|
خانم "ویرجینیا
ولف" رمان و مقاله نویس، ناشر، منتقد و فمینیست مشهور
و متولد بیست و پنج ژوئن سال هزار و سیصد و هشتاد و دو در شهر لندن
انگلیس است و سه عدد از مشهورترین کتابهای وی عبارتند از "خانم دالووی"
در سال هزار و نهصد و بیست و پنج، "به سوی فانوس دریایی" در سال بیست و
هفت و "اتاقی از آن خود" در سال بیست و پنج که در همین کتاب آخری، او
یکی از معروفترین جمله های خود را بدین شکل نگاشته است:
"یک زن اگر میخواهد که داستان نویسی
نماید، لازم است که حتماً پول و اتاقی از آن خود داشته باشد."
مادر "ویرجینیا"، یک مدلیست لباس و پدر او یک نویسنده و منتقد و از
پیروان فلسفه لاادری محسوب می گردید. فلسفه ای که در آن، آدمی در برابر
درستی و یا عدم درستی پدیده ها و موضوعات ماوراءالطبیعه و متا فیزیکی،
ادعای ناآگاهی و ندانستن و یا عدم وجود ابزار لازم برای رسیدن به شناخت
و آگاهی مینماید.
خانم ویرجینیا، در سن سه سالگی مادرش را و در سن بیست و دو سالگی هم
پدرش را از دست میدهد و زمانی که توانست از زیر سلطه برادر ناتنی خود
آزاد شود، کم کم به استقلال کامل دست یافت و از آن به بعد به همراه
برادر و خواهرهای خود و با شرکت جمعی از دوستان بسیار نزدیک، اقدام به
برپایی جلسات بحث آزاد نمود که در آنها، هیچ ملاک و معیاری برای جنسیت
حاضرین و نظردهندگان وجود نداشت و تنها به قدرت تفکر و استقلال افراد
توجه میگردید.
ویرجینیا همچنین با ثروت فراوانی که از پدر و عمه خود به ارث برده بود،
این امکان را بدست آورد تا خیلی زود به استقلال مالی هم دست یافته و
سفرهای ارزشمند و تجربی بسیاری را عملی نماید.
او در سال هفده و در سن بیست و پنج سالگی با یکی از دوستان برادرش
ازدواج کرد و به شکل مشترک، یک انتشاراتی کتاب را راه اندازی نمود و
توسط امکانات این انتشاراتی، کتابهای فراوانی از نویسندگان جوان، گمنام
و تازه کار را به چاپ رسانید که "تی.اس.الیوت" یکی از آنها محسوب
میگردد.
اما خانم ویرجینیا علیرغم ازدواج و داشتن زندگی تأهلی، قویترین روابط
عاطفی را همواره با افراد همجنس و دوستان مونث خود برقرار می نمود و
خانم "ویتا ساک.ویل.وست" یکی از همین افراد به شمار می آمد که در سال
هزار و نهصد و بیست با ویرجینیا آشنا و سبب پدیدید آمدن رابطه ای
عاشقانه و عاطفی در بین آنها گردید و همین رابطه احساسی زمینه نگارش
کتابی به نام "اورلاندا" در سال بیست و هشت را فراهم آورد که در آن،
یکی از بلندترین و جذابترین نامه های عاشقانه و ادیبانه دنیا نوشته شده
است.
ویرجینیا در طول زندگی و بویژه در دوران جنگ جهانی اول و دوم، وقایع
تلخی را تجربه نمود و بسیاری از دوستان و آشنایان نزدیک خود را نیز از
دست داد و همین امر باعث بروز افسردگی شدید و مشکلات روحی فراوانی در
وی گردید. در دورههای افسردگی به ندرت صحبت میکرد و غذا میخورد و
چندین نوبت نیز به ناچار، در آسایشگاه بستری گردید. در همین دوران،
ویرجینیا یک نوبت خودش را از پنجره اتاقش بیرون انداخت و یک بار نیز با
خوردن صد عدد قرص ورونال اقدام به خودکشی نمود.
اما سر انجام و بعد از اتمام آخرین رمان خود به نام "بین دو پرده
نمایش" و در سن پنجاه و نه سالگی، با جیبهایی پر از سنگ خود را به
داخل رودخانه ای پرت نمود و برای همیشه به زندگی اش پایان داد.
او در یادداشت خودکشی که برای شوهرش٬ لئونارد وولف٬ به جا گذاشت، چنین
نوشته است : ... عزیزترینم٬ احساس میکنم دوباره دارم دیوانه میشوم.
احساس میکنم ما نمیتوانیم یک دوره وحشتناک دیگر را تحمل کنیم و این
بار من خوب نخواهم شد. دوباره صداهایی میشنوم و نمیتوانم تمرکز کنم…
میبینی حتی نمیتوانم درست این نامه را بنویسم. نمیتوانم بخوانم….
همه چیز زندگی به جز خوبی های تو از من دور شده است.
اما او در میان دوستان و آشنایان، مشهور به داشتن چهرهای کودکانه نیز
بود چرا که ویرجینیا همانند بچهها رفتار میکرد و میخندید و در
دورههایی از زندگی اش بسیار فعال و پرجنبوجوش بود. شرکت در جلسات
نقد ادبی٬ برگزاری گردهمایی در مورد حقوق زنان٬ نقد کتاب٬ نوشتن
زندگینامه و دفتر یادداشتها نشان میدهند که او همیشه گوشهگیر و
منزوی نبوده است.
