|
مدت کوتاهی بود که به خاطر اخراج از دانشگاه و همچنین مشکلات عدیده ای
که از سوی جامعه و خانواده داشتم به ترکیه آمده و تقریبا زندگی جدیدم
را در غربت پناهنگی و بلاتکلیفی شروع کرده بودم.
همه ی انرژی ای که داشتم در ایران برای رسیدن به اهدافم گذاشته بودم و
با وجود شکست های پیاپی که به خاطر همجنسگرا بودن و محدودیت های
اجتماعی و فرهنگی داشتم، ولی باز همواره برای رسیدن به موفقیت در تکاپو
بودم تا بتوانم که فرد مفیدی در جامعه باشم. ولی سرانجام هرچه دویدم
نرسیدم و مجبور شدم به ترکیه پناه بیاورم؛ جایی که برای من نه اولین
راه بود و نه آخرین راه بلکه تنها راه بود.
پس از یک ماه خستگی و تنهایی خودم را برای رفتن به مراسم عید صدا آماده
کردم و از شهری که ساکن آنجا بودم به سمت کایسری عازم شدم و پس از نه
ساعت راه و رسیدن به ترمینال با تماس تلفنی که با آرشام پارسی داشتم به
منزل خانواده ایشان در کایسری رفتم و با استقبال گرم آنها خستگی راه از
تنم بیرون رفت و بعد از مدتی استراحت برای دیدن شهر و گردش بیرون
رفتیم. در این بین یکی از پناهندگان دگرباش با آرشام پارسی تماس گرفت و
از وضعیت پارتنرش که در اورژانس بیمارستان بود ابراز نگرانی کرده و
درخواست کمک نمود. بلافاصله با آرشام به سمت بیمارستان رفتیم و او را
به یک بیمارستان دولتی منتقل کرده و آرشام با پزشکان بیمارستان راجع به
مشکل فرهاد صحبت نموده و پس از اطمینان حاصل کردن از بهبود حال فرهاد،
او از بیمارستان مرخص شد تا در روزهای بعد برای بررسی بیشتر مراجعه
کند. تعدادی از دوستان فرهاد نیز برای کمک به او آمده بودند و من از
این حس نوع دوستی و همکاری که در میان بچه ها وجود داشت به خودم می
بالیدم و از حضور بی درنگ آرشام برای رفع مشکل بچه ها در این روز
پرمشغله و البته مهم، نیز بسیار خوشحال بودم و احساس افتخار و سربلندی
می کردم

زمان به سرعت می گذشت و من بی صبرانه منتظر بودم که ببینم چه کسانی در
اولین مراسم رسمی این جشن شرکت خواهند کرد و این مراسم چگونه برگذار
خواهد شد و این جشن چه پیام و قدم مثبتی برای ما و خانواده های
دگرباشان دارد. مراسم در یک رستوران برگزار شد. رأس ساعت هفت، همگی در
آنجا جمع شده و مراسم پس از آمدن میهمانان و با خوش آمد گویی آرشام
پارسی آغاز گردید
ایشان پس از تشکر از حضور دوستان و خانوادههای دگرباشان راجع به
تاریخچه برگزاری این جشن صحبت کرده و گفتند: نه سال پیش در چنین روزی
تصمیم گرفته شد تا در یک گردهمایی اینترنتی درباره ی مشکلات مان با
دیگر همجنسگرایان صحبت کنیم. علت نامگذاری این جشن به عنوان عید صدا،
به علت برگزاری اولین دوره آن در سکوت بود؛ چون ترس از شناسایی صداها
وجود داشت و آن روز هیچکس روی میکروفون چت روم یاهو صحبت نکرد."
