|
جامعه |
| |
|
هدف، وفاداری، جامعه
همجنسگرا – ابراهیم آبی |
|
|
|
|

خاطرم هست که زمانی، یکی از مربیان فوتبال باشگاهی در اروپا در مورد
وفاداری یک بازیکن چنین گفته بود که: )اگر بازیکنی ،علارغم اقناع نشدن
شرایط مالی در خواستی اش، هم چنان در باشگاه حضور داشته باشد و تا
آخرین لحظه قرارداد و بدون توجه به پیشنهادات سایر باشگاه های رقیب، با
جدیدت در تیم بازی نماید، به واقع او یک

|
|
|
|
|
360-
مهمترین اخبار سال 2011 برای دگرباشان - فرخ نیک مرام |
پدر، مادر، من همجنسگرا
هستم. د.ل. |
بگذارید خودمان باشیم - علی |
هشت اپیزود از
دست نوشته های روزانه - صبا |
|

سال 2011 با تمام پستی و بلندی هایش به پایان رسید. این سال برای
دگرباشان جهان شامل خبرهای خوب و بد بود. وبسایت ها و مجله های مختلف
در پایان این سال هر کدام مهمترین وقایع این سال برای دگرباشان را از
دیدگاه خود بیان کردند. برای این شماره ی "360" مناسب دیدم تا پنج خبر
مهم سال 2011 برای دگرباشان را از نگاه شخصی خودم ذکر کنم.

|

آگوست 2010 بود. 17 سالم بود. بیشتر از 3 سال نبود که به همراه خانواده
ام به آمریکا آمده بودیم. تقریبا دو ماه و نیم بود که با دوست دخترم در
ارتباط بودم. خیلی دوستش داشتم بخاطر اینکه من را میفهمید و وقتی با هم
بودیم بهمان خوش میگذشت. اما مثل هر رابطه ی دوست دختر و دوست پسر
دیگری، رابطه ی ما به جایی رسیده بود که
 |

در
این روزها زمانی که وارد اینترنت بشوید و به سایتهای دوست یابی
همجنس گرایان سریع بزنید بیشترین چیزی که توجه شما را به خودش جلب
خواهد کرد اولین جملهای است که در اکثر پروفایلها نوشته شده است.
استریت، مردانه، رفتار استریت و مردانه و به دنبال شخصی هم میگردند که
مردانه باشد و رفتاری مردانه داشته باشد.
 |

یک : سوار اتوبوسم؛ خسته و وارفته به میله تکیه داده ام. صدای موزیک را
تا ته بلند می کنم واسه فرار از صداها و وارد نشدن در مکالمات اجباری.
دست چپم را گذاشته ام روی صندلی؛ دختری همسن و سال خودم زل زده به
دستم؛ بی خیال به دستفروش های انقلاب نگاه می کنم. دختر با دوستش پچ
پچی  |
|
360-ذهنیت نگو و نپرس - فرخ نیک مرام |
سمفونی چهارم ارتباط
- نیماد |
می
خواهم بقیه ی لزبین ها بشنوند - فرناز |
360- گوزن ها را
باید کشت - فرخ نیک مرام |
|

بالاخره قانون "نگو و نپرس" در ارتش آمریکا از بین رفت. داستان از آنجا
شروع شده بود که ارتش آمریکا از استخدام سربازان یا کارمندان همجنس گرا
جلو گیری می کرد. تا این که در دوران کلینتن قانون "نگو و نپرس" به
میان آمد که می گفت؛ اگر هم کسی همجنس گراست تا زمانی که آشکارا بیان
نکرده است می تواند در ارتش خدمت کند. در هر حال این قانون چندان هم
کارا نبود، چرا که اگر کسی می خواست هویت جنسی خود را پنهان کند، نیازی
به قانون نبود.

|

سمفونی پنج بتهوون بسیار زیباست . همینطور چهار فصل ویوالدی هم زیباست
. دو موسیقی متفاوت که هرکدام را به تنهایی گوش میکنی و از شنیدنشان
کمال لذت را میبری . اما .. اگر این دو را باهم تلفیق کنی بلغمه ای به
وجود می آید که تاب و توان گوش دادنش را کمتر کسی دارد و نیاز به
گوشهای آهنین دارد ... ما هم از این قاعده استثنا نیستیم . ما شخصیتی
جداگانه به همراه سلایق. تفکر و اندیشه ای متفاوت از هم داریم که برخی
تشابهات مانند خاطره ای یا
 |

وقتی بچه بودم با پسرها می گشتم. بازی های پسرانه می کردم. دوست داشتم
مثل اون ها همیشه شاد و شنگول باشم چون مگر یک دختر تا چه سنی اجازه
بازی کردن دارد. وقتی بزرگتر شدم، خودم را از دنیای پسرها و هم بازی
هایم دور کردم. حالا چه به خاطر عرف جامعه، چه خودم. فهمیدم دنیای
پسرها با من سازگار نیست. وقتی به سن بلوغ رسیدم، وقتی واسه خودم خانمی
شدم، مثل دوستانم دنبال پسر نرفتم یا این که نقل و نبات زندگیم پسرها
نشدند.
 |

هوا سرد است، کلبه ی شکاری راحت نیست و از همه مهم تر کسی نیست که در
خوردن کباب به پسر کوچک کمک کند. امروز عصر وقتی ماشین کنار کلبه
ایستاد و تنها برادرش لاشه ی دو گوزن را روی زمین انداخت، پسر کوچک با
خودش فکر می کرد که پدر از گوزن ها خونی تر است. حالا هم پدر روی تخت
دراز کشیده و ناله می کند. مادر هم در همان حال که تلاش می کند شماره ی
دکتر را بگیرد به توضیحات پسر بزرگ ترش گوش می دهد. شب بدیست و مادر با
خودش فکر می کند:«چرا...؟به چه گناهی...؟» |