|
بدون شک یکی از مهمترین مدعیات مخالفان دگرباشان در برخورد با مسئلهٔ
اقلیتهای جنسی مفهوم امر اخلاقی و بویژه قرائت خاص دینی از این مقوله
میباشد.
اما آیا به راستی دگرباشان انسانهایی بی اخلاق هستند؟ و
یا صرف دگرباش بودن میتواند به گونهای ذاتی
موجه کنندهی بی اخلاقی در دگرباشان باشد؟ تعاریفی که از امر اخلاقی و
در طول تاریخ ادیان صورت پذیرفته است چه نقشی در ایجاد چنین باوری
داشته است؟ در این نوشتار سعی شده است که به این سؤالها و پرسشهای
دیگری که مطرح خواهد شد پاسخ داده شود.
پرسش اول این است که به راستی ماهیت امر اخلاقی
چیست و چه تفاوتی با مفهوم اخلاق به مثابهی یک معیار دارد؟
همانگونه که از لفظ امر اخلاقی مشهود میباشد، دستوری است که آمرانه و
محدود کننده میباشد. صرف نظر از مفهوم فلسفی اخلاق که به بحث ما چندان
مرتبط نیست و اساساً مجال آن هم در اینجا نمیباشد، امر اخلاقی به
مجموعهای از دستورها و قواعدی گفته میشود که هدف از وضع آنها تحمیل
اموری بر انسان است که در نظر مرجع اعتباری که صادر کنندهی آن امور
میباشد خلاف و انحراف از این مسیر مشخص شده امری غیر اخلاقی محسوب
میشود. بنابراین امر اخلاقی به جای اینکه دربردارندهی گوهری وجودی
برای تبیین و روشنگری نسبت به مفاهیم اخلاقی باشد بیشتر به ابزاری
میماند که اهرم قدرتی است برای اجرای قوانین وضع شده که از نظر یک
مرجع اعتبار مافوق بشری وضع شدهاند و برای انسان اخلاقمند لازمالاجرا
میباشند.
اما اگر کمی دقت کنیم به رابطهٔ شگفتانگیزی که بین مفهوم امر اخلاقی و
امر قدسی وجود دارد پی خواهیم برد. ماهیت امر قدسی که نیرو دهندهی دین
و منبع قدرت اجرایی آن میباشد تا حد زیادی وابسته به مفهوم امر اخلاقی
میباشد. اخلاق و مفهومی که از آن به ذهن متبادر میشود واگو کنندهی
معیاری است برای تشخیص خوب از بد و خیر از شر. به عبارتی دین که
وظیفهی رسانیدن انسان به کمال مطلوب و سعادت ابدی را عهدهدار است
برای اینکه در تشخیص خوب و بد دچار اشتباه نگردد از معیاری به نام
اخلاق استفاده میکند. در این مسیر تا حدی از منطق اولیهی انسان و
قدرت عقل او در تمییز فعل خوب از بد استفاده میشود؛ دروغ، تجاوز،
قتل،ازار رساندن به دیگران و... اینها تماماً موضوعاتی هستند که هر
ذهن سالمی به اشتباه بودنشان معترف میباشد زیرا که عقل و منطق آدمی
در تشخیص بدی آنها تردیدی ندارد. دین نیز این امور را به عنوان اموری
غیر اخلاقی معرفی میکند و با استفاده از معیار اخلاق آنها را در زمره
ی افعالی که منجر به گناه میشوند دستهبندی مینماید. اما معیارهای
اخلاقی در ادیان حامل تناقضی آشکار میباشند که با اندکی تأمل میتوان
دریافت که نه تنها این مفاهیم را از قالب یک معیار خارج میسازد؛ بلکه
آنها را تبدیل به امری مینماید که امر اخلاقی نامیده میشود و
اینجاست که معیار اخلاقی تبدیل به یک منبع اعتبار و قدرت شده و به
عنوان یک پشتوانهی اجرایی برای استحکام پیشفرضهای دینی و اعمال نفوذ
در سایر مسائل بکار برده میشود.