برخی از مشهورترین آثار و نوشته های ویرجینیا ولف عبارتند از:
یک- " اتاقی از آن خود"؛ این کتاب،مشهورترین اثر ویرجینیا بوده و در سن
چهل و هفت سالگی او نوشته شده است و در آن به گمنامی زنان و تاریخ
ادبیات زنانه، تاثیر سبک و ارزشهای مردانه در نوشته های زنان، خشم و
نفرت در نوشته های زنانه و تاثیر جنبه های مادی زندگی بر نویسندگی زنان
اشاره میگردد و در واقع ویرجینیا با نگارش این کتاب، اولین کسی محسوب
میگردد که توجه جامعه را به محرومیت و تبعیض علیه زنان جلب مینماید و
همین اقدام او بود که خانم "سیمون دوبوار" را تشویق کرد تا کتاب مشهور
خود به نام "جنس دوم" را نگارش نماید.
کتاب "اتاقی از آن خود"، در حال حاظر در کلاسهای آیین نگارش پایه های
مختلف تحصیلات دانشگاهی به عنوان یک کتاب درسی، تدرس میگردد و این
بدلیل شیوه نگارش ادبی و ارزشمند آن است. همچنین ویرجینیا در نوشتن این
کتاب از ویژگیهای نثر مدرنیستی برای مقاله نویسی استفاده نموده که
چنین روش نگارشی در آن دوره، نوعی ابتکار و نوآوری محسوب میگردید.
دو- "به سوی فانوس دریایی"؛ که یک کتاب داستانی است و در آن، به شرح
داستان یک خانواده انگلیسی و دیدار آنها از یک جزیره در طول سالهای
هزار و نهصد و ده تا بیست میپردازد. این کتاب توسط مترجم مشهور
ایرانی، آقای "صالح حسینی" که ترجمه کتابهایی چون "قلعه حیوانات و
آخرین وسوسه مسیح" را در پرونده کاری خود دارد، به زبان فارسی ترجمه
شده است که از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، ممنوع الچاپ
گردید. در مورد ارزش این کتاب، تنها کافی است گفته شود که مجله
"تایمز"، آنرا یکی از بهترین رمانهای انگلیسی از سال بیست و سه تا عصر
حاضر معرفی نموده است و یکی از مؤسسات نشر کتب انگلیسی نیز، آنرا جزء
صد رمان بسیار مشهور انگلیسی قرن بیستم شناخته است.
سه- "خانم دالووی"؛ این کتاب در واقع یکی از نخستین آثار پیشگام در نوع
سبک رمان نویسی است و به "رمان نو" معروف میباشد. در این کتاب
ویرجینیا از نگاه یک زن به شرح لندن پس از جنگ جهانی اول میپردازد و
ساختمانها و خیابانها و مردم این شهر را در یک روز و از زاویه دید
همین زن مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد و جزییات کشنده زندگی یک زن
خانه دار را به زیبایی به تصویر میکشد.
در این روز، شخصیت زن رمان عبور ملکه را میبیند و آنرا همانند اصلی
ابدی و بدون تغییر از هستی و نمادی از تاریخ بی تحول زنان جامعه تفسیر
مینماید.
برخی از جملات زیبایی که خانم ویرجینیا ولف در لابلای کتابهایش از آنها
استفاده نموده است:
""در
واقع به عنوان یک زن، میهنی برای خود نمیشناسم. اصلاً نمیخواهم به
عنوان یک زن وطن داشته باشم. به عنوان زن، تمام دنیا میهن من است".
"قرنها
است که زنان به مثابه آیینهٔ درشتنمای، این امکان را برای مردان فراهم
آوردهاند تا خود را دوبرابر بزرگتر از آنچه هستند، ببینند. ... بی
حضور تو رنگهای زندگی محو میشوند، بسان آبی که از اسفنجی فشرده شده
برزمین میریزد؛ و من هنوز وجود دارم، خشک و خاکآلود... کلمات وحشی
اند، آزاد و بی مسئولیت و مهارنشدنی. آری، میتوان در بندشان کرد،
میتوان تحت حروف الفبا به صف کشیدشان و به فرهنگنامهها تسلیمشان
کرد. اما دیگر زنده نیستند... نویسندگی یعنی نومیدی مطلق ... در اکثر
موارد و در طول تاریخ، "ناشناس" نام مستعار یک زن بوده است"
و این هم آخرین نوشته، که به چند روز قبل از مرگ وی
مربوط میشود:
یکشنبه هشتم مارس همین حالا از سخنرانی لئونارد در
برایتون بر گشتهایم. مثل یک شهر خارجی بود: نخستین روز بهار، زنها
روی نیمکتهای عمومی نشسته بودند. کلاه زیبایی در قهوه خانه دیدم. مُد
چقدر چشم را زنده می کند! و زنان پیر آرایش کرده که مثل جسد در قهوه
خانه نشسته بودند. نه: خیال درون گرایی ندارم. در تأیید جمله هنری جیمز
می گویم: همواره مشاهده کن. رسیدن پیری را نظاره کن. ولع را نظاره کن.
یأس و اندوه خود را نظاره کن. از این طریق میتوان آن را به خدمت گرفت.
یا امیدوارم چنین باشد. اصرار دارم از این مدت به بهترین نحو استفاده
کنم. در بهترین حالت به سوی مرگ خواهم رفت. میبینم به درون گرایی
نزدیک میشوم؛ ولی نه کاملاً. شاید کارت موزه را بخرم؛ هر روز دوچرخه
سواری کنم و تاریخ بخوانم. شاید در هر دوره یک فرد شاخص را برگزینم و
درباره و پیرامونش بنویسم. آدم باید مشغول باشد. و حالا با اندکی شادی
میبینم که ساعت هفت است و باید شام درست کنم. |