها را
به صورت فرامین حکومتی و احکام شرعی به مردم تحمیل می کنند و مانع حرکت
و سیر طبیعی روند بالنده و سالم تفکر انسانی برای درک جدیدی از روابط
بین انسان ها و بطبع ان اخلاق عرفی جامعه خواهند بود . گرچه که همواره
طبقه روشنفکر جامعه سعی نموده تا نماینده ی نگاه دگراندیشانه ی جامعه
خود باشد و صدای اندیشه پیشرو را زنده نگه دارد ولی با مقاومت و سرزنش
سنگین حاکمان دینی رو برو است . حکومت های دینی با هرنوع صدا و گرایش
دگرباشانه ای در اندیشه و احساسات و کلا زندگی انسان ها محتاطانه
برخورد می کنند و گاه به درجه ای از انحطاط در حکمرانی میرسند که
خواهان حذف کامل حضور دگراندیشان و دگرباشان در جامعه می شوند. اما
غافل از انکه بشر با توسعه سازوکار زندگی خود و روند پرشتاب ارتباطات،
جهان را همچون دهکده ای کوچک به هم نزدیک ساخته است و در چنین جهانی
حذف دیگری یک انحراف اخلاقی بزرگ شمرده می شود .
اما در جوامع ای که از انحطاط قرون وسطی عبور کرده اند و نگاهی انسانی
را در روابط بین خود و اجتماع جستجو می کنند به مولفه هایی در زندگی
بشر دست یافته اند که قابل تقدیر است: مبارزه برای دست یابی به حقوق
بشر به عنوان اصلی جهان شمول در زندگی انسان ، مبارزه برای حقوق زنان ،
حقوق کودکان ، اقوام ، نژادها و در نهایت حقوق دگرباشان جنسی همه و همه
، نگاهی صلح جویانه و رئوف برای پذیرش و دستیابی به حقوق لایه های ضعیف
و اقلیت جامعه را ترویج نموده است به گونه ای که وجدان بیدار و افکار
عمومی جامعه نسبت به نقض حقوق بشر حساس شده و مانع اتفاقی ناگوار و
تراژیک میگردد .
اخلاق عرفی در چنین جامعه ای نگاه حساسی به رعایت حقوق فردی انسان ها
دارد و سعی میکند همواره رابطه انسان با خویشتن و دیگر انسان ها و حتی
محیط زیست را بازتعریف نموده و توسعه و بهبود بخشد. یکی از مهم ترین
نتایج اخلاقی دز چنین جوامع ای تقسیم قدرت است حضور سازوکار دموکراسی ،
انتقال ارام قدرت و نقش تایین کننده مردم به عنوان صاحبان اصلی قدرت در
ان جامعه باعث ثبات و رشد همه جانبه فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و نهایتا
رشد و توسعه اخلاقی میگردد. صداها و گرایش های فروخورده سرباز می کنند
و مبارزه برای رسیدن به حقوق لایه های پنهان جامعه شکل میگیرد . در
بستر اخلاقی چنین جوامعی است که حقوق دگرباشان رسمیت می یابد و مبارزه
برای رسیدن به ارزو های شان را آغاز می کنند .
سخن اخر انکه اخلاق عرفی در هر جامعه ، ایینه ایست از میزان رشد یافتگی
اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی ان جامعه که صاحبان اصلی قدرت در آن ، یا می
توانند در شکوفایی و توسعه ی ان بکوشند و یا مانع هر تغییر و تفسیر در
افکار عمومی جامعه توسط روشنفکران و دگراندیشان گردند اما به گواه
تاریخ، شاید در منطقه ای و یا در دوره ی زمانی خاص با موانع گوناگون
راه را به روی حرکت انسان بسته باشند ، اما این حرکت زنده بوده چرا که
نسل بشر در ذات خود خواهان چنین پویایی در زندگی ست و زندگی پویا ،
اخلاقی پویا و رشد یافته را طلب می کند .
|