از نگاه دین و دینباوران امر قدسی پدیدهای است که درستی و پاکی آن
دلیلی به اثبات ندارد. امر قدسی خود منبع خوبیها و راستیهاست و او
قدرت خویش را از رابطهٔ تنگاتنگی که با مفهوم امر اخلاقی دارد به دست
آورده است. این مفهوم که امر قدسی چون امری بالذات اخلاقی است و خلاف و
سرپیچی از آن امری غیر اخلاقی محسوب میگردد نشان دهندهی این رابطهی
متقابل است. از آنجاکه امر اخلاقی برای لازمالجرا بودن و تحمیل قوانین
برآمده از متن ان احتیاج به یک منبع قدرت دارد وابسته به مفهوم امر
قدسی است. در منظر ادیان ابراهیمی این دو مفهوم تا آنجا به هم وابسته
میباشند که تبدیل یک مفهوم واحد می شوند. هر چیزی که غیر اخلاقی است
غیر قدسی است و هر امری که غیر قدسی لزوماً امری غیر اخلاقی است.
ماجرای خوردن سیبی که آدم و حوا را از بهشت راند نشان دهدندهی همین
مفهوم است. انها با نقض قوانین قدسی به انسانهایی تبدیل شدند که
میتوانند منشا هر امر غیر اخلاقی باشند و از همین رو به عالم پست که
همان زمین باشد نزول یافتند. عصمت پیامبران و امامان نیز که امری
شدیداً اخلاقی محسوب میگردد از همین روست. زیرا آنها با انسان بودن
که امری غیر قدسی است نمیتوانند به منبع فیضات الهی که منشا امور قدسی
ارتباط داشته باشند. لذا با معصوم بودن از هرگونه امر غیر اخلاقی مصون
میمانند. تمامی این امور نشان دهندهی این رابطهی تنگاتنگ است که بین
دو مفهوم امر قدشی و اخلاقی وجود دارد.
"از همین رو میباشد که مفهوم معیارگونهی اخلاق با ورود به نظام دینی
با ساختاری هدفمند و از پیش تعیین شده، صلاحیت خویش را در تبیین خوب از
بد از دست میدهد و صرفاً تبدیل یه یک ابزار اعمال قدرت میشود."
مثالهای بسیاری برای این تبدیل آشکار مفهوم اخلاق به مثابهی یک معیار
به امر اخلاقی درون خود متون اولیه و دست اول ادیان ابراهیمی دیده
میشود که خود بیانگر وجود تناقضی آشکارتر در مفهوم امر اخلاقی از منظر
این ادیان میباشد. در این راستا دست کم میتوان سه دلیل عمده را بر
این ادعا اقامه کرد.
