Last Update: Friday October 07, 2011

    بازگشت به صفحه ی اصلی   

 

سخن

 

عید صدا - کوهیار نیک پندار

امید به آینده برای کسانی همچون ما که در مسیری با تفاوت های خاص خود قدم برمی داریم و اهدافی را برای خویش برگزیده ایم تا چه اندازه می تواند منطقی و منطبق با واقعیت باشد؟ و آیا اساساً امید به آینده می تواند تحت شرایطی موجب آثار منفی گردد؟

این ها پرسش هایی است که ذهن بسیاری از ما دگرباشان را درگیر کرده است. هنگامی که شخصی، دگرباش بودن خویش را می پذیرد متوجه شده است که پذیرش این نوع جدید از زندگی، ایده ها و اهدافی متفاوت نیز برای او به ارمغان آورده است. اینکه این ایده ها چه هستند و یا تبدیل به چه اندیشه ها و افکاری خواهند شد، بستگی به نوع دیدگاه و میزان آگاهی فرد دگرباش نسبت به مسایل جهان شناختی و زاویه ی دید او به مسایل پیرامون خویش می باشد. اما نکته ی قابل تأمل در اینجا این است که فصل مشترک تمامی این ایده ها و اندیشه ها تلاش برای تشکیل و پذیرش این نوع جدید از زندگی از سوی او و دیگران می باشد.

دسته ای از دگرباشان به فعالان حقوق دگرباشان می پیوندند و تا جایی که برای ایشان مقدور باشد و به هر طریقی که بتوانند به این جنبش کمک خواهند کرد. دسته ی دیگر هم که شاید به صورت مستقیم دستی در این مسایل نداشته باشند؛ اما با پیوستن به جنبش دگرباشان ایرانی بدنه ی آن را تشکیل می دهند. شاید بسیاری از فعالان حقوق دگرباشان در خارج از ایران به سر برند زیرا امکان فعالیت مؤثر و مفید برای ایشان در ایران وجود نخواهد داشت. اما بدنه ی کلی و اکثریتی جامعه ی دگرباشان در خود ایران به سر می برد.

به هر حال، و به هر صورتی که بدین مسایل نگاه شود آن چیزی که بیش از همه به چشم می خورد، مشکلات و دردسرهایی است که هر دگرباش ایرانی و شاید در بسیاری از نقاط دنیا با آن درگیر باشد. بسیاری از پناهندگان دگرباش ایرانی در معرض خطر برگردانده شدن به ایران می باشند. هنوز هم ترکیه که تعداد زیادی از دگرباشان ایرانی در آنجا به سر می برند جای امنی برای آن ها به حساب نمی آید. در مالزی هم وضعیت مطلوب و مناسبی به چشم نمی خورد. و همینطور در دیگر کشورهایی که اکثریت جمعیت آنان را مسلمانان تشکیل می دهند. از این ها که بگذریم با اولین نهاد اجتماعی که دگرباشان و دیگران در این نهاد شکوفا شده اند و رشد نموده اند مواجه خواهیم شد و آن نهاد خانواده است. همانگونه که گفتم بسیاری از دگرباشان ممکن است از سوی خانواده ی خویش طرد شوند و این بزرگترین ضربه ای است که می توان نه صرفاً به یک دگرباش بلکه به هر کسی وارد کرد. بسیاری دیگر با اینکه فرزندان خویش را طرد نمی کنند اما سعی در تغییر گرایشات او می نمایند که این خود نیز حتماً باعث بروز مشکلات دیگری برای فرزندان دگرباش شان خواهد شد. اما در این بین با خانوده هایی نیز مواجه هستیم که آموزش ها و اطلاعاتی کافی در این زمینه دارند. آن ها نه تنها فرزندان دگرباش شان را طرد نمی کنند بلکه آن ها را با آغوش باز می پذیرند. به آن ها بها می دهند و زندگی جدید فرزندانشان را می پذیرند حتی اگر برای خود نیز ایجاد مشکل نمایند.