که البته سه سال بعد همزمان با چنین روزی سخنرانی آرشام پارسی در دومین
نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل باعث شد کشورهای بسیار زیادی دریابند
که همجنسگرایان در ایران چه مشکلاتی دارند. ضمنا در سالهای بعد این
گردهمایی به صورت اینترنتی برگذار می شد تا اینکه در بیست و چهارم
سپتامبر سال دو هزار و هفت که امروز سالگرد آن نیز هست، آقای احمدی
نژاد طی سخنرانی که در دانشگاه کلمبیا داشت گفت: "ما اصلا در ایران
همجنس باز نداریم!" که این موضوع باعث شد در مدت کوتاهی تمام رسانه های
دنیا راجع به همجنسگرایان ایرانی صحبت نمایند و مشکلات همجنسگرایان
ایرانی روی میز مذاکره و کنفرانس ها قرار بگیرد، که باز هم این خود
برای ما عملاً عید صدا محسوب می شد. پس از آن هر ساله تلاش شده است که
در این هفته قدمی مثبت برای رساندن صدای همجنسگرایان ایرانی برداشته
شود.
سپس آرشام پارسی از حضور خانواده های تعدادی از دگرباشان که برای
افتتاحیه این عید که از ایران آمده بودند ابراز شادمانی نموده و تقدیر
و تشکر کردند. پس از پایان سخنرانی آرشام پارسی، فرزاد به نمایندگی از
همجنسگرایان حاضر در جمع راجع به ترس ها و نگرانی های ما در ایران و
مشکلات ما و دوستانمان صحبت کرد و از اینکه نسبت به گذشته تعداد بیشتری
از خانواده ها و مردم کشور به مسائل و مشکلات و احساسات ما آگاهی پیدا
کرده اند و ما را به عنوان یک همجنسگرا پذیرفته اند، ابراز خوشحالی
کرده و فرا رسیدن عید صدا را تبریک گفت و آرزو کرد که روزی همه
همجنسگرایان بتوانند خود را بدون ترس و واهمه در جامعه و خانواده
هایشان مطرح کنند و آزادانه و در آرامش زندگی کنند.

پس از آن نیلوفر از طرف ترانسکشوال های ایرانی سخنان هرچند کوتاه ولی
بسیار تاثیرگذار از رنج ها و سختی های زندگی در ایران برای دگرباشان
گفت و از فشارهایی که در ایران از سمت خانواده ها، دولت و مردم به
دوستان ما وارد می شود ابراز ناراحتی نمود. بغض عمیقی که درحرفها و
صدای او بود، اشک را از چشمان حاضرین جاری کرد که صدای دست زدن حاضرین
قدرت بیشتری به صدای او داد و نیلوفر از تمام خانواده های دگرباشان
خواست که فرزندانشان را طرد نکنند و آنها را در برابر کسانی که ایشان و
احساساتشان را انکار می کنند و دست به شکنجه شان می زنند و به سکوت
وادارشان می کنند حمایت کنند.
سپس نوبت سخنرانی خانم حایریه که از سوی سازمان کائوس تشریف آورده
بودند رسید و آیدین که به زبان ترکی مسلط بود صحبت های ایشان را ترجمه
می کرد. خانم حایریه از اینکه در این مراسم و در جمع ایرانیان حضور
داشتند ابراز خرسندی نموده و گفتند با اینکه فارسی نمی دانند، اما
متوجه شدند که همهی حرفها از صمیم قلب بوده است.
ایشان که با دعوت از سوی آرشام پارسی در
این مراسم حضور پیدا کرده بودند گفتند :"سازمان کائوس که از سال هزار و
نهصد و نود و سه تاکنون فعالیت خود را ادامه داده از حقوق همجنسگرایان
و پناهندگان حمایت میکند. او همچنین ترکیه را هنوز از لحاظ دموکراتیک
مکان مناسبی برای همجنسگرایان ندانسته و اشاره کردند شاید روی کاغذ
حقوقی داشته باشیم ولی در عمل ترکیه مکان مناسبی برای پناهندگان
همجنسگرا و همچنین همجنسگرایان ترکیه نیست و هنوز مردم و پلیس در قانون
حق و حقوق ما را نقض می کنند. وی همچنین افزود که از آغاز کار در
سازمان کائوس تمام تلاش خود را برای از بین بردن دوگانهگی موجود در
رفتار و قانون ترکیه کرده است ولی با این وجود پناهجویی در ترکیه را
تا حد کافی و مورد نظر خود امن ندانسته و هنوز در تلاش است که آرامش و
اطمینان خاطر هرچه بیشتر همجنسگرایان ترکیه و پناهندگان را فراهم
نمایند؛ و هم اکنون نیز خواهان آن هستند که در ترکیه قوانینی به نفع
همجنسگرایان وضع گردد و تجدید نظری در قوانینی که علیه همجنسگرایان است
انجام شود.