یک. امر اخلاقی برای موجه و لازمالاجرا بودن که هویت اصلی آن را تشکیل
میدهد نیازمند این است که امری مطلق پنداشته شود. به این معنا که اگر
امری از نظر اخلاقی خوب تشخیص داده شد مطلقاً خوب است و اگر بد تشخیص
داده شود مطلقاً بد میباشد. به عنوان مثال اگر خمر شرب گناه کبیره است
و فعلی ناپسند و غیر اخلاقی است کسی نمیتواند حکمی بر خلاف این حکم
وضع شده از سوی شارع مقدس صادر کند. اگر قتل نفس عملی غیر اخلاقی و
گناهی بزرگ است مطلقاً غیر اخلاقی است. اگر شرک غیر اخلاقی است مطلقاً
امری غیر اخلاقی میباشد. بنابراین خوبی و بدی در متن دین به صورت مطلق
بیان شده است و در آن جای هیچ شکی نیست.[1] اما نکتهی مهم در اینجاست
که آیا این ادعای مطلق بودن امر اخلاقی در متن ادیان به راستی واقعیت
دارد یا ادعایی بیش نیست؟ تنها با ذکر چند مثال میتوان دریافت که به
رغم ادعای مطلق بودن امر اخلاقی در ادیان، امری به شدت نسبی است؛ حداقل
در متن دین اینگونه میباشد. اولین موردی را که میتوان خاطرنشان ساخت
تصویری است که هر کدام از ادیان سه گانهی ابراهیمی از خدا به دست
میدهند و با اینکه ریشهی آنها یکی است اما تفاوتهایشان به حدی است
که کاملاً متفاوت و در بسیاری از موارد در تضاد آشکار با هم قرار
میگیرند. مسلما قوانین ناشی شده از این ادیان هم با هم در تفاوت
خواهند بود. در یکی گوشت خوک حرام است و در دیگری حلال! در یکی شراب
نوشیدن مستوجب شلاق خوردن میشود و در دیگری پیامبر، خود آب را به
شرابی گوارا برای نوشیدن تبدیل میکند.
مثال دیگری که میتوان یادآور شد برخورد گزینشی موجود در متن کتب مقدس
و رفتار پیامآوران این متون در برخورد با مرزبندی موجود بین مفاهیم
مشخص شده به عنوان امر اخلاقی یا غیر اخلاقی میباشد. با اندکی تأمل در
این متون و تواریخ به جای مانده از پیامبران شاهد رفتار و برخورد
متناقض ایشان در بسیاری از موارد خواهیم بود که تنها توجیه برای آن
ویژگی قدسی این افراد در برخورد با سایر پدیدهها میباشد. به عبارتی
همان قدرت تام ایشان در تفسیر پدیدهها، امر اخلاقی و غیره. اگر کشتن
انسانهای بی گناه گناهی است بزرگ و امری است غیر اخلاقی قتل اسیران در
بند را چگونه میتوان توجیه کرد؟ اگر دروغ گفتن کاری غیر اخلاقی است پس
چگونه است در موارد جایز میتوان دروغ گفت؟ اینها مواردی است که نسبی
بودن امر اخلاقی با تعریف خاص دینی از آن را به ما نشان میدهند.
"نتیجه اینکه با این دیدگاه از امر اخلاقی هیچگاه نمیتوان نظریهی غیر
اخلاقی بودن دگرباشان را صرفاً با اتکای به متون دینی اثبات کرد. زیرا
در این برداشت از امر اخلاقی، اخلاق نه یک معیار در تشخیص امر خوب از
بد میباشد؛ بلکه تنها ابزاری است برای تحمیل آنچه که اخلاقی نامیده
شده است. بنابراین امر اخلاقی صلاحیتی در تشخیص غیر اخلاقی بودن
دگرباشان ندارد."
دو. با نگاهی به متون اولیهی بویژه کتبی که به کتب آسمانی مشهور
گشتهاند به آسانی درمییابیم که در هیچکدام یک از این منابع تعریف
مناسب و درستی از اخلاق وجود ندارد. اینکه اگر اخلاق معیار حق و باطل
است خود این معیارها چیستند؟ ارزشهایی که بر اساس آنها خوب و بد از
هم تشخیص داده میشوند چگونه میباشند و... تنها به این بسنده شده است
که با استفاده از نمودهای بیرونی یک امر، آن را خوب یا بد نشان دهند.
مشخصهای بسیار ضعیف که شاید بتواند بین اموری که عقل هر انسانی خوبی و
یا بدی آن امور را به راحتی تشخیص میدهد مرزبندی خود را انجام دهد؛
اما در مواردی که کار به مباحث پیچیدهتری از قبیل فلسفهی اخلاق
میرسد دیگر متون اولیهی دینی حرفی برای گفتن ندارند و اگر متألهین و
مدرسین وابسته به نظام فکری دینی برداشت خویش را به پای دین گذاشتهاند
این ربطی به بحث ما ندارد. زیرا همین بحثها نه نشأت گرفته از مرجعی
الهی بلکه ساختهی ذهن فیلسوفان و اندیشمندانی است که سالها بعد از
پیدایش آن دین به این مباحث پرداخته و دست به نظریه پردازی زدهاند.