این همان چیزی است که من آن را بارقه های امید می نامم. این یعنی اگر کورسویی از نور در بیابانی دیدی، امیدوار باش که شاید در آنجا پناهی بیابی. منکر شرایط بد فعلی نیستم اما جرقه ها و شعله های امید را نیز در دلم خاموش نمی کنم زیرا شاهد آن هستم که دگرباشان بیدار شده اند، دست های خویش را گرفته اند، جشن بر پا می سازند، با وجود مشکلاتی که دارند شادی های زندگی را نیز از یاد نمی برند. آن ها پی برده اند که کسانی این شجاعت را یافته اند که در برابر دوربین ها بایستند و بگویند که ما دگرباش هستیم، ما هستیم، و ما به این بودن خویش افتخار می کنیم. آن ها در عید صدا یادآور شدند که دگرباش بودن عیب یا نقصی نیست که سعی در بر طرف کردن آن داشته باشیم. آن ها به ما یادآوری کردند که برای رسیدن به جامعه ای باز باید تمامی دیدگاه ها را پذیرفت. آن ها شاد بودند.

خوب شاید بگویند که حاکمیت اسلامی در ایران در مدت سی و اندی سال حکومت خویش بر ایران، اندیشه هایی را روانه ی ذهن مردم کرده است که پایه های اسلام گرایی افراطی را به صورت بی سابقه ای در ذهن بسیاری از مردم تقویت نماید و به این هدف خویش حداقل در برخورد با دگرباشان رسیده است. شاید بگویند امکان پذیرش ما از سوی جامعه موکول به زمان های دور خواهد بود، و شاید بگویند که امیدی برای دست یافتن به آن آینده ای که در دل هایمان ساخته ایم اندکی ناباورانه خواهد بود. من نمی توانم با قطعیت و اطمینان کامل بگویم که چه زمانی به این آرزو دست خواهیم یافت. اما این را خوب می دانم که تا زمانی که اندک امیدی برای بهتر شدن شرایط وجود دارد، باید برای رسیدن به آرزو هایمان تلاش کنیم. البته این توجیه کننده ی اندیشه ها و ایده های خیالپردازانه نیست! در عین اینکه باید به آرزوهایمان دل ببندیم نباید از واقعیت ها غافل بمانیم. این درک درست ما از شرایط و واقعیت های موجود در اطراف ماست که می تواند به ما برای رسیدن به آینده ای بهتر کمک کند.

هنگامی که اشک های نیلوفر دوست دگرجنسگونه مان در مراسم افتتاحیه ی عید صدا در شهر کایسری ترکیه را دیدم، که نه اشک ناراحتی که اشک شوق و شادی بود، هنگامی که دیدم با افتخار خود را معرفی کرد و به رنج هایی که کشیده بود اشاره می کرد و از دردهایش می گفت، علی رغم اینکه متأثر شدم اما خوشحال از این بودم که ما هستیم. دوستان ما صدای خویش را در بغض های فرو خورده ی خویش خاموش نساختند و عید صدایشان را با شادی برگذار کردند.

در پایان از حمایت بی دریغ گروه آبجیز از دگرباشان ایرانی و همچنین از خانم رامش و آقای شاهین نجفی به خاطر ترانه هایی که برای دگرباشان ساخته اند صمیمانه تشکر می نمایم، و این شماره از ندا را به ملودی و صفورا صفوی و همکارانشان در گروه آبجیز تقدیم می کنم.

 

 

"سکوت آب

می‌تواند خشکی باشد و فریاد عطش؛

سکوت گندم

می‌تواند گرسنه‌گی باشد و غریو پیروزمند قحط

همچنان که سکوت آفتاب

ظلمات است

اما سکوت آدمی فقدان جهان و خداست :

غریو را تصویر کن!"

«احمد شاملو»

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.