Last Update: Sunday December 11, 2011

  بازگشت به صفحه ی فرهنگ و ادب  |    بازگشت به صفحه ی اصلی   

 

فرهنگ و ادب

 

یادی دارم من ز باران - م.رسا

باز باران با کمی غم

با دلی از ناله و درد

می خورد آن سوی شیشه

یادی دارم من ز باران...‏

بعد از این روزهای باران

دور خواهم گشت ز گیلان

من ندارم خاطری آرام و شیرین

از دل این شهر غمگین

کین نباشد جاودانه

دور خواهم شد از این شهر

با دلی از غصه و درد

بسته ام من کوله بارم

سوی یک شهر دل انگیز

می نماید پُر ستاره

بَر امیدم تا در این شهر

باز باران با ترانه

با گُهرهای فراوان

بَر خورد بر بام خانه

خانه ای از عشق و امید

خانه ای رنگین و شیرین

عشقی دارم نرم و نازک

چُست و چابک

با دو پای کودکانه

از لب باد وزنده

از دل یاد گزنده

می دوم من سوی خانه...‏

باز در آغوش اویم

حسی دارم همچو ماهی

همچو پرواز پرنده

غرق عشقم

پُر ز شورم

غرق اویم

غرق رویش

غرق مویش

غرق این زیبای آرام

غرق لبخند نگاهش

غرق گرمای وجودش

غرق عشق بینهایت

عطر عشقم می تراود همچو باران...‏

مادرم یک بار دیگر می کوبد درب اتاقم

باز می گردم ز رویا

باز میگردم به این شهر

باز میگردم به بارانی که بارد

با دلی از ناله و درد

می گزم لب ، من از این رو

وای بر من ، وای بر من

من نبوسیدم لبانش

شاید او آزرده باشد

عشق خوبم باز میگردم به سویت

دور میگردم ز گیلان

بر نخواهم گشت اینجا

در دل این شهر غمگین

یادی دارم من ز باران....‏

باز میگردم به سویت

صبح یک روز بهاری

آن زمانی که نباشد

خطی از باران پاییز

آن زمانی که نباشد دیگر از باران نشانی

تو در آغوشم بمانی

من در آغوشت بخوانم

باز باران با نشاطش

با گوهر های عیانش

می خورد بر روی ماهت

بشنو از من عشق خوبم

دور میگردم از این شهر

باز میگردم به سویت

در کنارت من چه آسان

زندگی از سر بگیرم

وه چه زیبا وه چه زیبا وه چه زیبا

دور میگردم از اینجا

دور میگردم از اینجا....‏

 

(با اقتباس از شعر باز باران با ترانه زنده یاد دکتر مجد الدین میر فخرایی معروف به گلچین گیلانی به تصحیح شادروان قیصر امین پور)

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.