"از این دید که به امر اخلاقی با قرائت دینی نگاه بیاندازیم باز هم
درخواهیم یافت که به دلیل عدم وجود تعریف و معنای درست از امر اخلاقی
به عنوان یک معیار در متون اولیهی دینی که به دست ما رسیده است، امر
اخلاقی صلاحیت تشخیص غیر اخلاقی بودن دگرباشی را نخواهد داشت."
سه. دلیل سوم که اندکی مهمتر به نظر میرسد و بنابراین بیشتر به آن
پرداختهام این است که بر اساس چه دلیلی میبایست روابط جنسی و صحبت از
آن را امری غیر اخلاقی بپنداریم؟ و تنها روابطی را به عنوان روابط
اخلاقی بپذیریم که از لحاظ باورهای دینی پذیرفته شده باشند. اگر در
میان ادیان به نظریهای برسیم که روابط جنسی را همچون عبادتی مقدس
بپندارد و اگر این رابطهی جنسی مقبول از طرف آن دین، نه تنها بین دو
نفر بلکه بین بیش از چندین نفر باشد و شباهتی به روابط جنسی مقبول از
دیدگاه ادیان ابراهیمی نداشته باشد آیا باز هم میتوان مدعی شد که دین
در تضادی ساختاری با برداشتهای متفاوت از روابط جنسی میباشد؟
بینالنهرین که گاهوارهی تمدن نامیده میشود زادگاه باورهای دینیای
به شمار میرود که علاوه بر پیروان فراوانش، بسیار کهنتر از ادیانی
است که اکنون ما بدان باورمند هستیم میباشد. دین در جامعهی
بینالنهرینی از جایگاه مهم و والایی برخوردار بوده است و در این شکی
نیست اما باورهایی که دین باوران بینالنهرینی آنها را اخلاقی می
دانستند امروزه از دید بسیاری حتی قابل بیان کردن نیستند. در ادامه
نظری هم بر این اندیشههای متفاوت خواهیم انداخت.
بیشک از زمانی که انسانها اولین جوامع را با قرار گرفتن در کنار خویش
بوجود آوردند، مسئلهی زیستن مسالمتآمیز انسانها در کنار یکدیگر مطرح
شد. حال اینکه آن انسانها چگونه به این امر مینگریستند مسلماً با
دیدگاه انسانهای تکامل یافتهٔ بعدی متفاوت میباشد اما آنچه که قریب
به یقین مینماید این امر میباشد که در این جوامع، لخت بودن و
آمیزشهای جنسی آشکارا، و رابطهی جنسی بین چندین نفر، پدیدهی
شگفتانگیزی محسوب نمیشده است. چه بسا اگر عوامل طبیعی و محیطی از
قبیل سرما و خار و خاشاک و گرما و آفتاب آنها را مجبور به پوشیدن لباس
نمیکرد؛ بسیار دیرتر به فکر ایجاد و ابداع لباس میافتادند. از این
روست که حتی با پیدایش باورهای مذهبی پیشرفتهتر در میان انسانهای
متمدن از قبیل بینالنهرینیها و سومریان شاهد مفاهیم جنسی آشکار در
باورهای مذهبی آنها هستیم.