به نظر او هنوز دگرباشان در قانون عملاً حمایت نمی شوند و این حقوق نقض
شده باید احیا گردد. وی گفت: "سازمان کائوس راجع به راهپیمایی های
همجنسگراستیزانه ای که ایرانیان در آنکارا داشتند کارهای مثمر ثمری
انجام داده است و امیدوارند که چنین اتفاقاتی مجددا تکرار نگردد" ایشان
در سخنانشان اشاره کردند که نیازی نیست دیگران برای حقوق ما تلاش کنند
و ما می بایست خودمان حق و حقوق از دست رفته مان را بگیریم. و در
نهایت حرف آخر خودشان را با صدای بلند و به زبان فارسی گفتند: "احمدی
نژاد ما اینجاییم" که پیامی از طرف همه همجنسگرایان ایرانی بود به
تمام کسانی که وجود ما را انکار می کنند.
پس از پایان صحبتهای خانم حایریه، پیغام تبریک گروه موسیقی آبجیز که
علیرغم دعوت شدن به این مراسم به علت مشغله کاری نتوانسته بودند که در
این جشن حضور پیدا کنند پخش شد که البته آنها از ساخت آهنگی به حمایت
از همجنسگرایان نیز خبر دادند. گروه موسیقی آبجیز با همکاری گروهی از
دخترهای جوان ایرانی که در کشورهای مختلف زندگی می کنند ایجاد شده و
فعالیت های بسیار چشمگیری دارند.
احساس خوبی از این همه آزادی که در اینجا بود و اینکه می توانستیم حرف
هایمان را بزنیم داشتم ولی سراسر وجودم را فکر دوستانی که در ایران در
رنج سکوت و سانسور بودند گرفته بود، پس از صرف شام و پذیرایی، بچه ها و
دوستان دگرباش خودشان را به خانواده ها معرفی کردند و خانواده ها با
یکدیگر بیشتر آشنا شدند و فضا صمیمی تر شد.در
پایان مژده که یک پناهنده ترانسکشوال در ترکیه می باشد از همه دگرباشان
خواست برای رسیدن به آرامش یکدیگر تلاش کنیم و به جای لگد مال کردن
شخصیت دیگران و دامن زدن به مشکلات و تحریف حقایق و ایجاد ناهماهنگی ها
متحد باشیم و برای به ثبات رساندن این آزادی به دست آمده و حفظ آرامش
یکدیگر تلاش کنیم.

اولین مراسم رسمی عید صدا در نهایت سادگی و صمیمیت به پایان رسید و
فردای آن روز نیز در مراسم روز صورتی در یکی از پارک های شهر کایسری
شرکت کردیم. ولی جای خیلی از دوستان و خانواده ها و مسئولین در این جمع
خالی بود. دلم می خواست می شد تمام خانواده ها در این جمع حضور می
یافتند تا حرفها و دغدغه های ما را بشنوند و بدانند که همه ما آرزویی
جز درک و حمایت از سوی خانواده هایمان نداریم و دلمان می خواهد
همانطوری که ما دوستشان داریم آنها هم ما را دوست داشته باشند و
بپذیرند و حمایتمان کنند.
مامان و بابای مهربونم، خواهر و برادر عزیزم من یک همجنسگرا و عاشق شما
هستم...
|