«به نظر میرسد که اینانا/ایشتر، به عنوان الههٔ محافظ "روسپیها"،
ایفای نقش میکرده. این الهه در سرودههای مذهبی گهگاه به خود عنوان
یک "روسپی" اشاره میکند و معبدش به طور استعاره میخانه نامیده
میشده.»[2]
«اشیای متعددی از بینالنهرین در فاصلهٔ زمانی ماقبل تاریخ تا دوران
آشوری میانه، صحنههای مقاربت جنسی را به نمایش میگذارند که به درست
یا غلط، نشانههای آداب و روابط جنسی، بویژه در ازدواج مقدس تفسیر
شدهاند. احتمالاً در بسیاری از کنایههای مبهم موجود در آثار مربوط به
فعالیتهای جنسیف مثا اعمال نه چندان مهم انسانی و اداب کم اهمیت در
ارائهٔ پیامهای اجتماعی، به طور ضمنی به رفتار جنسی تودهی اجتماع
اشاره شده و شواهد مصور ظاهراً به این نکات مرتبط میگردند. تجزیه و
تحلیل این موضوعات به دلیل مبهم و نامفهوم بودن برخی نشانههای موجود
در منابع مکتوب و نیز به دلیل عدم نشر بسیاری از عناصر تصویری(بازتابی
از فرهنگ اخلاقی امروزه)! به دشواری صورت خواهد پذیرفت...از همان
ساختمان، الگوهای اعضای تناسلی زنانه و مردانه به دست آمده از آنجمله
است: آلت مردانهٔ سنگی یا سفالی، که به طور واقعی داخل آن از طول سوراخ
است(و احتمالاً انسان یا مجسمههای چوبی، آن را به کار میبردهاند) و
نیز الگوهای سفالین شرمگاه و مادگی زن. "بدون شک تمام این اشیا ماهیت
تعویذگونه داشتهاند و از آنجا که صحنههای روابط جنسی که صرفاً شامل
مقاربت یک زوج باشد و هیچ شخص ثالثی در آن شرکت نداشته باشدف بسیار
نادر است، بنابراین احتمال میرود بیشتر این نشانهها نوعی عبادت باشند
تا روابط جنسی خصوصی"»[3]
با وجود چنین برداشتهایی از روابط جنسی در میان جوامعی که نه در اقلیت
بلکه از لحاظ تعداد در اکثریت بودهاند میتوان دریافت که نگاه ادیان
به امر اخلاقی و یا مفهوم اخلاق نگاهی بسیار متفاوت و ناشی شده از
باورهای مردم و پندارهای ایشان بوده است. زیرا اگر از مرجعی الهی و
صادر میگشت دلیلی نداشت که این برداشتها تا بدین حد و پایه در تضاد
با یکدگر باشند. "اگر از این زاویه به مفهوم امر اخلاقی نگاه کنیم باز
هم دلیلی نخواهیم یافت که نشان دهندهی این باشد که دگرباشان بالذات
غیر اخلاقی خواهند بود؛ زیرا امری که ظاهراً و بر اساس دلیل و سند و
منطق ساخته و پرداختهی ذهن انسانهاست نمیتواند خویش را دارای آنچنان
حقی بداند که دست به تقسیم افراد بصورت خودی و غیر خودی بزند."
بنابراین در برخورد دو مفهوم دگرباش و امر اخلاقی از منظر دینی هیچ
دلیلی نیست که دگرباشان را افرادی غیر اخلاقی پنداشت.
-----------------------
[1]در اینجا منظور احکامی است که در متون دست اول دینی از قبیل کتب
مقدس بیان و وضع شده است. اینکه بعدها متألهین و وابستگان فکری به نظام
دینی برداشتهای خویش را در جهت توجیه بسیاری از این احکام وارد
دانستهاند مربوط به بحث ما نیست هرچند که بعضی از قرائتهای ملایمی
که این افراد از احکام مطلق انگاشته شدهی دینی به دست دادهاند حاوی
مضامینی مفید و مثبت میباشد.
[2]فرهنگنامهٔ خدایان، دیوان و نمادهای بینالهرین باستان، ص دوست و
پنجاه و یک
[3]پیشین، صص دویست و پنجاه و یک تا سه
|